Showing posts with label مدیریت. Show all posts
Showing posts with label مدیریت. Show all posts

Friday, August 19, 2011

پرواز با بالهای فراملٌیتی


ناسیونالیسم و ملٌی فکر کردن تا آنجا با آدمی است که تئوری های توسعه نیافته ذهنت را اشغال کرده باشند, بیرون این حصار و این نوع تفکر نوع دیگری از نگاه و آفرینش شکل می گیرد, نوعی باور به آنکه که دنیا جای کوچکی است که همه مردمانش در عین گوناگونی رنگ و زبان توانایی منحصر بفردی برای با هم کار کردن و با هم نتیجه گرفتن دارند. دیدن آدمهایی که فرسنگها دورتر از خاک و نژادشان به راحتی موفقتر عمل می کنند و حکمرانان احمق وطنی هم حضور ندارند که سنگ به بال پرواز اندیشه شان بزنند, شوق رفتن و تکرار تجربه شیرین و روشن آنها وسوسه مدامی است که رهایت نمی کند...
در سفر اخیرم از پنجره یک تکه و عریض هتل محل اقامت دو پل در طرفین هتل بر روی رودخانه شهر قابل رویت بود که یکی از پلها نشانه نبوغ و مدرنیسم معماری و طراحی بود, میزبانم به اشتباه معمار پل را هم ملٌیت من می دانست و نامی را که تکرار می کرد بی شباهت به نامها و فامیل های بهایی نبود ولی بعد از خاتمه سفر و جستجوی نام اثر و خالق آن متوجه شدم که معمار زنی عراقی است که در آستانه 60 سالگی نامی رفیع در معماری جهان و بویژه ابنیه شهری و متروپولیتن اروپا, آمریکا, آسیا و حتی استرالیا به هم زده است!.
زها حدید متولد 1950 بغداد و دانش آموخته ریاضی در دانشگاه آمریکایی بیروت برای تحصیلات تکمیلی به لندن و ادامه راه در معماری تمایل نشان داده است, امروزه از وی کارهای بسیار درخشانی در طراحی بیرونی و درونی ساختمانها و ابنیه معروف شهرهای مختلف دنیا به ثمر رسیده است.
پ.ن:بسیاری از خارجی ها به اشتباه عراقی (ایراکیان در مقایسه با ایرانیان) را در لفظ لاتینی ایرانی گمان می کنند,میزبان اسمی شبیه به صهبا سعید را تکرار می کرد!.

Friday, May 6, 2011

گذر

یسنا مهدکودک را به پایان رساند و به تعبیر من و مادرش مراسم فارغ المهد کودکی اش را در محل جشن گرفتند,سرودها و ترانه های انفرادی و جمعی اجرا کردند و الخ...
بنا بر مسئولیت سازمانی ,وظیفه تور گردانی گروههایی که برای بازدید از واحدهای فرایندی مرتبط یا مستقیماً در ارتباط با محیط زیست در طول چند سال اخیر با من بوده است, حضور دانشجویان و دانش آموزان مقاطع مختلف را فرصت مغتنمی برای مطالعه کاربردی در خصوص شخصیت شناسی جوانان این نسل شمرده ام,در این رابطه به وضوح مشاهده کرده ام که جوانان کنجکاوی کمتری نسبت به محیط های جدید و ویژه گی های مشاغل نشان می دهند, یادگیری و فرصت طلبی برای قاپیدن مطالب مفید کاملاً از بین رفته است, سوالاتی از قبیل میزان حقوق یا نحوه به استخدام در آمدن انتهای آمال این نسل است!. مهارت درست نگاه کردن و گزیده بین بودن به شدت افت کرده است و مانند بسیاری از مهارتهای دیگر برای این نسل تدریس نمی شود.این جماعت در عین عبور از جلوی یک سوژه واحد هیچگاه به ریزه کاری ها و جزئیات دقت نمی کنند...
پ.ن:این روزها گذر از مرحله گذار را پشت سر میگذرانم و بنا بر روحیات شخصی تمرکزم را برای نوشتن از دست داده ام!.


Friday, April 22, 2011

ایده ایرانی وابزار اروپایی در مصاف صخره


ایده های درخشان ایرانی ضمن کار باعث شد تا امروز جمعه در پروژه ای بی نظیر در حیطه استفاده از ابزار امداد و نجات شرکت داشته باشم.در این تجربه جدید که به پیشنهاد یکی از همکاران خوش فکر اداره ایمنی و با استفاده از ابزار بادی موسوم به Lifting bags high-pressure انجام گردید, توانستیم تا با پرهیز از انفجار یک قطعه صخره تهدیدآمیز بر فراز جاده اختصاصی شرکت را از ارتفاع 70 متری به پایین منتقل کنیم, با ایده مذکور بدون آسیب دیدن بافت ماسه سنگهای آبرفتی ارتفاعات مذکور چندین قطعه از این صخره ها که در هر بارندگی ریسک غلطیدن آنها دست از سرمان بر نمی داشت را به پایین کوه روانه کردیم.
نکته جالب این است که بدانید شرکت هلندی سازنده تا کنون چنین مصارفی را برای محصول خود پیشبینی نکرده بود و در همین نمایشگاه اخیر پس از ارائه پیشنهاد شرکت ما با چشمان از حدقه بیرون زده به طرح ما گوش می دادند و علاقه داشتند پس از اجرا, نتایج آن و فیلم و عکس رابه نام شرکت ما در محافل صنعتی مشابه ارائه دهند.
ابزار بادی مذکور بالشتکهای پلیمری تقویت شده ای هستند که در شرایط اضطراری و ریزش آوار یا تصادفات منجر به در هم کوفته شدن قطعات فلزی با قرار گرفتن در شیارهای ممکن و باد شدن با کپسولهای گاز اکسیژن از8تا52 سانتیمتر اضافه حجم در مقطع قطر ایجاد کرده و با توان حداکثر 67 تن جابجایی وزن عملیات ایجاد فضا برای امداد و نجات فراهم می آورند.
پ.ن:با پیشبینی پوشاندن سطح جاده در همان موقعیت با خاک و راه بندان موقت کل عملیات از ساعت 7 صبح تا 15 با پاک سازی مجدد جاده و بازگشایی عبور و مرور به انجام رسید.
پ.ن:ما می توانیم!.
پ.ن:یکی از نیروهای نظامی مستقر در منطقه برای عملیات انفجار این قطعه بدون احتساب عملیات پاکسازی راه, 800 میلیون ریال طلب کرده بود!.
پ.ن:عکسها از بالا به پایین وضعیت صخره کذایی قبل و بعد عملیات و سپس تجهیز بادی و مراحل جدا شدن صخره را نشان می دهد,عکس آخر کف دره پوشش محافظ اسفالت را نشان می دهد.

Tuesday, April 19, 2011

چینی بازار شانزدهم


موسم سالیانه نمایشگاه بین المللی صنایع نفت , پالایش , پتروشیمی و گاز زمانی است برای دید و بازدیدهای صنعتی و خبر گرفتن از همکاران و هم دانشکده ای های قدیم و جدید, شکار فرصتهای تکنولوژیک برای شرکت متبوعه و یافتن چاره های جدید برای مشکلات قدیمی و در این میان یاد گرفتن همچنان ادامه خواهد داشت.
نمایشگاه شانزدهم در غیاب بزرگان و شرکتهای معظم نفتی دل به چینی های چشم تنگی سپرده بود که با غرفه های کوچک و تنگشان و پوسترهای گزافه گوی در پشت سر نمی توانستند اعتماد کارشناسان را جلب کنند, تمرکز شرکتهای حاضر در نمایشگاه بر موارد تعمیرات و نگهداشت در صنایع بالادستی و خطوط لوله نفت و گاز نشان می داد که سمت و سوی پروژه های فعلی کدام جهت را نشانه گرفته اند. کشورهای اروپایی بویژه اروپای غربی بسیار اندک یا در معیت نمایندگان ایرانی شان حضور داشتند و فقط نظاره گر روزهایی بی رمق برای بازدیدکنندگان بودند, علیرغم وعده های رنگین وزیر و معاونانش برای سپردن سهامهای عمده و مدیریتی شرکتهای پایین دستی نفت به سرمایه گذاران خارجی بعید به نظر می رسد که کسی یارای گذشتن از خط قرمز تحریم و قراردادهای میلیون دلاری را داشته باشد. سپردن غرفه هایی بسیار بزرگ به شرکتهای ناآشنای سرمایه گذاری داخلی و عدم حضور بسیاری از پیمانکاران قدیمی بخش خصوصی صنایع نفت در این نمایشگاه سیگنالهای محسوسی برای اهالی این صنعت داشتند.
پ.ن:غرفه صنعتی با لباس محلی و طبخ نان و توزیع عروسک و پازل از عجایب نمایشگاه شانزدهم بود.
پ.ن:هجوم افراد متفرقه برای گرفتن هدایا از غرفه ها از مادر و کودک و گالسکه تا نوجوانان کراوات زده تنوع داشت!, فقط در این عجب بودم که حضور در یک نمایشگاه تخصصی به چه مقدار اعتماد بنفس مجازی نیاز دارد.

Friday, April 1, 2011

استعداد جهت یابی یا سامانه های GIS ؟


جهت یابی و تشخیص دقیق موقعیت مکانی , توانایی منحصر به راهنمایان کاروانهای باستانی و بلدهای راه در عهد قدیم بوده است که با توجه به کمبود نقشه, راه های ارتباطی و فضاهای بسیار بزرگ خالی از سکنه در بیرون نواحی مسکونی بشر, نیاز به افرادی از این دست بسیار محسوس بوده است.
استفاده همزمان از نقشه, عوارض زمین, جهت یابی با ستاره گان و مسیر طلوع تا غروب خورشید, مقایسه سایه جسم با خود جسم و بلاخره استعداد جهت یابی در بعضی اشخاص مجموعه ای را تشکیل می داده که از زمانهای قدیم ارتشها بعنوان اولین مشتریان پرو پاقرص و بعدها در دوران صنعتی, حکومتها و صنایع به آن محتاج شده و علوم مرتبط با آن را گسترش دادند, این داستان تا عهد GIS و سامانه های راهیاب رایانه ای اتومبیلها توسعه یافته و می رود تا تمام اطلاعات جهانی را به برچسبهای جغرافیایی مجهز سازد.
مطالعه بر سیستمهای ناوبری که مورد استفاده انسان هزاره سوم قرار گرفته است, نشان می دهد که علیرغم پردازش یکسان سیستمها و خروجی یکسان برای استفاده همه کاربرها, میزان برداشت و نوع استفاده کاربران از شخص به شخص تفاوت معناداری دارد!.
با توجه به عمومیت یافتن استفاده از سیستمهای ناوبری و نیاز عمومی به نقشه خوانی برای همه کسانی که برای طی طریق روزانه نیازمند رسیدن از نقطه الف به ب می باشند, تسلط برای جهتهای کلاسیک (راست و چپ),جهتهای پیرامونی (زیر,بالا,پشت,جلو و بین) و جهتهای قطب نما (شمال,جنوب,شرق و غرب و جهتهای خرد آن) بسیار ضروری به نظر می رسد.Link
پ.ن: اگرچه مهندسین رشته هایی چون عمران, برق, مکانیک و شیمی و رشته های وابسته ارتباط مستقیمی با نقشه خوانی و درک درست از جهت و موقعیت قرار گرفتن یک تجهیز یا ابنیه برای آدرس دهی فنی دقیق دارند ولی آموزش جهت یابی صحیح در دروس دانشگاهی ایران پیشبینی نشده است, بسیاری از نقشه های تهیه شده توسط بخشهای فنی در ایران دچار همین نقص ضمنی از برداشت صحیح از جهتهای راهبردی هستند.
پ.ن:فقر اطلاعاتی و سیگنالی کتمان ناپذیز محیطهای دست ساز ایرانی و نبود حداقلهای آن و عدم تکافوی تابلوهای نشان دهنده جهت و آدرس در این تعطیلات نوروزی, ایرانیهای آموزش ندیده را با اهمال و مصرف بی رویه سوخت روبرو کرده بود, بسیاری از گره های ترافیکی در شهرهای مسافرپذیر در اثر همین نا آگاهی های ناشی از آموزش ندیدن بوده است.
پ.ن:تجربه شخصی من برای درک بهتر موقعیت مکانی آدرس, مبتنی بر استفاده از نقشه های هوایی گوگل و فهم دقیق جهتهای اصلی در مکان است. توجه دقیق به عوارضی چون کوه, تپه و فاصله از دریا یا رودخانه و نشانه هایی که به راحتی قابل تعویض یا تغییر دست ساز بشر نباشند و تمرین بر تقویت حافظه تصویری از مکان, مغازه و فروشگاه ها بسیار کارساز می باشد.
پ.ن: در مشاغل فرایندی نفت, در همان مراحل آغازین کار در واحدهای عملیاتی,کارآموز بایستی تمامی مسیرهای فرایندی را از مرز واحد تا محل ورود به ظروف و مبدلها و برجها دنبال کرده و تمامی اتصالات و تجهیزات مسیر را به حافظه بسپرد و از این طریق برای شرایط ویژه و اضطراری واحد خود را از پیش آماده نماید که آن را اصطلاحاً Line-Up می نامند.در این روش اضافه بر شماره و جهت های قطب نمایی و جهتهای پیرامونی, ورود یا خروج از نقطه مورد نظر نیز باید به حافظه سپرده شود.

Wednesday, March 23, 2011

به استقبال مضحکه سال 1390





سال 1390 با اسم کذایی که برای آن انتخاب شده,نوید روزهایی تیره و تار برای معیشت ایرانیان داخل کشور را می دهد و این در حالی است که در آمدهای نفتی کشور از همیشه گزافتر بوده است و تیم ضد مافیایی دولت! تا اینجا فقط 11 میلیارد دلار کسری-مفقوده بی توجیه دارد!, بخش پارادوکسیال ماجرا بخشنامه عریض و طویلی است که در مصوبات آخر سال هیئت دولت, تمام شرکتهای دولتی را برای هزینه کردن هر نوع اعتبار در طول سالهای آینده موظف کرده است که مانند طرحهای اخذ موافقت اصولی شامل توجیهات برگشت سرمایه و صرفه اقتصادی بوده و لزوماً نیز از اعتبارات به صورت وام با بهره 15% بانکهای کشور هزینه گردد!, در صورت خصوصی شدن و مستقل ماندن شرکتهای واگذار شده به شرط تبدیل به بنگاه های اقتصادی واقعی چنین طرحی بسیار نیز بجا خواهد بود ولی در شرایطی که شیر بی یال و اشکم و دم اصل 44 در باغ وحش اقتصادمان رها شده, پربیراه نخواهد بود که به جای نعره های شیر همان میو میوی موصوف را بشنویم!.
پ.ن:فقط در بخش کالای پروتئینی افزایش بهای بیش از 30% در هفته های منتهی به پایان سال در عرضه خرده فروشی, کابوس دردناکی را برای طبقه متوسط و ضعیف رقم خواهد زد, سفره های تهی از گوشت قرمز و سفید معضل فقر تغذیه ای اجتناب ناپذیری را برای این طبقات رقم خواهد زد.
پ.ن: توقف بی سرو صدای پرداخت وجوهات هدفمندسازی در حالیکه,یارانه ها با سروصدا قطع شده اند و عدم واکنش مردم و مجلس و رهبری تواماً به ماجرا از آن داستانهایی است که فقط در تاریخ ایران رقم می خورد و لاغیر!.
پ.ن:برنامه طنز سوپاپی "خنده بازار" و گیر دادن به قضیه عزل از راه دور متکٌی, کپی بدون مجوزی است که از روی پیامکها و کوتاه نوشته های وبلاگهای آن روزهای مردم برداشت شده است, قسمت بامزه این است که پیدا است در ایران کس دیگری جز همین عده وبلاگنویس خلاقیت نوشتاری ندارد! و بعید نیست که طنزهای "مملکته دارم؟" نیز همین روزها به یک برنامه طنز دیگر نلوزیون وطنی راه پیدا کند و چه کسی جرات دارد که به دنبال کپی راست این موضوعات برود؟؟!.

Sunday, March 13, 2011

معرفي يك ژانر جديد

پس از وقايع انقلاب فرهنگي در سالهاي 60 هجري شمسي، ادامه تحصيل در اين مملكت به چيزي تبديل شد غير از آنچه كه در همه جاي دنيا است،ديگر هيچوقت فرصت نشد كه در دانشگاه هاي ايران به انديشيدن، بيانديشند...
حداقل دو دهه طول كشيد كه كمبود نيروي تحصيل كرده در مقطع كارشناسي و نه لزوماً آدمهايي در قد و قامت كارشناس!،به همت دانشگاه آزاد و واحدهاي جديد التاسيس بعدي مانند انواع علمي و كاربردي وغير انتفاعي و پشمك و كذا و كذا رفع گرديد و دهه رفع كمبود نيروي مقطع كارشناسي ارشد با شدت و حدت دنبال مي شود و بعيد نيست كه اين مسابقه تا توليد انبوه آدمهايي با دانشنامه دكترا نيز ادامه يابد.جوٌ مسموم و غير آكادميكي كه به نوعي بعضي از اعضاي نه چندان محترم هيئتهاي علمي دانشگاه نيز به آن دامن مي زنند، از دانشگاه دهه 90 هجري شمسي چيزي ساخته شبيه به دبيرستانهاي دهه 60 با اين تفاوت كه در بيشتر اوقات دانش آموزات به طور مختلط در كلاس حضور دارند، ولي از لحاظ انتقال زاويه ديد و نگرش شايد رابطه شاگردي-استادي همان 30 سال قبل، صد شرف داشت به اين وضعيت كودكستاني كه فقط از دانشجو مقاله و پروژه در احجام از پيش تعريف شده طلب مي كند.تاثير اين حجم از فارغ التحصيلان با مشخصاتي كه گفتيم و دانيد! بر بازار كار و خصوصاً بخش دولتي به گردابي از تلاش كارمندان براي اخذ حداقل يك مدرك تحصيلي بالاتر و ماندن در حاشيه امنيت و مقابله با جوانان تازه استخدام داراي مدارج تحصيلي بالاتر بدل شده است.اين روزها اعتماد بنفس كارشناسان قديمي و حتي مديران با سابقه بيش از 20 سال و مدارك تحصيلي بسيار معتبرتري نسبت به آنچه اين روزها توليد مي شود در مواجهه با اراجيفي كه بعضي از مديران نيروي انساني وزارتخانه هاي معظم! تفت مي دهند،چنان تضعيف شده كه بدون آنكه خود بخواهند يا حتي بدانند افزودن مدرك كارشناسي ارشد قرار است چه تغييري در وضعيت آنان بوجود آورد به دانشگاههاي معظم و معزز توليد كننده هجوم مي برند!.
اين روزها بسياري را مي بينم كه شنيده اند در نوشتن و تحقيق دستي دارم و براي يك مقاله يا راهنمايي براي گرفتن پروژه پاياني روزي چند بار آنها راملاقات مي كنم و هر چه سعي مي كنم به آنها بقبولانم كه خواندن و مدرك گرفتن از اين دست را قبول ندارم و هيچ كمكي براي چنين دانشجويي از دستم بر نمي آيد به گوش دوستان نمي رود و رنجيده از اتاقم بيرون مي روند!.
پ.ن: عدم درك درست از مقاطع تحصيلي و هدف از تربيت نيروي انساني كارشناس،كارشناس ارشد و بالاتر به دردي بدل شده كه سالها بعد بايد از تبعات آن بسوزيم و بسازيم!،اي كاش يك سونامي هم در بخشهاي تحصيلات تكميلي و امور فارغ التحصيلان اين بخش مي آمد تا هرچه در اين 20 سال اخير رشته اند، پنبه كند!.
پ.ن: ژانر جديدي كه سعي در معرفي آن داشتم،انبوهي از كارمندان دولت است كه به دنبال اخذ مدرك كارشناسي يا كارشناسي ارشد به راحتي صابون 10تا12 ميليون توامن هزينه، دو تا سه سال وقت و انرژي و ملبس شدن به نام كارشناس يا كارشناس ارشد را به جان خريده اند ولي وجدانم را شاهد مي گيرم كه پس از فارغ التحصيلي هيچ تغييري در بهره وري و سمت و سوي نگاه و طريقه استنباطشان پيش نيامده و فقط در اين مدت از زمان كار در سازمان متبوعه كم گذاشته اند!!.

Monday, February 7, 2011

لزوم ايجاد بريگاد ملٌي مبارزه با آلودگيهاي نفتي

وقتي اخبار مربوط به آلودگي هاي نفتي منتشره توسط تاسيسات نفتي در اين وطن گل و بلبل را مي شنويم و بعد مي بينيم به راحتي از آلودگي كيلومتر در كيلومتر طول و عرض لكه منتشره در رودخانه و دريا صحبت مي شود، از شرمنده گي چند روزي لال مي شوم و سعي مي كنم كه چيزي در مورد آن ننويسم ولي افاضاتي كه در جلسه هاي دو-سه ساله اخير در همين مورد و لزوم تشكيل بريگاد هاي رفع آلودگي نفتي در وسع ملٌي در صنعت نفت كرده ام يا شنيده ام مجال سكوت نمي دهند!.به طور خلاصه بايد بگويم در مبحث مديريت ريسك اگر تعداد حادثه يا رويدادي در حيطه بهداشت،ايمني،محيط زيست يا هر مديريت ديگري به صورت سلسله وار با شباهتهاي كتمان ناپذير اتفاق افتد بدين معني است كه تكرارپذيري آن حادثه بالا رفته و حتماً باعث بالا رفتن ضريب ريسك متناسب آن شده است و در نتيجه اقدام اصلاحي براي كنترل، كاهش يا رفع عوامل ريسك مذكور از هر چيز ديگري براي مديريت و ناظرين عالي مجموعه مهم تر خواهد بود. حوادثي از قبيل آلودگي بي سابقه در چهارمحال بختياري، لرستان، خوزستان و اينك در بوشهر و همه مرتبط با خطوط لوله انتقال نفت خام يك حقيقت واحد را نشانه گرفته اند! و آن كهولت سن اين خطوط و بالا رفتن ريسك نشتي و تركيده گي و انفجار و بلاخره احتمال روزافزون تكرار حادثه آلودگي در مناطق وسيعي همجوار اين شبكه قديمي است.
تشكيل بريگاد ملٌي رفع الودگي نفتي در كشوري تك محصولي كه اين روزها به يمن تحريمهاي گسترده فقط نفت خام مي فروشد و مابقي ترش و سنگين آن را به زور در حلق پالايشگاه هايش مي چپاند، خط لوله يك محور راهبردي و ممتاز است كه بايد از هسته و اتم و كيك زرد به هر طريقي زد و به مبلغ آن افزود!، آموزش كارشناسان طاق و جفتي كه اين روزها در سمت كارشناس محيط زيست و ايمني در شركتهاي تابعه نفتي مشغول خدمتگذاري هستند جهت آشنايي با تكنيك هاي واكنش سريع به حادثه آلودگي نفتي در مناطق همجوار رودخانه ها ، درياچه ها و دريا و خليج از اوجب واجبات بوده و حتي از خيمه زدن بر صندوق بازنشستگي نفت هم واجبتر است!و ابتياع كيت هاي جاذب هيدروكربور و شستشو دهنده خاك و سنگ چين ، بومهاي جاذب و كنترل كننده آلودگي نفتي حداقل هايي است كه بايستي در چند نقطه با ريسك بالا دپو شده و آماده عمليات واكنش سريع باشند تا به راحتي خبرگزاري ملٌي نتواند از كيلومتر در كيلومتر توسعه آلودگي خبر تهيه كند و بتواند با غرور اعلام كند كه حادثه در بطن وقوع كنترل شده و راه به رودخانه هاي فصلي و غير فصلي و حوزه آبريز و كذا و كذا نيافته است و هيچ مسئول زيست محيطي دستگاه هاي اجرايي غيرنفتي نتواند با پشت چشم نازك كردن در مورد تهديد اكولوژي سخن بگويد بدون آنكه بداند در صنعت نفت گرفتاري اصلي از چيست؟.
پ.ن:نكته قابل توجه با توجه به توپوگرافي منطقه استفاده مناسب از دره هايي است كه ميتوانستند با استفاده از خدمات وسائط نقليه سنگين به شكل مخزن موقت جلوي عبور مواد را به سمت آبريزگاه هاي پايين دست سد كنند و خود به دالان عبور آلودگي تبديل نشوند و معلوم نيست اين همه لودر در آن منطقه قابل بسيج شدن براي يك كار هماهنگ در همان 24 ساعت اول و پيش از رسيدن آلودگي به رودخانه فصلي منتهي به خليج نبودند؟، آيا كسي در مورد تفاوت هزينه رفع آلودگي دريايي در مقايسه با رودخانه نيمه خشك فصلي كه متاسفانه با بارشهاي اخير پرآب شده بود،چيزي مي داند؟؟؟.
پ.ن:مدير فرزانه مديريت بهداشت،ايمني و محيط زيست وزارت نفت تا لحظه مخابره اين خبر از رسيدن آلودگي به دريا نيز اطلاع نداشته است!.

Sunday, January 23, 2011

از 20:30 نهراسيد


در دنيا دو نوع انسان بيشتر يافت مي نشود !، اوٌل آنهايي كه مستخدم شركتي يا شخصي هستند و دوٌم آنهايي كه خوشان ديگر را در استخدام دارند يا براي دل و منفعت خودشان كسب و كاري را اداره مي كنند.
از دسته اول كه معمولاً بيشتر آدمها در همين دسته جا گرفته اند،خوش به حال آنهايي كه در شركت، سازمان يا كسب و كاري مشغولند كه تركيب كار وشادماني و زندگي آنها را از فرسودگي و استرس تا حدودي دورتر نگاه مي دارد...
يكي از بستگان در رويال بانك كانادا مشغول به كار است و از قبل مي دانستم كه در سيستم رتبه بندي وشايستگي سالانه و ادواري هميشه جزء كساني است كه مشمول جوايز و قدرداني قرار مي گيرد.رويال بانك براي كارمندان لايقي كه طبق نظرسنجي مشتريان و پارامترهاي بهره وري بهترينهاي شعبات معرفي مي شوند،سفري 2 هفته اي به جزاير كارائيب را با يك كشتي تفريحي مجلل در نظر مي گيرد كه هر كارمند يك نفر به راعنوان همراه نيز مي تواند در اين سفر با خود همراه كند.
برنامه اين سفر شامل انواع تفريحات در جزاير محل اقامت و همچنين يك دوره سمينار و كنفرانسهاي حرفه اي در طي سفر دريايي و در كشتي است،با توجه به حضور 700 كارمند برگزيده به همراه نمايندگاني از مديريت بانك، فرصتي يگانه براي تعامل و برقراري ارتباطهاي حرفه اي بين همه شعب نيز در طول سفر بوجود آمده است.
پ.ن:بهتر است بدانيد فقط اين سفر 3ميليون دلار هزينه در برداشته كه سهم هر كارمند را به حدود 4300دلار ميتوان تخمين زد،اگرچه بانك ميتوانسته به راحتي همين مبلغ را به حساب كاركنان بعنوان سود ويژه بهره وري واريز كند ولي با اجراي يك سفر دريايي با چنين جزئياتي اهداف به مراتب بهره مند تري را دنبال نموده است.اهداي جوايز نقدي روش مناسبي براي كاهش استرس كار يا مابه ازاي جبراني زحمات پرسنل نيست!،بهتر است قبل از هزينه كردن ،رويكرد هزينه نيز با اهداف مديريت منابع انساني همسو گردد.
پ.ن:در اين ميان از گزارشهاي اخبار 20:30 نيز هراس نداشته باشيد،اين جماعت در هر صورت مضموني براي كوك كردن مي يابند،اين شما هستيد كه بايد كاركنان تان را براي دوره هاي طولاني تري شاداب و آماده به انجام كار حفظ كنيد!.

Tuesday, January 4, 2011

با كدام ضريب نفوذ اينترنت؟


همانطور كه اين روزها شاهد هستيد، به طرز عجيبي و با فشار مضاعفي كه حتماً ناشي از همت مضاعف دولت خدمتگزار است در راه رسيدن به قله هاي پيشرفت و توسعه در حال تلف شدن هستيم!.در اين راه گويا دوستان يكباره و يك شبه به اين نتيجه رسيده اند كه همه خدمات مربوط به طرح هدفمندسازي را از طريق شبكه اينترنت و برخط ارائه دهند ولي به گمانم هنوز فرصت نكرده اند در مورد زيرساخت مورد نياز و ضريب نفوذ اينترنت در كشورمان دست به تحقيق زده و با استفاده از آمار و اطلاعات مقرون به واقعيت تبعات چنين رويكردي را بسنجند.با توجه به آمارهاي ضد و نقيضي كه در مورد نفوذ اينترنت در ايران وجود دارد و از 11تا 50 درصد هم نوسان مي كند ! ،در خوشبينانه ترين وضعيت نيمي از جمعيت كشور به اينترنت دسترسي دارند كه با توجه به آمار نوع سرويسهاي دسترسي بيشتر اين جمعيت از سرويسهاي كم سرعت بهره مند هستند.در صورت ارايه يك خدمت جديد دولتي و سراسري فقط از طريق چنين سيستمي بدون آنكه نيازهاي زيرساختي براي نيم ديگر نابرخوردار از آن فراهم شده باشد مانند اين است كه آگاهانه چشم بر حقوق آن نيم ديگر بسته باشيم!.
همين الان در مورد خود من با مراجعه براي ثبت نام كوپن سيلندر گاز مايع با اشكال عدم شناسايي بنده و عدم تطابق كد ملي و تاريخ تولدم روبرو شدم، سامانه مذكور از طريق يك صفحه سوالات و انتقادات شما را ثبت ميكند و كد رهگيري نيز در اختيارتان مي گذارد ولي باز هم اين سوال باقي مي ماند چنين سامانه اي تا چه حد به تمامي بانكهاي اطلاعاتي مورد نيازش براي رفع اشكالي از نوع من دسترسي دارد؟، اصلاً چنين بانك اطلاعاتي پيشبيني شده؟ يا حداكثر به يك فهرست ناقص يا بروز نشده اكتفا گرديده است؟،
با مراجعه به بانك يك دفعه متوجه مي شويد كه ديگر پرداخت فيش مخابراتي به طريقه دستي امكان پذير نيست و هيچگونه اطلاع رساني نيز از پيش صورت نگرفته و بانك اصرار دارد شما پولتان را به كارتهاي اعتباري پرداختتان منتقل كنيد و سپس از طريق اينترنت اقدام كنيد!.
آگهي اعصاب خوردكن هر 10 دقيقه يكبار شركت ملي پالايش و پخش به اجبار شما را به استفاده از پرداخت بهاي سوخت توسط كارت سوخت تان تشويق مي كند و همه چيز يك شبه به خدمت گرفته شده كه در سرزميني با ضريب نفوذ اينترنتي كه من و شما مي دانيم چقدر است همه يكشبه پشت كامپيوتر و لپتاپهاي نداشته بشينند و همه نقل و انتقالات پولي شان را به دلايلي كه همه نيز مي دانند فقط از طريق حساب بانكي شان انجام دهند!.
پ.ن:به قول آقا رضا در فيلم مارمولك با پس گردني و اردنگي به بهشت فرستادن را ديده بوديم ولي با زور و اجبار كاربر شبكه شدن را فقط از همين الان است كه داريم حس مي كنيم!!.

Sunday, December 5, 2010

ديگر هيچ جاي نگراني نيست

سكانس1-پلان1-داخلي
قرار است كه كلاس آموزشي يك روزه در سودمندي چگونه گي هدفمندي يارانه ها برگزار شود و من با خودم به اين نتيجه نرسيده ام كه در كلاس شركت كنم،وقت صبح را به بعضي وظايف اداري و رتق و فتق اداره اختصاص مي دهم.
سكانس 2-پلان1-خارجي
در سلف سرويس با همكاران مشغول گپ زدن هستيم كه دوستان از سودمندي كلاس آموزشي كذايي سخنها دارند، از قرار شخصيت عارف و فرزانه اي كه براي تدريس فرستاده اند كمي تا قسمتي با برادر سعيد مرحوم از لحاظ تيپ صحبت و اشاراتي كه در خصوص بچه هاي بالا! مي كند شباهت دارد و من كنجكاو مي شوم كه ماموريتهاي برون مرزي و اصول دشمن شناسي چه ربط مستقيمي با سودمندي هدفمندي يارانه ها مي تواند داشته باشد و به اصرار همكاران براي نوبت عصر آماده تلمذ در محضر استاد مي شوم.
سكانس3-پلان1-خارجي
عاقله مردي در هيئت ديپلماتهاي بازنشسته ارزشي با محاسن كم پشت و بسيار خوش چهره و كمي تا قسمتي قابل اشتباه گرفتن با نژاد انگلوساكسون در كلاس و با يك پاورپوينت غلط انداز در حال ارائه انواع مختلفي از آمارهايي است كه در آن يك پارامتر بر اساس ارزش در روز تا ارزش درطي حداقل 3 سال ضرب و جمع شده و هر عقل سليمي را در سودمند بودن هدفمندي دلگرمي مي بخشد، انواع مختلفي توجيه در مورد آنكه يارانه پنهان بد است و يارانه شفاف و مستقيم خوب است و هر از گاهي گذر به اطلاعاتي از نوع برادر سعيد در مرعوب كردن شنونده كه در فلان عمليات برون مرزي ما متوجه فلان تحريكات دشمنان شديم و در بهمان پروژه ناسا متوجه حضور نخبگان مفقود شده يا به ظاهر كشته شده در ايران شديم و اسم بردن از سرويسهاي جاسوسي و فوق سري در دل سازمان سيا كه فقط چند نفر در دنيا و همين استادمان از وجود آن باخبر هستند و همينطور سودمندي امتداد داشت تا زمان پرسش و پاسخ كه حقير به نظرم رسيد در مورد برنامه هاي اجرايي از ايشان پرسشي داشته باشم و عنوان كردم كه بنا بر تجارب و سابقه كار اجرايي اين جماعت حاضر در كلاس با برنامه هاي اجرايي به مراتب آشناترند تا شنيدن آمارهاي بسيار متنوع و با ارقام نجومي غيرقابل فهم و تطبيق با منابع، استاد محترم در پاسخ فرمودند كه به لحاظ تحريكات دشمنان و تمركز آنان كه الان مدتي است همه كار و زندگي و دولت گرداني خودشان را رها كرده اند و فقط چسبيده اند به شروع هدفمندي تا از سودمندي آن بكاهند، لذا هيچ كس حتي وزيربازرگاني نيز از جزئيات اجرايي آن با خبر نيستند و فقط در زمان موعود با فرمان رئيس جمهور محترم به طور يكپارچه اين طرح آغاز شده و چه بخواهيد و چه نخواهيد اين طرح با سودمندي اش به طرزي هدفمند كشور را در خواهدنورديد!. از لحاظ كنترلي نيز 20 ميليون رادار و عامل كنترلي در حال آموزشند كه كوچكترين نقصان يا نارضايتي را در اسرع وقت به سمع و نظر دستگاه اجرايي هدفمندي رسانده تا عامل نارضايتي و ناراضي را به يكباره رفع اثر نمايند!.
در خاتمه استاد گرامي به همه ما جماعت نگران دلگرمي دادند كه جاي هيچ نگراني نيست و اين جراحي با حضور اين تيم حاذق به خوبي و بدون درد و نگراني به پايان خواهد رسيد و شما نيز متوجه باشيد كه به نگراني هاي مردم دامن نزنيد و خودتان هم نگران نباشيد چون ما هم نگران نيستيم و اين روش در ذهن رئيس جمهور محترم كاملاً شفاف و به يقين رسيده است.
سكانس آخر-پلان1-داخلي
در اتاقم نشسته ام و حس مي كنم كه واقعاً بعد از اين كلاس آموزشي ديگر هيچ نگراني ندارم جز اينكه چرا بايد سودمندي هدفمندسازي توسط مجريان پدافندغيرعامل آموزش داده شود؟ و نگراني آنها كه به طريق اولي قبل از همه از همه چيز باخبرند بسيار بيشتر از ما به نظر مي رسيد و اينكه بلاخره بايد چقدر نگران باشم؟؟!...

Tuesday, November 30, 2010

? A New Era

مطلب پست قبلي در مورد ظهور ويكي ليكس و آنچه قرار است يا به نظر مي رسد امكان دارد در سايه آن اتفاق بيافتد به گفتگويي با يكي از دوستان بدل شد كه شايد براي شما هم جالب به نظر بيايد، آنچه در ذيل خواهد آمد اظهار نظر يك دوست بعنوان كامنت بر اين مطلب در فيسبوك بوده است كه پاسخم را در ادامه خواهيد ديد:"يسنابابا عزیز ! نوشته خوبت رو خوندم .خیلی دوست داشتم تحلیل تو رو بپذیرم.اما به نظرم و به چند دلیل رویکرد خوشبینانه در تحلیلت غالب شده:
اولن: پیچیده تر شدن روابط پیچیده قدرت تو عصر حاضر، و نقش گسترده رسانه ها تو این روابط.( با توجه به اینکه ویکی لیکس با سرعت عجیبی! داره تبدیل به یه قدرت رسانه ای منحصر بفرد در برابر رسانه های دیگه میشه.)
دومن: دسترسی خیلی عجیب و بی پایانش به منابع اطلاعاتی محرمانه.
سومن: محصول عملی بسیار ناچیز در قبال خرج کردن هجم انبوهی از اطلاعات ظاهرا گرانقیمت، درمقایسه با مثلا خبر شکنجه تو ابوغریب و نتایج عملی اون. ( که همین مورد منو یکم میترسونه، چرا که ظاهرا عادت مردم به اینجور افشاگری ها و در نتیجه از دست رفتن قدرت رسانه های دیگه، داره بیشترین دستاورد عملی این پدیده میشه. )
با این حال بگمانم با نظر به اشل تحولات در تاریخ اندیشه ی سیاسی هنوز خیلی زوده که ویکی لیکس رو آغاز یا حتی نشانه آغاز یه دوره جدید تو دنیای سیاست بدونیم، دنیایی که سرعت تحولات تو اون در مقایسه با دنیای اقتصاد ، فلسفه ، هنر و ... خیلی کمتره."
و اما پاسخ من:
تحليل اين دوست به نقش رسانه بسيار جدي تر از توسعه تفكر بشري بها مي دهد در حاليكه به نظر من رسانه و ژورناليسم نقش ابزاري محسوس تري دارند و بعنوان ابزاري در اختيارتفكر بشري در ابتداي امر براي كاهش محدوديت اطلاع رساني و شفافيت اطلاعات شكل گرفته اند. همانطور كه صنعت چاپ نيز در 550 سال قبل بعنوان ابزاري براي توسعه دسترسي عامه مردم به نسخ انجيل و ساير مكتوبات آن عصر اختراع شد و بدين وسيله از قدرت بلامنازع كليسا براي در اختيار داشتن اكثر نسخ خطي كاست و شايد بتوان نقش امروز ويكي ليكس را در خوشبينانه ترين حالت با اختراع چاپ مقايسه كرد. ويكي لينكس اگر در نهاد و خواستگاه اوليه نيز يك ابزار استيلاي خردمحور نباشد ولي اين قابليت را دارد كه به دام آينده پژوهي گرفتار گردد و روند هاي آتي در جهان ديپلماسي را متاثر سازد.
بخش مهم پست قبلي به نظر من مورد توجه قرار نگرفته است و آن هم فرازي است كه اشاره به شباهتهاي تكنيكهاي بسيار پيچيده آينده پژوهي و ترسيم آينده توسط مجموعه بسيار پيچيده و در هم تنيده اي از اطلاعات شده است. در ساختارهاي متكي بر آينده پژوهي سرنخ اصلي در اتاق فكرهايي مي گذرد كه انواع سناريو ها را با روشهاي ساختار يافته به سوي هدفهاي بسيار دقيقي در آينده نشانه مي روند و اينكه ويكي ليكس كدام هدفها را نشانه رفته است واقعيتي است كه به زودي آشكار خواهد شد...
پ.ن: با كمال تعجب بسياري از رسانه هاي غربي نيز ويكي ليكس را با بازي پوكر مقايسه كرده اند كه البته سوگند مي خورم كه بدون خواندن هيچ كدام از اين مطالب به اين شباهت اشاره كرده ام!.
پ.ن:من هم در واقع به پيچيده تر شدن الگوي قدرت در طرازهاي جهاني اشاره كرده ام و فكر مي كنم تا حدودي سياهي و ترس از گرفتار شدن در بازي بزرگان را به اندازه كافي آگرانديسمان كرده ام!.
پ.ن:اين مقاله را هم بخوانيد و در ضمن شايد جالب باشد بدانيد كه اكثر نشريات جهان در كنار كلمه ويكي ليكس از ظهور دوره جديد نيز نام برده اند و اين يكي ديگر تقصير من نيست!.

Monday, November 29, 2010

پايان عصر طبقه بندي بسيار محرمانه


نمي دونم چرا به نظرم رسيده كه جهان بايد بعد از پديده ويكي ليكس نوع جديدي از ديپلماسي و انتليجنت سرويس را تجربه كند!، به نظرم مي آيد كه نقطه عطف بوجود آمده قرار است يادآوري كند كه دوران پوكر كلاسيك تمام شده و بايستي روباز بازي كرد، اگر با بازي پوكر آشنا باشيد خواهيد دانست كه روباز بازي كردن نياز به عمق و استراتژي به مراتب بيشتري دارد، فقط تصور كنيد حجم بسيار زيادي از اطلاعاتي كه تا به حال بسيار محرمانه فرض مي شدند امروز در اختيار همه اقشار قرار گرفته و اصولاً مفهومي به نام بسيار محرمانه باقي نمانده است، بلكه روش خاصي از آينده پژوهي مانند نقشه شطرنج گسترده شده است كه شما با دانستن همه چيز نيز نمي توانيد مطمئن باشيد كه كاملاً حركت بجايي را مرتكب مي شود و امكان بازي خوردن تا آخرين لحظه وجود خواهد داشت.
به نظرم مي آيد بساط بسيار محرمانه در حال جمع شدن است، آنچه در پيش رو است نوعي از خرد انساني است كه در آستانه هزاره سوم به بلوغ جديدي رسيده است، صاحبان امتياز چنين خردي! اين فرصت را خواهند داشت كه تا قبل از بيدار شدن بقيه باز هم خدايگان زمين باشند...
پ.ن:افشاي اين اسناد مي تواند واكنشهاي متفاوتي مبني بر انواع عقب نشيني از موقعيتهاي محرمانه فرضي يا شتاب و عجله براي پيش افتادن از وقايع را باعث شود، به نظرم مي آيد وقايع آينده نزديك به نوعي تركيب اين دو نوع خط مشي خواهد بود تركيبي از به جلو دويدن و عقب عقب رفتن!.
پ.ن:اذهان عمومي تا مدتها با هيجان انواع اين اخبار و اطلاعات طبقه بندي شده را نشخوار خواهند كرد و اين فرصت آب گل آلودي است كه ماهيگيري را براي اهلش سهل و آسان خواهد كرد.

Saturday, November 27, 2010

تضاد منافع و كدهاي اخلاقي


با وجود آنكه بعضي واقعيتهاي بسيار ساده جلوي چشمهايتان رژه مي روند ولي فهم و استيلا بر آنها يا تحت كنترل داشتن شان بسيار ناشدني و ثقيل جلوه مي كنند. بعضي از اين واقعيتها در جامعه ايراني مانع اصلي توسعه يافته گي اجتماعي بوده و شايد سبب اصلي بسياري از تعارضات و شكايات باشند و اين در حالي است كه قانونگذار از كنار آنها بسيار خفيف عبور كرده و در بعد عملي مورد اعتنا نيز قرار ندارند.تضاد يا تعارض منافعconflict of interest COI بر خلاف ظاهر لغوي به محدوده هاي اداري و رسمي محدود نمي شود و بر عكس در حاشيه هاي غير رسمي گاهي پر رنگتر از متن واقعيت است. وقتي در يك سازمان يا جامعه بيش از چند نوع منفعت و سود ناشي از انواع كنشهاي اقتصادي يا غيراقتصادي وجود داشته باشد، امكان تاثيرگذاري يكي از اين منافع بر انگيزش هاي سايرين را اصطلاحاً تضاد منافع مي گويند.در چنين شرايطي مجموعه اي از رفتارها و اعمال شكل خواهد گرفت كه مستقل از ميزان منافع نبوده و بر روابط و ديسيپلين هاي جامعه سايه خواهد انداخت.با توجه به بحثهاي حقوقي و بسيار پيچيده اي كه در جهان متمدن براي حدود و صغور و كنترل و كاهش اين چالش مطرح است انواع متفاوتي از آن نيز شناسايي شده است، ولي آنچه كه پيش از تضاد منافع اتفاق مي افتد با كدهاي اخلاقي و قانوني كه پيشبيني شده مورد هشدار و مراقبه قرار مي گيرد و از طرفين چنين چالش آتي خواسته مي شود كه براي مبتلا نشدن به عواقب قانوني از چه كنشهايي بايد فاصله بگيرند...
مطالب بالا فقط به بهانه ورود به مطلب و ارائه مرجع در مورد چيزي است كه بيش از همه من را آزار مي دهد يعني روابط متزلزل و ناخواسته اي كه در خانواده هاي ايراني به خاطر ناديده گرفتن تضاد منافع و عدم آگاهي از زمينه هاي حقوقي آن به كرات اتفاق مي افتد. بسياري از هم پاشيدگي هاي سيستم هاي خانوادگي ايراني درچند دهه اخير به گمان من از همين بحث تلخ تضاد منافع برمي خيزد. خانواده هاي ايراني به دلايلي بسيار روشن كه نبود اعتماد ناشي از كاركرد درست قوانين و پشتوانه اجرايي آنها است، سعي دارند كه با ايجاد تراستهاي خانوادگي بسياري از كسب و كارهاي اطراف خود را فقط براي كاهش ريسك سرمايه گذاري يا محدود كردن رقابتهاي خارجي به محدوده خانوادگي انتقال دهند و از اين طريق متاسفانه به دليل همان تضاد منافع كسب و كار و نظام و ارتباط خانوادگي را نيز از دست مي دهند. اين در حالي است كه در تعهدات و قوانين عقد قراردادهاي بين المللي مهمترين مسئله همان كدهاي اخلاقي codes of ethics است كه براي پرهيز از تضاد منافع در ابتداي امر طرفين به انجام آن متعهد مي شوند، مثلاً متعهد مي شوند از اعضاي درجه يك خانواده در دايره معاملات و انتقال سرمايه هاي شركت بهره نگيرند، دريافت پاداش و هديه از طرفهاي معامله ممنوع يا كاملاً تحت نظر و كنترل قرار دارد و كذا و كذا...
دادگاه هاي عمومي اين ديار اين روزها پرشده از پرونده شكايات پدر از فرزند، برادر از برادر و دعواي فاميلي بر سر منافعي كه روزي به احترام نسبت فاميلي بدون در نظر گرفتن عواقب حقوقي آن در هوا بسته شده است و پس از چند صباحي با زيرآبي رفتن يكي يا همه طرفين معامله كار به رسوايي كشيده است.
پ.ن: هشدار اصلي در مورد جدي گرفتن تضاد منافع به بخشي باز مي گردد كه همگان بايد بدانند نزديك شدن به خطوط منافع مشترك به هرترتيبي نيازمند به طرح همان كدهاي كذايي اخلاقي از پيش است و ما مردمي كه از سر رودربايستي با آشنايان هيچگاه از حقوق خودمان در ابتدا حرفي به ميان نمي آوريم بعدها در مورد هر ريال آن به دست و پا و بدگويي مي افتيم، پس چه بهتر كه ياد بگيريم كه نزديك شدن به منافع يكديگر نياز به روش شناسي و تعامل حقوقي دارد.
پ.ن: مدتي است كه من اين روش را بسيار جدي و بدون اندكي شرم وحياي سنتي ايراني انجام مي دهم يعني اگر كسي بخواهد از طريق من منافعي را كسب كند كه من هم گوشه چشمي به آن منافع دارم،بدون درنگ بحث منافع خودم را بسيار پر رنگ مطرح مي كنم و از وي مي خواهم در همين ابتداي كار كدهاي اخلاقي را قبول كند تا موضوع قابل پيگيري باشد،اين نوع برخورد براي بعضي كه هنوز درگير اتفاقات بعدي نشده اند كمي زمخت جلوه مي كند ولي مي دانم از اين طريق من و خودشان را از ضربه هاي آتي حفظ خواهند كرد...

Tuesday, November 16, 2010

دوباره مالک مایملک تان در دنیای مجازی شوید


امروز روز خوبی است چون بلاخره معنی حق به حقدار رسیدن را دریافتم و از آن بیشتر اطمینان حاصل کردم که زیرساختهای قانونی, باور به قانون, عملکرد قانونی و البته سرعت عمل می تواند یک حساب کاربری به تاراج رفته را در پرتو یک سیستم مشتری مدار بازیابی نماید.
همانطور که در پستهای قبلی اطلاع رسانی کردم بلافاصله پس از سانحه هک شدن نام کاربری ام در یاهو مسنجر شروع به فعالیتهایی کردم که در عرض 72 ساعت گذشته منجر به بازیابی آن شد, با توجه به توصیه دوستان برای مستند کردن واقعه و آگاهی واستفاده قربانیان بعدی آنچه را در این نوع رویداد به عنوان اقدامهای اولیه و حیاتی به شما در تملک مجدد حساب کاربری تان و جلوگیری از نفوذ به اطلاعات شخصی صندوق پستی الکترونیک شما یاری می دهد از این قرار می باشد:
1-در اولین قدم با توجه به اینکه من با حساب کاربری یاهو تجربه هک شدن را مزه مزه کردم,به دنبال آن باشید که از طریق اطلاعات پشتیبانی سایت مورد نظر آدرس مکاتبه با پشتیبان امنیتی یا سرویس حمایت از مصرف کننده را بیابید و به عنوان اولین قدم با طرح هک شدن حساب کاربری تان نام کاربری و کلمه عبورتان را در اختیار آنها بگذارید.
2-با همه کسانی که بیشترین امکان گپ آنلاین در مسنجر مربوطه را با آنها داشتید از هر طریق ممکن تماس گرفته و در مورد هویت به فنا رفته حساب کاربری قبلی شفاف سازی نمایید و در خواست کنید که تا اطلاع ثانوی به هیچ درخواستی به نام شما از آن حساب کاربری پاسخ ندهند.
3-به سرعت هر چه تمامتر تمام حسابهای کاربری که از نسخه ایمیل همین حساب کاربری بعنوان پشتیبان اطلاعاتی بهره می گرفتند را کنترل کرده و در اولین فرصت نامهای ورودی را با تعویض بازخورد آدرس ایمیل به آدرس جدید دیگری تغییر مشخصات بدهید.معمولاً اولین هدف هکرها دستیابی به مشخصات شبکه های اجتماعی شماست,پس فیسبوک را از حمله بعدی نجات بدهید!.
3-معمولاً در فاصله 12 ساعت تا 24 ساعت بعد از مکاتبه با بخشهای پشتیبانی امنیت شبکه با شما مکاتبه خواهد شد و پرسشهایی در مورد مشخصات وارد شده در حساب کاربری تان از شما پرسش خواهد شد,بدین منظور همیشه نسخه پشتیبات اطلاعات را در دسترس داشته باشید به سوالات پاسخ روشن و دقیق داده تا بتوانید فرایند بازیابی و توقف سوء استفاده هکر را سریعاً پیش ببرید.
4-در مورد نحوه هک شدنتان کاملاً برای مخاطبان تان در مسنجر مربوطه توضیح کامل بدهید تا آنها نیز از همان سوراخ گزیده نشوند, در مورد خودم با کلیک کردن یک لینک که توسط مسنجر وابسته نزدیکم من را به استفاده رایگان از وی پی ان تشویق می کرد, اغوا شدم!.
پ.ن: آدرس ایمیل پشتیبانی یاهو برای سوانح از این دست به ترتیب ذیل است ولی حدس می زنم سایر سایتهای مشابه نیز باید همین خدمات را ارائه بدهند:
Yahoo! Account Security
پ.ن: سعی کنید از انبار کردن عکسهای خانوادگی و اطلاعات بسیار شخصی و حیاتی در صندوقهای اییمل تان پرهیز کنید چون در صورتیکه هکر از نوع پیشرفته و هدفدار باشد فرصت زیادی برای بازیابی آنها باقی نخواهد گذارد و خوشبختانه صندوق ایمیل من جذابیت زیادی برای یک هکر نوجوان و تازه کار نداشت!.

Monday, November 15, 2010

پستانداران دريايي ايران نيز دلسوز خواهند داشت


امروز در يكي از آن كارگاه هاي آموزشي شركت كردم كه فقط عنوانش خيال شما را به آن سرزمينهايي مي برد كه مردم فراغت آن را يافته اند تا به درماندگي جاندارانشان نيز برسند و اگر در سواحلشان موجودي از قبيل نهنگ يا دلفين به خشكي افتاد بتوانند با حركتهاي خودجوش ولي سازمان يافته پيش از تلف شدن راه چاره اي براي بازگرداندنش به دامان دريا بيابند!.
كارگاه آموزشي امداد و نجات پستانداران دريايي به همت اداره كل محيط زيست استان هرمزگان، آغاز شوق انگيزي براي آموزش مردم ساحل نشين اين خطه در مقابله با فجايعي چون تلف شدن دسته جمعي دلفينها يا به گل نشستن گاه به گاه نهنگ هاي خليج است كه فرجامي جز تعفن و و به خاك سپاري آن هم بعد از روزها در ساحل ماندن نداشته است. اطلاعات مطرح شده نشان مي دهد كه همين يك كف دست پهنه آبي جنوبي مان ميزبان بيش از 20 گونه پستاندار دريايي است كه شايد هيچكدام از ما در هيچ رپرتاژي تا كنون زنده آنها را در آبهاي خليج نديده ايم ولي آنها هستند و كمي تا قسمتي در آبهاي سطحي و بعضي پايين تر در اعماق زندگي مي كنند و فقط جنازه هاي به ساحل افتاده شان ما را از خواب بيدار مي كند!.
پ.ن:از اشكالات عمده اي كه به نحوه ارائه كارگاه وارد بود،آغاز دوره و اعلام تشكيل گروه هاي نجات بدون ايجاد زيرساختهاي مناسب شهري و دستگاه هاي اجرايي پشتيبان است كه با توجه به توضيحات و فيلمهايي كه در اين مورد ديده ام نياز به ماشين آلات سنگين، شناورهاي عملياتي و تجهيزات متنوعي بعنوان زيرساخت مي تواند تضمين كننده موفقيت نجات موجود بخت برگشته باشد در غير اين صورت از مصاديق بيفايده بودن نجات و مرگ انتخابي براي حيوان خواهد بود.
پ.ن:فراخوان عضويت در شبكه امداد و نجات پستانداران دريايي را براي علاقه مندان محيط زيست دريايي بويژه ساكنين نوار ساحلي جنوب كشور در اينجا مي گذارم.

Thursday, October 21, 2010

چون دوست دشمن است


دوران پس از پایان جنگ ایران و عراق موسوم به سازندگی برای دانشگاه های کشور و اعضای هیاتهای علمی به مثابه فرصتی جدید از لحاظ تزریق بودجه ها و اعتبارات ویژه برای شروع دوران سازندگی کشور محسوب می شد.این فرصت جدید همزمان باعث بوجود آمدن دو رویکرد در دانشگاهها و اساتید باقی مانده از انواع پاکسازی و مهاجرتهای سالیان اخیر گردید . رویکرد اوٌل تامین اعتبار برای ترتیب دادن تحقیقات و طرحهای علمی-پژوهشی بسیاری بود که درپی سالهای موسوم به انقلاب فرهنگی دچار رکود بسیاری شده بود و رویکرد بعدی که در واقع آن روی سکٌه بودجه های سازندگی بود, ایجاد باندها و دسته بندی هایی بود که به هدف جذب هرچه بیشتر این مبالغ در جهت تامین منافع شخصی گروهی نوکیسه در بین دانشگاهیان شکل گرفتند. در فاصله اندکی پس از بوجود آمدن ردیف بودجه های کلان پژوهشی با نامهای پرطمطراق ملٌی و امثالهم می توانستید این تغییر را در وضع زندگی و معیشت اساتیدی که سالها با پیکان یا رنو 5 قراضه به پارکینگ دانشکده می آمدند و در عرض یک مدت کوتاه مانند بسیاری از نوکیسه گان به دام مسابقه تملک خانه, آپارتمان و تعویض مارک و مدل اتومبیل و سرمایه گذاری در ملک و سهام و غیره افتادند, مشاهده کنید. برایند این دو رویکرد متاسفانه به نهضت علمی و پیشرفتهایی که تصور می شد یا توهٌم آن! بر سر زبانها افتاده, منجر نگردیده است.
در شرایط فعلی متاسفانه آن گروه دوٌم استیلای بیشتری بر دانشگاه و روند جذب هیات علمی جدید داشته و در چند وقت اخیر نیز در کنار افول بودجه های دولتی صنایع برای کارهای پژوهشی مشترک با دانشگاه ها به نوعی دریوزگی ارتباط با صنعت تبدیل شده است!, روزی نیست که یکی از این نامه های التماس آمیز دفاتر ارتباط با صنعت دانشگاه ها را نبینید که برای عقد قرارداد پژوهشی به انواع لطایف الحیل متوسل می شوند!.
روش دیگر ارسال پروپوزال های ریز و درشت با رزومه های عریض و طویل اساتید و در واقع به گرده دانشجویان تحصیلات تکمیلی آنان است که در انتها نیز آبی را برای مجریان اصلی گرم نمی کند و کارفرمای مادرمرده را نیز از هر چه قرارداد پژوهشی است رویگردان می نماید!.
پ.ن:روش بسیار جدید نیز که همین اواخر چشم مان به جمال آن روشن گردید !, برگزاری یک دوره آموزشی با نامها و عنوان دهان پرکن برای استقرار یکی از سامانه های مدیریتی بسیار جدید بود که که استادی خوش بیان و فرزانه نیز در راس آن قرار داشت ولی گویا انتظار نداشت که در صنایع نیز تجارب استقرار سیستم و اجرای این روشها می تواند از تجربه ایشان قدیمی تر باشد و احیاناً در میان کارشناسان این صنایع کسانی باشند که بلاخره شب جمعه یادشان است و می توانند بعضی گافها را تشخیص دهند!, ساختار سامانه مذکور از لحاظ سیستمی از انواعی بود که برای استقرار شاید بیش از انواع دیگر به تعهد و حمایت مدیران عالی در شرکتهای مادر یا راس سازمان نیاز داشت و سعی در استقرار آن در لایه های میانی بدون اخذ مجوزهای لازم و حک آن در خط مشی های کلان و راهبردی شرکت امکانپذیر نمی باشد!. ایشان اصرار بسیاری در همراهی این لایه میانی برای تایید فواید و دستاوردهای این سامانه داشت و هرچه که ما سعی داشتیم تا با ادب و احترام به جایگاه ایشان, مضرات چنین استقراری را تفهیم کنیم فقط منجر به عصبانیت ایشان و انواعی از توهینهای دانشگاه به صنعت مبتنی بر بیسوادی و بی دانشی جمع ما گردید!.
پ.ن:رسیدن موج کاسب کاری به دانشگاه ها رفته رفته به شکل بدی تصویر سپید دانشگاهی بودن را به خاکستری بسیار تیره بدل ساخته است که البته شاید هم برای شکستن تابوهای فرهنگی ایرانی بد هم نباشد ولی در این میان بسیاری از جوانهای ایده الیست را از پوشیدن این رخت باز می دارد!.
پ.ن:پیشاپیش از ضعف بنیه علمی بخش صنعت برای تعریف درست و حسابی پروژه های پژوهشی که به دانشگاه واگذار می کند و فقدان بازوهای نظارتی مناسب هم به همین سطح گله مندم!, ولی شاید آخرین سنگری که می توانست با پشتوانه اخلاقی تر صنعت را در درمان این معضل یاری کند خود دانشگاه و اساتید بودند!.
پ.ن:مدتها بود که این صفحه را به درد دل و گله گذاری ملوٌث نمی کردم ولی چاره چیست که تنها تریبون من همین جا است!.
پ.ن:نتیجه می گیریم دین, مکتب, ایدئولوژی و بلاخره علم نیز متضمن اخلاق نیستند!.
پ.ن:عکس تزئینی است و فقط میخواستم یادآور شوم که تفاوت قورباغه رنگ شده و قناری کمی تا اندکی این روزها آشکارتر است!.

Tuesday, October 19, 2010

هشدارهايي براي مقابله با سمينارهاي قلابي


شركت در سمينارها و كنفرانسهاي وطني به ملغمه اي از درد و رنج و واحسرتا! بدل شده است،تبديل شدن همه چيزدر اطرافمان به نوعي كسب و كار! و البته بدون هيچ شباهتي به كسب و كارهاي حرفه اي! از مواردي چون نشستهاي علمي و فنٌي نيز چيز بي هويتي ساخته است كه در پايان وقت تلف شده تان جز مخلوطي از بدوبيراه و نگاههاي چپ چپ به برگزاركنندگان حاصل ديگري ندارد!.
براي پرهيز از افتادن به دام شيادان نسل جديدي! كه راه نان خوردن و سركيسه كردن را از اين سوراخ يافته اند! چند توصيه فني-كاربردي آماده كرده ام كه از ياد خودم و شما نرود!:
1-به محض دريافت دعوتنامه چنين نشستهايي،قبل از موافقت براي پرداخت هزينه شركت در آن، از برگزار كننده فهرست كامل عناوين، مشخصات سخنرانان و رزومه سخنرانان كليدي و هيئت علمي يا لينكها و مراجعي كه بتوان از طريق آن در مورد هويت و حضور يا عدم حضور چنين اشخاصي مطمئن شد را درخواست كنيد.
2-از برگزار كننده رزومه و سابقه برگزاري نشستهاي مشابه و محلها و تاريخ هاي برگزاري آنها را طلب كنيد.
3-با ديدن عنوان اعطاي گواهينامه در پايان براي شركت كنندگان در سمينار و كارگاه آموزشي جوٌ گير نشويد!،اصولاً بود يا نبود چنين گواهينامه اي هيچگونه ارزش علمي-استخدامي در داخل يا خارج كشور نداشته مگر به تاييد آموزش عالي يا آموزش پزشكي بعنوان دوره هاي بازآموزي معتبر و قابل احتساب در سنوات آموزشي رسيده باشد پس مطمئن باشيد كه هزينه صدور گواهينامه بدون چنين شرايطي حكم رنگ كردن يا دراز گوش دانستن من و شما را داشته و هيچ اعتباري نخواهد داشت!.
4-براي اسكان در محلهاي كنفرانس به جز شرايطي كه به خاطر دورافتادگي جغرافيايي انتخاب شما محدود به يك محل خاص باشد، هيچوقت از بسته پيشنهادي اسكان و غذاي برگزار كننده استفاده نكنيد چون بر خلاف خارج از كشور كه اين پكيج مي تواند شامل تخفيف هاي خاص نسبت به اقدام شخصي باشد، حتماً از قيمت بالاتر و گرانتري در مقايسه با اقدام شخصي خودتان خواهد بود!.
5-اگر بعنوان سخنران مدعو دعوت هستيد حتماً لپتاپ و فلش ديسك شخصي با نسخه پشتيبان و باتري اضافه ! به همراه داشته باشيد چون در آخرين لحظه متوجه خواهيد شد كه به بنا به هردليلي امكانات برگزار كننده در لحظه موعود مهياي سرويس دهي نيست!.
6-در صورتيكه برگزار كننده ادعاي برگزاري گاركاه آموزشي را مطرح ساخته، مطمئن شويد كه توانايي برگزاري آن هم با جمع محدود و كمتر از 25 نفر براي هر كارگاه را دارد و شما را به سالني200-300 نفره يا بيشتر هدايت نخواهد كرد و مجبور نخواهيد بود بعنوان مستمع تا آخر برگزاري كارگاه صمٌ بٌكم بر روي صندلي تان جلوس كنيد و صداي دندان قرچه تان شما و اطرافيانتان را عصبي كند!.
7-درصورتيكه حتي حدس زديد برگزار كننده از اندك رانتي براي برگزاري از طرق مختلفه! بهره برده در همان مرحله اوليه از ثبت نام خودداري كنيد چون نفع تان بيشتر خواهد بود!.
8-داشتن سخنران خارجي بدون آنكه رزومه و عناوين مطالب سخنراني اش تا آخرين روز معلوم باشد از نشانه هايي است كه مي تواند به شدت مشكوك بزند!.
پ.ن:براي آنكه فشار روحي ام از آخرين كنفرانس مثلاً بين المللي كه رفتم كمتر شود!، اضافه مي كنم كه اين يادداشت در پي حضور در مثلاً اولين كنفرانس بين المللي HSE در جزيره كيش در همين مهرماه سال جاري نوشته شده است و گناه اصلي را نيز از جانب مسئول آموزش عقب مانده يا بسيار زرنگ! اداره مي دانم كه وقت و ايام ما را به هدر داد! و تازه در آخر كنفرانس فهميد كه شركت برگزاركننده برخلاف ادعاهاي صدمن و يك غازش تا همين اواخر واردكننده مواد آرايشي و زيبايي بوده است!!.
پ.ن: به نظر مي رسد كه براي اعطاي مجوز برگزاري چنين مجالسي بايستي حد نصابهاي علمي ،اجرايي،تشكيلاتي و حتي رده بندي مانند پيمانكاران تخصصي وجود داشته باشد و هر لبو فروشي نتواند در اين بازار داخل شود!.

Saturday, October 16, 2010

Blog Action Day از آب و ديگر قضايا


روز موسوم به جنبش وبلاگي Blog Action Dayمصادف با 15 اكتبر در سال جاري به موضوعي بسيار مهم از لحاظ جهاني و مهجور از لحاظ ملٌي! تعلق دارد!.كشوري نيمه خشك با بارندگي متوسط ساليانه كمتر از 200ميليمتر كه مهار بيابانزايي كمتر مانده كه در عزاي خشكي جانفرسايش جوي اشك و خون راه بياندازد ولي وزارتخانه هاي متولي يا ذيربط آن مانند آن است كه منتظر اند معجزه اي از غيب پيدا شده و وظيفه آنها را ايفا كند!!.
با توجه به اينكه اعتقاد دارم از لحاظ بحث كارشناسي بهتر است هر حيطه را به كاردانش سپرد، فقط به بحثهايي اشاره مي كنم كه در جلسات استاني يا دستگاهي با آنها آشنا شده ام و مي دانم كه در مورد آنها با وجود راهكارهاي عملي ولي بودجه ريزي و اقدام جدي صورت نگرفته است.
موضوع آب و كمبود رو به تزايد آن در كشورمان جنبه هاي متفاوتي دارد كه از بارندگي تا نحوه انبارش در سدهاي مخزني و خاكي و بلاخره منابع زيرزميني تنوع دارد. ولي سواد من فقط به آلودگي آبهاي زيرزميني قد مي دهد و اينكه دو موضوع در كشورمان معضل جدي سالهاي آينده در اقليمهاي خشك و نيمه خشك دامنه زاگرس خواهند بود.اوٌل آنكه بيش از 40 سال استفاده از سموم و آفت كشهاي كشاورزي و تقويت زمين با كودهاي شيميايي بدون در نظر گرفتن مهاجرت بار آلودگي ناشي از آنها به آبهاي زيرزميني و در بالاترين حدي كه اكوسيستم اين ناحيه نيز قادر به آب پالايي نبوده مي گذرد و در نتيجه مخازن آبهاي زيرزميني را همزمان با افزايش برداشتهاي بي رويه با افزايش غلظت انواع تركيبات مضر و بويژه نيتراتها و فسفاتها و تركيبات هالوژنه سمٌي روبرو ساخته است.متاسفانه دردستور كار هيچكدام از شركتهاي كشت و صنعت بزرگ يا تعاونيهاي كشاورزي تاسيس مراكز تصفيه خانه آب كشاورزي قرار نگرفته است و بايد همينقدر بدانيد در سرزمينهايي كه مثلاً به قطب كشاورزي معروف هستند! با حقيقتي بسيار تلختر از نواحي صنعتي روبرو هستيم و خواهيم بود!!. اين قطبهاي كذايي! معمولاً در نزديكي حوزه هاي آبخيزداري سنتي و انواع سرچشمه ها و قناتهاي كشور نيز قرار گرفته اند و شايد اگر به آمار بيماريهاي مرتبط با مصرف آب آلوده به چنين موادي پرداخته شود ارتباط معناداري نيز قابل گزارش باشد. اين قطبهاي كشاورزي بايد همانند صنايع بزرگ در چارچوب قوانين زيست محيطي در خصوص ميزان مجاز تخليه پساب و حد مجاز پارامترهاي شيميايي كاملاً تحت كنترل قرار بگيرند.به طور مثال اين فاجعه در پساب خروجي گلخانه ها و توليدات كشاورزي گلخانه اي درغيبت كشت هاي خاكي به مراتب شديدتر بوده و بايستي اين اين كنترل همين امروز از جايي آغاز شود.
موضوع دوٌم مربوط به جٌد و جهد نمايندگان كارناشناخته اي! است كه در مجلس با فيگورهاي حق به جانب از وزير مادرمرده! به التماس و يا تهديد براي مناطق كذايي كه اشاره كردم امتياز و اعتبار و مجوز تاسيس كارخانجات پتروشيمي را مي گيرند كه اولين نكته ساخت و طراحي آنها ميزان آب مصرفي براي سرويسهاي آب و برق و بخارشان مي باشد ! و در كمال بي اطٌلاعي از همين الان تابلوهاي آن را نيز دربيابان هاي خشك و بي آب و علف يا مراتع نصب كرده اند! و هر وقت هم به سركشي حوزه نمايندگي مي روند با نگاه هاي عاقل اندر سفيه! به مردم منطقه تفاخر و تبختر مي فروشند كه بدانيد كه من بودم كه براي شما و بچه هايتان تا ابد كار و اشتغال ايجاد كرده ام!!. اگر همين دو موضوع كه مي دانم فقط بخشي از مشكلات مربوط به آبهاي زيرزميني است قابل رسيدگي و حل باشد ، جنبش امروزمان بي اجر نخواهد ماند...
پ.ن:اگر در بعضي نقاط به صورت كاملاً محدود و فقط در مورد بعضي مراكز توليدات كشاورزي جديد هم اين نوع كنترلها وجود داشته باشد ولي نياز به تاسيس تصفيه خانه هاي مجهز كه اختصاصاً براي تصفيه آبهاي كشاورزي طراحي شده باشند نياز مبرمي است كه بدان پرداخته نشده است.

Friday, October 1, 2010

خودکفایی به بهای سرطان


اگرچه خبر خودکفایی خلق الساعه در تولید بنزین باعث خوشنودی خاطر عامه مردم و مصرف کنندگان این سوخت فسیلی است و گرچه اشخاصی که با فرایند های پالایشگاهی تولید بنزین آشنایی نداشته باشند هیچ برداشتی از بحثهای فنی آن نداشته باشند و در مجموع خبر خوب و خوش و میمونی به نظر برسد!, ولی چند اگر و امٌا نیز به نظر می رسد که شاید توجه همان جمعیت عامه را به خود جلب کند!.
از لحاظ کلی همه کارخانجات و واحدهای تولیدی صنایع نفت و انرژی بر اساس فرضیه های طراحی ساخته می شوند یا به زبان ساده تر بر اساس جریان مشخصی از ورودیهای از پیش تعیین شده در دامنه کاملاً مشخص و محدودی,به محصول یا گروهی از محصولات با مشخصات کاملاً قابل پیشبینی تبدیل می شوند.از یک کارخانه تولید محصول الف در این صنایع به هیچ وجه نمی توان انتظار داشت که بتواند محصولاتی بسیار متفاوت از نوع ب یا جیم را نیز تولید کند و اگر هم با تغییراتی نه چندان بنیادین موفق به این کار شود باز هم نمی توان انتظار داشت همه مفدمات یا موخره مورد نیاز آن محصول نیز فراهم آید. در واقع بحثی به عنوان انعطاف در تولیدات در صنایع بزرگ و گرانقیمت نفت و گاز و پتروشیمی آن چنان معنایی ندارد و اگر شنیده اید که کارخانه ای از محصول الف به محصول ب سوییچ کرده است باید ناخودآگاه قبول کنید که این محصوب ب یا آن محصول ب مالوف نیست یا برای رفتن به این سمت چند سالی مطالعه و هزینه های گزاف تغییرات زیرساختی پیش بینی شده است.
در مورد تولید بنزین یا بهتر بگویم بخشی از محصول بنزین نهایی در مجتمع های پتروشیمی و واحدهای آروماتیک, چنین پیشنهادی سالها قبل از این تحریم فعلی مورد مطالعه دقیق کمیته های تخصصی شرکت ملٌی پالایش و پخش قرار گرفت ولی به دلایل فنی و زیرساختی و ازدیاد غیر قابل حذف درصد ماده آروماتیکی بنزن در فرایندهای واحدهای آروماتیک پتروشیمی و به تبع آن در واحدهای پالایشگاهی در زمان امتزاج با توجه به عدم سرمایه گذاری برای ساخت تجهیزاتی که بتوانند بنزن را در محصول نهایی به دامنه مشخصات استاندارد سوخت برسانند,در سکوت و عدم تحقق باقی ماند.
بنزن بخش آروماتیکی از محصول بنزین نهایی است که با توجه به مشخصات این فرآورده در داخل کشور کمتر از 5% تنظیم می شود و مشخصات روز آن در جهان برای کمتر از 1% پیشبینی شده است.تاثیر به سزای تنفس بنزن به عنوان عاملی سرطانزا و موثر در رشد آمار سرطانهای خونی نیاز به تاییدیه وزارت بهداشت و وزیر آن ندارد! و با اولین جستجو تاییدیه آن را از هر نقطه دنیا می توان به دست آورد و امٌا خبر نگران کننده افزایش این ماده در محصول جدید بنزین تولیدی کشور با استفاده از از مقادیر تامین شده توسط واحدهای پتروشیمی به بیشتر از 5% و در صورت تحقق حجمی که این روزهاشعار تولید آن داده می شود به حدود 10% خواهد بود!.
پ.ن: روشن کردن اتوموبیل با این محصول در محیطهای دربسته و در لحظات اولیه کار موتور که میزان بنزین سوخته نشده بیشتر از اگزوز متصاعد می شود, مانند آن است که هرکدام از ما در حال به خطر انداختن جان خود,خانواده و همسایگانمان هستیم.
پ.ن:پس از اظهار نظر کاتوزیان نماینده تهران و رئیس کمیسیون انرژی و نفت مجلس در خصوص بعضی ادعاهای مطرح شده در مورد تولید بنزین تا حد صادرات! جوابیه وزارت نفت نیز در خبرگذاریها رونمایی شد در حالیکه به بخش اظهارنظرهای فنی در سخنان وی هیچ اشاره ای نشده است و به گونه ای با سکوت در مورد مواد آروماتیکی موجود در این محصول برخورد شده است.
پ.ن: توٌهم و عوام فریبی فرمول پیچیده ای است که منجر به حماقتهای بی پایان خواهد گردید.(یک نفر این را به زبانهای دیگر ترجمه کند و به نام یسنابابا ثبت کند!)

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes