Showing posts with label روزانه. Show all posts
Showing posts with label روزانه. Show all posts

Thursday, November 19, 2015

نوشتن همیشه خوب است

دو سال است که فقط به یاد این جا بوده ام، نوشته ام ولی نه در این وبلاگ و نه به سبک و سیاق همیشگی.فیلمهای زیادی دیدم، سفرهای زیاد رفتم، روز و شبهای خاکستری بسیاری بود که می خواستم به اشتراک بگذارم ولی ترکیبی از سوداگری و دلمشغولی نگذاشتند.
روند عجیب و غریب اتفاقات در دنیای اطرافم تمرکزی باقی نمی گذارد، عدم قطعیت از حد وحشتناک گذشته است و همه سناریوهای عالم هم جواب نمی دهند.یسنا بزرگتر شده ولی هنوز آمادگی وبلاگ نوشتن را ندارد و بهتر بگویم دل و دماغ این کارها را ندارد، بیشتر وقتش را صرف مدرسه و ورزش و تفریحات یک دختربچه می کند.ماجراهای ایران و خاورمیانه و برجام زندگی همه را در نوعی رکود نفس بر رها کرده و جز دلال مسلکها این روزها حال هیچکس خوب نیست.
فیلم زندگی آن سانگ سو* کمی حالم را بهتر کرد.یادم انداخت چرخه بهتر شدن حال دنیا یک روز و یک سال و یک دهه نیست و صبر می خواهد و آدمهای ساخته و پرداخته....
پ.ن:  آن سانگ سو همان مبارز اهل برمه است که قهرمان طولانی ترین حصرخانگی جهان و برنده اخیر انتخابات ریاست جمهوری آن کشور است.

Tuesday, March 15, 2011

فيلم امريكايي كه نميخواهد هاليوودي باشد


سينماي امريكا روز به روز از هيبت هاليوودي اش بيشتر فاصله مي گيرد و ديگر اصلاً عجيب نيست كه در مراسم اسكار چندين فيلم مستقل مورد تحسين و تشويق آكادمي اسكار قرار بگيرند.فيلم The Fighter هم يكي از اين فيلمها است كه سعي كرده فاصله مطلوبي از فيلمهاي بوكسوري آمريكا گرفته و در يك قصه نسبتاً ساده، روايتي واقع گرايانه از تولد يك قهرمان كه ديگر سعي چنداني براي اسطوره سازي آمريكايي ندارد،ارائه مي دهد.
بازي كريستين بل به حق شايسته اسكاري بود كه برايش به ارمغان آورد و در مجموع فيلم مي توانست يك فيلم اروپايي و بويژه بريتانيايي خالص باشد!.فيلم قابليت توصيه به همه آنهايي كه بين سينماي اروپا و مستقل آمريكا در رفت و آمد هستند را داشته و جهت تبليغات ستاد مبارزه با مواد مخدر وطني هم شديداً توصيه مي شود!.
پ.ن: بازي مليسا لئو را اولين بار در 21 گرم و بعد در رودخانه يخزده ديده بودم و تيپ بازي هايش ساخته شده براي نمايش زنان طبقه پايين آمريكايي و هيچ عجيب نبود كه در مراسم اسكار هم كنترل ادبيات واژگانش از كف رفت و آن گاف منجر به توضيح و عذرخواهي آكادمي اسكار را پيش آورد!.

Monday, March 14, 2011

سور چهارشنبه بادا به راه


مراسم چهارشنبه سوري دير زماني است كه ديگر به هر چيزي شباهت دارد جز آنكه مثلاً در عهد اساطير يا ايران باستان از آن ياد شده است.حدود سالهاي كودكستان و پيش دبستان، هنوز بوته هاي خار ماده اوليه محسوب مي شد كه بايستي از چندين روز قبل در محوطه پايگاه هوايي آن سالها كه نقاط بلا استفاده و پوشيده از خار و گون زياد داشت جمع آوري مي كرديم و در زير پله هاي آپارتمانهاي سازماني قايم مي كرديم تا شب واقعه مورد استفاده قرار بگيرد،بعد از پايان مراسم آتش هم بلافاصله چادرنمازهاي مادرانمان را قرض مي گرفتيم كه به هيئت قاشق زنان بپيونديم و چند عدد از آن آبنباتهاي بيضي و گرد مينو كه آن سالها رواج داشت سهم مان بود و كمي هم انواع آجيل شيرين يا ترش چاشني كار بود.يك دهه بعد سالهاي جنگ بود و خيل هم محله اي هايي كه يا در حال خدمت سربازي بودند و يا به صورت داوطلب بسيجي به جنگ رفته بودند و لاجرم از مرخصي كه باز مي گشتند براي رفقا انواع خرج انفجاري يا اشتعالي توپ و خمپاره و مين انفجاري خنثي شده تا خرج هاي جامد موشكهاي ار پي جي را سوقات مي آوردند، ديگر بوته اي بر جا نمانده بوده و به كمك كارتن و مقواهاي لبنياتي محله، آتش اوليه تهيه مي شد و ديگر از روي آتش پريدن به جشن انفجار انواع مهمات جنگي تبديل شده بود و سر و صداي كر كننده و نورهاي غير متعارف آن جاي چهارشنبه سوري مالوف را گرفت، يك دهه بعد پاي انواع وسايل آتش بازي چيني به ايران باز شد و انواع ترقه و موشك چيني به همراه بمبهاي دست سازي اكليل و سرنج ساخت لابراتوار هاي زير زميني محله اي جاي مهمات جنگي را گرفت و چهارشنبه سوري تبديل شد به جنگي مشمئز كننده با بوي گوگرد، اكليل، سرنج و فسفر چيني و درصد مردم آزاري آن به شدت بالا رفت!. الان 15سال است كه چهارشنبه سوري طعمي جز همين ترقه و فشفشه چيني ندارد و من به سهم خودم از رفتن بيرون و همراه شدن با آن كاملاً اجتناب ميكنم و فقط به دنبال فرصتي هستم كه در بيرون از شهر در باغي،دشتي يا جايي باز هم ياد پريدن از روي آتش هيزم و بوته خار را زنده كنم و به يسنا هم بچشانم!.
پ.ن:يكبار با يكي از همان مواد محترقه جنگي كه مربوط به خرج انفجاري جامد در استراكچر هدايت كننده موشك آر پي جي بود، نزديك بود بالكن خانه را با داداشم به آتش بكشيم! و به خير گذشت!.
پ.ن: امير عزيز در مورد رسم فالگوش ايستادن به يك بازي دست ساز صادق جم دعوتم كرده بود، تصادفاً چند شب پيش در يكي از مراكز خريد و هنگام ورود به يك مغازه دو خانم فروشنده آن يكي از همين صحنه ها را درست كردند و بدون توجه به ورود ما داشتند آبگوشت كله يكي از دخترهاي فروشنده همان پاساژ را بار مي گذاشتند، كه بله فلاني را هيچكس دوستش ندارد،همه پاساژ را آباد كرده!،فلان دوست پسرش بهمان كار را با او كرده و الا آخر....

قربانيان تعدي جنسيتي در خاموشي و عدم صراحت قانون


غول بيدار و ناشناسي كه زير پوست شهروندي اين مملكت و بويژه به نقش مذكر در تعقيب و شكنجه روحي و جسمي اناث دمي از پاي نمي نشيند و قانونگذار سالها است كه با اجتناب از نقش قانوني خود و شايد همدلي! با مجرميني از اين دست از كنار اين فاجعه انساني خاموش مي گذرد...
اشتباه نكنيد!، صحبت از ديو شب و خفاش نيمه شب نيست!بلكه صحبت از آدمهاي چه بسا اتوكشيده، فرهيخته و حتي خانواده داري است كه در محيطهاي كار و عمومي به هر دليل فرهنگي،پيش زمينه اي، خانوادگي، طفوليتي و هر چه كه بتوان آن را نام گذاشت و شايد هم ناخودآگاه در حضور جنس مخالف به واكنشهاي رفتاري دست مي زنند كه باعث اذيت و آزار طرف روبرو،تعدي به حقوق انساني و شهروندي وي و هتك حرمتهاي انساني مي شوند.
تعرض جنسي يا Sexual harassmentكه در قوانين تمامي كشورهاي دنيا به روشني و با تبعات حقوقي و قانوني شديد با متخلفان آن برخورد مي گردد، گونه اي از تحميل و آزار جنسي است كه همراه با ارعاب، برتري نيروي فيزيكي يا از روي اضطرار به طرف منفعل تحميل مي گردد و مي تواند همراه با پيشنهادات بيشرمانه! و انواع وعده ها براي جبران مافات باشد!.
با وجود آنكه موضوع از لحاظ قانوني جرم محسوب مي گردد ولي مصداق وقوع آن و تحقيق در رد يا اثبات در جامعه اي درونگرا و درگير عرف و شريعت و قوانين نانوشته خانوادگي و قبيله اي در حد غيرممكن به نظر مي رسد و در شرايط غير قابل اثبات كه اثرات فيزيكي خاصي موجود نباشد، عملاً قانونگذار وطني راه چاره اي در نظر نداشته يا موضوعي از اين دست را در سكوت و يا با ريش سفيدي ختم به خير مي كند!.
محيطهاي كاري مختلط ايراني بيش از پيش درگير اين معضل شده اند و كمتر مكاني را مي توان يافت كه به نوعي يكي از درجات آن اتفاق نيافتد و متاسفانه در اكثر اوقات نفوذ مردسالارانه، حكم نهايي را به ضرر وانتقال يا اخراج زن ماجرا و مسكوت گذاردن براي طرف مرد برگزار مي كند.
پ.ن:آنچه در قوانين ايران تحت موضوع مشابه فوق پيگيري مي شود معمولاً حادثه اي است كه صغير و كبير از آن آگاه شده اند و چندين شاهد داشته و شدت و حدت آن به حدي بوده كه قاضي نمي تواند آن را در سكوت برگزار كند ولي بدبختانه حوادثي به مراتب شنيع تر و غير انساني تر كه ظاهراً جزء موارد پيگيري اين قوانين نيست هر روز و هر لحظه از مكانهاي شلوغ گرفته تا مكانهاي خلوت،از دفاتر كار تا سرسرا و راهروهاي اداره جات و به عناوين مختلف صورت مي پذيرد،انواع جوكها و روايتهاي غير اخلاقي كه همكاران مرد با صداي بلند و گاهاً به عمد به گوش همكاران زن خود روانه مي كنند تا انواع نگاه و لمس ناشايسته و بدون اجازه ، تهديد كارمندان زيردست به اخراج و از كار بيكار شدن تا وعده و وعيد ازدواج و ارتقاء شغلي، همه و همه دو روي يك سكه هستند و ضعف اخلاقي و ناهنجاري مردماني است كه خود را براي بالغ شدن و عاقلانه رفتار كردن مهيا نكرده اند يا نيآزموده اند .
پ.ن: سخن امروز از سر ناچاري و به دنبال ارتكاب چندباره مرد زنباره اي است كه در همين نزديكي ها، كسي از دست وي در امان نيست و فقط خوشانسي وي و الابختكي بودن سيستم قضائيه راهكاري براي اخراج وي در بوجو نياورده است،ولي زنان هم پرونده اش بدون استثناء اخراج شده اند يا مجبور به ترك محل كار فعلي بوده اند.
پ.ن: شهري را مي شناسم كه زنان و دخترانش جرات سوار تاكسي شدن را هم ندارند مگر آنكه همه سرنشينان زن باشند!،والا حداقل اين طي طريق به بهاي چندين نيشگون سخت و كبود كننده از پا و ران آنها تمام مي شود (نقل به مضمون از شهادت عيني يك پزشك زن در همان شهر).
پ.ن:بسياري از خانواده ها دخترانشان را براي اجتناب از چنين روزهايي و چنين ماجراهايي عبوس و ترشرو و بي اعتماد به مردان تربيت مي كنند تا هيچگاه فرصت سوء استفاده اي پيش آمد نكند،از آن طرف نسل دختراني با چنين روحياتي هيچگاه به اعتماد كامل از همسر خود يا هيچ مرد ديگري نخواهند رسيد و ماجرا ادامه خواهد داشت...


Sunday, March 13, 2011

معرفي يك ژانر جديد

پس از وقايع انقلاب فرهنگي در سالهاي 60 هجري شمسي، ادامه تحصيل در اين مملكت به چيزي تبديل شد غير از آنچه كه در همه جاي دنيا است،ديگر هيچوقت فرصت نشد كه در دانشگاه هاي ايران به انديشيدن، بيانديشند...
حداقل دو دهه طول كشيد كه كمبود نيروي تحصيل كرده در مقطع كارشناسي و نه لزوماً آدمهايي در قد و قامت كارشناس!،به همت دانشگاه آزاد و واحدهاي جديد التاسيس بعدي مانند انواع علمي و كاربردي وغير انتفاعي و پشمك و كذا و كذا رفع گرديد و دهه رفع كمبود نيروي مقطع كارشناسي ارشد با شدت و حدت دنبال مي شود و بعيد نيست كه اين مسابقه تا توليد انبوه آدمهايي با دانشنامه دكترا نيز ادامه يابد.جوٌ مسموم و غير آكادميكي كه به نوعي بعضي از اعضاي نه چندان محترم هيئتهاي علمي دانشگاه نيز به آن دامن مي زنند، از دانشگاه دهه 90 هجري شمسي چيزي ساخته شبيه به دبيرستانهاي دهه 60 با اين تفاوت كه در بيشتر اوقات دانش آموزات به طور مختلط در كلاس حضور دارند، ولي از لحاظ انتقال زاويه ديد و نگرش شايد رابطه شاگردي-استادي همان 30 سال قبل، صد شرف داشت به اين وضعيت كودكستاني كه فقط از دانشجو مقاله و پروژه در احجام از پيش تعريف شده طلب مي كند.تاثير اين حجم از فارغ التحصيلان با مشخصاتي كه گفتيم و دانيد! بر بازار كار و خصوصاً بخش دولتي به گردابي از تلاش كارمندان براي اخذ حداقل يك مدرك تحصيلي بالاتر و ماندن در حاشيه امنيت و مقابله با جوانان تازه استخدام داراي مدارج تحصيلي بالاتر بدل شده است.اين روزها اعتماد بنفس كارشناسان قديمي و حتي مديران با سابقه بيش از 20 سال و مدارك تحصيلي بسيار معتبرتري نسبت به آنچه اين روزها توليد مي شود در مواجهه با اراجيفي كه بعضي از مديران نيروي انساني وزارتخانه هاي معظم! تفت مي دهند،چنان تضعيف شده كه بدون آنكه خود بخواهند يا حتي بدانند افزودن مدرك كارشناسي ارشد قرار است چه تغييري در وضعيت آنان بوجود آورد به دانشگاههاي معظم و معزز توليد كننده هجوم مي برند!.
اين روزها بسياري را مي بينم كه شنيده اند در نوشتن و تحقيق دستي دارم و براي يك مقاله يا راهنمايي براي گرفتن پروژه پاياني روزي چند بار آنها راملاقات مي كنم و هر چه سعي مي كنم به آنها بقبولانم كه خواندن و مدرك گرفتن از اين دست را قبول ندارم و هيچ كمكي براي چنين دانشجويي از دستم بر نمي آيد به گوش دوستان نمي رود و رنجيده از اتاقم بيرون مي روند!.
پ.ن: عدم درك درست از مقاطع تحصيلي و هدف از تربيت نيروي انساني كارشناس،كارشناس ارشد و بالاتر به دردي بدل شده كه سالها بعد بايد از تبعات آن بسوزيم و بسازيم!،اي كاش يك سونامي هم در بخشهاي تحصيلات تكميلي و امور فارغ التحصيلان اين بخش مي آمد تا هرچه در اين 20 سال اخير رشته اند، پنبه كند!.
پ.ن: ژانر جديدي كه سعي در معرفي آن داشتم،انبوهي از كارمندان دولت است كه به دنبال اخذ مدرك كارشناسي يا كارشناسي ارشد به راحتي صابون 10تا12 ميليون توامن هزينه، دو تا سه سال وقت و انرژي و ملبس شدن به نام كارشناس يا كارشناس ارشد را به جان خريده اند ولي وجدانم را شاهد مي گيرم كه پس از فارغ التحصيلي هيچ تغييري در بهره وري و سمت و سوي نگاه و طريقه استنباطشان پيش نيامده و فقط در اين مدت از زمان كار در سازمان متبوعه كم گذاشته اند!!.

Thursday, February 17, 2011

ادبيات جايگاه خلق كردن و به خاك سپردن واژه گان و آدمها است

واژه ها توسط آدمها،وقايع و رويدادهاي مختلفي خلق مي شوند،توسعه مي يابند و يا از رواج مي افتند و حذف مي گردند...
بسياري از واژگاني كه توسط ديكتاتورهاي معروف، نظام هاي ديكتاتوري يا افرادي كه به هر نحوي منفور جامعه و زمانه معاصرشان مورد استفاده قرار مي گرفته است، امروزه يا از رواج افتاده اند يا كمتر كسي تمايل به استفاده مجدد از آن در مكالمات ،سخنراني يا نوشتار دارد. بعضي واژه گان محكوم به فنا هستند و كسي حتي براي يك لحظه آن را بعنوان يك ابزار ارتباطي مستقل يا موثر نخواهد پسنديد مگر آنكه در جايگاه نقد، توهين، طنز و هجو و فقط با هدف به ياد آوردن جايگاه مبدع و خالق مهوع مرتبه اوٌل! مورد استفاده مجدد قرار گيرد.ادبيات جايگاه خلق كردن و به خاك سپردن واژه گان و آدمها است!،در اين ميان زبان و فرهنگي كه جوشش خلق واژه و مفاهيم جديد در آن از كار باز نايستد، نگراني از از نرخ مرگ و مير گسترده واژگانش به سبب ديكتاتور پروري تاريخي اش نخواد داشت، ولي اگر چشمه فرهنگ و خلق ادبي واژه از جوشش بايستد ولي خلق ديكتاتورهاي ريز و درشت به مسير خود ادامه دهد در انتها با كمبود واژگاني كه مردم مستقل تاب و تمايل بازاستفاده از آنها را داشته باشند،روبرو خواهيم بود،شايد ديگر كسي ميل به سخن گفتن با انبوه واژه گان اجاره اي ديكتاتورها را در خود نبيند و ديگر سكوت بماند و سكوت...
پ.ن:بسياري از واژگان مصطلح امروز در زباني مانند انگليسي از گفته ها يا نوشته هاي افرادي چون شكسپير يا نيوتون و امثالهم به جا مانده و با آن همه توليد واژه جديد به عقب رانده نشده است، ولي بسياري از واژه گاني كه در گزارشات جنگهاي ويتنام توسط فرمانداري نظامي وقت امريكا در توجيه يا تاويل ميزان كشتار آدمهاي غير نظامي يا شرايط بسيار دهشتناك صحنه نبرد ويتنام عنوان شده است امروزه در ادبيات يا حتي گزارشات رسمي و نظامي- امنيتي مورد استفاده مجدد قرار نمي گيرد تا يك وقت صحنه هاي آن زمان دوباره به اذهان متبادر نشود !.
پ.ن:فكر مي كنم به اندازه كافي ايماء و اشاره كرده ام كه كدام واژه ها ديگر به زبان ما ايراني ها نخواهد آمد و حتي شنيدن آن جز احساس تنفر يا خاطرات اين روزها دستاورد ديگري نخواد داشت.

Monday, January 24, 2011

از كه بپرسم؟


به اين ترتيب كه از بازخواني اسطوره ها بر مي آيد،اسطوره هاي باستاني از دل ناآگاهي هاي بشري برخاسته بودند و هر جا كه بشر نتوانسته بود بر چرخه علت و معلولي پديده اي فائق آيد دست به پردازش خداوندگاري زده بوده است كه تا پايان آن جهل مركب، خداوندگاري مي كرده است. چند هزار سال بعد نوبت به مذاهب رسيد و سوالات باقي مانده نيز به شكل معجزات وساختار تك پروردگاري بر فهم و ذهن بشر مستولي شدند. مرگ و حيات، ابتدا و انتهاي خلقت سوالات بي جوابي بودند كه تا عصر حاضر و هزاره سوم بعد ميلاد بشر را تنها نگذاردند...
در فرهنگ ايراني به مدد حافظه عرفي، مرگ در جواني يا جوانمرگي معمولاً قياسي عاميانه به نام ورپريدن دارد، زيرا مرگ جوان در اين مقياس دلايلي از قبيل كهولت يا نارس بودن هنگام تولد را بر نمي تابد پس تنها يك برچسب مبهم و بدون دلايل قابل فهم براي همگان باقي مي ماند كه آن را به نزديكترين توجيه عالم نزديك كنيم.
در نبود اطلاعات آماري پردازش شده براي توجيه نرخ مرگ و مير و محدوده سني مرگ در كشورمان، به درستي مشخص نيست كه دقياً چه تعداد نفوس در طي 50 ساله اخير و بر اساس چه روندهايي و در كدام بازه هاي سني فوت شده اند و همانطور كه از چنين بلبشويي بر مي آيد انگشت اتهام نيز به سمت هيچ كجا قابل نشانه رفتن نيست.
پ.ن: برادر عزيز دو خواهر وبلاگنويس خوب و دوست داشتني(گازنگير- زندگي يعني همين) كه طي مدت بسيار كمي و به قول همان عوام از جلوي چشمان خانواده ور پريد، مانند بسياري ديگر از جوانمرگي هاي اين سالهاي اخير نشانه و ريشه علمي اثبات شده اي براي مرگش در اختيار نيست و جز حيف و صد حيف و جامه سوگواري چيزي براي خانواده به جا نگذارد ولي باز هم به يادم آورد اين همه مبهمات را به پروردگار يگانه نسبت دهم يا جهل سازمان يافته وطني؟؟!.

Wednesday, January 19, 2011

Triage 2009 حدفاصل زرد و آبي

بلاخره فرصت شد كه يك فيلم قابل توجه را تماشا كنم و چنين چيزي بنا به روال عادي اين وبلاگ،يعني يك پست ديگر!.
در ميادين جنگ فرايند خاصي براي درمان مجروحين پيشبيني شده كه بنا بر يك استاندارد توسعه يافته،در هنگام پذيرش مجروح در بيمارستانهاي صحرايي و جنگي ،پزشك مسئول پذيرش اوليه با كارتهايي الويت درماني بيمار را براساس مشخصات جراحت و نيازمندي هاي آن را مشخص مي كند،اين الويت بندي را در انگليسي Triage مي نامند.
استانداردهاي امروزي بعد از تجربه جنگهاي جهاني در دنيا 4الويت را با چهار رنگ در اين روش پيشبيني كرده است كه كه به ترتيب الويت، اولين گروه كساني هستند كه كمكهاي پزشكي ديگر دردي را براي آنها دوا نخواهد كرد يا مجروحين غيرقابل درمان و گروههاي بعدي به مجروحيني كه بايد هر چه سريعتر به خطوط پشت جبهه انتقال داده شده و مورد مداوا قرار گيرند، مجروحيني كه ميتوانند تاخير زمان انتقال را تحمل كنند و مجروحيني كه در مرحله آخر قرار دارند ميتوانند جراحتهاي خود را با درمانهاي سرپايي التيام بخشند يا بدون ضرورت انتقال به پشت جبهه هستند.
ماجراي فيلمي به نام Triageنيز در مورد عكاس جنگي است كه در طي عكسبرداري از صحنه هاي درگيري نيروهاي كرد در طي سالهاي پاياني دهه نود ميلادي با عراقيها، همكار عكاس خود را طي يك سانحه انفجار و ماجراهاي بعد آن از دست مي دهد و دچار ضربه روحي و برهم خوردن تعادل رواني اش مي گردد.فيلم با تدويني غير خطي صحنه هاي متفاوت زماني را پس و پيش مي برد تا با وضعيت خبرنگار افسرده با هنرنمايي كالين فارل بيشتر آشنا شويد. آن استاندارد 4 گانه كذايي در اين فيلم و يك بيمارستان صحرايي بسيار نامناسب كه در دل يك صخره در كوهستانهاي كردستان عراق مخفي شده به دو الويت آبي و زرد كاهش يافته، در الويت زرد مجروح احتمالاً زنده مي ماند و كمكهاي درماني ميگيرد و در الويت آبي مجروح قابل درمان تشخيص داده نمي شود و به تشخيص پزشك كرد معدوم مي شود!.
پ.ن: محروميت و نسل كشي كردها و توجيه پزشك كرد براي نجات مجروح از درد و رنج با معدوم كردن آنها و اشاره دردناكي كه وي به زندگي سراسر آميخته جنگش مي كند و مي گويد فقط خودش از كودكي تا كنون درگير سه جنگ با ايرانيها، سه جنگ با عراقيها و دو جنگ با تركها بوده است،عمقي از فاجعه نفرت انساني انباشته در كردستان را نشان مي دهد كه بعيد به نظر مي رسد حداقل از ديدگاه غربيها منجر به آشتي و همزيستي مسالمت آميزكردها با اين سه همسايه در آينده باشد.
پ.ن:با وجود آنكه با كردهاي ايراني آشنايي دارم و بابسياري از آنها هم كلاس و همكار بوده ام ولي هيچگاه اين نفرت را احساس نكرده ام، شايد اين موضوع آنطور كه اين فيلم نشان مي دهد نباشد ولي بايد باور كنيم كه سالها جنگيدن و كشته دادن از بازماندگان ،انسانهاي دلخوش و خوشبيني نخواهد ساخت.
پ.ن:اثرات رواني جنگ بر بازماندگان توسط مارك عكاس جنگي فيلم بسيار زيبا و دردناك به تصوير كشيده شده است و بازي كريستوفرلي در سالهاي سالمندي بعنوان پزشك روانكاو نيز خالي از لطف نيست، اين روانكاو با تجربه جنگهاي داخلي اسپانيا به كمك مارك مي شتابد...

Monday, January 17, 2011

در غيبت اطلاع رساني بهداشتي


به يمن بارندگي هاي به تاخير افتاده و فضاي تنفسي پر از گرد و غباري كه اين روزها همه شهرها و بويژه مناطق صنعتي و پر تردد وسائط نقليه را درگير خود ساخته، گونه هاي جديدي از بيماريهاي در رديف آنفولانزا، سرماخوردگي يا همان زكام همه جا و همه كس را مستاصل كرده است، گونه هاي مذكور به محض شيوع با هوشمندي خاصي تكثير شده اند و به راحتي هر نوع ايمني فيزيولوژيك انساني را با تبعات متفاوتي درگير مي كنند. با توجه به درمانهاي متفاوتي كه توسط پزشكان وطني ارائه مي شود و در چند مورد انواع بدون عفونت را نيز مستحق دريافت آنتي بيوتيك دانسته اند و اشتراك انواع اين بيماري با ايجاد سرفه هاي بي امان و بي پير!، مجبور شدم تفالي به شبكه جهاني بزنم تا پيش از هر چيز بفهمم كه سرفه چيست و چرا ايجاد مي شود:
سرفه واكنش معمولي سيستم تنفسي به اشياء و ذراتي است كه به هر بخش از مجاري يا اعضاي تنفسي راه يافته باشد،پس اگر سرفه ميكنيم بايد بدانيم كه احتمال وجود گرد و غبار و ذرات ميكروسكوپي در هواي تنفسي اطرافمان بالاتر از حد نرمال است.ايجاد مخاط و ترشحات پشت حلق نيز از راه هاي طبيعي خارج ساختن ذرات همراه با سرفه مي باشد.سرفه معمولي به هيچ وجه مضر نيست و بعنوان يك سيستم تدافعي بدن نبايستي حذف گردد ولي اگر شدت،خشكي و تكرار آن در واحد زمان به طرز بيسابقه اي افزايش يابد به گونه اي كه مخل آسايش و تنفس انسان گردد،آنوقت بايستي به انواع روش آن را تحت كنترل و كاهش درآورد.
1-خشك شدن سرفه ها نشانه خوبي نيست و بايستي توسط نوشيدنيهايي چون مخلوط عسل در آب گرم به همراه چند قطره ليموترش تازه مجاري گلو را تر و تازه نگاه داشت تا منجر به ايجاد ترشحات تازه در مسير مجاري تنفسي گردد.
2-اگر از افرادي هستيد كه در موقع خواب از ارتفاع كمتر بالش يا مخده لذت ميبرديد،اينبار بايد كمي ارتفاع بالش را بيشتر كنيد تا وضعيت سر بالاتر از گردن در هنگام خواب قرار گرفته و جريان سرفه هاي خشك با جريان يافتن ترشحات كنترل گرديده و كاهش يابد.
3-بي جهت به دنبال داروهاي گران قيمت يا خارجي ضد سرفه نباشيد،هدف همه اين داروها كاهش خشكي مجاري تنفسي و ايجاد ترشحات است كه ميتواند توسط انواع داروهاي گياهي كه توليد لعاب مي كنند نيز فراهم گردد،فرمولهاي مادربزرگهايمان اينجا به مراتب بهتر از داروهاي شيميايي جواب مي دهند!.
4-جماعت اهل دود و دم بيهوده دنبال درمان سرفه هاي بي انقطاع نباشند،اول فكري به حال اعتيادتان به دودهاي مختلفي كه به حلق و ريه تان فرو مي كنيد باشيد!.
5-زدن ماسك و اجتناب از در معرض دود و دم و گرد و غبار بودن يكي از بهترين روشها براي كاهش سرفه هايتان است،از زدن ماسك به دلايل واهي سرباز نزنيد!.
6-در شرايط بسیار خاصي سرفه مي تواند منشاء دستگاه گوارشي نيز داشته باشد و با كارهايي از انواع فوق الذكر درمان نگردد،در اين صورت پزشك متخصص گوارش را دريابيد.
7-از تركيب داروهاي شيميايي با نسبتهاي خود ساخته يا تجربي كه به گوشتان خورده براي درمان سرفه اجتناب كنيد اين تركيبات هركدام به تنهايي تفوق بهتري بر عليه سرفه دارند وفقط پزشكان حاذق هستند كه ميتوانند با بعضي آزمايشات و كنترل سير درمان با اطمينان مشخص كنند كه درمان سرفه شما با كداميك بيشتر امكانپذير است. مثلاً شربتهاي حاوي اكسپكتورانت كمك مي كنند تا مخاط ترشحي رقيقتر شده و از اين طريق بهتر جريان يابند.
پ.ن:ورود به مطالبي از اين دست فقط از سرناچاري و عدم اطلاع رساني گسترده در مورد شيوع اين نوع جديد آنفولانزا است كه من و خانواده ام را نيز چندين هفته اي است كه به انواع سرفه و تب و دردهاي سراسري بدن دچار كرده و در مورد مامان يسنا تا پاي رفتن زير ماسك اكسيژن و تزريق سرم هم پيش برد.

Tuesday, January 11, 2011

پرواز فشاركي


نقد بي مسئوليتي در دوران حاضر فقط منجر به هدر رفتن انرژيهاي مثبت و تاثير دو چندان بر كاهش اميدواري مي گردد به همين خاطر غر زدن و انگشت اتهام را روانه اين و آن كردن را كنار مي گذارم.
در سكوت و سكون و عدم وجود نشريات منتقد،در پرواز شب گذشته نشريه اي را ديدم كه نوك پيكان را مستقيماً به سوي دولت دكتر مهندس همه چيز دان كذايي گرفته است و به خوبي پيدا است كه جبهه جديدي در حال گشوده شدن و فرجي در تكوين است.
از آنجايي كه دكتر مهندس محبوب خود سمت شاگردي وزير راه را نيز دارد، در تيتر همين روزنامه در مورد سانحه غم انگيز پرواز اروميه به نقل از وزير راه خواندم كه : "مردم فشار مي آورند كه پرواز مي كنيم!" با توجه به پيشينه دانشگاهي ايشان و عدم تجارب كار اجرايي مستمر و وقوف كمي تا قسمتي آكادميك بر مقوله ترافيك ريلي، بد نيست به ياد ايشان بياورم كه مجوز پرواز به هواپيما از هر مقام ذيصلاح يا بي صلاحيتي صادر مي شود به جز خواست و فشار مردم!، براي سقوط بعدي دنبال دليل احمقانه ديگري باشيد!.
پ.ن: همسر يكي از همشاگرديهاي دانشكده نيز در ميان جانباختگان بود كه شنيدن خبر فوتش در اين سانحه كمي تا قسمتي باعث شد كه اين تيتر مسخره را به سخره بگيرم.

Wednesday, January 5, 2011

جوانان وطن و آداب موج سواري


بحرانها و چالشهاي اجتماعي دهه 60 و 70 ميلادي به زمامداران و دولتمردان كشورهاي توسعه يافته آموخت كه نيروي عظيم و غيرقابل كنترلي در لايه جوان جامعه هر لحظه به انتظار طغيان وتقاضاي تغييرات بنيادين نشسته است،اين انرژي كه در خوشبينانه ترين شكلي نيز مي تواند باعث هزينه هاي سياسي-اقتصادي زيادي گردد بايستي از طريقي كنترل شده و به جوي آرامش باز گردد، از اين رو است كه روانشناسي جوان و جامعه جوانان به شكل فزاينده اي در دستور كار قرار گرفت و بعنوان مطالعه اصلي، رفتارهاي ويژه اين سنين و به خصوص غلبه هيجان و درگير عاطفي شدن با امواج كاذب و حقيقي اجتماعي بعنوان يكي از بهترين حربه هاي كنترلي مشخص گرديد.
در عصر ما با توجه به عمر كوتاه اينترنت و شبكه هاي اجتماعي نسل جوان بيشترين حاضرين و كاربران آنلاين محسوب شده و به راحتي مي توان به آمار بالاي 70 درصد كاربران كمتر از 25 سال تكيه كرد.چنين فراواني بدين معني است كه شبكه هاي اجتماعي و محيطهاي عمده آنلاين مورد وثوق و تمركز سياستگذاران نيز قرار دارد و ساختن امواج كاذب و درگيري ذهني براي اين گروه كه شايد به نوعي بخاطر دسترسي به اطلاعات متنوع،گروه با ريسك بالا نيز در نظر گرفته شوند ميتواند آنها را از پيوستن به جريانهاي چالشي بازدارد.داغ شدن يك خبر در ساختارهاي دست چين كننده خبر و بازي با تيترهاي كوچك و بزرگ و همچنين نفوذ آن تا هزاران كيلومتر آنطرفتر فقط با تايپ كردن چند كاراكتر در مقايسه با اعزام نيروهاي مسلح و بستن خيابانها و بي آبرويي در نزد اذهان عمومي كار ساده تر و كم هزينه تري به نظر مي رسد كه سياستمدار جماعت به هيچ وجه از آن روگردان نيست.
پ.ن:موج به راه افتاده پس از نمايش بعضي از كليپهاي منتشر نشده مديري در چنين ايامي در حاليكه صحنه هاي مميزي نشده اين كليپها نشان مي دهد هنوز تصميم جدي براي پخش عمومي در داخل كشور براي آنها گرفته نشده است و موفقيت نجومي درآمد قهوه تلخ ونزديك شدن باز پخش و ادامه توزيع نسخه هاي جديد فقط يك بازي رقابتي-مالي به نظر مي رسد كه قرار است از بيشتر فروختن يك اثر بدون دفاع از مضمون يا سازنده و فقط در قالب يك رقابت ناسالم كسب و كار بكاهد.جوان عزيز هموطن من نيز بايستي ياد بگيرد كه موج مذكور قرار نيست حقيقت و ذات مديري يا همايون،شبكه هاي لس آنجلسي يا صدا وسيماي وطني را عريان كند در پس اين پرده بسي فتنه فقط براي چندين ميليارد تومان ناقابل! مي رود و شما با پاره كردن گلوي خودتان و صفحات بالاترين فقط نقش هدايت كننده اين مبالغ رابه سمت يكي يا طرف مقابلش عوض خواهيد كرد!.

Tuesday, January 4, 2011

با كدام ضريب نفوذ اينترنت؟


همانطور كه اين روزها شاهد هستيد، به طرز عجيبي و با فشار مضاعفي كه حتماً ناشي از همت مضاعف دولت خدمتگزار است در راه رسيدن به قله هاي پيشرفت و توسعه در حال تلف شدن هستيم!.در اين راه گويا دوستان يكباره و يك شبه به اين نتيجه رسيده اند كه همه خدمات مربوط به طرح هدفمندسازي را از طريق شبكه اينترنت و برخط ارائه دهند ولي به گمانم هنوز فرصت نكرده اند در مورد زيرساخت مورد نياز و ضريب نفوذ اينترنت در كشورمان دست به تحقيق زده و با استفاده از آمار و اطلاعات مقرون به واقعيت تبعات چنين رويكردي را بسنجند.با توجه به آمارهاي ضد و نقيضي كه در مورد نفوذ اينترنت در ايران وجود دارد و از 11تا 50 درصد هم نوسان مي كند ! ،در خوشبينانه ترين وضعيت نيمي از جمعيت كشور به اينترنت دسترسي دارند كه با توجه به آمار نوع سرويسهاي دسترسي بيشتر اين جمعيت از سرويسهاي كم سرعت بهره مند هستند.در صورت ارايه يك خدمت جديد دولتي و سراسري فقط از طريق چنين سيستمي بدون آنكه نيازهاي زيرساختي براي نيم ديگر نابرخوردار از آن فراهم شده باشد مانند اين است كه آگاهانه چشم بر حقوق آن نيم ديگر بسته باشيم!.
همين الان در مورد خود من با مراجعه براي ثبت نام كوپن سيلندر گاز مايع با اشكال عدم شناسايي بنده و عدم تطابق كد ملي و تاريخ تولدم روبرو شدم، سامانه مذكور از طريق يك صفحه سوالات و انتقادات شما را ثبت ميكند و كد رهگيري نيز در اختيارتان مي گذارد ولي باز هم اين سوال باقي مي ماند چنين سامانه اي تا چه حد به تمامي بانكهاي اطلاعاتي مورد نيازش براي رفع اشكالي از نوع من دسترسي دارد؟، اصلاً چنين بانك اطلاعاتي پيشبيني شده؟ يا حداكثر به يك فهرست ناقص يا بروز نشده اكتفا گرديده است؟،
با مراجعه به بانك يك دفعه متوجه مي شويد كه ديگر پرداخت فيش مخابراتي به طريقه دستي امكان پذير نيست و هيچگونه اطلاع رساني نيز از پيش صورت نگرفته و بانك اصرار دارد شما پولتان را به كارتهاي اعتباري پرداختتان منتقل كنيد و سپس از طريق اينترنت اقدام كنيد!.
آگهي اعصاب خوردكن هر 10 دقيقه يكبار شركت ملي پالايش و پخش به اجبار شما را به استفاده از پرداخت بهاي سوخت توسط كارت سوخت تان تشويق مي كند و همه چيز يك شبه به خدمت گرفته شده كه در سرزميني با ضريب نفوذ اينترنتي كه من و شما مي دانيم چقدر است همه يكشبه پشت كامپيوتر و لپتاپهاي نداشته بشينند و همه نقل و انتقالات پولي شان را به دلايلي كه همه نيز مي دانند فقط از طريق حساب بانكي شان انجام دهند!.
پ.ن:به قول آقا رضا در فيلم مارمولك با پس گردني و اردنگي به بهشت فرستادن را ديده بوديم ولي با زور و اجبار كاربر شبكه شدن را فقط از همين الان است كه داريم حس مي كنيم!!.

Monday, December 20, 2010

شادگويم و از گفته خود دلشادم

شادگويي،شادخواري،شاد كامي و از اين دست تركيبات شاد محملي است كه شايد به پيشنهاد صادق جم بتوان ذره اي يا لحظه اي با آن شاد زيست و با همه بار گرانسنگ هستي كه اين اوقات بر گرده ايراني سنگيني مي كند شايد فقط لحظه اي برقي از شادي در نگاه كسي در همين نزديكي نيز سوسو زند...يك همكار سالخورده و دم بازنشستگي داريم كه از لحاظ ساختار فكر و مغزي يكي از نمونه هاي منحصر بفرد در جمعيت 7ميلياردي بشر است!، تقريباً تمامي گفتار و كردارهاي وي در محل كار و بين همكاران حلقه نزديك به وي تبديل به تيپ شخصيتي شده است و به محض اينكه به هم مي رسند يكي از آخرين يا بامزه ترين شاهكارهاي عمو عزيز را براي هم تعريف ميكنند،بگذريم كه لهجه و تيپ اداي واژگان ايشان هم خيلي خاص است! ولي در مجموع منطق ذهني وي چيز متفاوتي است كه شايد بتواند مصداق شادگويي در اين لحظات و ايام پر فيض يلدا باشد!.
1-عمو عزيز از پرحرفي و منم زدن جوانترها خيلي زود شاكي مي شود و با توجه به سابقه كار آدمها را تفسير مي كند و هيچ جواني نبايد در حضور وي عرض اندام كند، از جمله به يكي از همين جوانهاي تازه استخدام و فارغ التحصيل كه در حال افاضات بود گفت: الو تو علامه ده كه نيستي هيچ، علامه پنج هم نيستي!(اشاره به علامه دهر كه عمو عزيز تا اين سن هم تفاوتش را با علامه ده و پنج نفهميده است!).
2-عمو عزيز در يك كانكس ويژه كاركنان محوطه در محل كار اقامت دارد، مدتي قبل هنگام قامت بستن براي نماز، يكي از همكاران جوان با توجه به جهت اشتباه قبله به وي متذكر مي شود،عمو عزيز هم شاكي مي شود و مي گويد: الو من خودم سالها است همين جا مقابل در اين يخچال نماز ميخوانم، تو ميخواهي جهت قبله ياد من بدهي؟(كانكس مذبور طي همين ماه گذشته در غياب عمو عزيز تغيير وضعيت داده بوده و كاملاً عمود بر محور قبلي قرار داده شده بود!).
پ.ن: الو لفظي است كه در محوطه هاي عملياتي پر سرو صدا براي صدا زدن و مورد خطاب قرار دادن از راه دور استفاده مي شود و در مورد عمو عزيز چون زياد فشاري براي به خاطر سپردن نام ديگران به خود وارد نمي كند همه را از دور يا نزديك الو خطاب مي كند!.
پ.ن: امير مهراني عزيز بعد از سالها دوباره من را به وادي بازيهاي وبلاگي دعوت كرد،براي همين سعي كردم مطلب متفاوتي را نيز تقديم وي و همه گان كنم.

Sunday, December 19, 2010

نحسي انسان بودن در 13


عدد 13 فقط بدشانسي ها را روايت نمي كند بلكه سرگذشت آدمهايي را روايت مي كند كه در بد دوره اي از زمانه گرفتار شده اند ، آدمهايي كه از سر ناچاري در يك نوع قمار روسي بر سر زندگي كه از فيلم شكارچي گوزن به بعد شهرت زيادي پيدا كرد يا همان رولت روسي شركت مي كنند،طرح داستان كمي با رولت روسي معمولي فرق دارد از اين لحاظ كه آدمهايي كه براي اين قمار دزيده شده اند يا مجبور شده اند و يا به اختيار و از سر استيصال شركت كرده اند بايستي در يك جمع دايره وار به جمجمه سر نفر بعد با رولوري كه معلوم نيست سيلندر محتوي فشنگ آن در چه وضعيتي از پر يا خالي در آن لحظه قرار دارد، شليك كنند در حاليكه از پشت سر نيز شخص ديگري همين عمل را در مورد خود آن آدم نيز مرتكب مي گردد...
پ.ن:قصه پر از استرس و استيصال و حيوان صفتي شرط بندهايي است كه بر سر آدمهايي با اين حكايت به هم شليك مي كنند و عجبا كه سخت شبيه روزگار ما مردماني كه از سر استيصال به انسانيت خود و بغل دستي و پشت سري شليك مي كنيم و كسان ديگري در بيرون گود از نشئه به لجن كشيده شدن ما كيفور مي وشند و سودهاي حسابي مي برند...
پ.ن: فيلم 13 نسخه ساخت آمريكا در سال 2010 از روي نسخه فرانسوي آن در سال 2005 با كارگرداني مشترك از گرجستان در ساخته شده است.
پ.ن:فيلم جيسون استاتهام هم دارد ولي نه در آن نقشهاي هميشگي،به نوعي اثر درگير برداشتهاي رواني آدمها در چنين موقعيت دشواري است.

Sunday, December 5, 2010

ديگر هيچ جاي نگراني نيست

سكانس1-پلان1-داخلي
قرار است كه كلاس آموزشي يك روزه در سودمندي چگونه گي هدفمندي يارانه ها برگزار شود و من با خودم به اين نتيجه نرسيده ام كه در كلاس شركت كنم،وقت صبح را به بعضي وظايف اداري و رتق و فتق اداره اختصاص مي دهم.
سكانس 2-پلان1-خارجي
در سلف سرويس با همكاران مشغول گپ زدن هستيم كه دوستان از سودمندي كلاس آموزشي كذايي سخنها دارند، از قرار شخصيت عارف و فرزانه اي كه براي تدريس فرستاده اند كمي تا قسمتي با برادر سعيد مرحوم از لحاظ تيپ صحبت و اشاراتي كه در خصوص بچه هاي بالا! مي كند شباهت دارد و من كنجكاو مي شوم كه ماموريتهاي برون مرزي و اصول دشمن شناسي چه ربط مستقيمي با سودمندي هدفمندي يارانه ها مي تواند داشته باشد و به اصرار همكاران براي نوبت عصر آماده تلمذ در محضر استاد مي شوم.
سكانس3-پلان1-خارجي
عاقله مردي در هيئت ديپلماتهاي بازنشسته ارزشي با محاسن كم پشت و بسيار خوش چهره و كمي تا قسمتي قابل اشتباه گرفتن با نژاد انگلوساكسون در كلاس و با يك پاورپوينت غلط انداز در حال ارائه انواع مختلفي از آمارهايي است كه در آن يك پارامتر بر اساس ارزش در روز تا ارزش درطي حداقل 3 سال ضرب و جمع شده و هر عقل سليمي را در سودمند بودن هدفمندي دلگرمي مي بخشد، انواع مختلفي توجيه در مورد آنكه يارانه پنهان بد است و يارانه شفاف و مستقيم خوب است و هر از گاهي گذر به اطلاعاتي از نوع برادر سعيد در مرعوب كردن شنونده كه در فلان عمليات برون مرزي ما متوجه فلان تحريكات دشمنان شديم و در بهمان پروژه ناسا متوجه حضور نخبگان مفقود شده يا به ظاهر كشته شده در ايران شديم و اسم بردن از سرويسهاي جاسوسي و فوق سري در دل سازمان سيا كه فقط چند نفر در دنيا و همين استادمان از وجود آن باخبر هستند و همينطور سودمندي امتداد داشت تا زمان پرسش و پاسخ كه حقير به نظرم رسيد در مورد برنامه هاي اجرايي از ايشان پرسشي داشته باشم و عنوان كردم كه بنا بر تجارب و سابقه كار اجرايي اين جماعت حاضر در كلاس با برنامه هاي اجرايي به مراتب آشناترند تا شنيدن آمارهاي بسيار متنوع و با ارقام نجومي غيرقابل فهم و تطبيق با منابع، استاد محترم در پاسخ فرمودند كه به لحاظ تحريكات دشمنان و تمركز آنان كه الان مدتي است همه كار و زندگي و دولت گرداني خودشان را رها كرده اند و فقط چسبيده اند به شروع هدفمندي تا از سودمندي آن بكاهند، لذا هيچ كس حتي وزيربازرگاني نيز از جزئيات اجرايي آن با خبر نيستند و فقط در زمان موعود با فرمان رئيس جمهور محترم به طور يكپارچه اين طرح آغاز شده و چه بخواهيد و چه نخواهيد اين طرح با سودمندي اش به طرزي هدفمند كشور را در خواهدنورديد!. از لحاظ كنترلي نيز 20 ميليون رادار و عامل كنترلي در حال آموزشند كه كوچكترين نقصان يا نارضايتي را در اسرع وقت به سمع و نظر دستگاه اجرايي هدفمندي رسانده تا عامل نارضايتي و ناراضي را به يكباره رفع اثر نمايند!.
در خاتمه استاد گرامي به همه ما جماعت نگران دلگرمي دادند كه جاي هيچ نگراني نيست و اين جراحي با حضور اين تيم حاذق به خوبي و بدون درد و نگراني به پايان خواهد رسيد و شما نيز متوجه باشيد كه به نگراني هاي مردم دامن نزنيد و خودتان هم نگران نباشيد چون ما هم نگران نيستيم و اين روش در ذهن رئيس جمهور محترم كاملاً شفاف و به يقين رسيده است.
سكانس آخر-پلان1-داخلي
در اتاقم نشسته ام و حس مي كنم كه واقعاً بعد از اين كلاس آموزشي ديگر هيچ نگراني ندارم جز اينكه چرا بايد سودمندي هدفمندسازي توسط مجريان پدافندغيرعامل آموزش داده شود؟ و نگراني آنها كه به طريق اولي قبل از همه از همه چيز باخبرند بسيار بيشتر از ما به نظر مي رسيد و اينكه بلاخره بايد چقدر نگران باشم؟؟!...

Thursday, December 2, 2010

جدال كاركتر شخصي و شغل

نشست و برخاست با جماعت اطباء اعم از حاذق يا غير حاذق! در كشورمان منجر به گشايش بسياري از گفتگوهي تقابلي پيرامون آنچه بعقيده من نوعي توهم شغلي يا منزلت اجتماعي در اين طبقه از مشاغل است، مي گردد و هرچه كه سعي مي كنم از حاشيه هاي چنين تقابلي دور بمانم ولي مطمئن هستم عليرغم تمام احترامي كه براي پزشكان قائلم در نهايت شايد تعابير ديگري نيز به همراه داشته باشد...
بحث شب گذشته از آنجا آغاز شد كه من در پي سخنراني مبسوط يكي از جراحان در مورد وظايف، سختي كار و توقعات آنها از معيشت شان سعي كردم پرسش چالشي را مطرح كنم و از ايشان بخواهم دليل نوع نگاه پزشكان به مشتريان شان كه تقريباً همه جامعه را در برمي گيرد و احساس تافته جدا بافته بودن را در مقايسه با ساير تحصيل كرده هايي كه شايد از لحاظ طول دوران تحصيل، شب بيداري و حساسيت مسئوليت دست كمي هم از آنان ندارند را بازگو كنند و همچنين شباهت پيدا كردن پزشكان ايراني از اين نظر به يكديگر از كجا نشات مي گيرد.جالب است بدانيد مطالعه نداشتن، فيلم نديدن، اهل هنر يا موسيقي نبودن،تجارب غير شغل پزشكي نداشتن و كلاً غير از پزشك بودن به هيچ چيز ديگر اشتغال نداشتن به گونه اي تفاخر در سخنان اين دوست تبديل شده بود و وقتي خواستم كه ايراد مذكور را با همان شعر معروف نرودا برايش بازتر كنم با تعجب از اين وادي نيز بسيار دور افتاده بود و اصرار داشت قبول كنم كه سيستم آموزش پزشكي و سپس سيستم درمان كشور فقط پزشكاني از اين دست تربيت مي كند! و همه چيز به سيستم ارتباط پيدا مي كند. من از طرفداران سرسخت اين نظريه هستم كه همه اتفاقات از درون و شخصيت آدمي كليد مي خورد و آنچه در بيرون آدمي مي گذرد اگرچه كه بسيار تاثير گذار است ولي مقابل اراده و خواست آدمي مي تواند شكل گرفته و سرسختي نشان نخواهد داد ولي اين دوست بر استيلاي شغل بر شخصيت پا مي فشردند و باعث شدند براي اطمينان يافتن من هم گذاري به مطالعات شخصيت شناسي و استخدام غربيها زدم و خوشبختانه سندي يافتم كه كاراكتر شخصيتي مقدم بر شغل است و اين كاركتر شخصي ايت كه منجر به قواتم شغل يا از ريخت افتادن آن مي وشد!.
فهرستي كه نشاني اش را داده ام نشان مي دهد كه در مصاحبه هاي شغلي و انتخاب شغل چه كساني با چه روحياتي بايد به دنبال كدام مشاغل باشند و اتفاقاً كاركتر مورد نياز پزشكي با بسياري از شلنگ تخته هايي كه بعضي پزشكان امروزي در رفتارهاي اجتماعي شان مي اندازد تفاوت ماهوي دارد...
پ.ن:انتخاب شغل پزشكي و بسياري از مشاغل ديگر در ايران امروز فقط از سر معيشت و تامين حاشيه امنيت فردا است و لزوماً با شخصيت مناسب مشاغل همخواني ندارد و از اين رو است كه بسياري از مشاغل در اختيار آدمهاي متناسب آنها نيست !.
پ.ن: انتقادات وارده را دوستان محترم پزشك از با نگاه اغماض و تساهل به اميد پاسخي روشنگرانه از نظر بگذرانند.
پ.ن:من پزشكان تربيت شده دوران قبل از انقلاب و حتي دو دهه پيش را قابل مقايسه با نسل جوانتر آنها نمي دانم و فكر مي كنم جوانترها راحتتر مقابل سيستم زانو مي زنند...

Tuesday, November 30, 2010

? A New Era

مطلب پست قبلي در مورد ظهور ويكي ليكس و آنچه قرار است يا به نظر مي رسد امكان دارد در سايه آن اتفاق بيافتد به گفتگويي با يكي از دوستان بدل شد كه شايد براي شما هم جالب به نظر بيايد، آنچه در ذيل خواهد آمد اظهار نظر يك دوست بعنوان كامنت بر اين مطلب در فيسبوك بوده است كه پاسخم را در ادامه خواهيد ديد:"يسنابابا عزیز ! نوشته خوبت رو خوندم .خیلی دوست داشتم تحلیل تو رو بپذیرم.اما به نظرم و به چند دلیل رویکرد خوشبینانه در تحلیلت غالب شده:
اولن: پیچیده تر شدن روابط پیچیده قدرت تو عصر حاضر، و نقش گسترده رسانه ها تو این روابط.( با توجه به اینکه ویکی لیکس با سرعت عجیبی! داره تبدیل به یه قدرت رسانه ای منحصر بفرد در برابر رسانه های دیگه میشه.)
دومن: دسترسی خیلی عجیب و بی پایانش به منابع اطلاعاتی محرمانه.
سومن: محصول عملی بسیار ناچیز در قبال خرج کردن هجم انبوهی از اطلاعات ظاهرا گرانقیمت، درمقایسه با مثلا خبر شکنجه تو ابوغریب و نتایج عملی اون. ( که همین مورد منو یکم میترسونه، چرا که ظاهرا عادت مردم به اینجور افشاگری ها و در نتیجه از دست رفتن قدرت رسانه های دیگه، داره بیشترین دستاورد عملی این پدیده میشه. )
با این حال بگمانم با نظر به اشل تحولات در تاریخ اندیشه ی سیاسی هنوز خیلی زوده که ویکی لیکس رو آغاز یا حتی نشانه آغاز یه دوره جدید تو دنیای سیاست بدونیم، دنیایی که سرعت تحولات تو اون در مقایسه با دنیای اقتصاد ، فلسفه ، هنر و ... خیلی کمتره."
و اما پاسخ من:
تحليل اين دوست به نقش رسانه بسيار جدي تر از توسعه تفكر بشري بها مي دهد در حاليكه به نظر من رسانه و ژورناليسم نقش ابزاري محسوس تري دارند و بعنوان ابزاري در اختيارتفكر بشري در ابتداي امر براي كاهش محدوديت اطلاع رساني و شفافيت اطلاعات شكل گرفته اند. همانطور كه صنعت چاپ نيز در 550 سال قبل بعنوان ابزاري براي توسعه دسترسي عامه مردم به نسخ انجيل و ساير مكتوبات آن عصر اختراع شد و بدين وسيله از قدرت بلامنازع كليسا براي در اختيار داشتن اكثر نسخ خطي كاست و شايد بتوان نقش امروز ويكي ليكس را در خوشبينانه ترين حالت با اختراع چاپ مقايسه كرد. ويكي لينكس اگر در نهاد و خواستگاه اوليه نيز يك ابزار استيلاي خردمحور نباشد ولي اين قابليت را دارد كه به دام آينده پژوهي گرفتار گردد و روند هاي آتي در جهان ديپلماسي را متاثر سازد.
بخش مهم پست قبلي به نظر من مورد توجه قرار نگرفته است و آن هم فرازي است كه اشاره به شباهتهاي تكنيكهاي بسيار پيچيده آينده پژوهي و ترسيم آينده توسط مجموعه بسيار پيچيده و در هم تنيده اي از اطلاعات شده است. در ساختارهاي متكي بر آينده پژوهي سرنخ اصلي در اتاق فكرهايي مي گذرد كه انواع سناريو ها را با روشهاي ساختار يافته به سوي هدفهاي بسيار دقيقي در آينده نشانه مي روند و اينكه ويكي ليكس كدام هدفها را نشانه رفته است واقعيتي است كه به زودي آشكار خواهد شد...
پ.ن: با كمال تعجب بسياري از رسانه هاي غربي نيز ويكي ليكس را با بازي پوكر مقايسه كرده اند كه البته سوگند مي خورم كه بدون خواندن هيچ كدام از اين مطالب به اين شباهت اشاره كرده ام!.
پ.ن:من هم در واقع به پيچيده تر شدن الگوي قدرت در طرازهاي جهاني اشاره كرده ام و فكر مي كنم تا حدودي سياهي و ترس از گرفتار شدن در بازي بزرگان را به اندازه كافي آگرانديسمان كرده ام!.
پ.ن:اين مقاله را هم بخوانيد و در ضمن شايد جالب باشد بدانيد كه اكثر نشريات جهان در كنار كلمه ويكي ليكس از ظهور دوره جديد نيز نام برده اند و اين يكي ديگر تقصير من نيست!.

Monday, November 29, 2010

پايان عصر طبقه بندي بسيار محرمانه


نمي دونم چرا به نظرم رسيده كه جهان بايد بعد از پديده ويكي ليكس نوع جديدي از ديپلماسي و انتليجنت سرويس را تجربه كند!، به نظرم مي آيد كه نقطه عطف بوجود آمده قرار است يادآوري كند كه دوران پوكر كلاسيك تمام شده و بايستي روباز بازي كرد، اگر با بازي پوكر آشنا باشيد خواهيد دانست كه روباز بازي كردن نياز به عمق و استراتژي به مراتب بيشتري دارد، فقط تصور كنيد حجم بسيار زيادي از اطلاعاتي كه تا به حال بسيار محرمانه فرض مي شدند امروز در اختيار همه اقشار قرار گرفته و اصولاً مفهومي به نام بسيار محرمانه باقي نمانده است، بلكه روش خاصي از آينده پژوهي مانند نقشه شطرنج گسترده شده است كه شما با دانستن همه چيز نيز نمي توانيد مطمئن باشيد كه كاملاً حركت بجايي را مرتكب مي شود و امكان بازي خوردن تا آخرين لحظه وجود خواهد داشت.
به نظرم مي آيد بساط بسيار محرمانه در حال جمع شدن است، آنچه در پيش رو است نوعي از خرد انساني است كه در آستانه هزاره سوم به بلوغ جديدي رسيده است، صاحبان امتياز چنين خردي! اين فرصت را خواهند داشت كه تا قبل از بيدار شدن بقيه باز هم خدايگان زمين باشند...
پ.ن:افشاي اين اسناد مي تواند واكنشهاي متفاوتي مبني بر انواع عقب نشيني از موقعيتهاي محرمانه فرضي يا شتاب و عجله براي پيش افتادن از وقايع را باعث شود، به نظرم مي آيد وقايع آينده نزديك به نوعي تركيب اين دو نوع خط مشي خواهد بود تركيبي از به جلو دويدن و عقب عقب رفتن!.
پ.ن:اذهان عمومي تا مدتها با هيجان انواع اين اخبار و اطلاعات طبقه بندي شده را نشخوار خواهند كرد و اين فرصت آب گل آلودي است كه ماهيگيري را براي اهلش سهل و آسان خواهد كرد.

Saturday, November 27, 2010

تضاد منافع و كدهاي اخلاقي


با وجود آنكه بعضي واقعيتهاي بسيار ساده جلوي چشمهايتان رژه مي روند ولي فهم و استيلا بر آنها يا تحت كنترل داشتن شان بسيار ناشدني و ثقيل جلوه مي كنند. بعضي از اين واقعيتها در جامعه ايراني مانع اصلي توسعه يافته گي اجتماعي بوده و شايد سبب اصلي بسياري از تعارضات و شكايات باشند و اين در حالي است كه قانونگذار از كنار آنها بسيار خفيف عبور كرده و در بعد عملي مورد اعتنا نيز قرار ندارند.تضاد يا تعارض منافعconflict of interest COI بر خلاف ظاهر لغوي به محدوده هاي اداري و رسمي محدود نمي شود و بر عكس در حاشيه هاي غير رسمي گاهي پر رنگتر از متن واقعيت است. وقتي در يك سازمان يا جامعه بيش از چند نوع منفعت و سود ناشي از انواع كنشهاي اقتصادي يا غيراقتصادي وجود داشته باشد، امكان تاثيرگذاري يكي از اين منافع بر انگيزش هاي سايرين را اصطلاحاً تضاد منافع مي گويند.در چنين شرايطي مجموعه اي از رفتارها و اعمال شكل خواهد گرفت كه مستقل از ميزان منافع نبوده و بر روابط و ديسيپلين هاي جامعه سايه خواهد انداخت.با توجه به بحثهاي حقوقي و بسيار پيچيده اي كه در جهان متمدن براي حدود و صغور و كنترل و كاهش اين چالش مطرح است انواع متفاوتي از آن نيز شناسايي شده است، ولي آنچه كه پيش از تضاد منافع اتفاق مي افتد با كدهاي اخلاقي و قانوني كه پيشبيني شده مورد هشدار و مراقبه قرار مي گيرد و از طرفين چنين چالش آتي خواسته مي شود كه براي مبتلا نشدن به عواقب قانوني از چه كنشهايي بايد فاصله بگيرند...
مطالب بالا فقط به بهانه ورود به مطلب و ارائه مرجع در مورد چيزي است كه بيش از همه من را آزار مي دهد يعني روابط متزلزل و ناخواسته اي كه در خانواده هاي ايراني به خاطر ناديده گرفتن تضاد منافع و عدم آگاهي از زمينه هاي حقوقي آن به كرات اتفاق مي افتد. بسياري از هم پاشيدگي هاي سيستم هاي خانوادگي ايراني درچند دهه اخير به گمان من از همين بحث تلخ تضاد منافع برمي خيزد. خانواده هاي ايراني به دلايلي بسيار روشن كه نبود اعتماد ناشي از كاركرد درست قوانين و پشتوانه اجرايي آنها است، سعي دارند كه با ايجاد تراستهاي خانوادگي بسياري از كسب و كارهاي اطراف خود را فقط براي كاهش ريسك سرمايه گذاري يا محدود كردن رقابتهاي خارجي به محدوده خانوادگي انتقال دهند و از اين طريق متاسفانه به دليل همان تضاد منافع كسب و كار و نظام و ارتباط خانوادگي را نيز از دست مي دهند. اين در حالي است كه در تعهدات و قوانين عقد قراردادهاي بين المللي مهمترين مسئله همان كدهاي اخلاقي codes of ethics است كه براي پرهيز از تضاد منافع در ابتداي امر طرفين به انجام آن متعهد مي شوند، مثلاً متعهد مي شوند از اعضاي درجه يك خانواده در دايره معاملات و انتقال سرمايه هاي شركت بهره نگيرند، دريافت پاداش و هديه از طرفهاي معامله ممنوع يا كاملاً تحت نظر و كنترل قرار دارد و كذا و كذا...
دادگاه هاي عمومي اين ديار اين روزها پرشده از پرونده شكايات پدر از فرزند، برادر از برادر و دعواي فاميلي بر سر منافعي كه روزي به احترام نسبت فاميلي بدون در نظر گرفتن عواقب حقوقي آن در هوا بسته شده است و پس از چند صباحي با زيرآبي رفتن يكي يا همه طرفين معامله كار به رسوايي كشيده است.
پ.ن: هشدار اصلي در مورد جدي گرفتن تضاد منافع به بخشي باز مي گردد كه همگان بايد بدانند نزديك شدن به خطوط منافع مشترك به هرترتيبي نيازمند به طرح همان كدهاي كذايي اخلاقي از پيش است و ما مردمي كه از سر رودربايستي با آشنايان هيچگاه از حقوق خودمان در ابتدا حرفي به ميان نمي آوريم بعدها در مورد هر ريال آن به دست و پا و بدگويي مي افتيم، پس چه بهتر كه ياد بگيريم كه نزديك شدن به منافع يكديگر نياز به روش شناسي و تعامل حقوقي دارد.
پ.ن: مدتي است كه من اين روش را بسيار جدي و بدون اندكي شرم وحياي سنتي ايراني انجام مي دهم يعني اگر كسي بخواهد از طريق من منافعي را كسب كند كه من هم گوشه چشمي به آن منافع دارم،بدون درنگ بحث منافع خودم را بسيار پر رنگ مطرح مي كنم و از وي مي خواهم در همين ابتداي كار كدهاي اخلاقي را قبول كند تا موضوع قابل پيگيري باشد،اين نوع برخورد براي بعضي كه هنوز درگير اتفاقات بعدي نشده اند كمي زمخت جلوه مي كند ولي مي دانم از اين طريق من و خودشان را از ضربه هاي آتي حفظ خواهند كرد...

Monday, November 22, 2010

تجارب پداگوژيكي قسمت اوٌل

از اين پست به بعد تصميم دارم تجارب فرزند-والدي كمي تا قسمتي گهربارم! را براي خانواده هاي مخاطب بازگو كنم و به ياد و خاطره كودكي خودم و اولين بار مطالعه كتاب آ.ماكارنكو، اسم اين سري از مطالبم را تجارب پداگوژيكي گذارده ام!.
يسنا به روايت روزشمار عمر عزيزش در سن چهار سالگي و 4 ماهگي و اندي ! به سر مي برد و به قاعده همه بچه هاي ديگر بازي و شيطنت و توقعات يك بچه تكدانه! و عزيزكرده و انواع مخلفات ريز و درشت اين سن را نيز به همراه دارد.
يكي از مشكلات اخير با يسنا ورود به بعضي از فروشگاههايي است كه كالايي باب طبع وي نيز به فروش مي رسانند و او نيز به قد و اندازه استقلالي كه براي او قائل شده ايم و البته كمي هم ژنتيك سمت مادري! علاقه مفرطي براي خريد و انتخاب كالا از خود نشان مي دهد. در حركت فيروزمندانه اي كه ديروز مرتكب شديم، در پي اصرار زياد وي براي خريد يك وسيله دكوري به شكل خرگوش تصميم گرفتم به عوض شدت عمل و غدغن كردن خريد با وي يك معامله پاياپاي انجام بدهم و از او قول گرفتم كه به عوض اين خرگوش جديد ،عروسك محبوب وي كه خرگوش ملوسي به نام "باني" است را از بقيه اسباب بازي هاي او جدا كرده و به اتاق كار من منتقل شده و در صورت ميل يسنابابا مي تواند به رختخواب و در بغل گرفتن هم ختم شود!.يسنا خانم كه در معرض هيجان آني و ميل به خريد هرچه سريعتر آن وسيله بي تاب شده بود بدون هيچ تاملي شرط را پذيرفت و به محض برگشتن به خانه با لوطي گري خاصي ! كه اين يكي از مرامهاي پدر برومندش است!، باني را به اتاق من آورد و تعهد كرد كه ديگر باني به ابواب جمعي بنده بدل شده و در فهرست رعاياي ايشان نمي باشد!. موضوع به همين جا خاتمه يافت تا امروز ظهر كه مامان يسنا طي تماس تلفني و در حاليكه صدايش را بسيار آهسته كرده بود شرح ماوقع امروز را بدين صورت ادامه داد:
امروز يسنا بعد از خواب بيدار شدن و گشتي در خانه متوجه تصميم شب گذشته و حضور باني در اتاق من شده و با آه كشيدنهاي ممتد به سراغ مامان يسنا آمده و با زاري و تضرع از اشتباهي كه در بخشيدن باني به بابا كرده گلايه مي كند و تلاش دارد كه باني را به اتاقش بازگرداند ولي با توجه به قولي كه به بابا داده جرات برداشتن باني را ندارد، از طرف ديگر پيشبيني مي كند كه چنين منوالي منجر به خروج ساير رعاياي مورد علاقه از اتاقش به مقصد اتاق بابا گردد! و حتي تصور از دست دادن اسبهاي كوتوله و توت فرنگي نيز براي او قابل تحمل نيست!.مامان يسنا هم كه فرصت را مناسب ديده در مورد اشتباه وي براي پافشاري براي خريد اقلامي كه توافقي با بابا و مامان در مورد آنها نشده است را پيش مي كشد و فقط قول مي دهد كه مورد را با من نيز مطرح كند تا ببيند يسنابابا از عهد و قرار شان كوتاه مي آيد يا خير! و در جواب مامان كه اگر بابا راضي نشد چكار مي كني؟ هم يسناي دلبندم گفته است كه بايد تا زماني كه بابا راضي شوند و صلاح ببينند باني برگردد من هم ياد مي گيرم كه صبر كنم!!!!.
با توجه به اينكه جمله آخر پدر فيل را هم در مي آورد چه برسد به من !، پاي تلفن يسنا را صدا كردم و قراردادمان را بدين ترتيب كه با اجازه ارفاقي باني به اتاق يسنا باز گردد ولي در موارد بعد خطر جدي اسباب بازيهاي دلبندش را تهديد مي كند ماجرا ختم به خير شد!.
پ.ن: معامله برسر منافع گذشت ناكردني كودك! و تمرين بازي برد و باخت و آمادگي براي دادن بهاي چيزهايي كه براي تملك آنها بي تابي مي كند به جاي خطاب و عتاب والدين،خشم و ابرو در كشيدن روش متمدنانه اي بود كه در اولين مرتبه استفاده به خوبي جواب داد و بعقيده من و مامان يسنا يك شبه دخترمان را به قدر چندسالي جهشي بزرگ كرد!.

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes