Showing posts with label اعتقادات شخصی. Show all posts
Showing posts with label اعتقادات شخصی. Show all posts

Saturday, November 21, 2015

ماورای ماورا

جدی ترین پرسش بشر با سکانداری مذهب به دو راهی بهشت و جهنم ختم می شود و اهالی اسکاندیناوی با مشی سکولارشان نمی خواهند کودکانشان این پاسخ را با سرخوردگی و افسردگی تا بزرگسالی با خود حمل کنند.
انیمیشن ماورای ماورا تولید سال ۲۰۱۴ دانمارک،  خرگوش کوچولوی شجاعی را پرورده که با این پرسش چون قهرمانی روبرو شده و پاسخی در حد تسلای خود و پدر داغدارش د ر مرگ مادر می یابد.
در گذر به سرزمین رفتگان،  جان در می یابد نامه هایش به دست مادر متوفی می رسیده و او نیز از معدود رفتگانی است که به مدد همین ارتباط در خشنودی به سر می برد.
پ.ن: تربیت کودکان برای فهم پرسشهایی که بیشتر در بزرگسالی به سراغشان می آید از نقاط کور توانایی والدین است و این اثر تلاش ستودنی است.


Thursday, November 19, 2015

نوشتن همیشه خوب است

دو سال است که فقط به یاد این جا بوده ام، نوشته ام ولی نه در این وبلاگ و نه به سبک و سیاق همیشگی.فیلمهای زیادی دیدم، سفرهای زیاد رفتم، روز و شبهای خاکستری بسیاری بود که می خواستم به اشتراک بگذارم ولی ترکیبی از سوداگری و دلمشغولی نگذاشتند.
روند عجیب و غریب اتفاقات در دنیای اطرافم تمرکزی باقی نمی گذارد، عدم قطعیت از حد وحشتناک گذشته است و همه سناریوهای عالم هم جواب نمی دهند.یسنا بزرگتر شده ولی هنوز آمادگی وبلاگ نوشتن را ندارد و بهتر بگویم دل و دماغ این کارها را ندارد، بیشتر وقتش را صرف مدرسه و ورزش و تفریحات یک دختربچه می کند.ماجراهای ایران و خاورمیانه و برجام زندگی همه را در نوعی رکود نفس بر رها کرده و جز دلال مسلکها این روزها حال هیچکس خوب نیست.
فیلم زندگی آن سانگ سو* کمی حالم را بهتر کرد.یادم انداخت چرخه بهتر شدن حال دنیا یک روز و یک سال و یک دهه نیست و صبر می خواهد و آدمهای ساخته و پرداخته....
پ.ن:  آن سانگ سو همان مبارز اهل برمه است که قهرمان طولانی ترین حصرخانگی جهان و برنده اخیر انتخابات ریاست جمهوری آن کشور است.

Friday, November 1, 2013

خبرنگار ایرانی اتاق خبر را دیده است؟

از نوجوانی با نوشتن و انتشار و خبر در قالب کارهای غیر حرفه ای دوران تحصیل و بعدها کمی جدیتر  و درون سازمانی در تماس بوده ام و صد البته برای هیچکدام  آموزشی به معنای حرفه ای ندیده ام، ولی تا قبل از دیدن سریال تلوزیوتی "اتاق خبر" هیچگاه چنین به روح واقعی حاکم بر خبرنگاری و تولید مفهوم خبر توجه نکرده بودم!.
اتاق خبر سریال تلوزیوتی تولید شبکه محبوب HBO در خلال سالهای ۲۰۱۲ تا کنون طی دو فصل و سرجمع ۱۹ قسمت پخش شده است و احتمال تولید فصل سوم برای سال ۲۰۱۴ میلادی نیز از نظر دور نیست.نویسنده گی آرون سورکین و بازیگری جف دانیلز کمدین همکار جیم کری در احمق و احمقتر سالهای دهه نود میلادی به نقش گوینده اصلی شبکه خبر کابلی آتلانتیس با تجربه چندین و چند ساله در گویندگی خبر و هزار و یک مشکل شخصی که وظایف حرفه ای وی را تهدید می کند  و تیمی از پیر و جوانهای سینما و تلویزیون شما را به تماشای داستانی غیرخطی و با نگرشی حرفه ای و همزمان شخصی به حرفه تولید خبر در یک شبکه خبری و روابط انسانی درون تیمی، لحظات پرکششی برای بیننده رقم می زنند.
پ.ن: مسئولیت پذیری، پاسخگویی، غلطیدن تجربه به دامان هیجان تیم یا مهار جوانی و جستجوگری تیم با مصلحت اندیشی ریش  سفیدان شبکه،گاف اهالی سیاست، بده بستانهای پشت پرده و هزار زشت و زیبای این حرفه را با دیدن همین دو فصل به تازه کارهای خبر به آنانی که هنوز آلوده خبرسازی جهان سوم نشده اند پیشنهاد می کنم.

Friday, September 20, 2013

منحنی یادگیری تمامیت خواهان

احساس شادمانی این روزها با دلشوره ای از جنس سه مصرع آخر تصنیف  هشداردهنده هوشنگ ابتهاج همراه است :
"اين چيست که در دست ِ تو پنهان است ؟
اين چيست که در پاي تو پيچيده ست ؟
اي آزادي ! آيا با زنجيرمي آيي ؟"
روندهای مثبت تصمیم سازی و فاصله گرفتن از آن کابوس هشت ساله لعنتی که آرام خیال جهانی را بر هم زده بود پرسشهای زیادی را به ذهنم سرازیر ساخته که با شما در میان میگذارم. قبل از هر چیز با این پرسش آغاز می کنم که آیا عنصری به نام یادگیری در حافظه دیکتاتوری معنا دارد؟ اگرعبرت گرفتن معنا داشت دیکتاتورها هیچوقت به پایان غم انگیزشان سلام می دادند؟ آیا ساختار دیکتاتوری قابلیت اصلاح دارد؟.با همین پرسشها به دنبال جوابهای مشابه در فضای رسانه های بین المللی و وبلاگهای انگلیسی زبان گشتم و پاسخها را نیز با شما در میان می گذارم:
   مطالعه رفتاری نظامهای آمرانه و تمامیت خواه نشان داده که سودای سروری را هیچگاه با مطالبات مردمی,عزم جهانی یا بررسی ساختاری و عبرت آموزانه در خصوص سلفهای خود یا در مقیاس جهانی تاخت نمی زنند.
ساختار نظام سرمایه داری جهان اول به دنیا به چشم یک شرکت بزرگ و بسیار عریض و طویل می نگرد,زمامداران حکومتها در حکم مدیران میانی هستند که تا زمان ایجاد ارزش افزوده و سود پایدار فلسفه ماندگاری شان قابل توجیه است,حکومتی که هر روز سود کمتری برساند و داعیه زدن دکان شخصی با تهدید ارزش سهام شرکت مادر را داشته باشد معنایی جز براندازی را بر نمی تابد.حتی اگر در میانه راه براندازی آن مدیر میانی ناگهان از خواب خرگوشی برخیزد و به فکر چاره ای از نوع برد-برد برآید,دیگر مجال چندانی باقی نمی ماند و زنگها برای رفتنش به صدا در می آیند.این موقعیت دوگانه برای برادر بزرگتر و مدیر میانی می تواند با محاسباتی از جنس میان مدت با حداکثر صرفه برای برای برادربزرگتر,کمترین هزینه خشونتهای نظامی و نهایتاً چیزی در حدود یک انتخابات آزاد با سیگنالهای کاملاض شفاف در مورد  تغییرات اصولی و چند برداره پایان پذیرد.سناریوی بعدی چیزی در حدودعراق, لیبی و سوریه چند صباح دیگر است. سناریوی دیگری نیز  در حد و حدود حکومتهای چین,روسیه و ونزوئلا وجود دارد که نشان میدهد نوع جدیدی از توتالیتریسم نیز در سایه موقعیتهای ژئوپلتیکی,جمعیتی, ذخایرانرژی بازتولید گردیده اند.این نوع حکومتها سعی در تغییراتی در مقیاس کف مطالبات مردمی,نیم نگاهی به حقوق بشر, انتخابات حزبی و ایجاد  نوعی فیگور دموکراتیک دارند.مطالعه کتاب "منحنی یادگیری دیکتاتورها" نوشته ویلیام جی دابسون را اکیداً توصیه می نمایم.
پ.ن: همه این مثنوی را آوردم که بگویم امیدوارم و هنوز ذره ای از خوشبینی ذاتی ام کم نشده!,فقط دوست دارم بدانم در صفحه کدام سناریو ایستاده ام.
پ.ن:من از دورانی می آیم که بچه ها گنجه ای از کتاب و کاست نوار و مطبوعات آن زمان را به وفور در اطرافشان در اختیار داشتند, کاست ویکتور خارا و داستانهای دردناکی که از شکنجه و مرگ قهرمانانه وی نقل می شد باعث شد تا پس از سالها نقبی به موسیقی و زندگی اش بزنم و متحیر بمانم که دیکتاتورها چطور نمی توانند آواز یا شاعری را تاب بیاورند ولی دغدغه تغییر جهان را دارند؟!
پ.ن:  مطالعه "راهنمای بقا برای دیکتاتورها" نیز خالی از لطف نیست!



Saturday, September 7, 2013

مسافر اقلیم کردستان

سفر به اقلیم کردستان بعنوان حکومت فدراتیو خودمختاری که پس از اشغال عراق توسط آمریکا شکل گرفته است از برنامه های الویت دار پس از مهاجرت به کرمانشاهان بود.گرچه اکثر پیشنهاداتی که از طرف دوستان می رسید چیزی در حدود ایام عید و موسم کنسرتهای پاپ ایرانی بود,ولی طی همین چند هفته گذشته یکدفعه خبر رسید که نمایشگاهی تخصصی برپاست و دیگر بهانه کاملاً جور شد!.
اقلیم کردستان عراق در مجاورت استانهای کرمانشاهان و کردستان ایران به لحاظ اقلیم شباهت تامی با ارتفاعات و مناطق کم ارتفاع کرمانشاهان دارد و کمتر می توان مناظری مانند کردستان ایران در آن یافت. شهرهای کلار, اربیل, سلیمانیه, دربندیخان, داهوک و زاخو مهمترین شهرها و شامل بیشترین جمعیت شهری اقلیم کردستان به شمار می روند که فقط 4 شهر اول در مسیر زمینی سفر من بودند.اربیل و کلار  از لحاظ  آب و هوا چیزی در حدود قصر شیرین و نفت شهر و سلیمانیه و دربندیخان در حدود سرپل ذهاب رده بندی می شوند.ساختار شهری و زیرساخت سلیمانیه به نظر من برتر از اربیل بعنوان پایتخت طبقه بندی می شود ولی رشد و توسعه اربیل و عطش جذب درآمدهای نفتی منطقه در آن,  در عرض چندسال آینده به شرط  ادامه امنیت و ثبات فعلی می تواند طلیعه ظهور دبی دیگری در جوار ایران باشد.
مردم اربیل خوش برخوردتر و دارای ظرفیتهای کاسموپلیتن شدن هستند,هنوز زبان انگلیسی رواج نیافته ولی در بین دانشجویان و فرهیختگان آن دیار برقراری ارتباط  گویشی با خارجی ها به سهولت ممکن است.کردستان اقلیم خوراکی های گوشتی است,کباب گوشت قرمز و مرغ و اغذیه هایی که بر اساس مواد گوشتی تهیه می شوند الویت اول رستورانهای کردی است.
تفاوتهای مشهود بین احزاب و دسته جات کرد در موسم انتخابات پارلمان و شوراهای دیار,همزمان امیدها و دلشوره های بسیاری در باب آینده اقلیم به ذهن متواتر می سازد,ولی بی شک شخصیت سیاستمدار و معتدل مام جلال نقطه قوتی برای قوام حکومت و گردش آن خواهد بود.آینده ذخایر انرژی اقلیم,استقلا فدراتیو و سرنوشت کردهای سوریه و ترکیه و لاجرم ایران سوالات اساسی در باب آینده پژوهی این سامان است.
فرصت کسب و کار, تاسیس شرکت, صادرات و واردات در اقلیم به شدت وسوسه انگیز است گرچه رانتخواران وطنی در فرصتهای پیشین اعتماد به ایرانی را به دره بی اعتمادی پرتاب کرده اند,ولی هنوز هم اگر مرد عمل و سرمایه باشد و با کردها نیز ارتباطات نسبی و سببی داشته باشد میتواند بر روی آینده میان مدت این بازار حساب کند.ترکیه و مصر در کنار کشورهای غربی از فعالان بازار اقلیم کردستان به شمار می روند.برنامه های تفضیلی توسعه کردستان از قرار به شرکتی یا مشاوری ژرمن سپرده شده و نوید زیرساختی  محکم را می دهد.
پ.ن: یارانه حزبی و دولتی اقلیم کردستان به مردمانی سختی کشیده با رد و رنج سالها جنگ و آواره گی,رفاهی چشمگیر و امنیتی روانی اعطاء کرده ولی نقدینگی  مذکور خاطرات سالهای 1353تا1355 خودمان را به خاطر می آورد که چگونه رفاه توقعات و پرسشهای مردم را دگرگون می سازد.از طرف دیگر اختلافات چشمگیر بر سر برداشت از ذخایر نفتی شمال عراق و سهم مستقیم اقلیم از این درآمدها میتواند پتانسیل  بالایی از خطر برای سالهای آینده حکومت خودگردان در مواجهه با دولت عراق مرکزی به همراه داشته باشد.
پ.ن: نسخه تبدیل شدن به چیزی شبیه به دبی برای مردمی که استعداد بیشتری نسبت به عربها دارند,باعث خواهد گردید تواناییهای بالقوه کردها در سایه رفاه تزریقی فعلی بخشکد.
پ.ن: شایعه فوت مام جلال طالبانی و اعلام پس از نتایخ انتخابات پارلمان در میان مردم نگرانی های بزرگی به دنبال دارد.




Friday, April 5, 2013

تواتر و تکرار موسیقی در ذهن و شنیدار Earworms

حالت خاصی از تکرار موسیقی در ذهن یا تبادر چندباره ملودی,شعر یا ریتم آن در حافظه شنیداری باعث شده بود همیشه از خودم بپرسم چه چیزی باعث ماندگاری این قطعه در ذهن می شود؟.در تعطیلات چند روز اخیر فیلمی درباره دوران زندگی مشترک ارنست همینگوی و مارتا گلهورن می دیدم که در طی این دوران هردو بعنوان خبرنگار و نویسنده جنگ داخلی اسپانیا را در خلال صفوف بریگاد انترناسیونال تجربه کردند,سرود انقلابیون اسپانیایی که در فیلم نیز بازخوانی می شد ,ترانه ای است برگرفته از یک ملودی  فولکلریک قرن 19 میلادی با با نام "¡Ay Carmela!" که با توجه به تم حماسی و ضرباهنگ اسپانولی آن یکی دوروزی در ذهنم تکرار می شد.
ماندگاری شعر ,ترانه یا ملودی در قالب یک سرود ملٌی چیز جدیدی نیست و ما ایراینها نیز ترانه های مانند "ای ایران" استاد بنان و"مرا ببوس" گل نراقی را با قدمتی بیش از نیم قرن و این اواخر"یار دبستانی من" و "سر اومد زمستون" را نیز در ذهنهای پیر و جوان جاری می بینیم.ولی پدیده چگونه ماندگار شدن یک اثر موسیقیایی داستان جداگانه ای دارد که در طی جستجوی شخصی ام برای رسیدن به جوابی دقیقتر به سطور پایین منتهی گردید:
در جستجوی گوگل برای پرسش فوق به مقاله ای با عنوان "Earworms" برخورد کردم که مضمون جدیدی برای این کیفیت خاص ذهنی محسوب می شود و نام ترسناکی دارد!,در واقع مقاله از عنوان پژوهشی دانشگاهی که توسط کالج گلداسمیت دانشگاه لندن در جریان است گرفته شده است و به هیچ وجه هم موضوع ترسناکی نیست و به نوعی بر ماندگار شدن نواهای موسیقی در گوش و یاد و خاطره استوار شده است که می تواند از تاثیرهای لذتبخش تا آزاردهنده متفاوت باشد.
با توجه به اینکه پژوهش هنوز در جریان است و از همه کسانی که تجاربی در خصوص این کیفیت شنیداری-ذهنی دارند نیز در سایت دانشگاه برای پرکردن پرسشنامه پژوهشی شان نیز دعوت کرده است,اثراتی که تاکنون شناسایی شده اند هنوز به قطعیت نرسیده اند ولی می توانند تا حدودی این پدیده را تبیین کنند.
به طور خلاصه این پدیده می تواند در اثر یک یا چند علت به شرح ذیل حادث شود:
- در معرض موسیقی قرار گرفتن
-در معرض تکرار موسیقی قرار گرفتن
-کلمات خاصی در شعر یادآور موسیقی مشخصی  باشند
-شخص یا موقعیت مکانی یا تداعی لحظه ای خاص,موسیقی را تداعی کند
-استرس یا سورپرایز شدن
-رویا
-تنش ذهنی یا فکری
همانطور که شما هم متوجه شدید آثار مذکور بیشتر در دو حیطه روانی و شنیداری دسته بندی می شوند.همانطور که برای بسیاری از مردم خصوصاً کسانی که موسیقی دلمشغولی یا حرفه آنها نیست, کرم گوش می تواند لذتبخش  و سرگرم کننده باشد برای دیگرانی که آرامش ذهنی و شفافیت آن را برای کارهایی از قبیل تصنیف آهنگ,ملودی یا شعر و یا حتی سایر کارهای فکری (نرم افزاری) لازم دارند می تواند بسیار آزار دهنده باشد! و در صورت طولانی شدن  تکرار یک موسیقی مانع خلاقیت و ادامه تمرکز بر آثار دیگر می گردد!.
پ.ن: اگر جزء کسانی هستید که کرم گوش آزارتان می دهد به  پرسشنامه پژوهشی که در بالا اشاره شد مراجعه کنید,
حتی امکان مکاتبه با هسته پژوهشی مذکور نیز برایتان فراهم است.
پ.ن: این کرم گوش "¡Ay Carmela!" باعث شد تا فیلمی با همین عنوان را نیز بیابم و ببینم! و برای من که بد نشد!.

Thursday, March 28, 2013

کریستف والتز چالشی برای آکادمی اسکار

کلیشه های مرسوم آکادمی اسکار ذائقه و ذهن تمام دنیا را  آلوده  نوعی از جزم انگاری در خصوص قوانین لایتغیر آن نموده,به طور مثال بنا بر قانونی نانوشته حضور یک ابرستاره به معنای اشغال نقش اول در فیلم است و حتی اگر  سایر بازیگران نقشهای بی نظیری را ارائه دهند باز هم لایق عنوان  نقش برتر فیلم نخواهند شد,گرچه نقدهای بسیاری از طرف منتقدین طراز اول سینمای جهان معمولاً توجه را به سمت بازیگران جنبی ولی پر درخشش فیلم نیز جلب می نماید ولی قائده بازی همان است که بود!.
شاید رفتار جشنواره کن در سال 2009 از معدود تصمیمهایی بود که  برنده نقش دوم اسکار مرد  را حایز  دریافت نخل طلای نقش اول شناخت ولی باز هم تا تغییر این نگاه مرسوم راه درازی باقی است.
شاید تعریف الگوریتمی مبتنی بر نظر تماشگران,داوران و منتقدین برای شناسایی بهترین نقش های فیلم فارغ از کلیشه فعلی قدمی مهم برای شناسایی بازیگرانی به مراتب پرمایه تر از ابرستاره ها باشد!.فقط روزی را تصور کنید یک نقش چند دقیقه ای با چند دیالوگ  کوتاه و ایفای درخشان بتواند اسکار برتر را برای سیاهی لشگر فیلم به بار آورد!,چه روزی خواهد شد آن روز!...
 
تمام مقدمه طولانی بالا بعد از تماشای "جنگوی رهیده" به ذهنم رسید, وقتی بازی فوق انتظار  کریستف والتز توانست اینچنین صحنه فیلمی آمریکایی و وسترن را مال خود کند,گرچه بعد از معرفی وی به عرصه هالیوود دیگر در آمریکا ناشناس نمانده,ولی هنوز هم سهمی بیشتر از اسکار نقش دوم مرد برایش به ارمغان نیاورده است.
والتز 50 ساله پیش از این در اروپا و کشورهای آلمانی زبان بسیار سرشناس بوده و فقط نقشهای اهدایی تارانتینو توانست او را به دروازه نقشهای مطرح هالیوودی نیز رهنمون باشد.وی توانمندی ویژه ای برای ایفای نقشهای از خاکستری تا سیاه را با خود همراه دارد گرچه در فیلمی از جنس فیلمهای تارنتینو می تواند نقش محبوب یا حتی شهید  را نیز بازی نماید!.
پ.ن: البته به نظر می رسد ذهن چالش برانگیز تارانتینو نیز مخلوطی از گیشه و به چالش کشیدن آکادمی را همزمان نشانه رفته است وگرنه حضور برادپیت و جیمی فاکس وزنه کمی برای فیلم نیست ولی در عوض این والتز است که نظرها را خیره کرده است!.
پ.ن: استفاده از موزیک سبک رپ سیاهپوستان و عینک آفتابی با فریمی که در زمان وقوع داستان هنوز ساخته نشده بوده,به همراه صحنه های فوران خون مشابه ژانر انیمه های ژاپنی مورد علاقه تارانتینو در یک قاب از همان اغراقهایی که باید با امضای کوئنتین کبیر تماشا کرد!.
 


Monday, March 25, 2013

تجربه ایرانی در Royal Albert Hall

اعتراف می کنم تا قبل از  اجرای سال 2011 Adele در  رویال آلبرت هال حتی نام این مکان را نشنیده بودم ولی صحنه های زیبایی که از نمای داخلی ان در هنگام اجرای آدل دیدم باعث شد تا همزمانی اجرای گوگوش در این مکان را با تاریخچه و بعضی اطلاعات جنبی در مورد این مکان گره بزنم.

سالن اجرای کنسرت رویال آلبرت هال در منطقه Kensington Gardens لندن به سال 1867 میلادی به دستور ملکه ویکتوریا شروع به ساخت و در سال 1871 به بهره برداری رسید. معماران بنا از گروه مهندسان سلطنتی بوده وسبک معماری بنا به معماری ایتالیایی قرن نوزدهم تعلق داشته که خود از  معماری  دوران رنسانس ایتالیا الهام گرفته شده بود.
علیرغم تمام شهرت این بنا تا قبل از قرن بیستم میلادی, بیشترین شهرت آن به محل برگزاری  فستیوال تابستانه موسیقی کلاسیک BBC Proms باز می گردد که از 1941 به طور مرتب در این محل برگزار شده است, ولی فهرست بسیار طویلی از مناسبتهای مهم بریتانیا و جهان , اجراهای هنری و مجامع مهم اجتماعی علمی , ورزشی و  هنری وجود دارد که اعتبار اجرای مراسم در این مکان را افزون می نمایاند.
اجرای معروف آدل  و هیجان زدگی اش از امکان اجرا در این سالن در عین شهرت جهانی که وی  طی موفقیتهایش بعد از آلبوم "19" به ان دست یافت, باعث شد تا به تماشاگران, سلوکشان حین اجرای کنسرت, طرز پوشش لباس و فرهیختگی مردمانی که به دیدن اجرای موسیقی پاپ و نه موسیقی کلاسیک یا اپرا ! آمده اند ,بیشتر دقت کنم واز زمانی که شبکه تلوزیونی من و تو اجرای گوگوش در این سالن را تبلیغ کرده به موضوعاتی از قبیل نحوه رفتار تماشاگر ایرانی و کد لباس  و پوشش  بیشترحساسیت نشان داده ام.(با توجه به آنچه در مورد رویدادهای نه چندان بسنده رفتاری هم میهنانم در اینگونه کنسرتها شنیده یا خوانده ام)
با توجه به اطلاعاتی که از گیشه های فروش بلیط این سالن به دست آورده ام, به طور معمول این سالن محدودیت کد پوشش را برقرار نمی  نماید مگر آنکه به دلیل مشخصات اجرا یا سطح اجتماعی مدعوین و دیسیپلین های مورد درخواست برگزارکنندگان نوع خاصی از پوشش اعلام گردد ولی در عین حال لباسهای بسیار راحت و اسپرت و به خصوص استفاده از پوششهای برهنه در قسمت بالاتنه برای خانمها مرسوم نیست.
با توجه به انعکاس کنسرتهای برگزار شده در این سالن در سطح بریتانیا و گاهی در سطح بین المللی ,رفتار و کردار فرهیخته مدعوین بویژه آنانی که به تماشای نماد موسیقی و فرهنگ ملٌی خویش نشسته اند می تواند سفیر فرهنگی ایرانیان باشد.
پ.ن: قیمت بلیط  مراسم و کنسرتهای این سالن دامنه متفاوتی بر حسب انتفاعی بودن یا خیریه به خود اختصاص می دهد و در خصوص این مراسم که به جشن موفقیت  آلبوم "اعجاز" خانم گوگوش تعلق دارد از رقم نسبتاً گزاف 180 پاوند انگلیس برای محل تجمع ایستاده (ارزانترین بلیط)  برای هر نفرآغاز می گردد!, که در صورت تکمیل شدن همه سالن طی شبهای اجرا موفقیت مالی بی نظیری برای برگزار کنندگان محسوب خواهد شد.در مقایسه اریک کلاپتون طی ماه می آینده در همین سالن اجرا دارد و قیمت بلیطهایش بین 388 پاوند تا 2550 پاوند برای هر نفر متغیر است!!.( امیدوارم قیمت بلیطهای این کنسرت ارتباط منطقی با رفتار و فرهیختگی شرکت کنندگان آن داشته باشد.)
پ.ن: از این سالن برای محل فیلمبرداری بعضی فیلمهای معروف نیز استفاده شده که از جمله میتوان به نقطه اوج فیلم "مردی که زیاد می دانست" هیچکاک نیز اشاره کرد.
پ.ن : عکسهای داخلی سالن برای من ایرانی که سالنی معتبرتر از تالار وحدت را در داخل ایران تجربه نکرده بسیار حسرتبار است!, ولی نباید فراموش کرد که کشور میزبان از قرن 12 میلادی پارلمان داشته و نسخه تمدن بخش اعظمی از جهان را نیز پیچیده و از همه جالبتر اینکه این بنا را از قرن 19 میلادی  بنا کرده است,اگر همه این تجربه های تاریخی  شرط لازم باشد تا بتوان چنین فیلاهارمونیکی داشت باید چند قرن دیگر هم صبر کنیم!!؟.
پ.ن: تقدم توسعه سیاسی بر فرهنگ یا بالعکس را قبول دارید؟

Tuesday, March 19, 2013

نوروز برتر از مدیریت تغییر آمد پدید!

 مناسبت نوروز با قدمتی در حدود 538 سال قبل از میلاد بیش از هر مضمون دیگری به پتانسیل فرهنگ ایرانی برای  تغییر و مدیریت آن اشاره دارد, مفهوم نوروز به بیانی باستانی پشت سرگذاردن سختی ها و مرارتهای زمستان, خشکیدن و دوباره جوانه دادن, افتادن و دوباره برخاستن را به همه ملتهایی که مناسبتی این چنین داشته اند یادآور شده است. 
 از زمان کوروش دوم بخشش محکومان, پاکسازی مکانهای عمومی و ترفیع لشکریان به یمن بهار و نوروز رسم بوده است.امید به بهبود وضع و حال مردم و دیار از حداقلهای شمیمی است که با بهاربه مشام می رسیده است.
پ.ن: به باور من مفهوم مدیریت تغییر کاملاً با واژه و فرهنگ  نوروز مطابقت دارد و این در حالی است که مدیریت تغییر به سختی بیش از 4دهه قدمت دارد و عمر نوروز از سه هزار سال نیز فراتر رفته است.
پ.ن: برای تبریک نوروز 1392 بهتر از ترانه  نوروزانه استاد یغمایی و ملودی شاد آن به همراه تصویر خط نقاشی زمینه برای تقدیم ندارم,سال جدید را با همه تغییرات متصورش و آمادگی هرچه بیشتر مردم دیار نوروز به همه عزیزانم تبریک می گویم.

Friday, March 15, 2013

Christ Stopped at Eboli

خاطرات نوجوانی نسلی که تازه پا به دوران ویدئو های بتاماکس گذارده بود و در 3 کانال تلوزیون وطنی آن روزها فراتر از تئاترهای داخلی یا هر از گاهی فیلمهای مثله شده خارجی چیز دندان گیرتری نصیبش نمی شد, با شنیدن بعضی عناوین فیلم ها یک لحظه با احساس خوبی در هم می آمیزد...
نوجوانی من شاید از یک لحاظ دارای این خوش شانسی بود که کادر تامین برنامه تلوزیون قسمتی از مرام و مسلک  دهه 60 خودشان را زیر نام آثار هنری اروپایی به ذهن و روان ما تزریق کردند!, بعضی آثار نئورئالیستی ایتالیایی و آثار فیلمسازان شوروی سابق علیرغم انواع سانسور به پرده تلوزیون و سینما راه یافتند و شاید همین باعث شد که سالها بعد به مدد تکنولوژی های اطلاعاتی جدید نوجوانهای قدیم به دنبال صحه گذاری این آثار با بینشی جدید, بدون سانسور و به زبانهای اصلی اقدام کنند!.

جیان ماریو ولونته فقید در خلال همین سالها و با آثار متعدد ایتالیایی و بعضاً یونانی در گوشه ذهن من برای همیشه باقی ماند و اگر بنا بر واکاوی ذهنم هم باشد فیلم Christ Stopped at Eboli با نام اصلی Cristo si è fermato a Eboli اثرفرانچسکو رزی بیش از سایر کارهایش برایم ماندنی شد. فیلم همسن و سال اتفاقات سال 1357شمسی است و با توجه به موج نئورئالیسم اروپای آن سالها نقبی به دوران فاشیستی موسولینی و روشنفکرآزاری طعم آشنایی برای انقلابیون جوان ایرانی داشت.
فیلم دوساعت و نیمه  در اکران تلوزیونی ایران با نام"مسیح هرگز به ابولی نیامد" و پخش سریالی! همراه شد. با توجه به نام اصلی فیلم و معادل انگلیسی آن تا قبل از تماشای نسخه اریژینال این تغییر نام مانند سوالی برایم مدام تکرار می شد تا اینکه متوجه شدم نام مذکور از یک مونولوگ دکتر کارلو لوی شخصیت اصلی فیلم در ابتدای فیلم زمانی که به محل تبعیدش در جنوب ایتالیا انتقال داده می شود بر گرفته شده است.

ماجرای فیلم  از کتابی با همین نام  به مشاهدات و تجارب شخصی دکتر کارلو لوی در حین تبعیدش به شهرکوچکی در جنوب ایتالیا (جایی شبیه برازجان خودمان!!) در خلال سالهای 1935-1936میلادی می پردازد,او دانش آموخته رشته پزشکی بوده ولی تا قبل تبعید به تکمیل تجربه پزشکی نپرداخته و در عوض نقاش و نویسنده مطرحی در شهر زادگاهش تورین بوده است.تفاوت ماهوی اقلیم,اقتصاد و معیشت محل تبعید با شهر زادگاه لوی او را با واقعیتهای جدیدی در مورد کشورش و مردم فرودست جنوب ایتالیا آشنا می سازد.
دیالوگهای به یاد ماندنی وی با مردم کوچه و بازار,فرماندار دست نشانده دولت فاشیستی موسلینی و کشیش دائم الخمر ابولی و عمق بدبختی مردم آن دیار که راهی جز مهاجرت به امریکا و دور ماندن از فقر و افاقه زمان جنگهای توسعه طلبانه دوچه در آفریقا برایش باقی نمانده بود , دلایل کافی بود که آن همه سانسور و دست بردن در خط روایی داستان در نسخه پخش شده در ایران را به خوبی توجیه کرد!.ملغمه خرافه و کاتولیسم روستایی ایتالیای دهه 40 میلادی به درستی سرزمینی را که حتی مسیح به آن پا نگذارده در این فیلم رقم زده است.
پ.ن: فاصله جدی بین روشنفکر و مردم کوچه و بازارهیچگاه مانند مواجهه دکتر لوی با مردم ابولی پیش چشمهایم جان نگرفته بود.
پ.ن: از جیان ماریو ولونته  Giordano Bruno  و "گام معلق لک لک" اثر تئوآنجلوپلوس را نیز توصیه می کنم,گرچه وی با  وسترنهای سرجیولئونه در دنیا بیشتر شناخته شده ولی در سینمای هنری با نقشهای دراماتیک و سیاسی اش شهرت یافته بود.


 

Friday, March 8, 2013

به پیشواز دوران بدون منازعه Band of Brothers

دیدن و الهام گرفتن تنها مجرای تنفسی است که "چشمهایی که فکر می کنند"  تا کنون با آن زیسته است,پس دنیای ام را از پس تجاربم, فیلم , موزیک, کتاب یا سفری که باشما به اشتراک می گذارم نظاره کنید.اگر شما نیز همسفر همین وادی باشید که بسی سعادت و اگر هم نباشید شاید شوق سفر شما را نیز به حرکت در آورد.


از زمانی که سریالهای بلند تلوزیونی به مدد اینترنت و دی وی دی اریژینال به بازار تماشگران ایرانی راه یافته شاید بیش از یک دهه نمی گذرد و در شلوغی محصولات متوسط و بیشتر علمی تخیلی یا اکشن و انواع نازل ترکی,امریکای لاتین و کره ای,  تک ستاره هایی نیز در آسمان می درخشند که با برندهای خوش نامی چون HBO یا BBC گره خورده اند,آثاری که بیشتر در فرمت سریالهای کوتاه عرضه شده اند ولی به مراتب ماندگارتر ارزیابی می شوند.
سریال خوش ساخت و عمیق Band of Brothers از معدود آثاری است که در ژانر جنگ از کلیشه سازی, ارزش گذاری و سفید و سیاه جلوه دادن انگیزشهای انسانی پرهیز نموده و به مدد تهیه کنندگان نابغه ای چون اسپیلبرگ و هنکس که پس از موفقیت  نجات سرجوخه رایان این ژانر را به درستی آزموده بودند بر اساس یک داستان واقعی شکل می گیرد.
گروهان E موسوم  به Easy Company از گردان دوم,هنگ 506 پیاده چترباز از لشگر 101 هوابرد ایالات متحده آمریکا درسال 1942 به صورت آزمایشی برای عملیاتهای ویژه با استفاده از هواپیمای C-47 تشکیل گردید و آموزشهای ویژه ای را به همین منظور در Camp Toccoa ویرجینیا گذرانید.این گروهان برای اولین ماموریت برون مرزی خویش در جنگ جهانی دوم مامور گردید تا در نرماندی فرود آمده و افتخار موسوم به  D-Day را در  6 ژوئن 1944رقم زد.
داستان از روایت بازماندگان واقعی گروهان مذکور  در زمان ساخت  سریال آغاز گردیده و با دوره آموزشی کمپ توکوآ به پیش می رود و در طی 10 قسمت و 11 ساعت روایت بیش از 440 روز حضور گروهان را از پیاد شدن در سواحل نرماندی فرانسه تا پایان جنگ جهانی دوم و بازگشت از اطریش به تصویر می کشد.
در هیچ کجای داستان به هاله تقدس, معصومیت از اشتباه و گناه , تصمیم های جنگی 100% درست, دیو صفتی آلمانیها در مقایسه با فرشته سیرتی آمریکائیها در طی روایت جنگ بر نخواهید خورد.حضور انسان با همه کاستیها,تمام خودخواهی و اشتباهات مکررش در لباس هر دوطرف مخاصمه دیده میشود,از طرف دیگر بارقه ای از انسانیت نیز گاه به گاه در هر دو جبهه به چشم می آید. طرفین در طی مسیر جنگ تا جولای 1945 رنج می برند و از طولانی شدن آن تا پای خودزنی و بستری شدن در بیمارستان یا بازگشت حتی در جلد یک معلول استقبال می کنند.استفاده از مناظر اروپایی و طبیعتی نزدیک به محل واقعی وقوع تاریخی داستان و تجارب اعجاب آور تکنیکی ساخت لحظات واقعی صحنه نبرد که از موفقیتهای فیلم نجات سرجوخه رایان به عاریت گرفته شده شما را تا احساس کامل فاجعه جنگ همراهی می کند.
بازیهای Damian Lewis و Lewis Nixon در کنار گروه بسیاری از بازیگران جوان آن زمان مانند                    Michael Fassbender , Tom Hardy, James McAvoy که اکنون به صحنه گردانان اصلی هالیوود تبدیل شده اند طراز بالایی از بازیگری را نیز در این سریال رقم زده است.
پ.ن: نمی دانم هیچ کدام از کارگردانان عمده  ژانر جنگ در ایران مانند حاتمی کیا این اثر را دیده اند یا تحت تاثیر آن قرار گرفته اند یا اینکه بدون آنکه از وام گرفتن حس حاکم بر ساختار آن نام برده باشند از آن چیزی به عاریت گرفته باشند,ولی می دانم هرچه در این سالها تحت نام هنر دفاع مقدس از مالیاتها و بیت المال این خاک هزینه شده در مقابل فقط همین سریال رنگ باخته است.
پ.ن: سریال به درستی در جای جای روایتش سوالات بیشماری را پیش روی دولتها و جنگ افروزان اصلی قرار داده و از زبان انسانهای گمنام جبهه های جنگ آنان را به پای میز محاکمه برای قبول مسئولیت آغاز هر جنگی فرا می خواند.
پ.ن: هیچ کدام از بازماندگان این گروهان در سالهای کهولت به سهم خواهی در قبال سالهای شرکت در جنگ اشاره نمی کنند و هیچ کدام خود را قهرمان نیز نمی خوانند,فقط آرزو می کنند ای کاش در هیچ جنگی شرکت نمی کردند.
پ.ن: تاثیرات عمیق روحی روانی بر بازماندگان جنگ و تبدیل آنها به موجوداتی که هیچگاه پیش از آن نبوده اند به درستی به آسیبهای روانی ناشی از جنگ می پردازد.
پ.ن: مرحوم پدر من نیز در سالهای ابتدایی خدمتش در ارتش,به رسته زمینی هوابرد و یگان چترباز پیوسته بود و بسیاری از صحنه های آموزش چتربازی سریال من را به  خاطره آلبوم عکسهای قدیمی پدرم اتصال می داد.
پ.ن: دیدن سریال را به همه و بخصوص آنهایی که هنوز جنگی را از نزدیک ندیده اند و آنهایی که در خصوص جنگ به واژگانی چون مقدس یا ارزشی یا فرصت می اندیشند توصیه می کنم,به همه کارگردانانی که می خواهند فیلم جنگی بسازند و آن را ندیده اند چندبار توصیه می کنم!.
پ.ن: فراموش نشود که در رده بندیIMDB این سریال حاثز رتبه باورنکردنی Rating: 9.6/10  است.


Wednesday, November 7, 2012

سریالی در مورد سریال ساختن

دوستان می دانند که با همه وقتی که برای فیلم دیدن می گذارم ولی تماشای سریالهای تلوزیونی را تا حد مینی سریالهای HBO تحمل می کنم!(اگرچه سریال بلند Game of Thrones را تقریباً با ولع دنبال کرده ام!), ولی به تصادف و معرفی دوستان سریال کمدی Episodes  را که سریالی کمدی در مورد چگونگی ساختن یک سریال کمدی است! را بسیار سرگرم کننده یافتم.ماجرا با  قرزدن یک زوج بریتانیایی شاد که نویسنده یک سریال موفق در کشورشان بوده و در حال دریافت جایزه بافتا هستند توسط یک مدیر شبکه هالیوودی آغاز می شود, مدیر هالیوودی با نشان دادن در سبز آنها را از سرزمین مه آلود و بارانی شان به سواحل گرم و آفتابی آمریکا می کشاند و در آنجا است که زوج بریتانیایی و تماشاگر با حقایق پشت صحنه ساخت یک اثر تلوزیونی در آمریکا بیشترآشنا می شوند.دو داستان موازی ساخت سریال کمدی و روابط شخصی تیم ساخت سریال در پشت صحنه لحظات مفرحی را رقم می زند که حضور مت لوبلن معروف از سریالFriends به نقشی خیالی درباره خودش, آن را به 30 دقیقه کمدی ویژه بزرگسالان بدل می سازد.تا کنون 2 فصل از این سریال اکران شده و روابط مثلث زوج بریتانیایی و لوبلن دستخوش اتفاقات زیادی گشته و سرنوشت تیم مدیریت سریال نیزدر پایان فصل دوم به جاهای باریکی کشیده است...
پ.ن: لوبلن با آن همه ید بیضاء روکردن در فرندز و جویی و سه بار کاندید در گولدن گلاب,فقط برای همین سریال به جایزه کمدین برتر سریال تلوزیونی گولدن گلاب در 2011 دست یافت!. 

پ.ن: سریال را به زن و شوهرها و نه جوانترهای مجرد پیشنهاد می کنم!,وقتی تماشا کردید علتش را در می یابید!.(برای خردسال و نوجوان مناسب نمی باشد تاکید می کنم).
پ.ن: فیلم پیرامون روابط زناشویی متفاوتی نسبت به فرهنگ شرقی ساخته شده پس آنهایی که تحمل یا درک بالغی از موضوع ندارند زیاد هم شوکه نشوند.
پ.ن: شوخی های فیلم خیلی بامزه تر از فرندز درآمده و ترکیب لهجه بریتانیایی آن زوج نویسنده با فرهنگ یانکی-کالیفرنیایی واقعاً دیدنی است.
پ.ن: کار ساخت و پخش سریال را شبکه های   Showtime وBBC 2 متقبل شده اند.   

Saturday, November 3, 2012

آدمیرال یاماموتو سرداری از جنس سامورایی

در سفری که به سرزمین آفتاب تابان داشتم,به رسم معمول ژاپنیها به دیدار شهرهیروشیما و آثار باقی مانده از بمباران اتمی آن شهر برده شدیم.با وجود همه عکسها,مخروبه نقطه صفر انفجار و نمایشگاه یادمان صلح شهر و فیلم مستندی که در این مجموعه به نمایش گذارده شد,سوالی بی امان در ذهنم تکرار می شد: ملتی فرزانه و با اصالت سامورایی که در ازای هر اشتباه یا شکست حاضرند جان خود را فدا کنند ,چرا تا کنون از امپراطور که در آنزمان فرمانده مستقیم جنگ بود با وجود فاجعه هیروشیما و ناکازاکی در خصوص مسئولیت مستقیم شروع جنگ و منتهی شدن وقایع به آن خاطره اسفناک بشری درخواست عذرخواهی ملٌی یا استعفا از سلطنت ننموده اند؟,چرا خود امپراطور و کابینه وقت چنین عذرخواهی را از ملت تا کنون معطل نگاه داشته اند؟...
متاسفانه راهنمای ژاپنی هم مقابل این سوال  کاملاً دستپاچه شد و بدون جواب رهایم کرد تا در ادامه تماشای گنجینه فیلمم به فیلم "Isoroku Yamamoto Commander-in-Chief of the Combined Fleet" محصول 2011 ژاپن رسیدم که در خصوص زندگی ,افتخارات و مرگ آدمیرال ایسوروکو یاماموتو است.
یاماموتو با تصور من از غرور سامورایی و مسئولیت پذیری ژاپنی همخوانی بیشتری دارد,پس از مطالعه بیشتر  در ویکی پدیا برایم مسلم شد که وقت آن رسیده تا ژاپنیها حداقل با ساخت این فیلم در خصوص شروع جنگ و نه شکست پایانی آن عذرخواهی کنند.یکی از نکات زیبایی که یاماموتو به آن مکرراً اشاره نموده ک وظیفه اصلی یک سرباز حفظ و ساخت صلح پایدار برای  مملکتش است,وظیفه ای که حتی در حین دفاع نیز نباید آن را متوقف نماید و در هر نقشه جنگی یا حتی حمله مستقیم فرصتی برای برای رسیدن به صلح بجوید.
پ.ن: یاماموتو همان آدمیرال فرمانده عملیات مشهور پرل هاربر است که بنا بر اسناد متقاضی اطلاع دادن به امریکاییها قبل از حمله بوده ولی امورخارجه وقت  ژاپن عمداً این دستور را نقض نموده است,یاماموتو در جایی از فیلم قبل از این حمله به مجموعه فرماندهان زیر دست یادآوری کرد سامورایی ها اگر مجبور به حمله شبانه نیز می شدند و به بالین شخص خواب می رسیدند اول او را بیدار می کردند و بعد با او مبارزه می نمودند و این رسم جوانمردی بایستی در این حمله نیز حفظ شود در غیر این صورت افتخاری در جنگ غافلگیرانه نیست!.
پ.ن: ارتش یک کشور در سایه فرماندهی چنین نخبه گانی می تواند در خصوص امنیت ملٌی و نیل به صلح پایدار متعهد باقی بماند.
پ.ن: فیلم از روایت واقع گرایانه و ملموسی برخوردار است و نقش وارونه نمایی از طریق رسانه ها در طی سالهای پایانی جنگ جهانی دوم برای تهییج غرور ملٌی را کاملاً به نمایش می گذارد.
پ.ن: برخلاف سنت تاریخی پایان جنگها برای گشتن به دنبال مقصرین و جنایتکاران جنگی و آنچه در خلال جنگ رخ می دهد,به عقیده من مهمترین تقصیر به گردن کسانی است که به هر دلیلی قبل از آزمودن سایر راهکارها,جنگ را بر می گزینند.

Thursday, November 1, 2012

از کمدی تا تراژدی

بساط فیلم یکی دوسال اخیر به مدد سرویسهای پرسرعت تر اینترنتی و تورنت رنگینتر ازپیش است,دیگر دغدغه فیلم فروشهای کنار خیابانی و چند واسطه قدیمی که بایستی منتظر خلوت شدن مغازه شان می شدی تا فیلم مورد نظرت را از بین صدها فیلم دیگر بیرون بکشی آزارت نمی دهد, در عوض قطعی موقت یا تمام شدن آبونمان سرویس که هنوز به  شارژ آنلاین ارتقاء نیافته جای آن را گرفته است.
همانطور که از مقدمه آغازین پیداست, چند فیلم دیدنی برای تعطیلات آخر هفته به ترتیب ذیل پیشنهاد می گردد:
 آخرین شهرگردی وودی آلن مانند همه راهها به رم  ختم شده است!, "To Rome with Love" محصول 2012 از جمله فیلمهای سفارشی اخیر به کارگردانی وودی آلن است که به سفارش یک عامل پخش از رم تهیه شده و علیرغم نظرات متوسط منتقدین از لحاظ گیشه نسبت به بودجه اولیه فیلم بسیار موفق بوده است,ترکیب عامه پسندی ایتالیایی با هدف فتح گیشه های ایتالیا و حضور جمعی از هنرپیشه های مطرح امریکایی-اروپایی و از حق نباید گذشت  کمی چاشنی نبوغ آلن 112 دقیقه لذتبخش را رقم زده است.به عقیده من دو پاره از چهار پاره فیلم کاملاً قابل اعتنا است, چهره شدن یک شبه روبرتو بنینی به نقش یک کارمند معمولی و سپس از سکه افتادن و همچنین شوخی بامزه آلن با استعاره آشنای «آواز همه کس در  خزینه و حمام گوشنواز است» و صد البته تصاویر ناب داریوش خنجی از مناظر و دیدنی های رم ارزش یکبار دیدن را دارد.
  کمدی-درام "Ruby Sparks" محصول 2012, کارگردانهای موفق "Little Miss Sunshine " را در آستین دارد که خود توقعاتی را به همراه خواهد داشت و با استفاده از موضوعی بکر و کمی فانتزی  یکی از مهمترین چالشهای روابط مدرن را پیش چشمهایتان برهنه ساخته است.اگر از جمله کسانی هستید که باور دارید می توانید پارتنرتان را مطابق خواسته هایتان در طول یک رابطه تغییر دهید یا تحت کنترل داشته باشید یا بالعکس به کلی با چنین چیزی کنار نمی آیید!, تماشای هنرنمایی پاول دانو را ازدست ندهید.
 کمدی"Safety Not Guaranteed" محصول 2012که با حضوری درخشان در جشنواره ساندنس آغازکرده است و منتقدین مشکل پسند Rotten Tomatoes را با 94% نظر مثبت  تا کنون با خود همراه نموده و البته تهیه کننده "Little Miss Sunshine " را در تیم دارد. از داستانی با تم فانتزی و چند هنرپیشه نسبتاً گمنام بهره برده ولی نتیجه کار کاملاً دلنشین از آب در آمده است.همین اندازه بدانید که ماجرا از یک آگهی مطبوعاتی برای همراه کردن کسانی که متمایل به سفر در زمان هستند شروع می  گردد!.
 فیلم آخر این پست نامزد اسکار 2012 از کشور آلمان بوده و بر خلاف  سه فیلم قبل از موضوعی جدی و تاسف برانگیز در خصوص به اسارت کشیدن انسانها به نام ایدئولوژی بهره برده است."Barbara" داستان پزشکی مقیم آلمان شرقی حوالی سال 1980 است که تمایل به مهاجرت به آلمان غربی دارد و مابقی ماجرا به شدت دیدنی و عبرت آموز است...


پ.ن: در صورتیکه فیلمها را دیده اید در کامنتهایتان نظراتتان را منعکس کنید.
پ.ن: جای خالی سید یوسف در اینجا باعث می شود نتوانم فیلمها را بری انتشار روی لینک حلقه یاران در اختیارش بگذارم!.

Wednesday, October 31, 2012

بازگشتی از نوع نمی دانم تا کی؟!

بیش از یک سال از آخرین پست این وبلاگ می گذرد,در این فاصله آن سیب کذایی چرخها زده است و باز هوس نوشتن و کنار گود  ننشستن به سراغم آمده است, گمان می کردم با مهاجرتی به آنور آب دوباره آغاز کنم ولی اینطور که پیداست مهاجرتی در همین سوی آب نیز شوق نوشتن را تیز کرده است!.
شروع تحصیلات ابتدایی یسنا و برنامه ای که برای دور شدن از آخر دنیا داشتیم,قایق ما را به ساحلی دیگر پرت کرده که تا الان با  همنشینی مردمان و  درک فرهنگ و مرام جدیدی همراه بوده است.شغل و محل کار جدید هم به سهم خود بی تاثیر نبوده است و همگی  لحظات جدیدی را تجربه می کنیم.
شهر جدید از عمق و غنای فرهنگی بیشتری برخوردار است,دکه های مطبوعاتی دارد که از روی انتخاب نشریات مشتریان می توانند انتخاب جدیدی را توصیه کنند,رانندگان تاکسی شاملو گوش می کنند و در پارکهایش هنرمندان مشق طراحی می کنند...
پ.ن: بساط تماشای فیلم به قوت خود باقی است و توازنی مثال زدنی بین فیلمهای دانلودی و تماشا شده برقرار شده است,از پست بعد  فیلمهای جدید پسندیده شده را دوباره معرفی خواهم کرد.
پ.ن: یسنا چند قدم دیگر تا اولین پست وبلاگی به قلم خودش فاصله دارد.

Monday, August 29, 2011

یسنا و اولین تجربه با لگو



برای همه کسانی که تجاربی در کودکی با LEGO® داشته اند,مواجهه دوباره در سنین بالاتر با آن شوق بازی و خلق دست ساخته های جدیدتر را به همراه دارد, در میان اسباب بازی هایی که برای یسنا خریده ام یک سری لگو کلاسیک که فقط شامل انواع قطعات آجری رنگین و معمولی آن است از پنجمین سال تولد وی به بازی دست جمعی خانواده بدل شده است. یسنا در ساخت وساز ابنیه و ماشین و هواپیما رغبت مشارکت نشان نمی داد و من متوجه شدم که باید برای ترغیبش اقدامات دیگری به خرج دهم!.
اگر به یاد داشته باشید در سفرنامه ژرمن, به ویترین های لگو در بعضی از مراکز خرید اشاره کرده بودم که با استفاده از تعداد زیادی از قطعات اشکال و شخصیتهای والت دیسنی را خلق کرده بودند, نشان دادن آن عکس در این موقعیت باعث شد که هر دو جرقه جدیدی در ذهنمان زده شود و لگو را به عرصه ذهنیتهای دخترانه نزدیکتر کنیم...
پ.ن: یسنا با درست کردن چهره های ساده از دختر و پسر بلاخره نشان داد که ساخت و ساز با لگو برای دخترانی از جنس وی! نیز می تواند جذابیت به همراه داشته باشد...
پ.ن:البته من اصرار زیادی ندارم که یسنا هم لگو باز بالفطره از آب در بیایید!, فقط تلاش کردم تا طریقه دیگر دیدن را نیز از همین کودکی اگرچه به توصیه من تجربه کند!.

Wednesday, August 24, 2011

Arrietty را بلاخره تماشا کردم



مثل این بود که برگشته باشم به عهد کودکی و تصور افتادن بهترین هدیه ها از آسمان در اتاقم بدون آنکه انتظارش را داشته باشم, باز کردن پوشه فیلم روی دسکتاپ و دیدن عنوان انیمیشن محبوبی که فقط با بدشانسی یک هفته پیش از اکرانش,اقامتم در ژاپن به اتمام رسید به همان اندازه هیجان انگیز بود...
بلاخره Arrietty به سعی و لطف دوست عزیزی به دستم رسید و به زیور تماشا آراسته شد, همانطور که از نام استودیوی فیلمسازی میازاکی بر می آمد اثر جدید نمی بایست عقب گردی باشد ,بلکه فانتزی جدیدی است که همزمان پیر و جوان و کودک را فریفته پرده نقره ای خواهد ساخت.
عاریه بگیرها نام مجموعه داستان فانتزی اثر خانم ماری نورتون انگلیسی است که برای سالهای متمادی کودکان انگلیسی زبان دهه 60 میلادی به بعد را سرگرم ساخته و پیش از میازاکی و همکارانش چندین مرتبه با توجه به تصویر جذاب داستان به اشکال سریالهای تلوزیونی و فیلم نیز ساخته شده است , ولی اینبار استاد فانتزی است که دستی بر سر و روی داستان خانم نورتون کشیده است تا یکبار دیگر امید, تلاش برای ماندن و پیروز شدن دوباره هجی گردد. آریتی نام دختری بند انگشتی از گونه در حال انقراض آدم کوچولو ها است که در آستانه نوجوانی بایستی با بسیاری از تالمات و تلاشهای سرسختانه از خود و خانواده و نژادش حمایت کند,در این میان آدمهای معمولی در نگاه وی دوستانه تر و پذیرفتنی تر از پدر و مادرش رخ می نمایند...
فیلم با توجه به دنباله داستان اریژینال قابلیت ادامه دار شدن و هری پاتری شدن از جنس ژاپنی را به خوبی دارد ولی با توجه به رویه استودیوی میازاکی بعید به نظر می رسد که هر سال یک دنباله را تولید کنند, مگر آنکه فروش آن در کشورهای انگلیسی زبان نیز قابل توجه بوده باشد.
پ.ن: مطمئن هستم که توجه یسنا را جلب خواهد کرد فقط باید ببینم با درگاه های USB مسدود در شرکت چگونه آن را کپی کنم؟؟!.
پ.ن: نام عاریه بگیر از آنجا به این موجودات اطلاق می شود که با قرض کردن بخشی از مواد یا وسایل آدمهای معمولی به زندگی ادامه می دهند و دائماً در حال عاریه گرفتن چیزی از انسانها هستند!.
پ.ن: اگر تا الان این اثر را به چنگ نیاورده اید و عشق کارهای میازاکی را هم در سر می پرورانید جای درنگ نیست!.

Friday, August 19, 2011

پرواز با بالهای فراملٌیتی


ناسیونالیسم و ملٌی فکر کردن تا آنجا با آدمی است که تئوری های توسعه نیافته ذهنت را اشغال کرده باشند, بیرون این حصار و این نوع تفکر نوع دیگری از نگاه و آفرینش شکل می گیرد, نوعی باور به آنکه که دنیا جای کوچکی است که همه مردمانش در عین گوناگونی رنگ و زبان توانایی منحصر بفردی برای با هم کار کردن و با هم نتیجه گرفتن دارند. دیدن آدمهایی که فرسنگها دورتر از خاک و نژادشان به راحتی موفقتر عمل می کنند و حکمرانان احمق وطنی هم حضور ندارند که سنگ به بال پرواز اندیشه شان بزنند, شوق رفتن و تکرار تجربه شیرین و روشن آنها وسوسه مدامی است که رهایت نمی کند...
در سفر اخیرم از پنجره یک تکه و عریض هتل محل اقامت دو پل در طرفین هتل بر روی رودخانه شهر قابل رویت بود که یکی از پلها نشانه نبوغ و مدرنیسم معماری و طراحی بود, میزبانم به اشتباه معمار پل را هم ملٌیت من می دانست و نامی را که تکرار می کرد بی شباهت به نامها و فامیل های بهایی نبود ولی بعد از خاتمه سفر و جستجوی نام اثر و خالق آن متوجه شدم که معمار زنی عراقی است که در آستانه 60 سالگی نامی رفیع در معماری جهان و بویژه ابنیه شهری و متروپولیتن اروپا, آمریکا, آسیا و حتی استرالیا به هم زده است!.
زها حدید متولد 1950 بغداد و دانش آموخته ریاضی در دانشگاه آمریکایی بیروت برای تحصیلات تکمیلی به لندن و ادامه راه در معماری تمایل نشان داده است, امروزه از وی کارهای بسیار درخشانی در طراحی بیرونی و درونی ساختمانها و ابنیه معروف شهرهای مختلف دنیا به ثمر رسیده است.
پ.ن:بسیاری از خارجی ها به اشتباه عراقی (ایراکیان در مقایسه با ایرانیان) را در لفظ لاتینی ایرانی گمان می کنند,میزبان اسمی شبیه به صهبا سعید را تکرار می کرد!.

مثنوی طولانی شد


اولین مرتبه است که بعد 5 سال وبلاگ نویسی این مثنوی این قدر طول کشیده! و صد البته دلیل مشخصی داشته,بسیار مطالب به ذهن متبادر شدند ولی فیل لعنتی از کوتاهی ابزار فیل کش! سوء استفاده کرده بود و الخ...
یسنا همین چند هفته پیش از 5 سالگی هم گذر کرد,زندگی برای همه خانواده ما به دور تند بدل شده و گویا قرار است این دور تند به تغییرات زیادی منجر شود.فیلمهای کمتری دیده ام,کتاب و مقاله بیشتر خوانده ام و بیشتر در سکوت فکر کرده ام.فضای بسته تر و دیوارهای بلندتر تشنه گی و حرص و ولع برای دورتر دیدن را بیشتر در آدمی مانند من زنده می کند و همین آرزو را برای یسنا در دلم بیشتر شعله ور می سازد,می خواهم یسنا چنین روزهایی را با آه و حسرت در دلش نگذراند.
پ.ن:تولد 5 سالگی یسنا با دو قل دیگرش سه ترکه برگزار شد!,دست خاله مهربانش درد نکناد!.

Sunday, June 5, 2011

کارتون به سفارش یسنا



فکر کنم شما هم متوجه شدید که مدتی است از فیلم و پویانمایی در بساط من خبری نیست!,البته این به آن معنی نیست که فیلم یا انیمیشن نمی بینم بلکه نشان می دهد که چشمه نوشتن کمی تا قسمتی کم آب شده است...
این اواخر دو انیمیشن جدید را به زیور تماشا با حضور یسنا آراسته ام, بنا بر میزان جذب یسنا و ذوق و شوقی که برای تماشای دوباره ریو از خود نشان می دهد, Rio با مخفف نام شهر ریودوژانریو آغاز می کنم. سازنده اثر, همان تولید کننده Happy Feet و Surf's Up است که قاعدتاً اینبار نیز به سراغ نقش های محوری با حضور پرندگان و این بار با الهام از گونه در حال انقراضی از طوطی های باشکوه ماکائو که بومی آمازون هستند و سالیان اخیر طعمه قاچاق بی رویه شده اند اثری موزیکال, پر از رمانتیسم و سرشار از رقص سامبا را آفریده است.
ریو در لایه های متفاوتی به جذب مخاطب پرداخته و همه رده های سنی را راضی نگاه می دارد, داستان از ربودن جوجه طوطی آبی رنگ یکدستی با نام "آبی" از جنگلهای آمازون و قاچاق به ایالات متحده آغاز می شود, جایی که "آبی" باید 15 سال در کنار صاحب مهربانش در سلامت و ناز و نعمت زندگی کند ولی فقط پس از ادیسه ای که برایش فراهم می آید می فهمد که هیچگاه مانند یک طوطی واقعی زندگی نکرده است.ساختار سه بعدی این انیمیشن فرصت مناسبی فراهم می کند تا شهر ریودوژانریو را از دریچه های بسیار زیبا و رنگینی از فراز سواحل زیبا و جنگلهای انبوهش به تماشا بنشینید, این انیمیشن به گونه ای کاملاً مشهود در خدمت معرفی زیبائیهای گردشگری این شهر است.
نومیو و ژولیت Gnomeo & Juliet برداشت آزاد دیگری است از هم نام معتبر خود "رومئو و ژولیت" که بایستی در قاب پویانمایی به سرنوشت تراژیک دچار نشوند,عروسکهای سفالین سمبولیکی که در باغچه های آلمانی ها و بریتانیایی ها وظیفه محافظت و جلوگیری از ورود پلیدی و اهریمن را در 100 ساله اخیر بعهده گرفته اند در این داستان در دو جبهه آبی و قرمز مقابل هم ایستاده اند و از این میان دلداده گان ما به دو رنگ متفاوت ولی عشقی سوزناک و واحد تعلق دارند,ترانه های التون جان همراه با مهارتهای نینجا گونه دو دلداده و ترکیبی از داستان شکسپیری به بیان هزاره سوم اثر خوش ساخت و دیدنی فراهم اورده است...
پ.ن: کافی است بدانید این دو فیلم در گیشه تا الان در حدود 700 میلیون دلار فروخته اند تا باور کنید در این وانفسا هنوز ساخت انیمیشن بیش از فیلم درآمد خواهد داشت...

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes