Showing posts with label سفرنامه. Show all posts
Showing posts with label سفرنامه. Show all posts

Wednesday, September 15, 2010

مارگاریتای وطنی با طعم کرفس


قدم زدن زیر آفتاب جنگ (به کسر جیم) ولایت لاجرم به نوشیدن یک نوشیدنی خنک منجر خواهد شد, اگر شما در محدوده شهرقدیم باشید این نوشیدنی از انواع عرقیات معطر شیرازی خواهد بود و در محله های جدید و تیتیش مامانی باید به سراغ کافی شاپهای طاق و جفتی بروید که معمولاً نقش محلهای دنج را بازی می کنند و لی گشت امروز من و یسنا و مامان یسنا در حوالی بلوار ستارخان به کافی شاپ دنجی منتهی شد که نام تمشک بر خود گزیده و باید در اولین فرصت لیموناد جادویی اش را با طعم کرفس امتحان کنید. خدمه و محیط دلچسب و آبرومندی دارد, موزیک و سرویس آن شمارا کمی تا قسمتی به یاد کافه های فرنگی می اندازد.
پ.ن: لیموناد کذایی با توجه به سوالاتی که از بارمن کافی شاپ پرسیدم تقلیدی از کوکتل مارگاریتا است و در نوع اریژینال آن با کمی آب شنگولی هم مخلوط می شود!.

فخر کتابفروش های ولایت


سفر ولایت و اوقات آزاد آن با رفتن به کتابفروشی نقلی و مورد علاقه ام تکمیل می شود, تنها جایی که بدون ازدحام کتابهای کمک درسی و کنکور و کذا و کذا می توان آخرین آثار منتشره قابل اعتنا را در کنار هم و روی یک میز یافت, به جرات می توانم ادعا کنم تمام کتابفروشیهای شیراز با همه مساحتهایی که اشغال کرده اند به اندازه کتابفروشی دانش در انتهای صورتگر و نزدیک به تقاطع خیابان قصرالدشت کتاب خواندنی و به روز ندارند.از طرف دیگر بعضی از این صاحبان کتابفروشی که متاسفانه نام نیک اجداد انتشارات چی شان ! را هم یدک می کشند دیگر به هیچ کدام از صاحبان مشاغل فرهنگی شباهت ندارند و شما را به یاد بنکداران! خیابان شهناز می اندازند. ولی اگر به دنبال گپ زدن با یک کتابفروش کتابخوانده که در جریان مطالب تمامی کتابهای مغازه اش باشد, هستید دو برادر خوزستانی این کتابفروشی را محک بزنید!.
اینبار به دنبال آخرین اثر ترجمه شده خانم فیروزه جزایری دوما یا همان"بدون لهجه خندیدن" که اینبار ترجمه کاملاً بامسمایی از اصل نام انگلیسی است ولی ترجمه خود اثر آنچنان چنگی به دل نمی زند و تپق و از نفس افتادن زیادی را نصیب ریتم ترجمه کرده است, به کتابفروشی های خیابان ملاصدرا رفتم و دست از پا درازتر یادم آمد که باید سراغ همان آدرس همیشگی بروم و به مثابه "طوطی جان سوی لبت به بوی پسته آمد و بر شکر اوفتاد" چندین کتاب خواندنی دیگر هم فراچنگ آمد!.
تاریخ خانمها در بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر قاجار به قلم و تحقیق بنفشه حجازی را برای مامان یسنا خریدم ولی خودم هم مشتری شدم!, کتاب مصور دنیای دیوانه دیوانه اثر شل سیلوستراستاین را با این نیت که با یسنا برای آن داستانسرایی کنیم ,انتخاب کردم و گفتگو با شهلا لاهیجی علیه سانسور به قلم سیدابراهیم نبوی را نیز از زیر کتابهای جدید بیرون کشیدم و بلاخره تارک دنیا مورد نیاز است یا ده داستان تاسف بار به قلم میک جکسون و درآخر اثر بینظیری که به انگشت اشاره کتابفروش با نام "تاریخ ایران مدرن" اثر پرفسور یرواند آبراهامیان برداشتم و هنور نتوانسته ام آن را زمین بگذارم, نوع جدیدی از تحلیل تاریخی 100 سال گذشته کشورمان را و راه آمده و راه هنوز نپیموده پیش روی جامعه ایرانی را بسیار دلنشین و قابل فهم برای همگان تصویر می کند.
پ.ن: تاریخ ایران مدرن را به همه کسانی که به دنبال تاریخ خوانی و تاریخ دانی تطبیقی هستند پیشنهاد می کنم,به همه کسانی که معنای راه طولانی دموکراسی را درنیافته اند...
---------------------------------------------------------------------
پ.ن:به خاطر اشتباهات فاحشی که در ترجمه کتاب خانم جزایری به چشم می آمد با وی تماس گرفتم تا شاید بتوانم از این طریق به مترجم توصیه کنم تا برخی از این اشتباهات را در چاپ بعد مرتفع گرداند,با کمال تعجب خانم جزایری پیغام دادند که به همه اطلاع رسانی کنید که این کتاب بدون مجوز بنده ترجمه شده است! و لطفاً آن را نخرید!!!!.


Thursday, July 8, 2010

سرزمین آفتاب تابان-قسمت نهم

در این غربت,ساعتهایی است که نمیشود با راه رفتن و تماشای در و دیوار پر کرد!,فقط برای آدمی مثل من یک راه باقی می ماند!,رفتن به سینما و دیدن یک فیلم جدید! و البته یافتن فیلم انگلیسی زبان که ندیده باشی کمی تا قسمتی سخت خواهد بود!.
در مجموع سه فیلم را در توکیو و یوکوهاما تجربه کردم و از سه سینمای مختلف,چون سینماها در ژاپن به صورت کمپانیهای هم گروه با اشکال مختلفی از لحاظ سالن و کیفیت سرویس دهی به نمایش فیلم مبادرت می کنند.فیلمهای The Extraordinary Adventures of Adèle Blanc-Sec, Iron Man 2 وSex and the City 2 سه فیلمی بود که شاید در حالت عادی در ایران خودم هم مبادرت به دانلود آن نکنم! ولی کفش پاره در بیابان را که نمی شود از یاد برد.فیلم فرانسوی اول به کارگردانی لوک بسون آخرین اثر وی بر پرده سینما است که ناخودآگاه شما را به یاد همه فیلمهای ایندیاناجونز+ مومیایی+ سری ماجراهای لارا کرافت و کمی هم پارک ژوراسیک می اندازد!!و فیلم س-ک-س و شهر قسمت دوم بر اساس همان سریال مشابه آمریکایی کمدی رمانتیک قشنگی برای زن و شوهرهای آمریکایی است.
پ.ن:سالن نمایش فیلمهای غیر ژاپنی معمولاً بسیار خلوت است ولی در مقایسه اگر فیلمی از نوع انیمیشنهای ژاپنی بر پرده باشد سالن سینماها دیدنی است!.
پ.ن:کیفیت صدا, نمایش و صندلی در همه سالنها بسیار خوب است و فعلاٌ قیمت بلیط 1200 ین است!.

Wednesday, July 7, 2010

سرزمین آفتاب تابان-قسمت هشتم

این دومین کشور عضو جبهه متحد جنگ جهانی دوم است که به آن مسافرت می کنم و در هردو کشور نمادهایی برای زدودن خاطره جنگ ستیزی آن کشورها و به گونه ای مظلوم نمایی به طور آشکاری به چشم می خورد. هیروشیما بعنوان نماد اولین شهر جهان که در آن بشر برای اولین بار قدرت مهیب و ویرانگر بمب اتمی در آن را تجربه کرده و یکی از مقصدهایی است که ژاپنیها حتماً شما را برای رفتن به آنجا تشویق می کنند...نابودی مطلق در سحرگاه 6 آگوست 1945 در ساعت 8 و 15 دقیقه صبح,تنها واژه ای است که می تواند این فاجعه را توصیف کند. انفجار بمب 'Little Boy' در ارتفاع 600 متری بالای ساختمان و پارکی که امروزه با نام یادمان صلح هیروشیما شناخته می شود درهمان لحظات اول بیش از 70 هزار کشته و مفقودالاثر با سوختگی ها و جراحتهای بی سابقه ای که در شعاع 500 متری اطراف محل انفجار دمایی بیش از 3000 درجه سانتیگراد ایجاد کرده بوده است از خود به جا می گذارد, این آمار با احتساب تمام اثرات ژنتیکی در نسلهای بعد و معلولیتهای بیشمار و آثار بالقوه تشعشع رادیواکتیو بیش از 270 هزار نفر قربانی تقدیم بشریت صلح دوست! نموده است.درمحل پارک یادمان صلح چندین نماد متاثر کننده شامل یادمان چندهزار دانش آموز کشته شده در سنین اواخر مقاطع ابتدایی و راهنمایی که در غیاب بزرگترها بعنوان نیروی کار در نزدیکی محل انفجار حضور داشتند, یادمان ساختمان نمایشگاه و موزه بازرگانی شهر که در فاصله 160 متری محل انفجار قرار داشته و همه سکنه آن تقریباً ناپدید شده اند و یادمان دخترک دوساله ژاپنی ساداکو که با ابتلا به سرطان خون ناشی از اثرات رادیواکتیویته انفجار پس از 10 سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری و ساخت بیش از 1000 پرنده کاغذی به شیوه سنتی اریگامی در سن 12 سالگی قربانی حماقتهای بشری گردید از جاهایی است که برای هیچ کس تاب دیدن و اشک نریختن باقی نمی گذارد.امروزه ساخت این پرنده های رنگی و هدیه کردن رشته های طویلی از آنها به یادمان ساداکو و دانش آموزان قربانی در واقعه هیروشما به نمادی برای مبارزه با جنگ و امید به صلح پایدار جهانی تبدیل شده است.در این پارک ساعتی معروف به ساعت صلح نیز وجود دارد که هر روز صبح راس ساعت 8:15 دقیقه انفجار اتمی را در خاطره ها زنده می کند.با توجه به تجربه نابودی این شهر,مجموعه بسیار گسترده ای بعنوان زیرزمینهای متصل به یکدیگر برای دسترسی به همه نقاط مرکزی شهر و مترو ,شهری زیرزمینی پدید آورده است.
پ.ن:هیروشیما دارای خوراکی بسیار معروف با نامOkonomiyaki است که نوعی پیتزای ژاپنی با انواع مخلفات دریایی,رشته فرنگی و تخم مرغ آماده می شود,تجربه یکبار در هیروشما بودن با یکبار خوردن این غذا مکمل یکدیگر هستند.پ.ن:یکی از مهمترین بخشهای این یادمان, موزه ای است که به بقایای انفجار و ماکتهایی که به بازسازی تصاویر و لحظاتی از فاجعه می پردازند تعلق دارد. در این موزه و فیلمهایی که به نمایش در می آیند فقط صحبت از لحظه انفجار بمب و خسارتهای آن است که البته قابل لاپوشانی وانکار نیست ولی تنها نکته گمشده که هیچ یک از ژاپنیها در موزه و راهنما و همراهان ما نیز نتوانستند برای آن پاسخی بیابند عدم پاسخگویی و عذرخواهی امپراطور وقت ژاپن و دولتمردان مسئول در ورود به جنگ جهانی دوم و ایفای نقش متحد آلمان برای فتح جهان بود!, من انتظار داشتم که این پرسش مشترک همه مردمانی باشد که بسیار مسئولیت پذیر بوده و در ازای اشتباهاتشان حتی حاضر هستند برای جبران جانشان را نیز فدا کنند.به بیان دیگر هیچکس حاصر نبود حتی یک لحظه به این فکر کند که چرا پیش از فاجعه ای چون هیروشما ژاپن می بایست وارد چنین جنگ خانمانسوزی شده باشد!.پ.:در عکس ها مقایسه شهر هیروشیما قبل و بعد از انفجار بمب را خواهید دید و همچنین ساعت مچی که در لحظه انفجار و ناشی از شوک موج انفجار در ساعت 8:15 دقیقه متوقف مانده است,گویی زمان و جهان در بهت حادثه از حرکت باز ایستاده اند...

Tuesday, July 6, 2010

سرزمین آفتاب تابان-قسمت هفتم

چند روز اخیر را در مسافرت به اطراف و اکناف ژاپن گذرانده ام و با توفیق اجباری از شٌر توکیوی شلوغ و پر جمعیت خلاص بودم و از طرف دیگر به لطف فراموشی در بردن نسخه همراه فایرفاکس با فونت فارسی در هیچ کدام از هتلهای محل اقامت به ویرایشگر فارسی دسترسی نداشتم و فقط توانستم عکسهایم را برای فامیل و دوست و آشنا ارسال کنم. از همه پیشرفتهای این کشور که بگذریم امکانات وب برای گردشگران در هتلها و قیمت عرضه آن از همه جاهایی که تا به حال به آنها سفر کرده ام نامناسبتر به نظر می رسید!. سفرهای داخلی در ژاپن به یمن وجود اعجوبه ریلی آنها یا همان شینکانسن معروف با سرعتهای بسیار بالا, امن و راحت بدون دغدغه و فوت وقت می گذرد. ژاپنیها اصرار دارند تا در سفر اول شما به ژاپن در حین دوره های آموزشی یا سفرهای کاری هر طور که شده شما را یکبار سوار شینکانسن کنند و طی آن ضمن تعجب و تحسین شما مداوم از پیشرفتهای کشورشان صحبت کنند! و اگر تصادفاً شما پیش از سفر به ژاپن تجربه قطارهای سریع السیر اروپا را هم داشته باشید و زیاد هم احساس تعجب به شما دست ندهد ! کمی به آنها بر خواهد خورد و بور خواهند شد!!.ایستگاههای بیشمار با زیرساخت بسیار تحسین برانگیز برای مدیریت سفرهای ریلی و انواع متعددی قطارهای Shinkansen (新幹線, new main line)که در ژاپنی به معنای مسیر اصلی جدید و اصطلاحاً در فرهنگ زبان انگلیسی به قطار گلوله موسوم است دارای بالاترین ضریب ایمنی سفرهای ریلی در جهان است. این قطار از نیروی برق 25 کیلو ولت متناوب بعنوان منبع انرژی بهره می گیرد.در این سفر ما با دو مدل از آخرین سری یا سری 700 شینکانسن با نامهای نوزومی و هیکاری مسافرت کردیم.سفر ما از ایستگاه مرکزی توکیو آغاز و اولین شهر مقصد کوکورا و ترمینال شناور و عظیم نفتی آن مقرر شده بود و سپس به هیروشیما برای تعطیلات آخر هفته و در بازگشت به یوکوهاما و دو پالایشگاه از دو شرکت متفاوت برای بازدید سفر کردیم و سپس از مسیر ایچی هارا به توکیو با اتوبوس چارتر بازگشتیم.
پ.ن: خدمه قطارهای ژاپن در جهان مثال زدنی هستند و در تمام طول سفر به غیر از لبخند و تعظیم در هنگام ورود و خروج از کوپه چیز دیگری از آنها نخواهید دید!.در عکس یک بازرس خط و یک نظافتچی رامی بینید که هیچکدام از لحاظ منش تفاوتی با هم ندارند.

Tuesday, June 29, 2010

سرزمین آفتاب تابان-قسمت ششم

ژاپنیها تا دیروز در مورد تیم فوتبالشان بسیار هیجانزده بودند و مرتب به یکدیگر تبریک می گفتند ودر مرکز خرید مجاور هتل نیز تابلوهای تبلیغاتی برای طرفداری وحمایت از تیمشان برقرار بود! و البته ما نیز قرار بود از مدیریت شرکت ژاپنی در صورت برنده شدن در مسابقه با پاراگوئه یک پارتی دوستانه دستخوش بگیریم!, در نزدیکی ساختمان مرکزی یوکوگاوا زمین چمن و تاسیسات ورزشی را مشاهده خواهید کرد که به همت این شرکت برای مردم منطقه فوق ساخته شده و کودکان بسیار خردسالی را در عکس میبینید که با هیجان در حال آموختن فوتبال هستند, در کشوری مانند ژاپن با شوق بسیار زیاد برای ورزشهای بیسبال و گلف , دیدن این کودکان به منزله زنگ خطری برای آینده فوتبال آسیا بعنوان داعیه داران آتی فوتبال آسیا است.در خیابانهای شهر توکیو دیدن باغچه های منازل و فضای سبز مختصر ولی بسیار پرداخته شده زیاد عجیب نیست,ولی دیدن داربست انگور ژاپنی در شهری که 100 گرم انگور بیش از 4 هزارتومان قیمت دارد چیز عجیبی است!!.مجموعه پرسیون غذای ژاپنی در شرکت یوکوگاوا را نیز برای دوستان مشتاق غذاهای ژاپنی گذاشته ام.میگو, ماهی و پاستا با طعم سبزیجات دریایی برای من که خیلی خوشمزه و خوشگوار بود!.

سرزمین آفتاب تابان-قسمت پنجم

بازدید از تاسیسات و کارخانجات ژاپنی مانند آن است که سفری از روی زمین به کره مریخ کرده باشید و در آنجا دستاوردهای آدم مریخی ها را در حالیکه به شما لبخند می زنند و سعی دارند بخشی از آن را به شما بفروشند, خریداری کنید!.در صنعت اتوماسیون و ابزار دقیق نام یوکوگاوا به عنوان برترین برند ژاپنی در ساخت, تولید و عرضه آخرین تکنولوژیها و خدمات مرتبط شهره عام و خاص است و در مناقصه های بزرگ جهان می توان نام آن را همطراز زیمنس آلمان, هانی ول و جنرال الکتریک آمریکا مشاهده کرد.پس از ورود به ساختمان مرکزی یوکوگاوا در محله مسکونی میتاکا نظم, آرامش, سکوت, سادگی و اعتماد به نفس کارکنان و مدیران آن شما را مبهوت خواهد کرد.همه چیز برنامه ریزی شده تا شما با احترام از درب اصلی اسکورت شده و به بخش مربوطه راهنمایی شوید.
بسته پیشنهادی شرکت برای مشاوره و نسل جدیدی از اتوماسیون صنعتی تحت عنوان واحد هوشیارVigilantPlant!با بخشهای بسیار متنوعی چون آخرین نسل سیستم کنترل تولید صنعتیCentumVP ویژه واحدهای بزرگ فرایندی صنایع بالادستی و پایین دستی نفت ,ایمنی یکپارچه صنعتی و معرفی سهم بازار و پیشرفتهای اقتصادی شان ازبخشهای قابل توجه این بازدید بود. یوکوگاوا دارای یکی از بخشهای مرسوم خدمات پشتیبانی شبانه روزی فنی و مهندسی سیستمهای کنترل گسترده شان در سراسر جهان است و دیدار از چنین بخشی با 5 شیفت کاری از بهترین مهندسین با تجربه و آشنا با همه نسلهای تولیدی این شرکت در بیش از 30 سال گذشته یکی از فرصتهای نابی است که می تواند یکی از رمزهای موفقیت چنین شرکتهایی را در جهان برای شما بازگو کند, روال اتصال به خدمات این بخش چنین است که هر مصرف کننده ای از سراسر جهان با تماس با این بخش پس از مطرح کردن مشکل سیستم به زیربخش مربوط متصل شده و پس از حداکثر 10 دقیقه قادر خواهد بود با کارشناس همان مدل از دستگاه مصرفی در مورد اشکال بوجود آمده صحبت کرده و مشاوره بگیرد!, در صورت نیاز همه نمونه های ساخته شده یوکوگاوا در سالن جانبی این بخش آماده به کار بوده و مشاور مذکور در صورت نیاز می تواند همراه با تماس تلفنی برقرار شده به سراغ دستگاه مشابه رفته و پابه پای مشتری مشکل را دنبال کند!.این بخش بسیار امنیتی و محفوط طراحی شده و ورود خروج به هر بخش آن فقط از طریق مشخصات بیومتریک افراد مجاز امکانپذیر است!.لینک فیلم
پ.ن:ژاپنیها در دادن اطلاعات معمولاً بسیار ناخن خشک هستند مگر حس کنند که شما ممکن است یک مشتری بالقوه در آینده باشید! و فقط از این راه می توانید آنها را به دادن اطلاعات بیشتر تحریک کنید!.با این همه چندین کاتالوگ و معرفی محصولات بسیار جدیدشان را توانستم در کنار برنامه بازدید اخذ کنم و شاید ایده های آن بتواند چاره ساز شرکتمان باشد!.پ.ن:یکی از جالبترین تکنولوژیهای پیشنهادی برای آینده, بسته ای بود با نام Exapilot که شاید پس از استقرار در صنایع نفت بتواند رویکرد جذب نیروی انسانی و تکیه بر تجربه را کاملاً منسوخ نموده و فقط با آموزش جوانانی که مهارت کاربری با چنین نرم افزاری را دارند واحدهای بزرگ فرایندی را کنترل و راهبری کنند!.به طور خلاصه تمام دستورالعملهای فرایندی و کنترلهای حین فرایند به صورت اینتراکتیو در این بسته پیشبینی شده و فقط یک کاربر با حداکثر 2-3 سال تجربه کارهای بزرگی چون بستن و راه اندازی واحد را به همراه گروهی از از نوبتکاران عملیاتی با تجربه راهبری خواهد کرد و دیگر نیازی به 20تا30 سال تجربه برای چنین کاری نیست! و این در کشورهای مانند کشورهای تولید کننده نفت حوزه خلیج فارس یعنی فروپاشی نظام سنتی سوپروایزرهای بالاتر از 20 سال سابقه کار!.پ.ن:در ورودی ساختمان اصلی و مدیریتی یوکوگاوا آب نمایی با هیات و شمایل در عکس پیوستی مشاهده می کنید,از آنجا که بسیاری از اعضای گروه از کشورهای حوزه خلیج فارس بودند و کاتولیک تر از پاپهای وطنی! به شوخی به آنها در حین ورود گفتم با این آب نما دیگر نمی شود در اینجا با خیالی راحت از طهارت آب نوشید!,در کمال تعجب بسیاری این شوخی را جدی گرفته و جز آب میوه چیزی نمی نوشیدند!!!.

Sunday, June 27, 2010

سرزمین آفتاب تابان-قسمت چهارم

برای روز یکشنبه توری را از طریق هتل رزرو کردم که تمام دیدنیهای قابل اعتنا را سوار بر اتوبوس و مهمترین آنها رانیز شامل زیارتگاه معروف میجی و باغهای اطراف کاخ امپراطور,معبد معروف آساکوسا و ساحل مصنوعی آودایبا و در خاتمه گشتی دریایی بر روی آبراهه توکیو و همچنین صرف ناهار در رستورانی در طبقه دوازدهم ساختمانی مشرف بر این آبراهه را شاما می گردید.از اتفاقات جالب این تور آشنایی با چند تبعه آمریکا و استرالیا و برزیل بود که همگی همسفرهای خوش مشرب و بسیار همراهی بودند.همسفر استرالیایی خانم مسن و بسیار سرزنده ای بود که برای 30 سال مشغول به سفر و نوشتن شرح سفر برای مخاطبان انگلیسی زبان استرالیایی, آمریکایی و بریتانیایی است. نحوه نگاه وی به مسافرت و آشنایی با مردم کشورهای مختلف, دامنه عجیبی اطلاعاتی که در مورد همه سفرهایش داشت و حضورذهنی مثال زدنی در این سن چیزی در حد خارق العاده به شمار می رفت!. یکی از همسفران آمریکایی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در مدیریت اطلاعات سازمانی و شاغل در دره معروف سیلیکون کالیفرنیا بود و از همین سپتامبر نیز دوره دکترا را برای آمیزه ای از بازرگانی و مدیریت اطلاعات آغاز می کرد,عکسهای این روز را مدیون تسلط وی بر عکاسی و انتخاب فریمهای بی نقص انتخابی وی هستم.
پ.ن: راهنمای تور یک ژاپنی بسیار جدی بود که در تمام مدت همه ساختمانهای اطراف محل عبور را نیر معرفی می کرد و برای شمردن و حاضر و غیاب کردن نفرات حدت و جدیت خاصی نشان می داد!.معرفی خانواده سلطنتی ژاپن و همه فامیلهای وابسته وی از بامزه ترین بخشهای تور بود که راهنمای مذکور با طمانینه ووقار خاصی به این مبادرت می ورزید!...
پ.ن:فرهنگ بسیار متفاوت این مردم در برخورد با هرچیزی بسیار جالب توجه است, بسیاری از چیزهایی که برای هیچ کس در هیچ کجای دنیا جالب نیست برای ژاپنیها بسیار بامزه و خنده دار و قابل اعتنا است!, دوری این سرزمین از سایر نقاط دنیا ,زبان و منش متفاوتشان باعث شده که مثلاً در یک خیابان برای عکس گرفتن از چند بجه گربه صف بگیرند و با سر و صدای بسیار زیاد ابراز احساسات کنند!.پ.ن:ژاپنیهای معتقد به شینتویسم مراسم عروسی سنتی را در زیارتگاههای آن برگزار می کنند و عروسی در زیارتگاه میجی افتخار بسیار بزرگی است, تصادفاً شاهد یکی از آنها بودم!.پ.ن:هنر تا زدن کاغذ یا همان اوریگامی در همه جای ژاپن قابل مشاهده است و در رستوران کذایی این یکی را بسیار جالب دیدم.

سرزمین آفتاب تابان-قسمت سوم

اولین تعطیلات آخر هفته از راه رسید و ژاپنیها برای اینکه بتوانیم اوقات آزاد بیشتری داشته باشیم این مرتبه برنامه ریزی را به اختیار خودمان گذاشتند!.شنبه را با یکی از همه دوره ایهای قزاق برای رفتن به شهر ساحلی کاماکورا در نزدیکی یوکوهوما تعیین کردیم و با پرس و جوی بیشتر در مورد ایستگاه تعویض قطار و کمی اطلاعات در مورد وضعیت هوا و دیدنیهای ممکن ساعت 8 به سمت آنجا حرکت کردیم و فقط با یکبار تعویض قطار و 890 ین هزینه و صرف 1ساعت و نیم زمان در شهری بسیار زیبا در کرانه اقیانوس آرام بودیم.شهری آرام و برخلاف توکیو با ساختمانهای یک تا دوطبقه, مردمی سنتی و زیارت زنان و مردان متعددی که پوشش سنتی ژاپنی به تن داشتند اولین تجربه کلاسیک از زندگی ژاپنی ثبت شد.شهر کاماکورا دارای دو جذابیت بالقوه برای گردشگران است.ساحل زیبا و مجهزی که البته از اول جولای برای عموم افتتاح خواهد شد,در حال حاضر یکی از معروفترین سایتهای موج سواری است.شهر دارای معابد و زیارتگاههای بسیاری متعلق به مذهب شینتو است.با توجه به ریشه های مشترک جغرافیایی با هاوایی در بسیاری از فروشگاه های نزدیک به ساحل نمادهای هاوایی را خواهید دید ,پس مانند من تعجب نکنید!.در جهت مخالف ساحل و خیابانی منتهی به زیارتگاه هاچی مانگو ردیف بسیاری از فروشگاههای صنایع دستی را خواهید دید ولی تنها محصول منحصر بفرد شهر نوعی کیک است.مجسمه بزرگ بودای کاماکورا نیز از مهمترین جاذبه های زیارتی این شهر است.پ.ن: تجربه دیدن موج سواری با تخته های بادبانی یا همان Windsurfingو اندکی آموزش اولیه نیز از فرصتهای این سفر کوتاه به کاماکورا بود, بسیاری از نوجوانان و جوانان محلی و گردشگرها از ساعات اولیه صبح برای نرمش و آمادگی قبل از موج سواری در محل حاضر بودند.به طور دائم ساحل توسط پوشش پرواز هلیکوپتر و قایقهای مجهز نجات و همچنین نجات غریق در ساحل حمایت می شدند.پ.ن:سواحل ژاپن به طور پیوسته به خاطر زلزله خیز بودن با فاجعه سونامی تهدید می شوند و دیدن تابلوهای هشداردهنده ای مانند آنچه در ذیل می بینید برای آنها ترس و وحشتی ایجاد نمی کند! ولی برای ما مردمی که در حوزه خلیج فارس زندگی می کنیم کابوس باورنکردنی به شمار می رود!.پ.ن:دیدن گل فروشی های ژاپنی با آنهمه تنوع گیاهی و نکته جالبی که بسیاری از آنها محلی برای آموزش گل آرایی ژاپنی نیز به شمار می روند خالی از لطف نیست.

Wednesday, June 23, 2010

سرزمین آفتاب تابان-قسمت دوم

بی تردید نام ژاپن با فن آوری الکترونیک ,دنیای رایانه و روباتیک عجین شده است و از این رو رفتن به توکیو و ندیدن محله معروف آکی هابارا از مصادیق خسارتهای جبران ناپذیری خواهد بود که پس از پایان سفر و شنیدن وصف آن از دیگران تازه شما را به خود می آورد!. با توجه به خطوط گسترده و پرشمار قطار شهری و مترو در توکیو دسترسی به این محله از این طریق بسیار آسان بوده و با هزینه ای در حدود 190 ین از محل اسکان ما در ایکیبوکورو با 20 دقیقه صرف وقت به آنجا رسیدم...خیابانی بزرگ با بازارهای متراکم و پرتعداد عرضه انواع قطعات و تجهیزات الکترونیکی مربوط به برق,الکترونیک ,رایانه و موبایل که تقریباً هیچ مراجعه کننده ای را با دست خالی روانه نخواهد کرد!.علیرغم قطعات چینی بسیار, شما با بسیاری از برندهای معروف ژاپنی این تجهیزات نیز روبرو خواهید شد ولی از لحاظ قیمت تفاوت کاملاً محسوس است.
با وجود عدم تسلط عمومی ژاپنیها به زبان انگلیسی , در راهنمایی گردشگرها صبر و حوصله خوبی از خود نشان داده و سعی می کنند تا شما را تا حد ممکن راهنمایی کنند, تجربه رفتن به آکی هابارا بدون همراه و فقط با در دست داشتن یک نقشه مترو و پرسش های متوالی از رهگذران باعث دوستی با آشپزی جوان شد که راه خود را برای رساندن من به ایستگاه مرکزی و آموزش روش خرید بلیط با سامانه های رایانه ای آنجا تا بیش از 1 کیلومتر طولانی تر کرد!. در مسیر هنگام عبور از جلوی سینمایی که فیلم شاهزاده پرشیا را نمایش می داد با اشاره به فیلم, به او حالی کردم که موضوع آن در مورد قهرمانی از کشور باستانی من است و از اینجا به بعد دیگر به قهرمان او تبدیل شدم و با علاقه زایدالوصفی من را تا مقصد راهنمایی کرد!!
.پ.ن: از دیدنیهای این شهر دختران و پسرانی است که خود را به کارکترهای انیمیشنهای ژاپنی بدل می کنند و با همان ریخت و رایت در شهر رژه می روند .به نوعی فاصله نسل جدید ژاپنی با مسن ترها کاملاً مشهود است و در مقایسه نسل بالاتر از40 سال را بدون لباس رسمی و بسیار موقر و ساده پوش نخواهید دید, جوان ژاپنی بدون بازی کامپیوتری حتماً دیوانه خواهد شد! و دیدن جوانی که در مترو با موبایل یا بازی کامپیوتری اش مشغول نباشد تقریباًغیرممکن است!.

Tuesday, June 22, 2010

سرزمین آفتاب تابان-قسمت اول

خوشبختانه ژاپنیها در این مکان امکان تایپ فارسی را با صفحه کلیدهای استانداردشان فراهم کرده اند,امروز صبح هوای بارانی توکیو را هم تجربه کردم ولی خوشبختانه از پشت پنجره و بازدیدی نیز پیشبینی نشده است.تجربه دیدار شهری مثل توکیو از طبقه 58ام یک ساختمان, چیزی جدیدی است و هر روز هم میسر است. ژاپنیها را علیرغم همه گیجی ظاهری شان خیلی پسندیدم. نظم, انظباط, احترام به حقوق شهروندی دیگران و خودشان و نسل جوان بسیار متفاوتشان از نکته های بارز تا اینجای کار است. از لحاظ پوشش تمایل زیادی به پوشیدن برندهای گرانقیمت و شبیه شدن به پولدارهای بورلی هیلز را از خود نشان می دهند.
پ.ن:دیروز عصر سمیناری در مورد اقتصاد ژاپن و چرایی موفقیتهایشان بعد از جنگ جهانی دوم را در حضور یکی ازمشاوران دولت سابق ژاپن داشتیم, یکی از مهمترین انگیزشهای خود را برای رسیدن به نقطه فعلی در اقتصاد جهانی, توهین آشکارای عکس ذیل می دانستند!.لازم به ذکر است که مفهوم امپراطور در فرهنگ سنتی ژاپن با خدا برابری می کند و هیچ انسانی نمی بایست این اجازه را به خود بدهد که در حضور خدا با چنین ژست یانکی واری! جلوه کند!.
پ.ن:اولین مهمانی با غذاهای ژاپنی که تمهیدات مورد نظر خاورمیانه نیز در آن گنجانده شده بود به مذاق من یکی که خوش آمد!,سوشی برنج و ماهی آزاد بریان با پوشش کنجد را بسیار پسندیدم...
پ.ن:اکثر گروه از ملتهای عرب تبار خاورمیانه هستند و همه از تحریمهای جدید علیه ایران می پرسیدند و اظهار نگرانی می کردند که بعد چه خواهد شد و ما نیز شانه ها را بالا می انداختیم و...
پ.ن:کویتیها و عربستانیها با پول بادآورده شان چه مانوری در بازار و شهر توکیو می کنند!,با روزی 600 دلار حق ماموریت حتی از ژاپنیها نیز جلوتر هستند,ولی به شدت از لحاظ ذائقه به خوراکهای عربی و خاورمیانه ای وابسته اند به طوری که حاضر نیستند طعم جدید را تجربه کنند!.
پ.ن:با توجه به عکس ژنرال مک آرتور و خدشه دار شدن غرور ژاپنی از خود بارها این پرسش را پرسیده ام: ما به چه چیزی در سی سال گذشته تا این حد مباهات کرده ایم؟اگر آن را از ما بگیرند چه خواهیم کرد؟...

Thursday, June 17, 2010

توکیو با بوئینگ


بعد از یک مرخصی دو هفته ای و به روز نکردن وبلاگ, باید عدرخواهی کنم وبرای سه هفته دیگر هم عرض شرمندگی و پوزش من را پذیرا باشید تا بعد از آن و شاید هم در خلال آن بتوانم از دیار آفتاب تابان سفرنامه جدید را به روز کنم.
پ.ن: البته قول نمی دهم چون در مورد هتلهای محل اقامت می دانم که اینترنت رایگان ندارند! و باید از محل برگزاری نشستها و کلاسها فرصتی پیدا کنم و چند خطی بنویسم!.

Tuesday, April 13, 2010

10 فرمان توريستي


در مورد سفر خارجي و الزامات آن و تجاربي كه به درد ساير هموطنان بيايد گفته بودم،امروز اندك مجالي براي آن دارم و چند نكته را يادآوري مي كنم:
1-اگر از داخل كشور براي سفرهاي خارجي و خصوصاً از نوع سياحتي-تفريحي اقدام مي كنيد به صرفه ترين راه ابتياع بليط و هتل و خدمات ويزا از طريق آژانسهاي مسافرتي معتبر است ولي ترجيحاً در مورد تورهاي داخلي كشورهاي مقصد تا قبل از ورود به آن كشورها هيچ تصميمي نگيريد!.
2-قبل از سفر حتماً از طريق سايتهاي اينترنتي مديريت و اطلاع رساني توريسم كشور مقصد حداكثر اطلاعات را در مورد مكانها، زيرساخت گردشگري و هزينه ها و قوانين مهم جمع آوري كنيد. سفر تنها كاري است كه به كمي پيشداوري نياز دارد! و بايستي از قبل خود را مهيا كرده باشيد.
3-در كشور مقصد در صورت ورود به پايتخت آدرس مراكز دولتي خدمات گردشگري را يافته و براي خريد تور داخلي از اين طريق اقدام كنيد،هزينه ها به طريق ضمانت شده اي حداقل خواهد بود.اگر چنين مراكزي يافت نكرديد از فرودگاه محل ورود تا هتل محل اقامت دفاتر و متصدياني براي فروش اينگونه تورهاي نيم روزي يا روزانه در دسترس خواهند بود كه در اين صورت نيز حداقل 50تا 70 صرفه هزينه نسبت به خريد از آژانس ايراني نسيبتان خواهد گرديد.
4-دانستن يكي از زبانهاي رايج كشور مقصد كليد اصلي حل مشكلات شما در كشور مقصد است و دانستن زبان انگليسي مي تواند 50% قضيه باشد كه از آن اجتناب نكنيد!.
5-براي تبديل ارز مسافرتي همراهتان به پول رايج كشور مقصد در وحله اول از صرافي ها معتبر و سپس بانكها و در آخر از باجه هاي محل خريد به صورت مستقيم استفاده كنيد،به ترتيبي كه ذكر كردم بالاترين نرخ تبديل به صرافيها تعلق دارد.
6-امروزه خواندن شرح سفر مشابه مقصد شما در اينترنت به اندازه يك كليك با شما فاصله دارد،سعي كنيد از تجربيات مسافران پيش از خود پند بگيريد.
7-اعتماد به مترجم و راهنماي تور ايراني در خارج از كشور در صورتيكه توانايي شما براي مديريت امور سفرتان كفايت داشته باشد،جايگاهي ندارد! و متاسفانه بايد در مورد نرخهايي كه به شما ااعلام مي شود هميشه با شك و ترديد رفتار كنيد!،در صورتيكه مجبور به استفاده از خدمات چنين آدمهايي هستيد آنها را وادار كنيد تا در قبال اين مبالغ به شما رسيد معتبر آژانسهاي طرف قرارداد خارجي را ارائه بدهند،از اين طريق مجبور خواهند بود كه تعرفه كشور مقصد را رعايت كنند.
8-تهيه نقشه و اطلاعات مسيريابي مترو و اتوبوس شهرهاي كشور مقصد در ميز پذيرش يا تور هتل محل اقامتتان در حد يك درخواست ساده هميشه مهيا است،براي پرسيدن سوالاتتان و خواستن راهنمايي قبل از خروج از هتل اصلاً ترديد نكنيد!،متصديان هتل دست به نقدترين كساني هستند كه مي توانند با يك زبان بين المللي شما را به نقطه مورد نظر راهنمايي كنند.
9-در شهرهاي بزرگ مترو و اتوبوس و در شهرهاي كوچكتر تاكسي با قيد تاكسيمتر وسايل راحتي براي تردد به هر نقطه شهر هستند،يك كارت با مندرجات آدرس هتل يا محل اقامتتان را هميشه به همراه داشته باشيد،در صورتيكه مشكل ايجاد ارتباط كلامي موجود باشد اين حداقل چيزي است كه شما را به محل اقامتتان عودت مي دهد!!.
10-در صورتيكه خدمات تور مسافرتي تان را از آژانس ايراني گرفته ايد در مورد مكان هتل پيشنهادي حتماً به نقشه هاي گوگل مراجعه كرده و از فاصله مفيد اين هتل تا مراكز سياحتي يا خريد شهر اقامتتان از پيش اطمينان حاصل كنيد و در صورت لزوم هتلي را كه در بهترين نقطه از لحاظ مسافت نسبت به مراكز گردشي است با توجه به معيارهاي اقتصادي تان انتخاب كنيد،يك هتل دورافتاده ميتواند هزينه حمل و نقل و از دست رفتن زمان اياب و ذهاب زيادي را به شما تحميل كند.

Friday, April 9, 2010

تجربه سفرهای خارجی را با هموطنانتان قسمت کنید

تعطیلات , مسافرت دو هفته ای و فرصت ناچیزی که فقط در حد و اندازه ایمیل و فید وبلاگهای آشنا دست می داد باعث شد تا مدتی از شما و اینجا دور باشم.تجربه سفر جدید خاطره ناگواری از سوء استفاده راهنمایان تور ایرانی در کشورهای خارجی از عدم آشنایی همسفرانشان با کشور میزبان,قوانین و زبان های خارجی را در ذهنم به یادگار گذاشته است,این تجربه را به تفصیل با شما در پستهای بعد قسمت خواهم کرد.
نوشتن روزنگار سفر و آراء و نظرات مسافران ایرانی در خلال سفرهایشان می تواند دست سودجویانی از این قماش را کوتاه کند و تعدد نوشته هایی از این دست به سایر مسافران ایرانی یاری می دهد تا به کمک همین حداقل بضاعت وب از گزند اهریمن سودجویی ایرانی سفر به سلامت بگذرانند!.
پ.ن:متاسفانه عمده ماجرا به عدم آشنایی حداقلی عامه ایرانیها به یکی از زبانهای خارجی رایج باز می گردد,متاسفانه دیدن استاد دانشگاهی که چندین روز در هتل و محوطه اطراف آن به دلیل ندانستن زبان خارجی محبوس شده یا پزشکی که قادر به ایجاد ارتباط در حد اخذ اطلاعات اولیه تور از باجه تور هتل محل اقامت نیست فقط یک حقیقت را بر ملا می سازد که ما ایرانیها در سی سال گذشته برای ایجاد ارتباط بین المللی هیچگونه آموزش پایه ای ندیده ایم...
پ.ن:نیاز به ایجاد ارتباط را در محیطهای غیر ایرانی بسیار جدی تر از آنچه در داخل کشور می انگاریم,جدی بگیرید!.

Sunday, December 20, 2009

انتهاي كار

پارسال در همين اوقات،از سفر ژرمن و ديدار شهر نورنبرگ نوشتم و از موزه اي كه بر ويرانه رايش سوم و حزب نازي ساخته شده است. در راهروهاي موزه و قسمت كف مسير بازديد با قاب بنديهاي شيشه اي روبرو شدم كه نشانه ها و يادگارهاي متفاوتي از اين دوران را را در معرض تماشا مي گذارد. ديروز در يك شعبه بانك وطني به ناگاه لحظه اي مانند يكي از تصاوير آن موزه پيش چشمهايم جان گرفت...
وقايع منتهي به سالهاي 1944 -1945و ركود بي سابقه اقتصاد آلمان نازي منجر به چاپ اسكناسهايي با ارقام 6-7 رقمي! و ارزش خريدي بسيار نازل شد تا آنجا كه اسكناس يك ميليون ماركي نيز چاپ و منتشر گرديد و در همان هنگام ارزش يك تخم مرغ و يك عدد سيب زميني پخته به چند صد هزار مارك بالغ گرديده بود!،عكسي كه مي بينيد توده اي از پول بي ارزش يك حكومت خودكامه در انتهاي كار را به نمايش مي گذارد و عبرتي است كه هر كه از آن درسي فرا نگيرد هيچ نا آموزد زهيچ آموزگار!!.
پ.ن: در نوبت دريافت وجه مورد نظر در بانك متوجه شدم كه متصدي باجه دسته هاي صدتايي چك پولهاي 1 ميليون ريالي و 5 ميليون ريالي را با دستگاه پول شمار مي شمرد و در مقايسه با 3-4 چهارسال پيش كه براي دريافت هر قطعه ايران چك بايستي فرمي تكميل مي شد و گيرنده مشخصات شخصي اش را ثبت مي كرد اين تشريفات به هيچ تقليل يافته و آن چك پولهاي قديمي كه يك به يك و با وسواس با دست شمرده مي شد امروز مانند يك بسته پول ناقابل به دستگاه پول شمار سپرده مي شود...

Monday, December 7, 2009

یسنا و سفر دریایی



یسنا در این مسافرت دریایی اخیر به مدد کبٌر سن ! و البته فهم بیشتر!, از آنچه در طول سفر دریایی در مسیر قشم به بندرعباس سوار بر لنج تجربه می کرد گفتنیهای بیشتری داشت و دائماً در تلاش بود تا دانسته هایش از دریا را که از انیمیشنهای مرتبط فرا گرفته با لحظاتش بر روی آب پیوند بزند!,به همین خاطر لحظه ای از روی عرشه رفتن و یا سینه لنج غافل نمی شد و منتظر بود تا کوسه ها یا دلفینها از آب بیرون بپرند یا مرغهای دریایی تا نزدیک ما پرواز کنند و او بتواند همه آنها را لمس کند,خودش را به همگی معرفی کند و چند کلامی اگر فرصت پیش آید با آنها خوش و بش کند!!...
پ.ن: عکسهایی که می بینید در مسیر رفت و برگشت و فیگورهای مختلف ایشان گرفته شده است, فیگور آخر را ایشان با نام مستطاب "پیشی بدجنسه" ! نام گذاری کرده اند و حکایت از موجودی شرور دارد!!.

Sunday, December 6, 2009

ستاره های افتاده ومسافرخانه های هتل نما

مسافرت کردن و گزارش سفر و سفرنامه نوشتن از سنتهای پسندیده ای است که در میان اعقاب ایرانی نیز عمومیت داشته و بهترین تصویر و موخره از آنچه زمانی در جایی جریان داشته است را به دست می دهد...
گزارش تحلیلی سفر این روزها در جهان بهترین وسیله اطلاع رسانی و دریافت اطلاعات در خصوص سرزمینهایی است که به آنجا نرفته اید و معمولاً پس از خواندن چندین و چند عنوان آن در وصف یک مکان مشترک, تصویری نزدیک به حقیقت حاصل می آید.
تعطیلات اخیر را و روز بین الاتعطیلین! آن را در قالب یک روزمرخصی به سفر کوتاه مدتی به جزیره قشم و اقامت یک شب و دو روزه در آن اختصاص دادیم. بنا به اطلاعات قبلی سعی داشتم یک اتاق پلاژ سیمین را برای این سفر رزرو کنم ولی با توجه به ازدحام مسافر مقدور نشد و به ناچار انتخاب بعد را به تنها هتل مثلاً چهارستاره قشم که روزی روزگاری گل سرسبد جزیره بوده است معطوف کردم!, بماند که آن هم با این شلوغی در چه وضعیتی مهیا شد ولی اصل ماجرا به رفتن و اقامت در این هتل کذایی ارتباط دارد که بنا به اطلاعات پرتال منطقه آزاد قشم, دو سالی نیز از افتادن یکی از ستاره های آن می گذرد!! و آنچه باقی مانده است چیزی است در هیات یک هتل ولی اندرونی در قد و اندازه یک مسافرخانه معیوب!, خرابی و نموری و نبود امکانات, کمبود پرسنل خدماتی و شهر هرتی که دراین هتل باقی مانده از دوران کیا و بیای مناطق آزاد حکمفرما است شما را به یاد طنزهای تلخ انگلیسی می اندازد. به لحاظ تاسیسات, بهداشت وآرامش به تنهایی می تواند در جامعه هتلداری کشور حرف یک میلیون مانده به آخر را بزند!!.
با توجه به ساعت معمول تحویل اتاق در هتلهای ایرانی بایستی در ساعت14 اتاق تحویل می شد ولی با یک ساعت تاخیر و چندین عدد متلک محترمانه اینجانب در مورد اصول هتلداری بلاخره در ساعت 15 به اتاقی راهنمایی شدیم که شامل ظاهر یک اتاق دو تخته و محلی معیوب به جامانده از برچیده شدن سیستم تهویه مطبوع قدیمی و نصب یک سیستم اسپلیت درب و داغان,یک تلوزیون21 اینچ مخروبه و زهوارهای کنده شده کمد و کنسول دیواری و سرویس بهداشتی آکنده از بوی نمور و دریا و شرجی و لکه لکه های شوره برسر تا پای آن نوید اقامت 48 ساعته پر از چالشی را می داد!.تا وقت خواب که به اتاق بازگشتیم و حدود نیمه شب که با صدای گریه و جیغ و هوار دو فقره از بانوان نه چندان محترم از محوطه ورودی هتل و لابی از خواب پریدیم, وضعیت نابسامان دیگری گریبانمان را نگرفت و تا وقت صبحانه و بوفه محقر آن و نارضایتی سایر مهمانان در هنگام صبحانه موضوع قابل عرض دیگری باقی نماند و به سرعت زمان را تا 14 عصر و بازتحویل اتاق به پذیرش و اندکی توصیه به مدیریت هتل به سرعت گذراندیم...
پ.ن: هزینه یک شب اتاق دوتخته این هتل با صبحانه با احتساب سه ستاره بودن آن 55 هزارتومان ناقابل است که البته در مقایسه با هتلهای 2ستاره شبی 200 درهمی امارات مبلغ بی ربطی است!.
پ.ن: هتل در ورودی با یک سنگ نبشته به زبان پرتغالی متعلق به 1591 میلادی و دوران حضور پرتغالی ها در خلیج فارس مزین شده است که یسنا نیز با آن عکس یادگاری انداخته است.
پ.ن: وضعیت فعلی هتل را به حساب بی در و پیکر ماندن سازمان مناطق آزاد قشم در طی حکومت داری دولت فعلی می دانند ولی گویا به تازگی بخش خصوصی پا پیش گذارده تا بتواند با انجام تعمیرات هتل حداقل در ظرف یکسال آینده دوباره آن را سرپا کند...
پ.ن: پتانسیل این جزیره برای اکوتوریسم بی نظیر است ولی متاسفانه هنوز متولی این نوع توریسم به همراه سایر انواع ن در کشور پیدا نشده است و گویا متولی سابق آن در همین دولت نیز به تازگی به مشورت دادن در امور نفت مشغول گشته است !.
پ.ن: از مناظر عجیبی که دراین سفر دیدم,سکوی حفاری نفتی یکی از همسایگان جنوبی است که گویا در یکی از طوفانهای دریایی 2سال اخیر افسار بریده و به سواحل قشم خزیده و یکی از بهترین مناظر ساحل قشم را که پیش از این در بخشی با عنوان پلاژ سیمین معرفی کرده ام با هیکل ناموزون خود از ریخت انداخته است!.معلوم نیست سازمان محیط زیست وطنی که برای همه صنایع پیش پیش فاکتور عوارض آلایندگی می فرستد دراین خصوص و تهیه لایحه شکایت بین االمللی زیست محیطی از شرکت صاحب سکوی حفاری چه کرده است؟؟؟!.

Saturday, September 12, 2009

احداث نیروگاه زمین گرمایی و ریسک زلزله

سفرنامه ژرمن در لحظات پایانی سال 2008 در همین وبلاگ را به خاطر دارید؟,همان سفر یک بازدید از نیروگاه زمین گرماییgeothermal plant لانداوLandau را نیز در برنامه مان گنجانده بود و برای شخص من تجربه اولی بود که این فناوری را از نزدیک می دیدم و با توجه به آمارهای شگفت آوری که که صرفه و دوستداری محیط زیست آن به همراه داشت همه اعضاء گروه دم به دم آه از جان کشیدیم و برای نداشتن حداقل یک واحد آن حسرتها خوردیم!...
در این فن آوری به کمک حفاری ,آب گرم اعماق 3000متری زمین با فشار طبیعی به سطح آمده و پس از تبادل دمایی با رینگ حرارتی شوفاژ شهری لانداو در حدود 5مگاوات ارزش معادل حرارتی و همچنین تامین انرژی رانش یک نیروگاه کوچک برای تولید 3 مگاوات برق حاصل می گردد.این مجموعه کوچک,بدون صدا و هیچ گونه آلاینده گی در نزدیکی ورودی شهر یکی ازنمونه های کوچک و با بهره حرارتی متوسط محسوب می شود که حداکثر دمای خروجی آب شور آن 150 درجه سانتیگراد است و با دمای کاهش یافته ای در حدود 50 درجه سانتیگراد در یک چرخه بسته دوباره به همان عمق باز می گردد و تعادل هیدرولیکی بستر حفاری شده متوازن می ماند.
پ.ن:علت یادآوری این بازدید خبر دیروز نیویورک تایمز در مورد وقوع زلزله خفیف در محل نیروگاه بود و مشهود شدن ارتباطهایی بین ریسک ایجاد زمین لرزه و زلزله با حفاریهای عمیق چنین پروژه هایی و نگرانی در محلهای دیگری که کمپانی متولی پروژه لانداو یا سایر رقبا در آن مشغول پروژه مشابهی هستند باعث شد تا موضوع را به فارسی ثبت کنم که شاید روزی به کار آید!.فراموش نکنیم که فلات آلمان زلزله خیز نیست و معمولاً در بحثهای ساخت و ساز و ابنیه ریسکهای مقاوم سازی مانند فلاتهای پر گسل کشورمان مطرح نیست و به همین دلیل زلزله 2.7 در مقیاس ریشتری باعث نگرانیهای بسیاری شده است!.
پ.ن: بعصی از اسلایدهای ارائه شده سمینار در نیروگاه لانداو و منظره یکی از میادین این شهر کوچک را با شما تقسیم می کنم.

Thursday, June 4, 2009

دو كتاب در بوستان گفتگو

امروز با يسنا و مامان يسنا در حين اقامت در پايتخت به اتفاق ميزبان مهربانمان تعطيلات كذايي را در بوستان گفتگو گذرانديم. فضا و هواي خوب به اتفاق گلستاني از گل و گياه كه باران خردادي تهران آن را صفا داده است و يك كتابفروشي باز در اين تعطيلات كه كتابهاي چاپ دو سال قبل را بدون تغيير قيمت پشت جلد مي فروخت به معجزه امروز تبديل شد !.
خاك غريب نوشته جومپا لاهيري كه حتماً هم مي بايست توسط امير مهدي حقيقت ترجمه شده باشد! و ضديادها اثر مسعود بهنود را خريدم.اميدوارم به موقع و در اسرع وقت موفق به خواندنشان شوم!.

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes