Thursday, November 20, 2008

سفرنامه ژرمن-صبح هایدلبرگ,عصر کالسروهه




امروز صبح به دیدار پارک فن آوری دانشگاه هایدلبرگ رفتیم و از نزدیک شاهد تلاش بیست و اندی ساله این مجموعه بعنوان یکی از موفقترین نمونه های مشابه بودیم,تلفیقی از ارتباط مثبت جامعه و صنعت با دانشگاه و بالعکس...
بعد از ظهر به کارلسروهه و مقر شرکت زیمنس در آنجا رفتیم, شاخه اتوماسیون صنعتی و ابزار دقیقهای معروف زیمنس و پس از آن هم به عادت ایرانی فرصت خرید در مرکز شهر و گشت و گذار رسید.
پ.ن:مجسمه ها متعلق به محوطه تئاتر و اپرای کارلسروهه هستند.

Wednesday, November 19, 2008

سفرنامه ژرمن-کافه بین راهی




در بین راه هایدلبرگ به مارل فرصت زیارت کافه های بین راهی هم میسر شد و ما گروه ایرانیان دسته جمعی باور کردیم که یا مشکل از رانندگان بیابانی است,یا از کافه دارها,یا ازمسافران مسیرهای زمینی!,یا مسوولین گردشگری و یا وزارت ترابری!,در غیر این صورت چرا کافه های بیرون شهری آنها از رستورانها و سوپرمارکتهای شیک تهران هم تر و تمیز تر است؟؟...

سفرنامه ژرمن- هنر مدرن, طبیعت و آرامش در مارل


این پست را دنباله سفر به مارل بدانید!,محوطه اطراف هتل محل اقامت و موزه هنرهای تجسمی مارل را از نگاه من ببینید...
سوژه دو عکس اول به گمان من دست انداختن فرهنگ امریکایی(ماشین بیوک,اسلحه,زیرگرفتن گاو!) است و عکس سوم نمادی صنعتی از کرم خاکی! و عکس ذیل هم به ترکیب چرخ خیاطیهای قدیمی سینگر و آفرینش یک موجود نیمه انسانی تعلق دارد.
این دریاچه های مصنوعی در آلمان زیاد به چشم می خورند و از قرار به محلهای معادن قدیمی شن و ماسه یا ذغال سنگ تعلق داشته اند که با استفاده از انشعابات رود راین تغذیه می شوند.
پ.ن:آرامش این دخترک ژرمن را که مشغول شنیدن موسیقی و تغذیه پرندگان بود به هم زدم و قبل از عکس گرفتن ,اجازه هم گرفته ام!.

Tuesday, November 18, 2008

سفرنامه ژرمن-منطقه ویژه صنعتی مارل


بعد از مانهایم به سراغ شهری به نام مارل Marlرفتیم که گویا پیش از این معدن ذغال سنگ بوده و در حدود 1938 میلادی به قلب تپنده صنعت تولید مواد شیمیایی تبدیل شده و پس از آن نیز بویژه پس از 1988 به منطقه ویژه این صنعت تبدیل شده است.هم اکنون در این منطقه شهرک صنعتی 6.5 کیلومتر مربعی با نامMarl’s Chemical Park وجود دارد که شامل بیش از 100 واحد تولیدی با مدیریت ترکیبی 15 شرکت معروف از آلمان و سایر کشورهای پیشرفته است و در کمال تعجب بیش از 50%از تولید ناخالص ملٌی آلمان را به خود اختصاص داده است!!!.
در ضمن بازدید یک ذره آلودگی هوا یا آب یا پساب یا بو و یا هر چیز دیگری که در یک صنعت آلاینده امکان برخورد با آن وجود داشته باشد,یافت می نشد!!.راهنمای تور صنعتی که خود یکی از کارشناسان قدیمی یکی از شرکتهای راهبری پارک بود با چنان غروری از دستاوردها و تولیداتشان داد سخن می داد که همه گروه حسودیمان شد که چرا جای او نیستیم...
پ.ن:در سایت پساب به درخت میوه ای برخوردیم که به نشانه پاکیزگی محیط در همان محل به بار نشسته !.
پ.ن:یادمان نرود که در چنین مساحتی در کشور خودمان توان تولیدی بیش از 2% تولید ناخالص ملٌی امکان پذیر نیست...
پ.ن: در عکس دودکش 240 متری و استثنایی واحد 600 مگاواتی تولید نیروی برق این مجتمع را می بینید.

Sunday, November 16, 2008

سفرنامه ژرمن- گل آرایی



با کمی دقت در هنر گل آرایی اروپایی می توانید متوجه نهایت ترکیب و استفاده از حداقل زلم زیمبو(به عادت گل فروشیهای ایرانی!!)شوید,در ضمن آن خلاف تصور قبل,در ایران گلهای مرغوب بسیار گرانتر از اروپا به دست مشتری می رسد...پ.ن :این بروبچ محلات و گلپایگان باید بیایند و با راه رفتن در خیابانهای اینجا گل آرایی را یاد بگیرند و آنهمه روبان و کاغذ را فراموش کنند!!

سفرنامه ژرمن-مانهایم

دیروز بعنوان تعطیلی آخر هفته برای خرید رفتیم مانهایم,در نیم ساعتی هایدلبرگیک شهر کوچک که به اندازه تمام مناطق آزاد ایران مرکز خرید و خدمات گردشگری دارد,در مقام مقایسه,دوبی هیچ چیزی برای گفتن ندارد!,یک شهر پر از خیابانهایی که فقط به مراکز خرید و رستوران محدود می شود,از قرار آخر هفته ها از تمام اطراف برای خرید به این شهر می آیند,جمعیت ترکهای این شهر قابل توجه است...,
پ.ن:در یکی از این مراکز دیدم طبقه پایین یک آرایشگاه در محوطه روباز برپا است و هر کسی می تواند نمونه مواد آرایشی و رنگ را همان جا امتحان کند,فکر کردم شاید فقط من ایرانی در حال تماشا هستم! ولی بعد متوجه شدم همه با تعجب به این غرفه نگاه می کنند!!پ.ن: در همین مدت فستیوال فیلم مانهایم و هایدلبرگ هم برقرار است ولی متاسفانه فقط فیلمهای آلمانی در آن نمایش داده می شود,این هم محوطه برگزاری فستیوال...

Friday, November 14, 2008

سفرنامه ژرمن-کریسمس نزدیک است

با نزدیک شدن ایام عزیز!کریسمس,گویی این جماعت کاری جز تزئینات درختهای کاج طبیعی و مصنوعی و انواع تدارک آن ندارند ,به هر طرف که نگاه می اندازی فقط کریسمس است!!,"زمستان است" اخوان اینجا کاربردی ندارد و جماعت سرخوش و سرکیف به وفور یافت می شود...
پ.ن: یکی از بحثهای دوره آموزشی ما,بهایی گزافی است که انسان در ضمن تخریب محیط زیست برای مصارف خود می پردازد,به نظر شما میوه های عکس بالا با چه بهایی از لحاظ مصرف انرژی و آلایندگی ما به ازای آن , به این نقاط می رسد؟!.

سفرنامه ژرمن- هنر مدرن در شهر تاریخی






شهر هایدلبرگ یک شهر قدیمی با پیشینه تاریخی است و به نقلی اولین فسیل انسان در اروپا در همین ناحیه کشف شده است ,ولی این باعث نشده که جوانانش از هنر مدرن دور بمانند!,بعد از صرف ناهار امروز به اتفاق یک از دوستان در حاشیه همان رودخانه مرکزی شهر ولی چندین کیلومتر پایین تر و همجوار مرکز آموزش به سفر اکنشافی رفته و در حاشیه رودخانه و سمت مقابل به یک نمایشگاه انفرادی و گمنام از وسایل فرسوده و بازیافتی برخوردیم که آمیخته با هنرهای تجسمی یک منظره بدیع را ایجاد کرده بود و چند قدم پایینتر هم در زیر پایه های یکی از پلهای جدید بر روی رودخانه گرافیتی جوان پسندی را زیارت کردیم...


پ.ن: مسیرهای متعدد دوچرخه سواری و جمعیت دوچرخه سواران این شهر بدجوری من و دوستم را به کرایه دوچرخه و گشت وگذار سواره در این سرمای آغازین اروپا تحریک کرده است!!.

سفرنامه ژرمن-دیدار هموطن


دیدن هموطن در دیار غربت,حتی اگر یک گربه ایرانی مریض احوال و احتمالاً رانده شده از منزل باشد,یاد وطن را زنده می کند !,در کمال تعجب هیچکدام از همراهانم نمی دانستند و باور هم نمی کردند این گربه ملوس و پشمالو اصالت ایرانی دارد!!.

Thursday, November 13, 2008

سفرنامه ژرمن-میمون برنزی رودخانهNeckar

روز اول آموزش با دکتر شینک عزیز و کمی رجوع به رئوس مطالب دوره قبل در تهران آغاز شد,برنامه صبح در محل آموزش ,ناهار در رستوران پارک فناوری و بیوتکنولوژی و برنامه عصر در همان محل با معرفی یک نرم افزار اتوماسیون سامانه بهداشت,ایمنی و محیط زیست ادامه یافت.


در وقت استراحت عصر با یکی از رفقای همدوره به گشت و گذار در خیابانهای اطراف وحظ بصری از آراستگی محیطهای مسکونی و تنوع سرگیجه آور گونه های گیاهی زینتی خانگی گذشت!,بعد از اتمام کلاس امروز به اتفاق گروه, مرکز شهر و کرانه رودخانه زیبای مرکزی شهر را که شاخه ای از راین است در نوردیدیم ,گوشه ای از آن را با شما قسمت می کنم.
پ.ن: در حیاط منازل بدون استثناء ظروف مختلف تفکیک زباله و تولید کمپوست خانگی به چشم می خورد.پ.ن:در کنار پل قدیمی رودخانه,مجسمه برنزی یک میمون است که در ناحیه سر مجوف است و فرصت بامزه ای برای خزیدن به داخل پوست یک میمون آنهم از نوع بوزینه فراهم می کند!و علیرغم تبری جستن اکثر اعضای گروه من شانس خودم را برای یادگاری با مزه امتحان کردم!.

Wednesday, November 12, 2008

آغاز سفرنامه ژرمن


بلاخره و علیرغم قیر و قیف ایرانی!,همین دیروز موانع سفر برطرف شد و امروز رهسپار مملکت ژرمنها شدم,بعد از یکساعت تاخیر خطوط هوایی وطنی و دو دور اضافه بر فراز فرانکفورت! در گوشه محقری از این فرودگاه بزرگ به زمین نشستیم و مانند عهد بوق بدون گذر از آن خرطومیهای کذایی و با یکی دو دستگاه اتوبوس یه یک سالن عقب مانده و در دست تعمیر هدایت شدیم جایی که هنوز هم بارمسافران را با دست زیر و رو می کنند!! و تکنولوژیهایی مانند اسکنر به آنجا نرسیده!,میزبانمان با تعجب به استقبالمان آمده بود و باور نمی کرد از این ترمینال خارج شویم و گویا همه چیز به همان تاخیر یکساعته ارتباط داشته است...
حوالی 2 بعد از ظهر در هتل محل اقامت بودیم و بعد هم جلسه ای در کمپانی میزبان و خوش آمدگویی و سپس خیابان گردی در مرکز هایدلبرگ...
شام را به دعوت میزبان آلمانی در رستورانی ایرانی "درویش"به سرپرستی فزونی نامی از اهالی کرمانشاه و خوش مرام! سر کردیم,شب خوبی بود,پس از بازگشت به هتل بساط اینترنت بدون سیم را ردیف و این پست را آپ کردم!!.


پ.ن: عکس آقای فزونی را در رستوران دنج و محفل خوب ایرانی آن به یادگار می گذارم.

Friday, November 7, 2008

فراخواني خواسته ها

اين راديوي اوايل صبح و موسيقي كه پخش مي كند،آدم را يكسره وبي توقف مي برد تا تمام خاطرات جامانده در پس زمينه ذهنش!،امروز صبح هم با آواي پيرمرد خوش صداي گيلك (ناصر مسعودي) تا سريال ميرزاكوچك خان جنگلي و حزن مضمون آن ترانه زيبا رفتم...
طبق عادت هر روز رايانه را كه روشن مي كنم تقريباً كارتابل اتوماسيون اداري و مرورگر فايرفاكس را با هم كليك مي كنم!،در كمال تعجب ديدم اولين لينك بالاترين در بخش لينكهاي تازه، لينك دانلود ترانه همان سريال است!!.
پ.ن : راستي اگر امرزو صبح با همين احساس به هر چيز ديگري فكر مي كردم آيا باز هم محقق مي شد؟؟؟!.
پ.ن:يادم است كه تيتراژ سريال ميرزاكوچك خان با دو اجرا پخش شد كه آن اجراي ديگر هم بسيار دلنشين بود ولي نمي دانم به چه دليلي متوقف شد...



Powered by ScribeFire.

Wednesday, November 5, 2008

اولین دغدغه رئیس جمهوران آمریکا








پس از انتخاب اوباما, ساختار حاکمه و مردم آمریکا نشان دادند که چیزی تغییر کرده و این جامعه خود را را هرچه بیشتر برای جهانی شدن آماده می کند,جهانی بدون رنگ و قبیله,"نه از رومم نه از زنگم,همان بیرنگ بیرنگم..."



با این همه جرج بوش لطیفه ای را قبل از انتخابات کوک کرده بود که اولین اقدام یک رئیس جمهور در ورود به کاخ سفید چیزی نیست جز انتخاب فرش و دکوراسیون اتاق کارشThe Oval Office!!,حالا نوبت اوباما است که نشان بدهد بعنوان اولین رنگین پوستی که بعنوان رئیس جمهورقدم به داخل این اتاق گذارده و دکترین بیرنگی! را ساز کرده,آیا می تواند نسبت به رنگ و لعاب اتاق کارش بی تفاوت باشد؟؟!.
پ.ن: گالری عکس تزیینات و فرشهای چند دوره قبل کاخ سفید را از گاردین می بینید,آن اتاق سورمه ای و زرد سلیقه ریچارد نیکسون است و مابقی هم که صاحبان موقتشان در عکس حضور دارند!.
پ.ن:از این شوخیها که بگذریم,به نظر من بحران اقتصادی فعلی,مناقشات خاورمیانه و حل مسئله ایران اولین دغدغه های اوباما خواهد بود

Tuesday, November 4, 2008

خالكوبي از دائم تا موقتTattoo

خالكوبي Tattoo قدمتي بيش از 5 هزار سال قبل از ميلاد مسيح دارد و  در ميان اقوام اقيانوسيه و بعضي ملل شرق آسيا و شمال اروپا خواستگاه داشته است.استفاده از نقوش و رنگ براي وجه تمايز به صورت درج آن توسط رنگدانه ها در لايه هايي از پوست، جدا از رسوم قبيله اي و سنتي در ميان بعضي اقوام ،در زمانه ما داستان جداگونه اي دارد...
در ايران به جز لرها،لكها و كوليها كه از خالكوبي به صورت مصارف آرايشي در ابرو براي زنان يا شبه درماني(در ناحيه مفاصل مچ دست يا ساير مفاصل) استفاده كرده و مي كنند،در ميان شهرنشينان  خالكوبي تا ساليان اخير فقط به بعضي ازپهلوانهاي قديمي و اهل زورخانه يا معركه گيرها  و پس از آن به زندان رفته ها و سينه سوخته ها! تعلق داشت و نشانه اي از سوء سابقه محسوب مي شد تا اينكه پاي خالكوبي در غرب به دنياي مد باز شد و پس از آن هم گروهي از ورزشكاراني كه مي توانستند بخشي از اندام را درلباسهاي خاص ورزشي عريان كنند به درج انواع آن همت گماردند!!...
نظاميهاي بريتانيايي و آمريكايي نيز از طرفداران خالكوبي هستند و اشكال مربوط به دسته جات نظامي شان و اسكادرانهاي هوايي يا ناوگانهايشان را بر روي دست و پا خالكوبي مي كنند.
خالكوبي با توجه به ريسك نفوذ به لايه هاي سلولي و انتقال خون و آلودگيهاي آن در تمام دنيا به عنوان يكي از عوامل مخاطره آميز در انتقال بيماريهاي عفوني و خوني و الرژيك است و در آمريكا شخص خالكوبي كرده تا يكسال پس از آن نمي تواند خون خود را اهداء كند.
مصارف آرايشي براي آرايشهاي پايدار در ناحيه لب و ابرو و مصارف محدود پزشكي آن نيز فقط با مجوزها و تخصصهاي مرتبط تاييد شده،بخشي از مصارف نسبتاً مثبت آن است.
پ.ن : تاتوي موقت يا همان نقاشي بر روي پوست نيز در ايران با توجه به رسم حنابندان در بسياري از نقاط جنوب كشور قدمت زيادي دارد و نقاشي بر روي پوست كودكان نيز كه اين روزها در پاركها و بعضي رستورانهاي FastFood مرسوم شده از ساير جريانات حاشيه اي تاتو است.
پ.ن: يسنا هم ديشب در يكي از همين رستورانهاي كذايي ،به اصرار خودش را به بعضي از اين نقوش آن هم فقط روي دست مزين كرده...



Powered by ScribeFire.

Monday, November 3, 2008

رنسانس براي نيروي كار متخصص در جهان

خبرهاي مربوط به اعتصابها و نارضايتي نيروي انساني درسراسر جهان به طبقه كارگري بسنده نكرده و دهه اول از هزاره سوم شاهد نارضايتي نيروهاي متخصص و بدنه  متخصصين فني صنايع مي باشد. اين اولين مرتبه است كه با خبري در مورد اعتصاب گسترده اتحاديه هاي مهندسين در يك كشور ،آن هم كشوري مانند آلمان روبرو مي شوم كه با اعتراض به كاهش دستمزدهايشان،اعتصاب  و تظاهرات كوتاه مدتي را ترتيب داده اند.
اين پديده جديد كه در حد فاصل يقه سفيدها و يقه آبي ها رخ داده يك رنسانس نيروي كار است و مي تواند با همين روند به معضلي براي يقه سفيدها هم تبديل شود.رشد و گرايش نيروي كار به اخذ مدارك تحصيلي و تخصصهاي بالاتر با هدف دستيابي به دستمزدهاي بالاتر،در وضعيت فعلي به صورت معكوس عمل كرده و باعث تورم توزيع نيروي انساني دراين بخش شده است!!.
پ.ن: در كشوري مانند ايران و آن انفجار جمعيتي دهه هاي شصت و هفتاد شمسي ،پديده اي مانند اين بسيار ملموستر ديده مي شود با اين تفاوت كه سنديكا و اتحاديه اي در بخش كارشناسان تشكيل نشده ...


Powered by ScribeFire.

انگليسيها زودتر با خبر مي شوند؟

اگر دايي جان ناپلئون راست گفته باشد و انگليسيها هميشه چيزي در آستين داشته باشند كه ديگران از آن بي خبرند!،پس اين كاريكاتور اخير استيو بل از گاردين به معناي پايان كشاكش و رالي انتخاباتي آمريكا و پيروزي حتمي اوباما است كه با تلفيق كاراكتر دموكراتها تصوير شده است!.

پ.ن: نمي دانم دردنياي سياست مي توان به 6يا7 درصد محبوبيت بيشتربسنده كرد يا نه!،ولي گويا آمريكاييها انتخاب خود را كرده اند...


Powered by ScribeFire.

خاتم سازي جٌد فاخر نانوتكنولوژي

تلفيق هنرهاي مشرق زمين با هندسه و دانش تكه پردازي در معماري ايراني نمودي نيز در هنرهاي تجسمي ميكرونيزه داشته و مي توان هنر خاتم سازي و خاتم كاري را اولين جرقه هاي دانشهايي مانند نانوتكنولوژي دانست، در واقع پرداختن به خواص خرد يك ماده و ابداع خاصيتي متفاوت و ناديده از آن در مقياس كلان ، خلاقيتي است كه از ذهن محصور شده ايراني در سده هاي  5و 6 هجري برتافت تا آنچه را كه نمي توانست در ساير هنرهاي تجسمي ممنوعه! آن روزگار به تصوير بكشد، در قالب زينتي از جنس چوب و عاج و فلز و فقط با تركيب مثلثهايي رنگارنگ در حافظه تاريخ نقش كند.

مينا شاكري از روزنامه مردمسالاري در مورد تاريخچه "خاتم" چنين نوشته است:"زمان آغاز اين هنر، آشکار نيست و آنچه
درباره آن گفته مي شود
بيشتر با افسانه همراه است.  ولي به نقل يکي از
برجستگان خاتم سازي اين هنر به شيوه امروزي قبل از صفويه و در عهد استيلاي
ايلخان مغول بر ايران و به دنبال پيدايش رابطه مستقيم بين ايران و چين; به
ايران راه يافته است. برخي ديگر از محققان نيز معتقدند که خاتم کاري در
دوره ديلمان در ايران و در شهر شيراز پايه گذاري شد و در عصر صفويه به اوج
شکوفايي رسيد، زيرا از طرفي حمايت حکومت از هنرمندان و از ديگر سو ايجاد
روابط بازرگاني با کشورهاي دور و نزديک به گسترش هنر خاتم کمک کرد."
با ورود مصنوعات زينتي از كشورهايي مانند هند،تايلند،چين،پاكستان و بعضي كشورهاي آفريقايي،رفته رفته اين زينت خانه هاي ايراني به دليل كمبود استاد كار و عدم رواج در قالب رشته هاي دانشگاهي يا فني به كالايي گرانقيمت و دور از دسترس بدل شده و مي رود كه نامي از آن باقي نماند.
پ.ن:با ديدن تصوير ذيل از نمايشگاه هفته طراحان در توكيو اين تصور براي من ايجاد شد كه نگاه هنرمند ساكن ونكوور
Brent Comber به مقوله طراحي و استفاده از مقاطع كوچك برش خورده چوب به چه ميزان مي تواند به ايده خاتم نزديك باشد و اين در حالي است كه خاتم ايراني به يك هزاره تجربه گره خورده و ناپديد مي شود و اين ديگرانند كه همين ايده را به زباني ديگر و شايد در جايگاهي به مراتب نازل تر عرضه مي كنند و در صدر مي نشينند!!!.




Powered by ScribeFire.

Sunday, November 2, 2008

ديدن تله تئاتر به بهانه موسيقي

اگر اهل تلوزيون و تئاترهاي تلوزيوني نيستيد،اصلاً مهم نيست!،اين كه سومين اثر تلوزيوني محمد رحمانيان و گروهش داراي قوام بيشتري نسبت به دو اثر قبلي است هم شايد برايتان جالب نباشد وحتي اينكه " مسافرخانه سعادت" از جمله كارهاي نو در تئاتر تلوزيوني ايران است، ولي اگر اهل دل و موسيقي هستيد به چند قطعه موسيقي ساخته شده براي اين سريال در تيتراژ ابتدايي،متن نمايش و تيتراژ پاياني گوش كنيد،مطمئن هستم كه شما هم از آن قطعه تار كه گويي زخمه بر دل مي زند و آن آرانژمان قطعات كلاسيك و جاز علي صمدپور لذت خواهيد برد!!...
پ.ن:با رجوع به تجارب و آثار علي صمد پور متوجه خواهيد شد كه در طي ده سال گذشته در نزديكي با حسين عليزاده بسيار آموخته و صدالبته كه چيزي هم افزوده است...
پ.ن:هر روز بعد از تمام شدن اين قطعه هاي نمايشي كوتاه شبكه اول دلم خواسته كه همچين چيزي بنويسم! ولي دائماً پشت گوش انداخته ام!.
پ.ن: بازيهاي علي عمراني،هومن برق نورد و خسرو احمدي و بلوغ بازيهاي افشين هاشمي در كنار كار گروهي نويسندگان به سرپرستي محمد رحمانيان و البته كارگرداني اسدالله ايمن 20تا 25 دقيقه تلخ و شيرين ذهن ايراني را به همره مي آورد.لينك




Powered by ScribeFire.

صندوق پستي بعنوان ابزار زيبا سازي

هنر برقراري ارتباط از طريق نوشتن دست خطي بر  الواح يا سطحي قابل نوشتن،قدمتي در حد اختراع خط و نوشتن دارد و اگرچه سامانه پست بعدها اختراع شد،ولي اين فراعنه(2400قبل از ميلاد مسيح) بودند كه براي اولين بار دست نوشته هاي خود را به اطراف و اكناف مملكت نيل ارسال مي كردند و بلاخره اين امپراطوري ايران باستان و دوران شكوهمند كورش كبير(550 سال قبل از ميلاد مسيح) بود كه اولين سامانه ثبت شده پستي و پست چاپار را در تاريخ بشريت به ثبت رساند و متاسفانه اين افتخاردرهمان نقطه باقي ماند و ديگر هيچوقت پست نامه و بسته هاي پستي در سطح افتخارآميزي در كشورمان مديريت نشد! و كار بدانجا رسيد كه امروزه خصوصاً در مورد بسته هاي پستي ترجيح مي دهيم مسافري هم مسير بسته پيدا كنيم تا آن را به پست بسپاريم!!!.
بر خلاف ما ايرانيها و گذشته هاي پر افتخارمان!،در آنسوي آبها فقط با 200 سال تلاش اتفاقاتي به مراتب چشمگيرتر اتفاق افتاده و واژه پست عليرغم اتفاقاتي مانند پست الكترونيك هنوز وسيله اي نام آشنا است...
استفاده از صندوق پستي در جلوي منزل يك رسم آمريكايي است كه در سالهاي اخير با استفاده از انواع شكلها و ساختارهاي بامزه به چيزي در حد نماد يا مجسمه در جلوي منازل آنان ارتقاء پيدا كرده است! كه عكسهايي از بعضي از انواع متفاوت آن را برايتان از اين سايت انتخاب كرده ام.(البته اصل مطلب به اين سايت تعلق دارد.)
پ.ن : اين روزها داشتن صندوق پستي شخصي در ورودي مجتمعهاي مسكوني به معضلي تبديل شده كه با حسن توجه عابرين بي نظر! نامه هاي ارسالي يا قبوض شامل انواع مرحمتهاي دريافتي مي شوند!!.




پ.ن:لذت بردن از فضا و موقعيتهاي اطراف از هنرهايي است كه ما ايرانيها در صف دريافت آن در هنگام خلقت جا مانده ايم!!.




Powered by ScribeFire.

Saturday, November 1, 2008

بازيافت شوق انگيز!

بازيافت فقط به محيط زيست و مديريت منابع اختصاص ندارد،بلكه در باطن به جرقه هاي خلاقيت و هنر ناب هزاره سوم مجهز است!،در هنگام بازيافت شما بخشي از منابع و سرمايه هاي عملاً مصرف شده و از بين رفته را به چرخه مصرف باز مي گردانيد،ولي آيا اين بازگشت بدون انكه حظ بصري و شوق شما را برانگيزاند مي تواند بازگشتي موفقيت آميز باشد؟؟!.
زياد به ذهنتان فشار نياوريد! و فقط عكسهايي كه از پي مي آيد را ببينيد، درانتهاي ديدن اين عكسها شايد با هم توافق بيشتري داشته باشيم!.لينك
پ.ن:بسياري از اين اقلام را به راحتي دور ريخته ايم ولي هيچگاه با اين طرز استفاده به آنها نگاه نكرده ايم!!.








 

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes