Showing posts with label تاریخ اقوام. Show all posts
Showing posts with label تاریخ اقوام. Show all posts

Saturday, September 7, 2013

مسافر اقلیم کردستان

سفر به اقلیم کردستان بعنوان حکومت فدراتیو خودمختاری که پس از اشغال عراق توسط آمریکا شکل گرفته است از برنامه های الویت دار پس از مهاجرت به کرمانشاهان بود.گرچه اکثر پیشنهاداتی که از طرف دوستان می رسید چیزی در حدود ایام عید و موسم کنسرتهای پاپ ایرانی بود,ولی طی همین چند هفته گذشته یکدفعه خبر رسید که نمایشگاهی تخصصی برپاست و دیگر بهانه کاملاً جور شد!.
اقلیم کردستان عراق در مجاورت استانهای کرمانشاهان و کردستان ایران به لحاظ اقلیم شباهت تامی با ارتفاعات و مناطق کم ارتفاع کرمانشاهان دارد و کمتر می توان مناظری مانند کردستان ایران در آن یافت. شهرهای کلار, اربیل, سلیمانیه, دربندیخان, داهوک و زاخو مهمترین شهرها و شامل بیشترین جمعیت شهری اقلیم کردستان به شمار می روند که فقط 4 شهر اول در مسیر زمینی سفر من بودند.اربیل و کلار  از لحاظ  آب و هوا چیزی در حدود قصر شیرین و نفت شهر و سلیمانیه و دربندیخان در حدود سرپل ذهاب رده بندی می شوند.ساختار شهری و زیرساخت سلیمانیه به نظر من برتر از اربیل بعنوان پایتخت طبقه بندی می شود ولی رشد و توسعه اربیل و عطش جذب درآمدهای نفتی منطقه در آن,  در عرض چندسال آینده به شرط  ادامه امنیت و ثبات فعلی می تواند طلیعه ظهور دبی دیگری در جوار ایران باشد.
مردم اربیل خوش برخوردتر و دارای ظرفیتهای کاسموپلیتن شدن هستند,هنوز زبان انگلیسی رواج نیافته ولی در بین دانشجویان و فرهیختگان آن دیار برقراری ارتباط  گویشی با خارجی ها به سهولت ممکن است.کردستان اقلیم خوراکی های گوشتی است,کباب گوشت قرمز و مرغ و اغذیه هایی که بر اساس مواد گوشتی تهیه می شوند الویت اول رستورانهای کردی است.
تفاوتهای مشهود بین احزاب و دسته جات کرد در موسم انتخابات پارلمان و شوراهای دیار,همزمان امیدها و دلشوره های بسیاری در باب آینده اقلیم به ذهن متواتر می سازد,ولی بی شک شخصیت سیاستمدار و معتدل مام جلال نقطه قوتی برای قوام حکومت و گردش آن خواهد بود.آینده ذخایر انرژی اقلیم,استقلا فدراتیو و سرنوشت کردهای سوریه و ترکیه و لاجرم ایران سوالات اساسی در باب آینده پژوهی این سامان است.
فرصت کسب و کار, تاسیس شرکت, صادرات و واردات در اقلیم به شدت وسوسه انگیز است گرچه رانتخواران وطنی در فرصتهای پیشین اعتماد به ایرانی را به دره بی اعتمادی پرتاب کرده اند,ولی هنوز هم اگر مرد عمل و سرمایه باشد و با کردها نیز ارتباطات نسبی و سببی داشته باشد میتواند بر روی آینده میان مدت این بازار حساب کند.ترکیه و مصر در کنار کشورهای غربی از فعالان بازار اقلیم کردستان به شمار می روند.برنامه های تفضیلی توسعه کردستان از قرار به شرکتی یا مشاوری ژرمن سپرده شده و نوید زیرساختی  محکم را می دهد.
پ.ن: یارانه حزبی و دولتی اقلیم کردستان به مردمانی سختی کشیده با رد و رنج سالها جنگ و آواره گی,رفاهی چشمگیر و امنیتی روانی اعطاء کرده ولی نقدینگی  مذکور خاطرات سالهای 1353تا1355 خودمان را به خاطر می آورد که چگونه رفاه توقعات و پرسشهای مردم را دگرگون می سازد.از طرف دیگر اختلافات چشمگیر بر سر برداشت از ذخایر نفتی شمال عراق و سهم مستقیم اقلیم از این درآمدها میتواند پتانسیل  بالایی از خطر برای سالهای آینده حکومت خودگردان در مواجهه با دولت عراق مرکزی به همراه داشته باشد.
پ.ن: نسخه تبدیل شدن به چیزی شبیه به دبی برای مردمی که استعداد بیشتری نسبت به عربها دارند,باعث خواهد گردید تواناییهای بالقوه کردها در سایه رفاه تزریقی فعلی بخشکد.
پ.ن: شایعه فوت مام جلال طالبانی و اعلام پس از نتایخ انتخابات پارلمان در میان مردم نگرانی های بزرگی به دنبال دارد.




Tuesday, March 23, 2010

The Wind That Shakes the Barley

نقش یک سینماگر بعنوان مورخی معتمد و امانتدار در آینده بشریت نقش بسزایی را بازی خواهد کرد, حجم بسیار زیادی از اسناد و تصاویر در مورد یک واقعه تاریخی هیچگاه نمی تواند تصویری به شفافیت یک سکانس تاثیرگذار بر روی پرده سینما بیافریند و به فرض آنکه بتواند نیز هیچگاه نمی تواند با همه اقشار مردم ارتباط لازم را برقرار کند, ولی سینما این هنر را دارد که به درون هر کوی و برزنی سرک بکید و بر دل و جان هرکسی تاثیری در خور بگذارد.داشتن گنجینه ای چون کن لوچ و نگاه انسانی,عمیق و فارغ از بهره برداریهای سیاسی وی به تاریخ معاصر ایرلند که مانند مورخی یگانه به روایت کاستی های تلاش مردم ایرلند و فقدان قانون محوری و اعمال سلیقه ها و منفعت محوریهای جریانهای تاثیر گذار بر حرکتهای جمهوریخواهانه می پردازد,چراغ راه همه آزادیخواهان و مبارزان راه دموکراسی خواهد بود.ساخت اثری چون The Wind That Shakes the Barley به کنکاش و تحقیق بسیار زیادی نیاز دارد و پیش از آن شهامت بسیاری برای اعتراف به ندانم کاریهای پیشاهنگان جمهوری در ایرلند داشته و در آخر با آن همه خلاقیت دراماتیک یک اثر مستند را به فیلمی خوش ساخت و با ریتمی سریع تبدیل کرده است.از نکات جالب فیلم تکرار حوادث در یک بازه زمانی کوتاه و فقط تغییر نقش آدمها و قرار گرفتن متناوب در جایگاه آدمهای خوب و بد است که گویی در این دنیا پایان ندارد...
پ.ن:عنوان فیلم از عنوان شعری با همین نام اثر به عاریت گرفته شده است و در 1941نیز با همین عنوان تابلوی نقاشی ضمیمه این پست کشیده شده است.عنوان فیلم, شعر و نقاشی به وزش باد در کشتزارهای جو به عنوان قوت غالب مبارزان ایرلندی دراوایل قرن بیستم و نماد مقاومت مقابل امپراطوری بریتانیا و مقارن مبارزات استقلال طلبانه ارتش جمهوریخواه ایرلند دارد.
I sat within a valley green
I sat me with my true love
My sad heart strove to choose between
The old love and the new love
The old for her, the new that made
Me think on Ireland dearly
While soft the wind blew down the glade
And shook the golden barley
Twas hard the woeful words to frame
To break the ties that bound us
But harder still to bear the shame
Of foreign chains around us
And so I said, "The mountain glen
I'll seek at morning early
And join the bold United Men
While soft winds shake the barley"
While sad I kissed away her tears
My fond arms 'round her flinging
The foeman's shot burst on our ears
From out the wildwood ringing
A bullet pierced my true love's side
In life's young spring so early
And on my breast in blood she died
While soft winds shook the barley
I bore her to some mountain stream
And many's the summer blossom
I placed with branches soft and green
About her gore-stained bosom
I wept and kissed her clay-cold corpse
Then rushed o'er vale and valley
My vengeance on the foe to wreak
While soft winds shook the barley
But blood for blood without remorse
I've taken at Oulart Hollow
And laid my true love's clay-cold corpse
Where I full soon may follow
As 'round her grave I wander drear
Noon, night and morning early
With breaking heart when e'er I hear
The wind that shakes the barley
پ.ن:وقتی من سرچشمه فیلم نشسته ام لاجرم شما هم مجبورید ذائقه من را تحمل کنید!.

Thursday, November 26, 2009

قربانیان جهل بشری از ایفیژنی تا اسماعیل

در طبقه بندی روایات و داستانهایی که در کتابهای مقدس عهد عتیق و جدید آورده شده اند ,سه دسته اصلی شامل داستانهای مربوط به خلقت, افسانه هایی بر اساس شخصیتهای حقیقی-اسطوره و مضامینی با محوریت رستاخیز وآخر الزمان قابل تشخیص هستند.
داستان ابراهیم نبی و قربانی کردن فرزندش نیز از جمله داستانهایی است که در همان رده دوم یا افسانه هایی از شخصیتهایی در هاله حقیقت و اسطوره قرار می گیرد.شباهت بی چون وچرای بسیاری از این داستانها با اسطوره های یونانی و رومی یا دنباله ای بر روایات مذهبی متاخرین به این حقیقت دامن می زند که بشر پیوسته به دنبال روشن کردن زوایای ناشناخته و تاریکی است که در دوره ای پیش از خود با هیبیتی واژگونه مطرح بوده است...
نگاهی به دو داستان ابراهیم نبی و پسرش اسماعیل یا به روایت انجیل اسحاق در مقایسه با اسطوره شاه آگامنون و دخترش ایفیژنی و اقدام هر دو والد برای قربانی کردن فرزندان دلبندشان و سپس پدیدار شدن موجود دیگری که به جای فرزندان در آستانه قربانی (گوسفند-گوزن ماده) , فقط در نیات شرح داده شده متفاوتند که در یکی که از لحاظ تاریخی قدیمی تر است شاه آگامنون به سودای دستیابی به قدرت باد (نشانه ای کامل از اعتقادات پیش از مذهب و باور اساطیر طبیعی)قربانی می کند و در قضیه ابراهیم که حداقل از لحاظ روایی به دوران عهد جدید مربوط است سرسپردگی به حکم الهی و نهایت توکل و ایمان(دوران پس از مذهب) به قربانی می پردازد.
نظاره شباهت این دو داستان به قلم نقاشان اروپایی نیز خالی از لطف نیست:
The Sacrifice of Isaac; Andrea MANTEGNA; 1495; oil on canvas; Kunsthistorisches Museum; Vienna, Austria.

The Sacrifice of Iphigenia; Jean Bernard RESTOUT; c. 1760 ; oil on canvas; Musée Georges de LA TOUR, Vic-sur-Seille, France.

پ.ن: اگر باورهای امروز بشریت فقط روایات جدیدی از همه آنچه که بشر نخستین اول بار با آنها روبرو شده است باشد,پس باید به دنبال نظریه تکامل دیدگاه نیز بود و این بار به داروین متفاوتی نیاز داریم!.

پ.ن:رسم قربانی کردن بی شک یک آیین پیش از مذهب و متعلق به دورانی قبل از اعتقادات مذهبی است و یکی از مشترکات یافته های باستانشناسی در سراسر کره خاکی است.


Tuesday, September 1, 2009

اسطوره درمانی: نسخه ای برای بازیابی ملتهای شکسته شده

اسطوره ها,شخصیتهای افسانه ای و حماسه سازان تاریخ ثروتهایی هستند که می توانند فرهنگ و ذائقه فرهنگی یک ملت را تغییر دهند, یکی از نسخه های درمانگر روزگار تلخ و تیره ملتهای بزرگ ,بازگشت به فرهنگ باستانی و مدد جستن از نام و آوازه اساطیری است که می تواند در هنگامه شوربختی ملتی را دوباره در لوای پرچمی متحد سازد!.
آلمانیها با تبار فلاسفه و روشنگران قرن بیستمی شان بیشتر معروفیت دارند تا هر سمبل دیگری, ولی همین ژرمنهای مغرور هرگاه در چنبره محاصره دشمنانی متخاصم و زورآور قرار گرفته اند به یاد پهلوان و قهرمان اسطوره ای شان هرمان یا آرمینیوس افتاده اند! و با مدد از نام بلند آوازه او و مقاومت و چیرگی اش بر ارتش روم در سال نهم بعد از میلاد , بعهدها نیز بر ارتش فرانسوی ها,واتیکان و یهودیان چیره شده اند...لینک عکس و مضمون
این روزهای خاکستری دیارم نیز سخت نیازمند بازپروری اسطوره های اش می نماید.چند سال قبل با مدد از آینده پژوهی در این لینک از آینده سیستان در 1405 گفته ام و محوریت نام پهلوان سیستان برای زدودن محرومیت از چهره قدیمی ترین ایالت ایران باستان, برپایی جشنواره فرهنگی -ورزشی گردان شاهنامه و بسیاری از مزیتهای این خاک دردمند که از قرار در حال حاضر فقط جان می دهد برای ترانزیت مواد مخدر,محرومیت و نا امنی!!!.
پ.ن: با کمی دقت در عکسها خواهید دید که در همان روستای کذایی در نزدیکی Detmoldکه هرمان در عهد باستان به جنگ رومیان رفته,چه هنگامه خیالی از جنگ و جنگاوری بازسازی شده تا کودکان آلمانی هرمان های شان را فراموش نکنند...
پ.ن: در ایران خودمان چند تندیس از قهرمانان شاهنامه یا داستانهای آن به جز در مقبره فردوسی در توس سراغ دارید؟چند نفر از ما اشعار شاهنامه را ازحفظ داریم و در آخر آنکه چند نفر از ما برای کودکانمان در ازای به خاطر سپردن این اشعار هدیه ای در نظر گرفته ایم؟؟!...

Sunday, August 2, 2009

چرا مراسم سوگند خوراندن به یک دروغگو برای ایرانیان بی اعتبار است؟


قدیمی ترین و ماندگارترین جوهر ایرانی از سنه زرتشت تا کنون و به اعتبار آنچه صداقت ایرانی در تاریخ نگاری یونان قدیم نامیده شده است, باوری اصیل به راستی و راستگویی است چنان که در یونان امروزهنوز نیز مثلهایی در تایید راستی و قول ایرانی و اصالت اسب ایرانی به موازات یکدیگر متواتر است...
ایرانی عهد باستان قراردادهای تجاری اش را نیزتا حدود زیادی بر مبنای اعتبار و صداقت طرفین پایه گذاری می کرده است و قول و کلام را به بهای منافع شخصی به کژی و ناراستی نمی آلوده است.لینک
آنچه هنوز هم دلهای ایرانی را به شوق می آورد یا از درد و حسرت آکنده می سازد بی ارتباط با راستی و کجی سخنانی که می شنود نیست, اگرچه ایرانی امروزی دیگر با همه آن معیارهای متاخر آمیخته نیست ولی بی دلیل هم نیست اگر دروغگویی و سوگند دروغ را دشمن پندارد و آنهایی را که ناراستی وجودشان را با ناراستی در کلامشان هویداتر می سازند هیچگاه در نفش متولیان دولت و دولت مدار باور نداشته باشد و رشته گسسته به دروغ را به هیچ ترفندی پیوند نخواهد زد!.
پ.ن:آنچه که از خرداد 88 تا کنون آزاری بر جان و فکر ایرانی انداخته,هیولایی است که به راحتی و بدون هیچ عذر و بهانه ای و در هاله ای از تقدس دروغ می گوید و این مانند رمزینه ای است که در جان ایرانی به جا مانده و نشانه ای از اهریمن است !و ناخودآگاه ایرانی بر می آشوبد تا بساط اهریمنی را به دور اندازد! .
پ.ن: باورهای اسطوره ای و آیینی پیش از مذاهب حضور داشته اند و در بخشی از یاد و اندیشه حضور دارند که مذهب و ایدئولوژی نیز به آن ژرفا راهی نمی یابند!.
پ.ن: دکترمهندس اکونومیست دروغگو آنچه را که نمی توانی متوجه بشوی و بدون دلیل هم آن را به گردن دیگران انداخته ای به هیچ وجه مطلب سنگین و سیاست مدارانه ای نیست,تو قربانی دروغگویی سیستمی هستی که فقط بخش ناچیز و کم مقداری از آن محسوب می شوی و فقط جسارتت در هویدا کردن این توانایی بی مانند در ناراستی و بی صداقتی از تو مهره ای ساخته که آخرین انتخاب ایرانیان برای ریاست جمهوری نیز نخواهی بود!!,مراسمی مانند سوگند خوراندن برای به عهده گرفتن مسئولیتی سنگین برای ایرانیان را نمی توان با ناراستی چون تو تحمل کرد!!,صداقت مستقیماً با قلبها ارتباط برقرار می کند و تو از قلبهای اکثر ایرانیان بیرون انداخته شده ای...

Friday, January 30, 2009

پيشكسوتي اروپاييان در آدمخواري!


متاسفانه تاريخ جهان به طورعمده توسط مورخين جهان اوٌل به رشته تحرير درآمده و تحليلهاي مردم شناختي نيزبه گونه اي اجتناب ناپذير متاثر از همين يافته ها است...
هرگاه صحبت از آدمخواري و تغذيه از گوشت و خون انسان به ميان آمده،ناخودآگاه توجه همه به بوميان آفريقا،گينه نو يا جنگلهاي آمازون جلب شده واين درحالي است كه بسياري از متون تاريخي-پزشكي قرون وسطي نشان مي دهد كه در اروپا با استفاده از اجساد آدمهايي كه از بيماري يا كهولت نمرده باشند و يا در اثر كشته شدن در جنگ يا حادثه و در كمال صحت خرقه تهي كرده اند،انواع معجونها و داروهاي مختلف با اعتقاد به درمانگر بودن آن ساخته مي شده است و متون باستاني زيادي اين نسخه هاي مبتني بر تغذيه از انواع نسوج بدن و خون انسان را تاييد مي كند!!.لينك خبر
آدمخواران دسته اول و جهان سومي بيشتر از گوشت قربانيان يا نزديكان سدجوع مي كرده اند ولي آدمخواري اروپايي براساس منافع مالي و حول و حوش يك تجارت پرسود شكل گرفته بوده است!.
پ.ن:سوژه بسياري از فيلمهاي ژانر وحشت نيز در اروپا به نوعي از همين سنتهاي قرون وسطايي سرچشمه گرفته و نميتوان همه آنها را از اعتقادات فرقه هاي عجيب و غريب دانست.

Wednesday, April 9, 2008

داريوش خالدي و همت مردانه اش



در شيراز قديم هنر عصاره گيري از انواع گل و گياه به همراه تجارب باستاني توليد بهترين شراب، عرق و عرقيات و شراب را بعنوان يكي از جاذبه هاي گردشگري و پتانسيل مناسبي براي يك كسب و كار پر منفعت فراهم آورده بود.آنها كه به باغهاي عرق گيري حول و حوش كوچه باغ صفا در حوالي باغ ارم شيراز رفته اند،ديدن تجهيزات مفصل عصاره گيري و رايحه در هم پيچيده انواع گياهان صحرايي و گلهاي بوته اي و درختچه اي فارس را فراموش نمي كنند. با شروع دوره صنعتي و افول كارگاههاي كوچك شايد اين محله مانند سابق در بين مردم شناخته شده نباشد و يا قيمت سرسام آور زمينهاي آن منطقه وسوسه تخريب آن باغها را دمي از ذهن مالكانش دور نگاه نمي دارد...





امروز اگر به دنبال نام شراب شيراز در وب بگرديم بي ترديد موتورهاي جستجوگر شما رابه شرابسازي معروف همشهري گرانقدرمان داريوش خالدي كه به تنهايي نام اين محصول افسانه اي را زنده نگاه داشته است،مي برد. داريوش به برند معروفي در منطقه Napa Valley دركاليفرنيا تبديل شده و محصولاتش عموماً پيش فروش شده و زينتبخش مجالس بزرگان جهان است.هنر داريوش در توليد مشروباتي است كه از امتزاج چندين برند و طعم مختلف حاصل آمده اند ولي در بين اين محصولات دو محصول با نامهاي "كاروان شيراز"و "شيراز Napa " از معروفيت عمده اي برخوردار است و يادگار شراب خلٌار شيراز را زنده نگاه خواهد داشت.
پ.ن: محوطه كارخانه و سراي بازديدكنندگان كارخانه و دفتر كار داريوش خالدي هم از طريق اين عكسها ببينيد.







Saturday, March 8, 2008

بی خبر از هزاره جات

اوایل انقلاب ،بارها پیش آمد که با افغانیهایی روبرو شوم که به گفته مرحوم پدرم یا سایرین،علیرغم لباسهای افغانی مندرس و ناآشنایی که بر تن داشتند،معلم،مهندس یا استاد دانشگاه خطاب می شدند و این همیشه شبیه دروغی مضحک به نظر می آمد!،کارگران ساختمانی که مسئله های فیزیک و ریاضی را به راحتی حل می کردند و سرایدارانی که روزگاری دانشجوی رشته پزشکی بودند...


جنایات گاه به گاهی که به افغانها نسبت می دادند،فوبیایی ناخواسته در ذهن بسیاری از ما ایرانیها کاشته بود که بواسطه نداشتن تجربه درک حضوری از کابل و هرات، قبل از چهار دهه گذشته،نمایی یکسان و منزجر کننده از افاغنه برایمان تصویر می کرد.همانطور که شاید بسیاری از اروپاییها ،ساکنین کمپهای پناهندگان را برای خودشان تصویر می کردند و هنوز هم ...
بادبادک باز به قلم توانای نویسنده افغان خالد حسینی،تلنگری بود بر ذهن خواب آلوده ام در توجیه رفتارهایی که قومی رنج کشیده و دیار پشت سر گذارده می توانند از خود بروز دهند،پس از مدتها پابه پای امیرجان،حسن و سهراب چشمانم نمناک شد و تاسف خوردم که چه دیر معنای غربت چشمان افغانها را فهمیده ام.سایت نویسنده
بهترین فراز کتاب معیارهایی بود که از ظلم افغانها در حق خودشان بر من آشکار شد،باورهای نژادی قبیله ای که سرزمینی را چنان چند پاره کرده که هنوز این چینی شکسته را کسی نتوانسته بند بیاندازد و بی گمان اصل اساسی در این جفای نیم قرن اخیر در حق آنان،نگاه فرادستی-فرودستی است که ایل و طایفه های افغان در حق هم روا داشته اند.
پ.ن: باید هرچه سریعتر فیلمی را که از اثری چنین دردناک ساخته شده بیابم،باید ببینم آنچه در سطور چنان دل به درد می آورد بر صفحه چه می کند؟!.
پ.ن: ترجمه خانمها گنجی و سلیمانزاده بسیار دلچسب بود و به تمامی حس را منتقل می کرد،دوستداران بالشهای خیس از پی تورق را به خواندنش توصیه اکید می کنم.

Wednesday, January 30, 2008

از شكار شير تا ختنه زنان!


از دل قبيله اي كه مردانش در سوداي شكار شير قبل از سن ختنه شدن به خواب مي روند وزنانش را هنوز در هزاره سوم ختنه مي كنند،دختر نوجوان13 ساله اي به نام Neema Laizerتحمل ازدواج با مردي را بيش از دوبرابر سن خود نياورده و مي گريزد تا اولين زن عضو قبيله ماسايي باشد كه به كسوت پزشكي درآمده است و بتواندمبارزه را بر عليه سنتهاي غلط قبيله و آموزش و رشد جامعه قبيله نشين ماسايي در تانزانيا به سرانجام برساند. او اكنون 19 ساله است و به تازگي پذيرش كالج پزشكي را اخذ كرده است.لينك خبر


ماسايي جامعه اي است سنتي با جمعيتي در حدود 900هزار نفر در مناطقي از كنيا و تانزانيا كه در فيلمهاي رازبقا در هيات مرداني بلندقامت و سيه چرده با لاله گوشهاي شكافته و رقص سنتي عجيبي كه مجموعه اي مداومي از پريدن به سمت بالا در حالت كاملاً ايستاده و بدون خم كردن پاها و بدن است،به نظرتان رسيده است،پارچه هاي سرخ و آبي كه بعنوان نوعي ردا به دور بدن ميپيچند و رسم ورسومهاي نابرابرانه اي كه زنان را در سنين بسيار كم ختنه كرده و به دست شوهراني بسيار مسن مي سپارد و حقايقي مانند الكتريسته، اتومبيل و امثالهم هنوز براي آنها در حكم معجزه و عجايب خلقت است!.
دولتهاي تانزانيا و كنيا تلاش بسياري دارند تا بتوانند ماساييها را از خلق و خوي قبيله اي و جنگاوري دور كرده و اسكان دهند ولي تلاشهايشان نمود زيادي نداشته است.ماساييهاتا پيش از قرن15ميلادي در جوار رود نيل مي زيسته اند و به لحاظ اعتقادي خداي را با نام
Enkai or Engai پرستش مي كنند كه در عين وحدت وجود دو صورت سياه و مهربان ، و سرخ و قهار دارد.در ساليان اخير بخشي از ماساييها به مسيحيت و اسلام گرايش داشته اند.
پ.ن: عكسهاي زن و مرد ماسايي و رقص سنتي و آشيانه زندگي آنها را از ويكي پديا قرض گرفته ام.

Tuesday, January 8, 2008

اجداد اسكيتهاي امروزي

آيا ميدانستيد اسكيت قديمي ترين وسيله جابه جايي سريع بشر بوده است؟،قدمت يافته هايباستانشناسان در سيبري و اسكانديناوي نوعي اسكيت ساخته شده از استخوان حيوانات را در حدود 3000سال قبل از ميلاد مسيح برآورد ميكند،اين وسيله بر خلاف امروز براي تنازع بقا ساخته شده بود و به كار تفريح و ورزش نمي آمده است!.فنلانديها را اولين سازندگان اسكيت در تاريخ بشريت مي دانند،عكس زير بر اساس يافته هاي باستاني مدل سازي شده است.لينك

پ.ن: حتي تصور بستن همچين چيزي به پا و حركت كردن بر روي يخ و حفظ تعادل همزمان به نبوغ زيادي نياز داشته است!.


Thursday, January 3, 2008

از کاخ والرین تا هتل هما!

قدیمی ترین خاطره از نقوش دکوراتیو با کاشی های ریز را به گمانم از ایوان و سرسرای موزاییک کاری شده کاخ والرین- بیشاپور- کازرون دارم، البته آن نقوش و طرحها امروز تقریباً از بین رفته یا به موزه ها انتقال پیدا کرده ،ولی باستانشناسان در ادوار قبل بعضی عکسهای منحصر بفردی را از این هنر یونانی-رومی که امروز بیشتر زینت دیوار و نما یا پاسیوها و بعضی آبنماها و استخرها شده است را در بعضی از کتابهای تاریخی حفظ کرده اند.درهتل همای بندرعباس هم یک دفعه چشمم به یک طرح دکوراتیو از زنان بومی بندر در سرسرای اصلی هتل افتاد که مثل همیشه زن بندری را با برقع تصور کرده است!،یک آن به یاد کاخ والرین افتادم و دو قطعه از کار نسبتاً عریض و طویلش را برایتان ثبت کردم.

پ.ن:تفاوت کارهای مدرن برخلاف کارهای قدیمی کاشیکاری دکوراتیو یونانی در محل استفاده است که در قدیم بیشتر نقش کف و ایوان را شامل می شده ولی امروز به روی دیوار منتقل شده است!.
پ.ن:دو قطعه از موزاییکهای کاخ والرین را که به موزه تاریخ باستان در تهران و موزه لوور پاریس انتقال داده شده را برایتان پیدا
کرده ام!.لینک منبع

Saturday, December 29, 2007

مصريها به دنبال حقوق كپي رايت آثار باستانيشان




فكر كنم ديگر قضيه حمايت از حقوق مولف،مصنف دارد كارش به جاهاي باريكي مي كشد!،دولت مصر اعلام كرد كه به توسط حقوقدانانش به دنبال گذراندن قانوني بين المللي براي حمايت از آثار باستانيش است و در طي آن بايستي تمامي كپي برابر اصلهايي كه از آثارمعروفي چون اهرام سه گانه يا مجسمه ابوالهول در هر كجاي دنيا ساخته شده است حقوق كپي برداري از اين آثار را پرداخت كنند!،فكر كنم در صورت موفقيت مصريها ما ايرانيها هم بتوانيم چيزكي به جيب بزنيم!،البته بعد از اينكه مقادير معتنابهي از حقوق نقض شده كپي رايت ديگران را پرداختيم!.از طرف ديگر اماراتيها كه در راه ساخت عجايب جهان به صورت مجموعه توريستي در دبي هستند بيش از ديگران بايستي احساس خطر كنند!.
پ.ن: خلاصه كه همه به دنبال احقاق حقوق ناشي از كپي برداري از ايده هايشان هستند شايد روزي نوبت به وبلاگستان هم برسد!.

Thursday, September 6, 2007

این دنیا واقعی است!

چند روز کم کاری اخیر را به حساب مسافرت کاری من به پایتخت بگذارید,فرصتی برای تجارب جدید و دیدار اهالی وبلاگستان,تا سندی باشد که این دنیا کاملاً واقعی است!
(من همیشه با این لفظ دنیای مجازی مشکل دارم چون با رفتار شخصیم همیشه در این وب هم مثل زندگی معمولم واقعی زیسته ام!).
فرصت کوتاه بود و من نگران که باید از همین فرصت هم برای دیدار چهره به چهره دوستانی که می خوانند مرا و می خوانمشان!,کمال استفاده را ببرم,جلسه کاری ام در ساعت 5 عصر درحوالی جاده مخصوص خاتمه پیدا کرد در حالیکه دوستان من در مثلثی حول و حوش تخت طاووس و میدان ولیعصر و میداان توحید قابل وصال بودند,با کمی شش و بش میدان توحید را به فردا صبح قبل از عزیمت سپردم و اول به دیدار وحید در محل کارش رفتم,او نیز همچون صدای صاف و ساده اش و اندیشه پرشوری که در سر دارد کاملاً واقعی بود! و در گپی کوتاه و کاملاً از روبرو متوحه شدم که آدرس را اشتباهی نیامده ام!,حاصل دیدار سرفصلی به نام فناوریهای نرم! بود که بعداً در موردش خواهم گفت...
در همین حین همراه کوچکم قرار دوستان گرجی و در واقع پپلا و شوهر عزیزش را یادآوری کرد و من با عجله به میعاد بعدی و آشنایی با زوج دوستداشتنی رفتم که مرا به میهمانی باغ بهشت در ارتفاعات محبوب کودکیم بردند و شب بیادماندنی و کاملاً واقعی! را رقم زدند...
فردای آن روز درحین عزیمت به فرودگاه به دیدار دوست جوانی رفتم که در هیبت و جثه ظریف و کوچولویش روح ناآرام و جستوگری بیقراری می کند که مطمئناً روزهای موفقیت آمیزی در پیش رو
خواهد داشت و مرا با تعدادی فیلم آموزشی مدیریتی و یک فیلم شگفت انگیز! همراه کرد که به تفصیل در مورد آن نیز خواهم گفت...
ادامه مطلب این پست را به گپ جالبی اختصاص می دهم که در مسیر باغ بهشت با این نازنینان در مورد رسم و رسومات گرجیها زدم...


تیپ ظاهری شوهر پپلا کاملاً نشان میده که اصالت گرجی داره و اگر با این ترکیب چهره آشنا باشید می فهمید که منظورم چی هست,خلاصه که صحبت از این بود که شخص ثالثی ایشان را به نمادی گرجی بنام تامادا تشبیه کرده بود که شخصی است بزم آرای یک مجلس سنتی صرف غذا در بین گرجیها،که با ادای سخنانی در رثای شادی و شادکامی و عاقبت بخیری و انواع شیرین زبانیها و سخندانیها مهمانان را به نوشیدن و صرف غذا تشویق می کند،این رسم در سراسر جهان نمونه هایی دارد که فقط به نوشیدن به سلامتی شخص یا اشخاصی محدود می شود،ولی تامادا به نوعی مسئولیت بزم آرایی مجلس و توجه به تک تک حضار را نیز بعهده دارد(گرجیها مهمان را هدیه ای با ارزش از طرف خدا می دانند!) و کمال مهمانداری و مهماندوستی را از طرف میزبان به جا می آورد،در یک میهمانی کوچک این وظیفه بعهده خود میزبان است ولی در مهمانیهای بزرگتر و رسمی تر این کار توسط یک شخص برگزیده فامیل که تمامی مهمانها را می شناسد و تبحر و آداب دانی او در سفره گردانی به اثبات رسیده تقبل می شود،در ایران خودمان نیز چیزی شبیه به این را در کودکی بین دراویش فرقه صفی علیشاهی دیده بودم که شخصی به نام دوده دار وظیفه سرو چایی و گلبانگ گرفتن برای تازه واردین در حلقه مراسم دراویش را بعهده داشت،همچنین عنوان خوانسالار در دربار صفویه و قاجار که وظیفه ای مشابه را البته با کمی تفاوت(در این دو دربار رسماً شراب سرو نمیشده ولی غیر رسمی چرا!!) انجام می داده است...

پ.ن: دربارهای صفویه و قاجار به واسطه حضور گرجیان در آن به بسیاری از رسم و رسومات گرجی مزین شده بودند.
پ.ن:عکس بالا تندیس سنگی است به یادمان تامادا،مردی با جامی شاخی شکل در دست در یک معبر شهر تفلیس و نقاشی پایین یک تامادای اصیل گرجی را به تصویر کشیده است.

Sunday, July 29, 2007

پا افزاری مدرن در عهد فراعنه


یافته جدید باستانشناسان حاکی از این است که قدیمی ترین پروتز(عضو مصنوعی) در تاریخ جهان متعلق به مومیایی مصری است که از پنجه پای مصنوعی شامل انگشت بزرگ پا از جنس چوب و تسمه چرمی برای راه رفتن استفاده می کرده است،با پیدا شدن این مومیایی مقام قدیمی ترین پروتز دست ساخته بشر از پای مصنوعی یافته شده در ایتالیا به قدمت حدود 300 سال قبل از میلاد پس گرفته شد و به حدود 600 تا 1000سال قبل از میلاد عقب نشینی کرد!!.اصل خبر

پ.ن: همانطور که می بینید همه رکوردها به جلو نمی روند بعضی هم عقب نشینی می کنند!

Saturday, May 12, 2007

کاری نو در عرصه تاریخ ادبیات کودکان ایران-معرفی کتاب


مجموعه ای نفیس و ماندگار از تحقیقی فراگیر پیرامون تاریخ ادبیات کودکان ایران از دوران باستان تا روزگار نو را به مدد تخفیفی شرکتی و قیمت ویژه نمایشگاه کتاب در سازمانمان خریده ام و تا الان فقط جلد اول از مجموعه هفت گانه آن را تورق کرده ام، و برای هر ایرانی که که به گذشته و آینده کودکان ایرانی می اندیشد مجموعه ای ارزشمند است ،به قیاس تاریخی کهن ترین صور ادبی جهان منسوب به افسانه هایی است که پیش از همه به گوش کودکان خوانده اند یا لالایی نوزادن بوده است. تاریخ ادبیات كودكان ایران مجموعه‌‌ای چند جلدی است كه نگارش آن از سال ۱۳۷۶ آغاز شده است كه تاكنون هفت جلد آن منتشر شده است.به لحاظ فهرست نویسی و ذکر مراجع مجموعه فوق،گزینه ای دانشگاهی است ولی از دسترس و فهم عامه نیز دور نمی باشد،و هر مخاطبی نیز توان لذت بردن از آن را خواهد داشت!
از میان عناوین و مراجع تاریخی جلد اول، افسانه درخت آسوریگ مطلب جالبی است از مقابله دو دوران مهم تاریخی و پیروزی اقتصاد دامپروری بر اقتصاد کشاورزی در قالب رویارویی درخت نخل و بز! و پایان دوران ایلامی(تمدن آشور) و شروع دوران آریایی...
تصاویر و صفحه آرایی مجموعه ازصلابت و چشمنوازی ویژه ای بهره می برد.
کار به سعی موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان و انتشارات چیستا ،مجال انتشار یافته است.
تاریخ ادبیات كودكان ایران:
ادبیات شفاهى و دوران باستان
محمد‌هادی محمدی. زهره قایینی. تهران: چیستا، ١٣٨٣ (چاپ چهارم)، ج. ١ (٢٤٣ص.). مصور.
بها: ٥٥٠٠ تومان.
ISBN: 964-92715-0-3

Friday, May 4, 2007

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست



دوستیهای جالبی از این دنیای مجازی نصیبم شده،در واقع بر خلاف دنیای واقعی هنوز بدی ندیدم!،من از علاقه مندانشبکه ماهواره ای آجارا هستم و مدتهاست که موسیقی و رقص گرجی رو به لحاظ روح شگفت انگیزی که در رقصنده های این رقص موج میزنه، ستایش می کنم، و این باعث شده بود که دربدر دنبال کسی بگردم که اطلاعات بیشتری در این مورد در اختیارم بگذاره،خصوصاً اینکه موسیقی ضربی بعضی از این رقصها خیلی آشنا به نظرم میومد و هنوزم فکر میکنم بین موسیقی ورزش زورخانه و موسیقی گرجی ارتباطی هست،ریتمها خصوصاً درحرکات چرخ چمنی و چرخ تیز خیلی شباهت دارند.
چندی پیش در کامنتهای این مقاله کسی اشاره به اقلیت گرجی ایرانی کرد که در این شلوغی هفتاد و دو ملت ایرانی،صحبتی از اونها نیست، و من از این طریق دوستی پیدا کردم که آدم خوش قریحه و سرزنده ای است و از بازماندگان این قوم که اکثر خانواده های اونها رو میشود در فریدون شهر اصفهان پیداکرد.
ایشون وقتی علاقه من رو دیدند لطف کردند و یک DVD رقص اریژینال (Georgian Legend show-2002)که کاری بسیار حرفه ای و جهانی محسوب میشه از مجموعه رقصهای فوق العاده این ملت جنگاور و دلیر برایم فرستاد، از طریق همین مجموعه زیبا من به سایت سازندگان این اثر هنری دست پیدا کردم و نکات بیشتری دستگیرم شدکه به تفصیل براتون خواهم گفت...

میمیک صورت رقصنده ها در طول رقصها نشان دهنده حالتهای ویژه هر کدام از این رقصها است و میتوان متانت،شرم و حیای زنانه،شور و شعف،سرزنده گی کودکانه،غرور و خشم مردانه را لمس کرد!،در این اجرا 60 رقصنده بخشهای مختلف رقص رو به اجرا درآوردند و با نگاهی کوتاه به میزانسن ها و آرانژمانهای پیچیده حرکات آنها میتوان به نبوغی که با این رقصها همراه شده پی برد،در مصاحبه هایی با رقصنده ها که در قسمتهای ویژه این کار ترتیب یافته بود و تمرینهای خستگی ناپذیرشون رو نشون میداد،از تمرینات 7-8ساعته در روز و در همه طول هفته می گفتند و این که این کار یک عشقه و کوچک و بزرگ نمیشناسه،در همین گروه هم از اطفال خردسال تا پیرمردهای جهاندیده در کنار هم تلاش می کنند. جنگ،اردو زدن،یورش بردن به دشمن،عروسی،شادخواری و غرور گرجی مضمون اصلی این رقصه،اگرچه که به این ملیت تعلق نداشته باشید ولی در هنگام دیدن هنرنماییشون غرور و شور و شعفشون به شما هم منتقل میشه و این رمز آثار بیهمتای گرجیهاست، کار به اونجا رسیده که یکی از شاعرانش می گوید:
" گریگل روباکیدزه (نویسنده و شاعر) گفته است که کسی دیگر نمی تواند مانند ما برقصد! (از لحاظ نژادی توان نخواهد داشت.)!؟"
وقتی به تاریخ پایتخت گرجستان شهر تبیلیسی مراجعه می کنید،میبینید با پایتختی 1500 ساله روبرو هستید!، که بارها ویران شده ولی دوباره به پا خواسته و این رقصها در خلال همه این سالیان دور به جا مونده و به واقع میراث فرهنگی این ملت بحساب میاد...
مجموعه جالبی برای آشنایی با این رقصها توسط پپلاتاوادزه فراهم شده که میتونید به لینک رفته و با اون آشنا بشوید.
پ.ن: وقتی میبینم چندین وچند قوم و طایفه و قبیله در وطنمون داریم که هر کدام رقصها و موسیقیهای زیبایی در سینه حافظه تاریخی خود دارند و محکومند که این سنتها و آیینهای محلی رو پنهان نگه دارند،تاسف میخورم و به این فکر میکنم که چرا ملتی با حدود 5 میلیون نفر جمعیت میتوانند کاری به این زیبایی خلق کنند و ما تا کی نمی توانیم...؟،میراث داری رو باید از گرجیها آموخت.
پ.ن: Georgian Legend show توسط گروهی حرفه ای به صورت فیلم درآمده و نسخه من متعلق به اجرای 2002 این گروه می باشد ، ولی این گروه به صورت دائم در حال ارتقاء کار گروهی و نمایشهای ملی و بین المللی است.
پ.ن:برای اونهایی که شاید دوستی به خوبی دوست من نداشته باشند!و اصل DVD گیرشون نیاد لینک یوتیوب این اثر رو میگذارم،اگر بگردید بازهم نمونه هایش رو پیدا می کنید...

Monday, April 23, 2007

اطلس ژنوگرافیک وتبارشناسی بشر ازدویست هزار سال قبل تا به امروز


بشر امروزی و آنچه بعنوان میراث ژنتیک با خودش حمل میکنه،به جامونده از حاصل زاد و ولد و مهاجرت 200هزارساله ای ! است که از آفریقای امروزی شروع و هنوز خاتمه نیافته!!
اگر به چهره های رنگین و متفاوت خودتون و دیگرون با شک و شبهه در اصل و نسبها خیره می شوید و نمی تونید ابعاد و چرایی این تفاوتها رو درک کنید،دلیل عمده تری وجود داره...
سایت ناشنال جیوگرافیک علیرغم جهت گیریهای نامناسبی که بر سر قضیه نام گذاری خلیج فارس داشته،یکی از بهترین مجموعه های تخصصی جغرافیا در جهان است و این کار آخرشون با همکاری شرکت IBMدر راهبری پروژه ژنوگرافیک که تهیه نقشه ژنتیک انسانی است به جرات از بهترین کارهاشون به حساب میاد،پس از رفتن به بخش اطلس سفر بی پایان بشر شما در مسیری قرار می گیرید که از 200هزار سال قبل از میلاد مسیح،طبق آخرین کاوشهای باستانشناسی و گمانه زنی های دیرینه شناسان، انسانهای اولیه در نقاطی از آفریقای امروزی بوجود آمدند و بنا به دریافت دیرینه شناسان از تماس خشکیهای ربع مسکون استفاده کردند و در تمام دنیا پراکنده شدند،4 گونه متفاوت با کدگذاری L0،L1،L2و L3اولین مجموعه باعث اختلاط انسان اولیه شناسایی شدند و داستان اینگونه آغاز شد...
با توجه به استفاده سایت از یک سامانه اینتراکتیو مجبور شدم از سایت عکس بگیرم و آنچه که میبینید نمایی از صفحه ورودی به سایت است که در آن میتوانید پس از مقدمه از طریق نوارچند قسمتی بالای صفحه از دویست هزارسال قبل از میلاد مسیح شروع به حرکت کرده و به سمت آخرین تغییرات ثبت شده و انکار ناپذیر کره زمین و مهاجرت بشری مسافرتی جالب و حیرت انگیز رو شروع خواهید کرد،نشانه های دایره شکل و نارنجی رنگ نقاط مهمی از لحاظ دیرینه شناسی در طی مسافرت ژنتیک بشری رو نشون میدن و با کلیک بر روی آن به اطلاعات ضمیمه دسترسی پیدا خواهید کرد،مسیرهای نواری شکل روی اطلس هرکدام به کدهای ژنتیک نژادهای مختلف بشری در طول این مهاجرت پایان ناپذیر تعلق دارند و با توجه به پیشینه خانوادگی در هر مکانی از کره زمین که داشته اید میتوانید مخلوطی نزدیک به واقعیت از نژادهای در هم آمیخته اجداد خود رو بیابید. دو بخش پایین و سمت راست اطلس نشانگر کدهای ژنتیک(Genetic Markers) ونشانگرهای نارنجی رنگ مسیر (Journey Highlight) رو معرفی می کنند.
امیدوارم از ابهام و سردرگمی در مورد اجداد تاریخی تون در بیایید و تمام گناه رو دیگه گردن اعراب و مغولها نذارید چون جریان به پیش از این حرفها بر میگرده!
پ.ن: دوستانی که مطلب بالا رو خوندن و علاقه مند شدن که به سایت مذبور سر بزنن،تلاش کنن ،ببینن میتونن کدهای شبیه به چهره خودشون رو پیدا کنن؟

Saturday, February 24, 2007

گرجیها و اثر حضورشان در ایران


یک بار برای قدردانی از اقلیتهای قومی که سالیان ساله که تو ایرون زندگی میکنند و همسایگان نازنینی هستند یک مطلب نوشتم و با عنوان ارامنه شروع کردم ، یکی از مخاطبان اومد و یادآوری کرد که گرجیها هم در اقلیتند و هیچکس از مبداء و سلوک تاریخی این قوم چیز زیادی نمیدونه و من هم که عاشق موسیقی و رقص پر تب وتاب گرجی بودم از فرصت استفاده کردم و رفاقت شکل گرفت، و بعدها برام مسجل شد که اگر هم ورزش باستانی-زورخانه ای که اینقدر ایرانی بودنش رو تو بوق میکنیم ریشه های مشترک غیر ایرونی نداشته باشه،حداقل دو حرکت چرخ تیز و چرخ چمنی اون و ریتمهای موسیقی ضربی همراهی کننده اش بدون تردید گرجیه! و از موسیقی و رقص جنگاوران گرجی اقتباس شده....
اون دوستی که صحبتش شد الان مجموعه جالبی از تاریخچه کوچ گرجیها به ایران و علتهای آن و وقایع مهم دوران اقامت گرجیها رو در وبلاگش گذاشته، قرار هست که قضیه رقص و موسیقی گرجی رو هم برای اطلاع همگان حسابی حلاجی کنه و ارائه بده.
مثلاً برای من خیلی جالب بود که بدونم پل الله وردیخان یا همون سی و سه پل اصفهان چرا 33 دهانه و طاق داره؟ و اینکه این یادگار تاریخی الله وردیخان یا اوندیلادزه برای قوم گرجیهاست که همیشه الفبای سی و سه حرفی شون رو به یادشون میاره!!!!

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes