Showing posts with label فیلم و سینما. Show all posts
Showing posts with label فیلم و سینما. Show all posts

Saturday, November 21, 2015

ماورای ماورا

جدی ترین پرسش بشر با سکانداری مذهب به دو راهی بهشت و جهنم ختم می شود و اهالی اسکاندیناوی با مشی سکولارشان نمی خواهند کودکانشان این پاسخ را با سرخوردگی و افسردگی تا بزرگسالی با خود حمل کنند.
انیمیشن ماورای ماورا تولید سال ۲۰۱۴ دانمارک،  خرگوش کوچولوی شجاعی را پرورده که با این پرسش چون قهرمانی روبرو شده و پاسخی در حد تسلای خود و پدر داغدارش د ر مرگ مادر می یابد.
در گذر به سرزمین رفتگان،  جان در می یابد نامه هایش به دست مادر متوفی می رسیده و او نیز از معدود رفتگانی است که به مدد همین ارتباط در خشنودی به سر می برد.
پ.ن: تربیت کودکان برای فهم پرسشهایی که بیشتر در بزرگسالی به سراغشان می آید از نقاط کور توانایی والدین است و این اثر تلاش ستودنی است.


Friday, November 1, 2013

خبرنگار ایرانی اتاق خبر را دیده است؟

از نوجوانی با نوشتن و انتشار و خبر در قالب کارهای غیر حرفه ای دوران تحصیل و بعدها کمی جدیتر  و درون سازمانی در تماس بوده ام و صد البته برای هیچکدام  آموزشی به معنای حرفه ای ندیده ام، ولی تا قبل از دیدن سریال تلوزیوتی "اتاق خبر" هیچگاه چنین به روح واقعی حاکم بر خبرنگاری و تولید مفهوم خبر توجه نکرده بودم!.
اتاق خبر سریال تلوزیوتی تولید شبکه محبوب HBO در خلال سالهای ۲۰۱۲ تا کنون طی دو فصل و سرجمع ۱۹ قسمت پخش شده است و احتمال تولید فصل سوم برای سال ۲۰۱۴ میلادی نیز از نظر دور نیست.نویسنده گی آرون سورکین و بازیگری جف دانیلز کمدین همکار جیم کری در احمق و احمقتر سالهای دهه نود میلادی به نقش گوینده اصلی شبکه خبر کابلی آتلانتیس با تجربه چندین و چند ساله در گویندگی خبر و هزار و یک مشکل شخصی که وظایف حرفه ای وی را تهدید می کند  و تیمی از پیر و جوانهای سینما و تلویزیون شما را به تماشای داستانی غیرخطی و با نگرشی حرفه ای و همزمان شخصی به حرفه تولید خبر در یک شبکه خبری و روابط انسانی درون تیمی، لحظات پرکششی برای بیننده رقم می زنند.
پ.ن: مسئولیت پذیری، پاسخگویی، غلطیدن تجربه به دامان هیجان تیم یا مهار جوانی و جستجوگری تیم با مصلحت اندیشی ریش  سفیدان شبکه،گاف اهالی سیاست، بده بستانهای پشت پرده و هزار زشت و زیبای این حرفه را با دیدن همین دو فصل به تازه کارهای خبر به آنانی که هنوز آلوده خبرسازی جهان سوم نشده اند پیشنهاد می کنم.

Friday, May 10, 2013

چهارخوانی Quartet


داستین هافمن هم به کارگردانی رو آورده است و در آخرین تلاشش در سال 2012 با همتی بی نظیر به قدردانی از  بازنشستگان و فرهیختگان موسیقی پرداخته و در این میان جمع بی بدیلی از هنرمندان فرزانه پرده نقره ای را نیز  به این مهمانی فراخوانده است.این روزها ساخت فیلم با هنرنمایی ریش و گیس سفیدهای سینما رونقی یافته و پس از "The Best Exotic Marigold Hotel" که به معنای واقعی در جوایز اسکار از  آن قدردانی نشد,این دومین اثری است که طی یکی دوسال گذشته به مضمون فرهیختگی نگاهی نو دارد.
چهارخوانی یا چهارنوازی" Quartet" اثری است در ژانر کمدی-دراماتیک,مملو از  قطعات بیاد ماندنی موسیقی کلاسیک و اجرهای اپرا که توسط جمعی از ستارگان واقعی روزگار دور این هنر به اجرا درآمده است.کشش دراماتیک داستان به روابط رمانتیک دو نفر از گروه چهارخوان باز می گردد که در اقامتگاه ویژه موسیقیدانان بازنشسته به سر می برند. بازیهای دوست داشتنی هنرمندان بزرگ سینما بریتانیا در کنار چهره های گذرکرده از روزگاری دور مخلوطی از  قدردانی,اندوه استیلای کهن سالی و اشک شوق به چشمها می آورد.
ایده ساخت و ساز مرکزی برای نگهداری ازهنرمندان بازنشسته و ایجاد فضایی همراه با احترام و فهم متقابل زحمات این بزرگواران که به بنای ساختمان Casa di Riposo per Musicisti در 1896 توسط جوزپه وردی فقید در میلان ایتالیا باز می گردد, جزء آرزوهایی است که شاید در مملکتی هنرپرور چون ایران در روزگاری که مردم غم نان را کنار بگذارند زیاد دور از ذهن نخواهد بود.
پ.ن: وقتی از دهه چهرم عمر میگذری تازه نوبت فهم دوران خاکستری و سفید فرا می رسد,همان چیزی که به گمان من برای داستین هافمن بعنوان ایده ساخت فیلم مطرح بوده است.
پ.ن: وقتی به پایان غم انگیز  شادروان حسین سرشار فکر می کنم بیشتر به ایده داشتن چنین اقامتگاه هایی برای کسانی که بخشی از حافظه فرهنگی و هنری کشورمان هستم مصمم تر فکر می کنم.


Friday, April 5, 2013

تواتر و تکرار موسیقی در ذهن و شنیدار Earworms

حالت خاصی از تکرار موسیقی در ذهن یا تبادر چندباره ملودی,شعر یا ریتم آن در حافظه شنیداری باعث شده بود همیشه از خودم بپرسم چه چیزی باعث ماندگاری این قطعه در ذهن می شود؟.در تعطیلات چند روز اخیر فیلمی درباره دوران زندگی مشترک ارنست همینگوی و مارتا گلهورن می دیدم که در طی این دوران هردو بعنوان خبرنگار و نویسنده جنگ داخلی اسپانیا را در خلال صفوف بریگاد انترناسیونال تجربه کردند,سرود انقلابیون اسپانیایی که در فیلم نیز بازخوانی می شد ,ترانه ای است برگرفته از یک ملودی  فولکلریک قرن 19 میلادی با با نام "¡Ay Carmela!" که با توجه به تم حماسی و ضرباهنگ اسپانولی آن یکی دوروزی در ذهنم تکرار می شد.
ماندگاری شعر ,ترانه یا ملودی در قالب یک سرود ملٌی چیز جدیدی نیست و ما ایراینها نیز ترانه های مانند "ای ایران" استاد بنان و"مرا ببوس" گل نراقی را با قدمتی بیش از نیم قرن و این اواخر"یار دبستانی من" و "سر اومد زمستون" را نیز در ذهنهای پیر و جوان جاری می بینیم.ولی پدیده چگونه ماندگار شدن یک اثر موسیقیایی داستان جداگانه ای دارد که در طی جستجوی شخصی ام برای رسیدن به جوابی دقیقتر به سطور پایین منتهی گردید:
در جستجوی گوگل برای پرسش فوق به مقاله ای با عنوان "Earworms" برخورد کردم که مضمون جدیدی برای این کیفیت خاص ذهنی محسوب می شود و نام ترسناکی دارد!,در واقع مقاله از عنوان پژوهشی دانشگاهی که توسط کالج گلداسمیت دانشگاه لندن در جریان است گرفته شده است و به هیچ وجه هم موضوع ترسناکی نیست و به نوعی بر ماندگار شدن نواهای موسیقی در گوش و یاد و خاطره استوار شده است که می تواند از تاثیرهای لذتبخش تا آزاردهنده متفاوت باشد.
با توجه به اینکه پژوهش هنوز در جریان است و از همه کسانی که تجاربی در خصوص این کیفیت شنیداری-ذهنی دارند نیز در سایت دانشگاه برای پرکردن پرسشنامه پژوهشی شان نیز دعوت کرده است,اثراتی که تاکنون شناسایی شده اند هنوز به قطعیت نرسیده اند ولی می توانند تا حدودی این پدیده را تبیین کنند.
به طور خلاصه این پدیده می تواند در اثر یک یا چند علت به شرح ذیل حادث شود:
- در معرض موسیقی قرار گرفتن
-در معرض تکرار موسیقی قرار گرفتن
-کلمات خاصی در شعر یادآور موسیقی مشخصی  باشند
-شخص یا موقعیت مکانی یا تداعی لحظه ای خاص,موسیقی را تداعی کند
-استرس یا سورپرایز شدن
-رویا
-تنش ذهنی یا فکری
همانطور که شما هم متوجه شدید آثار مذکور بیشتر در دو حیطه روانی و شنیداری دسته بندی می شوند.همانطور که برای بسیاری از مردم خصوصاً کسانی که موسیقی دلمشغولی یا حرفه آنها نیست, کرم گوش می تواند لذتبخش  و سرگرم کننده باشد برای دیگرانی که آرامش ذهنی و شفافیت آن را برای کارهایی از قبیل تصنیف آهنگ,ملودی یا شعر و یا حتی سایر کارهای فکری (نرم افزاری) لازم دارند می تواند بسیار آزار دهنده باشد! و در صورت طولانی شدن  تکرار یک موسیقی مانع خلاقیت و ادامه تمرکز بر آثار دیگر می گردد!.
پ.ن: اگر جزء کسانی هستید که کرم گوش آزارتان می دهد به  پرسشنامه پژوهشی که در بالا اشاره شد مراجعه کنید,
حتی امکان مکاتبه با هسته پژوهشی مذکور نیز برایتان فراهم است.
پ.ن: این کرم گوش "¡Ay Carmela!" باعث شد تا فیلمی با همین عنوان را نیز بیابم و ببینم! و برای من که بد نشد!.

Thursday, March 28, 2013

کریستف والتز چالشی برای آکادمی اسکار

کلیشه های مرسوم آکادمی اسکار ذائقه و ذهن تمام دنیا را  آلوده  نوعی از جزم انگاری در خصوص قوانین لایتغیر آن نموده,به طور مثال بنا بر قانونی نانوشته حضور یک ابرستاره به معنای اشغال نقش اول در فیلم است و حتی اگر  سایر بازیگران نقشهای بی نظیری را ارائه دهند باز هم لایق عنوان  نقش برتر فیلم نخواهند شد,گرچه نقدهای بسیاری از طرف منتقدین طراز اول سینمای جهان معمولاً توجه را به سمت بازیگران جنبی ولی پر درخشش فیلم نیز جلب می نماید ولی قائده بازی همان است که بود!.
شاید رفتار جشنواره کن در سال 2009 از معدود تصمیمهایی بود که  برنده نقش دوم اسکار مرد  را حایز  دریافت نخل طلای نقش اول شناخت ولی باز هم تا تغییر این نگاه مرسوم راه درازی باقی است.
شاید تعریف الگوریتمی مبتنی بر نظر تماشگران,داوران و منتقدین برای شناسایی بهترین نقش های فیلم فارغ از کلیشه فعلی قدمی مهم برای شناسایی بازیگرانی به مراتب پرمایه تر از ابرستاره ها باشد!.فقط روزی را تصور کنید یک نقش چند دقیقه ای با چند دیالوگ  کوتاه و ایفای درخشان بتواند اسکار برتر را برای سیاهی لشگر فیلم به بار آورد!,چه روزی خواهد شد آن روز!...
 
تمام مقدمه طولانی بالا بعد از تماشای "جنگوی رهیده" به ذهنم رسید, وقتی بازی فوق انتظار  کریستف والتز توانست اینچنین صحنه فیلمی آمریکایی و وسترن را مال خود کند,گرچه بعد از معرفی وی به عرصه هالیوود دیگر در آمریکا ناشناس نمانده,ولی هنوز هم سهمی بیشتر از اسکار نقش دوم مرد برایش به ارمغان نیاورده است.
والتز 50 ساله پیش از این در اروپا و کشورهای آلمانی زبان بسیار سرشناس بوده و فقط نقشهای اهدایی تارانتینو توانست او را به دروازه نقشهای مطرح هالیوودی نیز رهنمون باشد.وی توانمندی ویژه ای برای ایفای نقشهای از خاکستری تا سیاه را با خود همراه دارد گرچه در فیلمی از جنس فیلمهای تارنتینو می تواند نقش محبوب یا حتی شهید  را نیز بازی نماید!.
پ.ن: البته به نظر می رسد ذهن چالش برانگیز تارانتینو نیز مخلوطی از گیشه و به چالش کشیدن آکادمی را همزمان نشانه رفته است وگرنه حضور برادپیت و جیمی فاکس وزنه کمی برای فیلم نیست ولی در عوض این والتز است که نظرها را خیره کرده است!.
پ.ن: استفاده از موزیک سبک رپ سیاهپوستان و عینک آفتابی با فریمی که در زمان وقوع داستان هنوز ساخته نشده بوده,به همراه صحنه های فوران خون مشابه ژانر انیمه های ژاپنی مورد علاقه تارانتینو در یک قاب از همان اغراقهایی که باید با امضای کوئنتین کبیر تماشا کرد!.
 


Monday, March 25, 2013

تجربه ایرانی در Royal Albert Hall

اعتراف می کنم تا قبل از  اجرای سال 2011 Adele در  رویال آلبرت هال حتی نام این مکان را نشنیده بودم ولی صحنه های زیبایی که از نمای داخلی ان در هنگام اجرای آدل دیدم باعث شد تا همزمانی اجرای گوگوش در این مکان را با تاریخچه و بعضی اطلاعات جنبی در مورد این مکان گره بزنم.

سالن اجرای کنسرت رویال آلبرت هال در منطقه Kensington Gardens لندن به سال 1867 میلادی به دستور ملکه ویکتوریا شروع به ساخت و در سال 1871 به بهره برداری رسید. معماران بنا از گروه مهندسان سلطنتی بوده وسبک معماری بنا به معماری ایتالیایی قرن نوزدهم تعلق داشته که خود از  معماری  دوران رنسانس ایتالیا الهام گرفته شده بود.
علیرغم تمام شهرت این بنا تا قبل از قرن بیستم میلادی, بیشترین شهرت آن به محل برگزاری  فستیوال تابستانه موسیقی کلاسیک BBC Proms باز می گردد که از 1941 به طور مرتب در این محل برگزار شده است, ولی فهرست بسیار طویلی از مناسبتهای مهم بریتانیا و جهان , اجراهای هنری و مجامع مهم اجتماعی علمی , ورزشی و  هنری وجود دارد که اعتبار اجرای مراسم در این مکان را افزون می نمایاند.
اجرای معروف آدل  و هیجان زدگی اش از امکان اجرا در این سالن در عین شهرت جهانی که وی  طی موفقیتهایش بعد از آلبوم "19" به ان دست یافت, باعث شد تا به تماشاگران, سلوکشان حین اجرای کنسرت, طرز پوشش لباس و فرهیختگی مردمانی که به دیدن اجرای موسیقی پاپ و نه موسیقی کلاسیک یا اپرا ! آمده اند ,بیشتر دقت کنم واز زمانی که شبکه تلوزیونی من و تو اجرای گوگوش در این سالن را تبلیغ کرده به موضوعاتی از قبیل نحوه رفتار تماشاگر ایرانی و کد لباس  و پوشش  بیشترحساسیت نشان داده ام.(با توجه به آنچه در مورد رویدادهای نه چندان بسنده رفتاری هم میهنانم در اینگونه کنسرتها شنیده یا خوانده ام)
با توجه به اطلاعاتی که از گیشه های فروش بلیط این سالن به دست آورده ام, به طور معمول این سالن محدودیت کد پوشش را برقرار نمی  نماید مگر آنکه به دلیل مشخصات اجرا یا سطح اجتماعی مدعوین و دیسیپلین های مورد درخواست برگزارکنندگان نوع خاصی از پوشش اعلام گردد ولی در عین حال لباسهای بسیار راحت و اسپرت و به خصوص استفاده از پوششهای برهنه در قسمت بالاتنه برای خانمها مرسوم نیست.
با توجه به انعکاس کنسرتهای برگزار شده در این سالن در سطح بریتانیا و گاهی در سطح بین المللی ,رفتار و کردار فرهیخته مدعوین بویژه آنانی که به تماشای نماد موسیقی و فرهنگ ملٌی خویش نشسته اند می تواند سفیر فرهنگی ایرانیان باشد.
پ.ن: قیمت بلیط  مراسم و کنسرتهای این سالن دامنه متفاوتی بر حسب انتفاعی بودن یا خیریه به خود اختصاص می دهد و در خصوص این مراسم که به جشن موفقیت  آلبوم "اعجاز" خانم گوگوش تعلق دارد از رقم نسبتاً گزاف 180 پاوند انگلیس برای محل تجمع ایستاده (ارزانترین بلیط)  برای هر نفرآغاز می گردد!, که در صورت تکمیل شدن همه سالن طی شبهای اجرا موفقیت مالی بی نظیری برای برگزار کنندگان محسوب خواهد شد.در مقایسه اریک کلاپتون طی ماه می آینده در همین سالن اجرا دارد و قیمت بلیطهایش بین 388 پاوند تا 2550 پاوند برای هر نفر متغیر است!!.( امیدوارم قیمت بلیطهای این کنسرت ارتباط منطقی با رفتار و فرهیختگی شرکت کنندگان آن داشته باشد.)
پ.ن: از این سالن برای محل فیلمبرداری بعضی فیلمهای معروف نیز استفاده شده که از جمله میتوان به نقطه اوج فیلم "مردی که زیاد می دانست" هیچکاک نیز اشاره کرد.
پ.ن : عکسهای داخلی سالن برای من ایرانی که سالنی معتبرتر از تالار وحدت را در داخل ایران تجربه نکرده بسیار حسرتبار است!, ولی نباید فراموش کرد که کشور میزبان از قرن 12 میلادی پارلمان داشته و نسخه تمدن بخش اعظمی از جهان را نیز پیچیده و از همه جالبتر اینکه این بنا را از قرن 19 میلادی  بنا کرده است,اگر همه این تجربه های تاریخی  شرط لازم باشد تا بتوان چنین فیلاهارمونیکی داشت باید چند قرن دیگر هم صبر کنیم!!؟.
پ.ن: تقدم توسعه سیاسی بر فرهنگ یا بالعکس را قبول دارید؟

Friday, March 15, 2013

Christ Stopped at Eboli

خاطرات نوجوانی نسلی که تازه پا به دوران ویدئو های بتاماکس گذارده بود و در 3 کانال تلوزیون وطنی آن روزها فراتر از تئاترهای داخلی یا هر از گاهی فیلمهای مثله شده خارجی چیز دندان گیرتری نصیبش نمی شد, با شنیدن بعضی عناوین فیلم ها یک لحظه با احساس خوبی در هم می آمیزد...
نوجوانی من شاید از یک لحاظ دارای این خوش شانسی بود که کادر تامین برنامه تلوزیون قسمتی از مرام و مسلک  دهه 60 خودشان را زیر نام آثار هنری اروپایی به ذهن و روان ما تزریق کردند!, بعضی آثار نئورئالیستی ایتالیایی و آثار فیلمسازان شوروی سابق علیرغم انواع سانسور به پرده تلوزیون و سینما راه یافتند و شاید همین باعث شد که سالها بعد به مدد تکنولوژی های اطلاعاتی جدید نوجوانهای قدیم به دنبال صحه گذاری این آثار با بینشی جدید, بدون سانسور و به زبانهای اصلی اقدام کنند!.

جیان ماریو ولونته فقید در خلال همین سالها و با آثار متعدد ایتالیایی و بعضاً یونانی در گوشه ذهن من برای همیشه باقی ماند و اگر بنا بر واکاوی ذهنم هم باشد فیلم Christ Stopped at Eboli با نام اصلی Cristo si è fermato a Eboli اثرفرانچسکو رزی بیش از سایر کارهایش برایم ماندنی شد. فیلم همسن و سال اتفاقات سال 1357شمسی است و با توجه به موج نئورئالیسم اروپای آن سالها نقبی به دوران فاشیستی موسولینی و روشنفکرآزاری طعم آشنایی برای انقلابیون جوان ایرانی داشت.
فیلم دوساعت و نیمه  در اکران تلوزیونی ایران با نام"مسیح هرگز به ابولی نیامد" و پخش سریالی! همراه شد. با توجه به نام اصلی فیلم و معادل انگلیسی آن تا قبل از تماشای نسخه اریژینال این تغییر نام مانند سوالی برایم مدام تکرار می شد تا اینکه متوجه شدم نام مذکور از یک مونولوگ دکتر کارلو لوی شخصیت اصلی فیلم در ابتدای فیلم زمانی که به محل تبعیدش در جنوب ایتالیا انتقال داده می شود بر گرفته شده است.

ماجرای فیلم  از کتابی با همین نام  به مشاهدات و تجارب شخصی دکتر کارلو لوی در حین تبعیدش به شهرکوچکی در جنوب ایتالیا (جایی شبیه برازجان خودمان!!) در خلال سالهای 1935-1936میلادی می پردازد,او دانش آموخته رشته پزشکی بوده ولی تا قبل تبعید به تکمیل تجربه پزشکی نپرداخته و در عوض نقاش و نویسنده مطرحی در شهر زادگاهش تورین بوده است.تفاوت ماهوی اقلیم,اقتصاد و معیشت محل تبعید با شهر زادگاه لوی او را با واقعیتهای جدیدی در مورد کشورش و مردم فرودست جنوب ایتالیا آشنا می سازد.
دیالوگهای به یاد ماندنی وی با مردم کوچه و بازار,فرماندار دست نشانده دولت فاشیستی موسلینی و کشیش دائم الخمر ابولی و عمق بدبختی مردم آن دیار که راهی جز مهاجرت به امریکا و دور ماندن از فقر و افاقه زمان جنگهای توسعه طلبانه دوچه در آفریقا برایش باقی نمانده بود , دلایل کافی بود که آن همه سانسور و دست بردن در خط روایی داستان در نسخه پخش شده در ایران را به خوبی توجیه کرد!.ملغمه خرافه و کاتولیسم روستایی ایتالیای دهه 40 میلادی به درستی سرزمینی را که حتی مسیح به آن پا نگذارده در این فیلم رقم زده است.
پ.ن: فاصله جدی بین روشنفکر و مردم کوچه و بازارهیچگاه مانند مواجهه دکتر لوی با مردم ابولی پیش چشمهایم جان نگرفته بود.
پ.ن: از جیان ماریو ولونته  Giordano Bruno  و "گام معلق لک لک" اثر تئوآنجلوپلوس را نیز توصیه می کنم,گرچه وی با  وسترنهای سرجیولئونه در دنیا بیشتر شناخته شده ولی در سینمای هنری با نقشهای دراماتیک و سیاسی اش شهرت یافته بود.


 

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes