Monday, May 28, 2007

به نظر شما کی متوجه می شویم که در حال پخته شدن هستیم؟


کاریکاتور واشینگتن پست خیلی واضح و راهبردی داره فریاد می زنه:فکری به حال گرمایش زمین بکنیم!
پ ن:گره کار در هردو بخش جهان اول وسوم به کلافی سر در گم تبدیل شده،اولی به منافع خودش و بیشتر سود بردن صنایع انرژی بر می اندیشه و جهان سومی هنوز مثل اون قورباغه متوجه تغییرات نشده!

مشاغلی که می آیند و شغلهایی که باید بروند!




چند سال ییش حدود سال 2000 میلادی ،نشریه ای را مشترک بودم که مضمون مطالبش پیرامون پیش بینی در مورد وقایع تجاری و اقتصادی هزاره سوٌم دور می زد، از جالبترین قسمتهای نشریه،پیش بینی در مورد مشاغلی بود که ایجاد می شوند یا تغییر می کنند و یا به کل حذف می شوند!؛فراموش نمی کنم که همیشه به دوستان گروه پزشکی هشدار می دادم که تخصصهای روتین و کلاسیک در پزشکی، دندانپزشکی و پیراپزشکی محکوم به فنا است!و چیزی با این عنوان در دهه بعد جایگاه ویا درآمدندارد !!!
سالهای بعد تغییرات شگرف در حجم اطلاعات پایه و انفجار اطلاعات جهانی این دیدگاه را به اثبات رساند و تولید باور نکردنی انبوهی از تجهیزات درمانی و کمک درمانی و تشخیصی که به آسانی و با هزینه های معقول در اختیار مصرف کننده نهایی قرار می گیرد بسیاری از وظایف مشاغل یاد شده را به سرعت نابود کرد! و باز با اندکی توجه پیداست که این روند شدت بیشتری خواهد داشت...
به طور نمونه به نمایشی اینتر اکتیو که در این سایت به توضیح و تفسیر چگونگی تولید درد و طی مسیر سیگنالهای هشدار دهنده درد در سراسر بدن می پردازد، دقت کنید.چنین عباراتی با توضیحاتی بسیار سنگین و غامض پیش از این فقط در کتابهای علمی پزشکی موجود بود ولی الان یک خواننده نیوزویک هم میتواند به راحتی به فهم و تفسیر آن بپردازد...
مطلب قبلی در مورد رطوبت ساز التراسونیک نیز تایید همین مطلب است که یک روش درمانی تخصصی میتواند تبدیل به یک دستگاه کم هزینه و ایمن در منازل آینده شود و همه ما (منظورم کسانی است که از آموزشهای کلاسیک بهره گرفته ایم و همپای زمان جلو نرفته ایم!) باید آماده باشیم که یادر جایگاهی مطابق نیاز آینده قرار گیریم یا جایگاه موجودمان را دو دستی تقدیم آنهایی که از پشت سر به سرعت نزدیک می شوند کنیم!!!

Saturday, May 26, 2007

برخورد صحیح با فانتزیهای کودکانه در فیلم Bridge to Terabithia



فلسفه کمپانی والت دیسنی برای تولید فیلم و انیمیشن، پرداختن به موضوعاتی پیرامون کودکان و خانواده است و طی هشتاد و اندی سال که از تاسیس آن می گذرد، توانسته است به خلق لحظات سرگرم کننده وآموزنده ای بپردازد که کودکی و بزرگسالی تمام کودکان دنیا رو در بر می گیرد،فراموش نمی کنم که فستیوال فیلمها و انیمیشنهای والت دیسنی در کودکی خودم بزرگترین اتفاق سینمایی بود که از نزدیک لمسش کردم و برای دیدن "بامبی" چه ذوق و شوقی داشتم...
الان پس از 30 سال ،دوباره با دیدن فیلمی از محصولات این کمپانی باور کردم که سناریوهای والت دیسنی میتواند همزمان بچه ها را بزرگ کند یا والدین آنها را به کودکی باز گرداند!!! و از این جادوی منحصربفرد در راه پیوند و شناخت هر چه بشتر کودکان و والدین کمک بگیرد.
فیلم "پلی به سوی ترابیتیا"
Bridge to Terabithiaمحصول2007میلادی بر اساس داستانی با همین نام از کاترین پترسن،داستان کودکانی است که در سنین بحرانی 10تا 12 سالگی به هر دلیلی در دنیای شخصی خود به دام می افتند و نمی توانند به ارتباط فعالی با جامعه اطراف دست پیدا کنند و کمبود دوستان قابل درک و والدینی که بتوانند دنیای آنان را اشباع کند،می تواند فاجعه ساخت انسانی درون گرا و اجتماع گریز را حادث شود،فیلم به روایت پسر و دختر نوجوانی می پردازد که هر کدام به نوعی دوستان بسیاری ندارند ولی هر دو در تخیل و باور به افسانه شباهت دارند و در مدرسه ای معمولی پر از شاگردانی که دنیای آنها را درک نمی کنند به درک دنیای یکدیگر و از این طریق به خودباوری و استقلال رای و عشق به انسانهای دیگر می رسند،فیلم بر خلاف آنونسهای که از آن می بینید اصلاً در ژانر فانتزی نمی گنجد!، بلکه به یک سینمای رئال تعلق دارد که از واقعیتی به نام فانتزی در ذهنهای کودکانمان پرده بر میدارد،این فیلم میتواند راهنمای تربیتی مناسبی برای والدینی باشد که فکر می کنند کودکانشان خیال پردازندو یا در رویا زندگی می کنند و یادآوری می کند فانتزی می تواند جنبه مثبت و خلاقی در کودک شما باشد...
دو نوجوان بازیگر شخصیتهای اصلی فیلم
Josh HutchersonوAnnaSophia Robb هستند که اولی رو در بسیاری از فیلمهای رده سنی کودک و نوجوان در سالهای اخیر دیدید و دختر همبازی او را هم از فیلم چارلی و کارخانه شکلات بیاد دارید...

پ.ن: به آیدا توصیه می کنم این فیلم رو ببینه و به پدر و مادرش هم نشون بده!

Friday, May 25, 2007

خداحافظ آبریزش بینی و عطسه و سرفه و سلام برUltrasonic Humidifiers

اگه در مناطق خشک زندگی می کنید،اگر در آستانه فصل بهار و خصوصاً اردیبهشت به واکنشهای آلرژیک و حساسیت در مقابل گرده گل و گیاه دچار میشوید،فکر می کنم یک راهکار عملی و تکنولوژیک خوب براتون سراغ دارم که از شر آبریزش بینی و حساسیتهای تنفسی و سرفه و گرفتگی گلو راحت بشوید،اینها همه رو مدیون یسنا کوچولو هستیم ،چون اگر به خودمون تنها مربوط می شد با خوردن یک دوتا قرص آنتی هیستامین سر و ته قضیه رو به هم می آوردیم!، ولی یسنا که نمیتونست این همه داروی ضد حساسیت رو بخوره؟؟ و تازه داروهای گیاهی هم کمک نمی کرد که شبها راحت بخوابه،با مادرش عزا گرفتیم که چه جوری مسئله رو حل کنیم،متخصصان عزیز هم که جز دارو هیچ نوع راه حل عملی دیگه دم دست ندارند و تکنولوژی رو مضر می دونند!

ناگفته نمونه که سابقه این نوع حساسیت فصلی در خانواده همسرم هست و مادر خانمم هم کمی تا قسمتی از نوعی آسم خفیف غیر وراثتی رنج می بره،خلاصه اینکه به مادر خانم متوسل شدیم و ایشون هم به نقل از همسایگان دستگاه رطوبت ساز اولتراسونیک(Ultrasonic Humidifiers) رو معرفی کردندکه بدون افزایش دما و در محیطی خنک کمبود رطوبت هوا را جبران کرده و هوای لطیفی برای تنفس فراهم میکنه،یک سل کوچک ویبراتور از نوع اولتراسونیک که کاملاً بی ضرره به فشار یک دکمه در طرفه العینی بخار آب رو در دمای اتاق به هوای اتاق اسپری میکنه،معجزه بینظیری بود! چون آبریزش و مشکلات تنفسی یسنا یکدفعه غیبش زد و من و مادرش هم از شر حمل دستمال کاغذی مداوم راحت شدیم!!
از فواید این سیستم نسبت به سیستمهای قدیمی اسپری رطوبت، از بین رفتن ریسک تولید باکتری و قارچ زیر نقطه جوش آب هست ،از لحاظ ایمنی هم نسبت به سایر رطوبت سازها مدرنتر است و به محض تمام شدن آب از سرویس خارج می شود،ریسک سوزاندن کودک هم اصلاً وجود ندارد چون عامل گرمایشی وجود نداره،فقط چون به برق متصله باید در مکانی باشه که کودک به اتصالات برقی اون دسترسی پیدا نکند.انواع بسیار زیادی از اون تولید شده و در داخل مملکت حداقل در شهرهای بزرگ به راحتی توسط فروشندگان وسایل پزشکی قابل دسترسه، می توانید از همین امروز عطسه و آبریزش بینی رو فراموش کنید...

پ.ن: اگر میخواهید مقایسه ای برای انتخاب یک رطوبت ساز مناسب داشته باشید این را بخوانید.

Thursday, May 24, 2007

یسنا در آستانه 11 ماهگی

نوبتی هم باشه نوبت یسنا است با هفته اول 11ماهگی و کلی فیگور و عادت تازه!،بعد از چند روز قفل شدگی ذهن و یک موج خبرهای خوب که دوستان نزدیک می دونند، امروز دست و دل و ذهنم باز شد که کرکره رو بکشم بالا...
عکس اول یسنا است و عادت هویج سق زدن که بهترین سرگرمی خوراکی ایشونه و در حین این کار به خرگوشی متفکر بی شباهت نیست!!







بعدی عادت جدیدشون برای گردش بعداز ظهر به اتفاق آقای پدر که خسته میاد خونه وپرنسس!یسنا از همون دم در، در کالسکه منتظر و مهیا باید تفرجی در احوالات آفاق و انفس بکنند!.و بلافاصله بعد از برگشتن در حالیکه از گرما له له میزنند و در حالیکه اجازه ندارند که بستنی بخورند هنوز!،مشغول پایین آوردن دما با نوشیدن آب از شیشه مورد علاقه اشون می شوند!!

چراغ خونه یسنا!،خداییش بیشتر از لامپ تو سقف نمی درخشه؟؟


این چندتا پشت سرهم فیگورهای جدید،ناز و ادا وایستادن مستقل!


یکی دیگه از این عادتهای جدید برداشتن عینک بابا در زمان سواری گرفتن از پشت سره،جوری که بابا دیگه نمیتونه کاری بکنه و دست بسته اسیر یسنا خانومه!
و آخرین عکس این سری هم متعلقه به آخرین عادت ایشون و روبانی که تو دهنش خیس میکنه تا با تکون دادنش با دو دست صدای تق تق ازش دربیاره!،باور کنید خودش به همچین تکنیکی دست پیدا کرده ،ما که حیرونیم!!!

Saturday, May 19, 2007

ایران خودمون از یک باغ وحش(بلا تشبیه!!) هم کمتره؟؟


یادتان هست چند وقت پیش از یک حادثه ناگوار حمله یک کروکودیل به نگهبانش در باغ وحشی در تایوان صحبت کردم که منجر به قطع دست از ناحیه مچ و پیوند دوباره آن شد؟،این اتفاق باعث شد که در طی یک ماه گذشته از یک سلسله اهمال گریهای جبران ناپذیر و افتضاحات عجیب در مدیریت این باغ وحش پرده برداشته شود!،حادثه در 11 آپریل 2007 اتفاق افتاد و منجر به یک سری آزمون وضعیتهای بحرانی در باغ وحش شوشانthe Shoushan Zooدر شهرکائوسیانگKaohsiung دومین شهر تایوان گردید.لینک
مشخص شد که مسئولین کروکودیل مهاجم را به اشتباه ازگونه کروکودیل رودخانه نیلNile crocodile معرفی کردند در حالیکه این کروکودیل از انواع آب شورsaltwater crocodileمحسوب می شود!
10 روز بعد مسئولین متوجه شدند که فیل آفریقایی باغ وحش با نام علی!که از حیوانات پر بازدیدکننده باغ وحش محسوب می شود در واقع یک فیل ماده است و تا کنون به اشتباه یک فیل نر با نامی مردانه معرفی شده است!(این اشتباه باعث شد که مدیران مجموعه یک سری شناسایی جنسیتی تمام حیوانات باغ وحش را از دوباره انجام دهند!)،در خاتمه گروه ارزیاب این باغ وحش را بدترین در بین 3 باغ وحش بزرگ تایوان تشخیص دادند!.
پ.ن: تصور کنید که اگر هر حادثه ای در کشورمان میتوانست منجر به بازبینی کل سیستمهای مرتبط با وقوع حادثه گردد،امروز چه دیار گل و بلبلی داشتیم؟

Tuesday, May 15, 2007

بزرگترین ارکستر چنگ نواز و موسیقی ملل


میدونم که سواد موسیقی کمی دارم ولی موسیقی رو می پرستم!و بعضی از ژانرهای آن در حد دیوانه کننده ای بر روانم تاثیر مطلوب میگذارد، متاسفانه از جمله توفیقهای اجباری بعد از انقلاب این بوده که ما تصور دقیقی از اجراهای سمفونیک یا فیلاهارمونیک نداریم و ما بچه های غیرپایتخت نشین دیگه اصلاً فرصت ارکستر سموفونیک از نزدیک دیدن رو نداشتیم و به یمن برنامه های ماهواره در این جادوی اساطیری غرق می شویم و یا در سفری شتابزده به آنسوی آبها فرصت آن رو پیدا می کنیم تا بدون انداختن تصویر گل و بلبل و زنبور و گله احشام بر روی زمینه موسیقی!!،روح اجرای موسیقی زنده رو از نزدیک ببینیم و ضربان قلب موزیسین رو از خلال زخمه هایی که به ساز میزنه حس کنیم...
ژانر موسیقی ملل مثل کلید گمشده قفل ارتباطی فرهنگها و تمدنهای گوناگون جهانه و گوش کردن به هر تکه آن بیشتر به یادم می اندازه که ما آدمها هیچ دلیلی برای دور افتادن از دیگر نژادها نداریم! و این زبان یگانه همه رو به هم پیوند می دهد،فقط کمی دل می خواهد و فرصت و شوق غوطه وری در امواجی که هیچ لطمه ای به ما نخواهد زد...
سایت ناشنال جیوگرافیک پرداختن به جغرافی موسیقی رو تبدیل کرده به بانکی از موسیقی ملل و جمع آوری قطعاتی که هیچوقت به سادگی در هر فروشگاه فرآورده های فرهنگی با آن برخورد نخواهید کرد،برای قاطی شدن با این بخش سایت از معرفی ارکستر بی نظیر چنگ نوازان کلتیکCeltic Harp Orchestraکه با تعداد باور نکردنی 45 چنگ نواز قطعات بیشماری از آثار بزرگان موسیقی رو در سراسر اروپا اجرا کردند.می توانید به قطعات این آلبوم گوش کنید بعد مشتری می شوید و می روید دنبال بقیه ماجرا...

Monday, May 14, 2007

ورزش مورد علاقه خانمها از کودکی


هرکی النگوهاش رو نبینه با این پیشونی زخم و زیلی میگه حتماً پسره!ولی نیست !باور کنید دختره کلی هم ناز داره!این هم عادت جدیدش که سعی داره زبونش رو به بینی کوچولوش برسونه،فکر کنم خانمها در کودکی این ورزش رو زیاد انجام میدن که بعد این عضو شریفشون اینقدر توانا میشه و میتونه دمار از روزگار آقایون در بیاره!!!
پ.ن: خانمها زیاد بدل نگیرند!مزاح اول صبحه!

صمد بهرنگی و روح پرسشگری


داستان از اونجا شروع میشه که حاکم دیاری هرچه به مشاورین و وزرای خردمندش رجوع میکنه، نمی توانستند که پاسخ در خوری به پرسشهای بی پایان رعیت جوون و پرسشگری که مردم اون سرزمین رو به فکر کردن وا میداشت،تهیه کنند...
پرسشهای اون جوون خیلی ها رو به فکر انداخت و یواش یواش همه شروع کردند به پرسیدن..چرا؟واسه چی؟از کجا؟،حاکم که از قضا توسط سیستمهای دموکراتیک هم انتخاب نشده ود و پایانی بر حکومت خودش متصور نبود فقط یک چاره داشت و اونهم کوبیدن سر افعی بدست سایر مارها بود و اینگونه اولین پاپوش دنیا برای اولین پرسش بی پاسخ دنیا ساخته شد،با کمی کند وکاو در اعتقادات مردم اون دیار یکی از محکمات اعتقادی اونها رو انتخاب کرد و چو انداخت که اون جوون کارش به جایی رسیده که در مورد این موضوع هم پرسش میکنه! و دیگه نیازی نیست که براتون توضیح بدم که چطور اون جوون تکفیر شد و قس علیهذا...
به این تاریخ شرحه شرحه بشر رجوع کنید و ببینید که چگونه ادیان و پیروان راستینش بدست حکومتهای بت پرست و به حکم شرک به بتها قتل عام و نفی بلد میشدند و بعدها پیروان راستین مکاتب انسانی بدست حکام مذهبی و به گناه کفر به اصول مذاهب و اکنون به جمیع همه این گناهان به دست ایدئولوژیستها و مذهبیون وحاکمان سرمایه و هر آنکس که بر سر قدرتی غیر وابسته به قدرت مردم نشسته است قربانی می شوند ودستاویزی این چنینی برای خاموش کردن پرسشهای بی پایان جوانان بر می گزینند...
جوانی در تابستان 1318 بدنیا آمد و در سختی زیست و معلم شد و با نوشتن کتابهایی ساده و در فهم کودکانی نوسواد،پرسشهای بسیاری برای آن نسل بجا گذارد و خود پیش از یافتن پاسخهای کافی در تابستانی کمی دورتر فقط 29 بهار دورتر جان گرانمایه به آبهای ارس سپرد و اینگونه دفتر یک زندگی پر از پرسش را بست،اینکه صمد بهرنگی که بود یا به چه می اندیشید و آبشخور سیاسی اش به کدام دسته و گروه شباهت داشت،اصلا مهم نیست ،من 7ساله بودم که با یک بغل کتابهای کاغذ کاهی و جلد مقوایی او آشنا شدم و بدون دیدن رنج زندگی که از آن می گفت در پای کلماتش رنج مردم رو مزه مزه کردم،من هیچوقت سیاسی نشدم و هیچوقت هیچ مرام حزبی رو قبول نکردم وحکایت مردمان تهیدست صمد رو همیشه با خودم حفظ کردم،در همان کودکی از کتابدار مدرسه که دفتردار با حفظ سمت! هم بود پرسیدم از کتابهای جدید بهرنگی چیزی در کتابخانه مدرسه نداریم؟؟ و او دستپاچه مادرم رو به مدرسه خواست و هشدار داد که دنبال این جور کتابها نگردم و صمد هم سالیان ساله که مرده و کتاب جدیدی نداره! و من یاد گرفتم که دیگه هیچوقت در مدرسه و دانشگاه صحبتی از صمد نکنم و نمیدونستم که چرا؟،فقط به من هشدار داده بودند ولی کتابهایش رو حفظ کردم و بعدها در اولین فرصت برای کودکانی آنسوی دنیا که تازه به خواندن مشغول شده بودند فرستادم و امروز سخت دلم برای آن داستانها تنگ شده و از خود می پرسم،این پرسشها با ما چه کرد؟
چرا25 سال پس از مرگ او بایستی نویسنده دیگری تلاش کند با نقدی سخیف و دلایلی بی پایه محبت صمد را از دلها بزداید؟،چرا و به چه علت داستانهای ساده و بی آلایش یک نویسنده که عموماً برای کودکان نوشته شده بود پس از 30 سال نیاز به بازبینی و صغرا و کبرا دارد و چسباندن این وصله یا آن برچسب چه دردی دوا می کند؟ و این در حالی است که صمد به گواهی دست نوشته هایش هیچگاه ادعایی در نویسندگی نداشت و همیشه بدنبال نقد آثارش توسط مخاطبان اصلیش یعنی خود کودکان دبستانی بود،به هر تقدیر به یاد و خاطره جوانی که پرسشهای زیادی داشت و بخشی از کودکی و شوق کتاب خواندن رو به تصاویری که از نوشته هایش دارم مدیونم،به احترامش سر فرود می آورم،یادت بخیر صمد بهرنگی...
پ.ن: آن نقد دلگیر کننده را از صاحب داستان زیبای" اگه بابام بمیره" خواندم و سعی دارم خاطره خوش آن داستانش را با نظرات لایتچسبکش! خراب نکنم.
پ.ن: داستانهای صمد را اینجا بخوانید: لینک

Sunday, May 13, 2007

Roshini Thinakaranزنانی که به یاری خودشان برخاسته اند


موضوعی با محوریت زنان بعنوان بخشی از جامعه که می توانند در غیاب دموکراسی و حقوق عادلانه بسیار ضربه پذیر و تاثیر گذار بر ضربه پذیری هویت خانواده باشند،مهمترین دغدغه مدافعین حقوق زنان به شمار میرود. اگر چه این حقیقت تراژدی دهشتناک کشورهای جنگ زده و زنان قربانی جنگ است ولی تا کنون جمعیت ویژه ای در شرایط سخت جنگی برای کنترل این بحران تشکیل نشده است...
حتی پس از پایان جنگ نیز در حالیکه شلیکها و انفجارها پایان یافته،باز این زنان هستند که در نوک پیکان لطمه ها و آسیبهای باقی مانده از جنگ قرار دارند،آنها اولین گروه انسانی هستند که برپا میخیزند تا زندگی را از نو شروع کنند،کودکان را تیمار کنند و دوباره شور و عشق را به زندگی هدیه کنند و اینها همه با نادیده گرفتن یک حقیقت ادامه می یابد،سهم خود زنان چه می شود؟آنها و نیازهایشان،آرزوهایشان و آینده شان در کجای این بازسازی قرار دارد؟ همین تلاش و از خودگذشتگی را چه کسی برای آنها بخرج می دهد؟، به نظر میرسد این حقیقت که به هیچ وجه حقیقت کوچکی هم نیست دستمایه فیلمساز زنی به نام روشنی تیناکارانRoshini Thinakaran که متولد سریلانکا و بزرگ شده ایالات متحده است و کارشناسی خود را در ارتباطات با گرایش خبرنگاری از دانشگاه جورج میسون اخذ کرده است،شده تا با راه اندازی پروژه ای بنام زنان در خط مقدم (Women At the Forefront) ارتباطی بین زنان فرهیخته در جوامع برخوردار را با زنان جوامع درگیر با تراژدی جنگ که از حداقلهای فرصتهای اجتماعی بی بهره اند،فراهم سازد.
اهداف اصلی این پروژه شامل معرفی زنان پیشرو از طریق فیلم و سریالهای تلوزیونی است،زنانی که به مشارکتهایی برای سرمایه گذاری خصوصی،مشاوره حرفه ای،تاسیس مدرسه و بیمارستان،تامین نیازمندیهای دارویی،مشارکت در انتشار مجله و انواع ایده ای مشارکتی برای زنان در جوامع ضربه پذیر از جنگ پرداخته اند.
پ.ن:من معتقدم که این زنان هستند که میتوانند یاور اصلی زنان باشند...
پ.ن: لینک مربوط به سایت این پروژه به احتمال زیاد در داخل ایران ف-ی-ل-ت-ر شده است!

Saturday, May 12, 2007

دخترعموی ژاپنی یسنا


تعجب نکنید! این دختر خانم ایرانیه،نسبت نزدیکی هم با یسنای خودم داره!
در واقع دختر عموی بزرگتر یسنا،سارا خانومه که در جشن ملل در مدرسه اشون به شکل یک دختر ژاپنی گریم شده!
دختر باهوش وسرزبون داریه،اهل موسیقی و کتاب و قراره همه اونچه یاد میگیره یک روزی یاد یسنا بده...

خداحافظی از پیش برنامه ریزی شده ساکن شماره ده خیابان داونینگ استریت لندن


پیش از این درباره معامله بر سر رفتن بلر گفته بودم،بدون آنکه از سیاست چیزی بدونم یا ادعایی بر فهم بازیهای سیاسی داشته باشم،شاهد مدعایم اینجاست،قضیه ملوانان خیمه شب بازی مضحکی بود که من بی هوش و حواس رو هم هشیار کرد!،پس حداحافظ آقای بلر!

کاری نو در عرصه تاریخ ادبیات کودکان ایران-معرفی کتاب


مجموعه ای نفیس و ماندگار از تحقیقی فراگیر پیرامون تاریخ ادبیات کودکان ایران از دوران باستان تا روزگار نو را به مدد تخفیفی شرکتی و قیمت ویژه نمایشگاه کتاب در سازمانمان خریده ام و تا الان فقط جلد اول از مجموعه هفت گانه آن را تورق کرده ام، و برای هر ایرانی که که به گذشته و آینده کودکان ایرانی می اندیشد مجموعه ای ارزشمند است ،به قیاس تاریخی کهن ترین صور ادبی جهان منسوب به افسانه هایی است که پیش از همه به گوش کودکان خوانده اند یا لالایی نوزادن بوده است. تاریخ ادبیات كودكان ایران مجموعه‌‌ای چند جلدی است كه نگارش آن از سال ۱۳۷۶ آغاز شده است كه تاكنون هفت جلد آن منتشر شده است.به لحاظ فهرست نویسی و ذکر مراجع مجموعه فوق،گزینه ای دانشگاهی است ولی از دسترس و فهم عامه نیز دور نمی باشد،و هر مخاطبی نیز توان لذت بردن از آن را خواهد داشت!
از میان عناوین و مراجع تاریخی جلد اول، افسانه درخت آسوریگ مطلب جالبی است از مقابله دو دوران مهم تاریخی و پیروزی اقتصاد دامپروری بر اقتصاد کشاورزی در قالب رویارویی درخت نخل و بز! و پایان دوران ایلامی(تمدن آشور) و شروع دوران آریایی...
تصاویر و صفحه آرایی مجموعه ازصلابت و چشمنوازی ویژه ای بهره می برد.
کار به سعی موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان و انتشارات چیستا ،مجال انتشار یافته است.
تاریخ ادبیات كودكان ایران:
ادبیات شفاهى و دوران باستان
محمد‌هادی محمدی. زهره قایینی. تهران: چیستا، ١٣٨٣ (چاپ چهارم)، ج. ١ (٢٤٣ص.). مصور.
بها: ٥٥٠٠ تومان.
ISBN: 964-92715-0-3

Friday, May 11, 2007

لوگوی "نه به جنگ برای ایران"را بر می دارم!


با کمال احترام برای روبوی عزیز و لوگوی زیبایی که در باب نه گفتن به جنگ برای ایران و ایرانی تهیه کرده بود،به نظرم میرسه که این لوگو دیگه تاریخ مصرفش به سر آمده،حالا چرایش رو عرض می کنم،و در صورتی قابل استفاده است که تبدیل بشه به یک لوگوی جهانی بر علیه جنگ برای تمام ابنای بشر...
قبلاً از سناریو نویسی و آینده پژوهی و شرکت رویال داچ شل بعنوان سازمانی پیشرو در بکارگیری این فنون گفته ام و گفته اند،چیز جدیدی نیست ولی برای من جهت گیری این شرکت در عقد قراردادهایش دیگر تبدیل به قطب نمایی شده که میتواند برای خواندن مسیر آینده استفاده شود،تنها غول نفتی جهان که از 1975 به بعد توانست افتضاح مالی و شکستهای اقتصادی بحران نفتی آن روزگار و پس از آن را به سلامت پشت سر بگذارد،فقط شل بوده است و هم اکنون هم درگیر عقد قراردادی چند میلیارد دلاری با ایران برای توسعه میادین گازی و این به گمان من یعنی پایان خطر جنگی زود هنگام حداقل تا پایان حضور آچمز شده آمریکا در عراق!،پس لوگوی "نه به جنگ برای ایران" را بر میدارم به این امید که دیگر بدنبال گذاشتن دوباره آن نروم و طراح آن نیز به فکر جهانی کردن شعارش باشد!!
پ.ن: دوست عزیزم وحید نیز پیشتر به چیزی در همین مایه اشاره کرده است. لینک
پ.ن: تصویر بالا متعلقه به سالواتوره دالیSalvador-Dali-Premonition-Of-Civil-War

ماجراهای یسنا قسمت اول

تصمیم دارم از این به بعد کارهای بامزه یسنا رو به صورت گزارش تصویری در بیارم،همون کاری که در آلبوم عکسهایش کردم و این قسمت اول ماجراست، از بالا سمت چپ دنبال کنید:
یک میز ترالی پذیرایی داریم که یسنا از همون دوران تو روروک نشستن عاشق دستکاری کردن و ور رفتن باهاش هست،حالا که چهاردست و پا راه افتاده سعی میکنه خودش رو از هر جای اتاق به اون برسونه و متعلقات چینی که توی اون چیده شده رو برداره! ما هم فکر کردیم با گذاشتن یک میز میتونیم جلوش رو بگیریم،یک لحظه ازش غافل شدیم دیدیم داره این جوری میره سراغش!،من هم مثل خبرنگارها پشت سرش راه افتادم و هیچی نمی گفتم و تند تند عکس میگرفتم...

Tuesday, May 8, 2007

ده مرد عرصه صدا البته باز هم از آنور آبها!

بعد از خانمهای نوبت به آقایون خوش صدا میرسه و جمعی که من می پسندم...


لوچیانو پاواروتی کبیر! Luciano Pavarotti(متولد1935 Modena,Italy)سرسلسله اپرای معاصر جهان و شهره به تنور خوانی! ،البته پاواراوتی در دهه اخیر سبکهای دیگر موسیقی رو هم تجربه کرده و مجموعه کنسرتهای پاواروتی و دوستان او مجموعه بیاد ماندنی از تعامل او با سایر ژانرهای موسیقی است،ولی من Il Conto رو بهترین کار سالهای اخیرش میدونم...




روی اوربیسون یا Roy Kelton Orbison(متولد1936ومتوفی در 1988, Texas,USA) ملقب بهBig "O" خواننده سبک راک اندرول با تم صدای آلتو،اغلب شهرتش رو مدیون ترانه هایی است که در اواسط دهه 60 میلادی خونده: " Ooby Dooby," "Only The Lonely," "In Dreams," "Oh, Pretty Woman"






تام جونز افسانه ای یاSir Thomas Jones Woodward (متولد1940 Cardiff, Great Britain) با صدایی که پس از 67 سال از حجم و توانایی آن کاسته نشده و آثار بینظیری در موسیقی پاپ و موزیک فیلمهای مطرح دهه 60 و 70از خودش بجا گذاشته(What's New, Pussycat?, (1965) Thunderball(1965))،ترانه های بیاد ماندنی She's a ladyوBlack Betty وهمین طور S-e-x Bombبیش از 40 ساله که مرتباً در صدر آثار شنیده شدنی او قرار دارد!




جو کوکر Joe Cocker خواننده بلوز و راک(متولد1944, England, Sheffield ) با صدایی خش دار و ترانه هایی که توسط جوانترها بارها اجرا شده است،دهه 60 میلادی رو قرق کرده بود و گرفتگی صدایش نیز به صورت سبکی در خواندن تقلید شده است، ترانه های Unchain my heart وSorry seems to be the hardest word در اکثر آلبومهای برگزیده نام برده شده اند.




اریک کلاپتونEric Clapton(متولد 1945، England،Surrey)خواننده و نوازنده مشهور سبک بلوز،پر افتخارترین گیتاریست و موزیسین بریتانیایی،خالق آثار درخشانی در موزیک و اجرای آوازا و موزیک متن فیلم،ایرانیها حتماً موزیک متن سریال لبه تاریکی رو با شرکت باب پک و جودان بیکر به خوبی بیاد دارند که از ساخته های اوایل دهه 90 میلادی کلاپتون بوده است و از جمله بهترین کارهایش:Change the world ,Leila




فیل کالینز یاPhilip David Charles Collins(متولد 1951،London,England)خواننده و نوازنده سبک راک انگلیسی و پاپ که بخاطر آثار سیاسی و جامعه گرایانه اش معروفیت داره و بهترین اثرش: "Another Day in Paradise"






استینگ یاGordon Matthew Thomas Sumner(متولد1951 Newcastle upon, Tyne,England)خواننده عضو گروه پلیس که بعدها با نام استینگ و اجراهای تک نفره شهرت یافت،صدایی متفاوت برای سبک جاز و تمایل به قاطی کردن با راک یک خواننده برای تمام فصول رو بوجود آورده که اجراهای تک نفره و گروهی و با همراهی سایر هنرمندان از ژانرها و زبانهای دیگر رو ممکن ساخته،لیست بلند بالایی از ترانه هایش رو می پسندم: "Roxanne"، "Fragile"، "Desert Rose"، "Rise & Fall"،"Send Your Love"،"Stolen Car (Take Me Dancing)"...



مایکل بولتون MichaelBolton (متولد1953,USAConnecticut)خواننده سبک سافت راک و پاپ که بخاطر تواناییهای بارزش در تنور خوانی در اپراهای بسیاری بعنوان مدعو حضور داشته،و شهرت خودش رو مدیون آثارش در فاصله دهه های 80 و 90 میلادی است و صاحب عاشقانه هایی چون:Said I loved you...But I Lied،When a man loves a woman،Ave Mariaو"How Am I Supposed to Live Without You"





آندره بوچلیAndrea Bocelli(متولد 1958،Tuscany,Italy)خواننده نابینای اپرا که گویی صدایش از بالای آبرها به گوش میرسد،او نیز یک تنورخوان به حساب میاد ولی ژانرهای دیگر موسیقی رو هم با دیگر هنرمندان تجربه کرده،آثارش برای دوستداران اپرا کاملاً آشناست ولی جوونترها و اونهایی که میخوان طعم اپرای پاپ رو با صدای بوچلی بچشند این آثار رو گوش کنند: "Con te partirò"،"Miserere"وTime To Say Goodbye



برایان آدامزBryan Adams(متولد1959،Kingston ,Canada)دیپلمات زاده ای که گیتار و سبک راک رو انتخاب کرده،ولی فعال اجتماعی و آشنا به دنیای دیپلماسی محسوب میشه و از لحاظ جنس صدا به همون جو کوکر شباهت داره و خش صداش خیلی دلنشینه!، ایرانیها با ترانه"(Everything I Do) I Do It for You"در فیلم رابین هود با شرکت کوین کاستنر ،برایان رو خوب می شناسند ولی ترانه های بسیار موفق دیگه ای هم تو آلبومهایش وجود دارند: "Please Forgive Me"،"Have You Ever Really Loved a Woman?"، The Only Thing That Looks Good on Me Is You،Here I Am
پ.ن: ده مرد برتر عرصه صدا برای من به اینجا ختم نمیشه از جوونترها این چندتا هم صدای خوبی دارند:
چهار خواننده گروهIl Divo که در موردشون اینجا بیشتر خواهید خواند،کریس مارتین خواننده گروه Coldplayو شوهر خانم گوینت پالترو،کریگ دیویدیا Craig Ashley David خواننده سیاهپوست انگلیسی،خوانزیاJuan Esteban Aristizábal Vásquez خواننده کلمبیایی تبار و معرکه موسیقی امریکای لاتین،چستر بنینگتون ومایک شینودا خوانندگان گروهLinkin Park در سبک هارد راک و.....
پ.ن: بعد از این دسته بندی فهمیدم که من خوانندگان انگلیسی تبار و تم صدای تنور رو بیشتر میپسندم!!!

Monday, May 7, 2007

ده نفر از خوش صداترین زنهای آنور آب!

صدای خواننده ها فارغ از ترانه ای که میخونن برای من چیز جذابتریه،جنس صدا میتونه سرشوقم بیاره،موهای بدنم رو واداره به سیخ ایستادن یا حتی من رو به گریه بیاندازه ...
این چند تا خانم هنرمند که هیچکدوم هم سبکهای شبیه به همی ندارند! ،هر کدام به نحوی جزءلیست بهترینهای من هستند:

دونا سامرDonna Summer، خواننده آمریکایی دهه 70میلادی،خواننده سبک دیسکو که در سبکهای دیگه هم توانا بود(R&B, Rock, Gospel music)،مجموع فروش آلبوم و تک آهنگهایش رو درتمام جهان بیش از 150میلیون عدد تخمین میزنند!و اثر بینظیرش: "Love To Love You Baby"








لورینا مک انیت Loreena McKennitt خواننده کانادایی تبار که دنباله رو سبک قدیمی و کلاسیک Celtic یا همون سبک موسیقیایی ایرلندی و اسکاتلندی محبوب منه!،شاید بسیاری از کارهاش رو شنیده باشید ولی اسمش رو ندونید،آرامش صدایش ساخته شده برای دمی آسایش فکری،فروش آلبومهایش در سراسر جهان به حدود 13 میلیون عدد بالغ میشه.




نورا جونز دختر هنرمند بزرگ راوی شانکارNorah Jones ،تو گروه خواننده های هست که فقط میشه گفت صداشون جهانیه!بعد از آلبوم Feels Like Home مشتری سرسخت کارهایش هستم و مخصوصاً آهنگ Sunrise.








تریشا یروودTrisha Yearwood از خواننده های دهه 80 که جزء دارندگان صدای جادویی است و دوران نوجوونی من با یکی از ترانه های قشنگ(Oh Walk way Joe…) و بیاد موندنیش می گذشت،با پاواراتی بزرگ هم در آلبوم دوستان اجرای زیبایی داره...






دولورس اریوردان Dolores O'Riordan که با اون صدای عجیب و غریبش و تحریرهایی که فقط از عهده یک ایرلندی بر میاد و گروه معرکه The Cranberries ،من رو به وادی موسیقی پرکشش ایرلندی و سبک Celtic راه داد،نمیتونم بگم همه از این سبک خوندن و کارهای اون خوششون میاد ولی آهنگ Stars اون رو پیشنهاد میدم.








خانواده کرها(با ضمه بخونید!) با همراهی آندریا،کارولین،شارون و جیمThe Corrs،بازهم موسیقی ایرلندی و اعجازفرهنگ Celtic،صدای آندریا و توانمندیش در اجرای موسیقی با نی لبک ایرلندی من رو واله وشیدای این گروه کرده...










آناستازیا با اسم واقعیAnastacia Lyn Newkirk خواننده آمریکایی که در همه دنیا محبوبیت داره جز در آمریکا!و فروش آلبومهایش رو در حدود 25 میلیون تا الان تخمین میزنند،صدای سوپرانو قوی داره که گامهای بالای آواز رو با مهارت اجرا میکنه و مرده شور ببره دنیایی که سوپرانوی اون باید پاپ بخونه!،آهنگ Sick and Tired رو از آناستازیا پیشنهاد میدم.








سلین دیون Celine Dion خواننده کانادایی تبار اهل کبک که فرانسه و انگلیسی رو به یک لحن و آواز میخونه و حیف که باید در پوشش کاری مثل تایتانیک با اون آشنا میشدیم ولی پیش از اینها خواننده هنرمند و با اعتیاری در آنسوی آبها بوده...








شری یاCheryl Sarkisian LaPiere یا همون Cher خواننده پر سر و صدایی که در 60 سالگی هم از کنسرت دادن خسته نشده ولی خواننده دهه 70 میلادی محسوب میشه و در سینما نیز نقشهای جاویدانی داشته و کمتر کسی میدونه که به خاطر نوعی نارسایی ژنتیک و عدم توانایی یادگیری مدرسه رو در نوجوانی ترک کرده بود!،قیافه غلط اندازی داره ولی خوش صداست چی میشه کرد!





تریسی چاپمنTracy Chapman و صدای پرطنینی که فقط از حنجره یک سیاهپوست میتونه در بیاد واز دهه 90 میلادی به بعد همیشه جزء مشتریهای جوایز -Grammy Award- در سبک جاز بوده...

Sunday, May 6, 2007

فتوژنیک+دلبر+فیگوراتیو=یسنا

دختر فتو ژنیک بابا در 10 روز مانده به 10ماهگی!،انصافاً فیگورهای این دلبند شما رو یاد کی می اندازه؟؟

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes