Thursday, January 8, 2009

کتابهای 2-3 نفره!

این چند روز تعطیلی کاملاً به خانه و خانواده واگذار شد و اگر ساعتهای فیلم وبه روز کردن وبلاگ را فاکتور بگیریم,ساعات خوش خانواده به حساب می آید...
یسنا از طرفداران جدی کتابخوانی البته فعلاً به توسط مامان یسنا و هر از گاهی یسنابابا و به صورت مستمع می باشد,خصوصاً مراسم خواب شب حداقل به صرف 4-5کتاب مورد علاقه اش که همه را هم از حفظ می داند!,برگزار می شود.
از مجموعه های جالبی که برایش خریده ایم,یک مجموعه جدید را برای استفاده عموم بچه دارها!! توصیه می کنم,کتابهایی که به عقیده من حداقل 2تا 3 نفر را در حین مطالعه درگیر می کند و به نوعی کتاب خانوادگی است!.همانطور که در عکس می بینید کودک یا یکی از والدین باید سر را در حفره وسط کتاب فرو ببرد و سایرین مضامین مربوط به اشکل مذکور را روخوانی کنند.!
پ.ن:این کتابها از یک سری 8تایی با عنوان"با سر بریم تو کتاب" یک جورهایی یادآور کتابهای دوبعدی زمان کودکی ما است و با طراحی جالبی که دارد حتماً کودک و والدین را نیز ! جذب خواهد کرد!.واحد کودک موسسه نشر افق این کتابها را به چاپ رسانده ومزین به اشعار نیلوفر خانم بهاری است...

Wednesday, January 7, 2009

مگر WALL-E از عهده زباله برآید!


انیمیشنهای این روزها فقط برای بزرگترهایی ساخته شده که کودک درونشان را بیدار و زنده نگه داشتند و بعید می دونم کودکان واقعی به اندازه این نوع کودکان مجازی از این مضامین لذت ببرند...
بعضی وقتها از اینکه چرا در همان توصیه اول یک اثر مطرح را تماشا نکردم از خودم لجم می گیرد,واقعاً حیف است که اثری مانندWALL-Eرا همه کودکان و همه بزرگترهای دنیا نبینند!(گرچه فکر کنم خیلی ها قبل از من موفق به دیدنش شده اند!),با این تفاصیل تصمیم گرفتم برای مدارس مجتمع مسکونی محل اقامتم حتماً نمایشش بدهم!.
تصویری که از آینده کره زمین خالی از سکنه و انباشته از زباله در این پویانمایی ارائه شده,می تواند تلنگر موثری به ذهنهای کودکان امروز و بزرگترهای چند صباح بعد بزند...
استعاره حوا برای روبات مدرن فیلم که به نوعی نجات دهنده و الهام بخش WALL-E هم بود,کمی بار فمینیستی آن را بیشتر می کرد!.
پ.ن: اگرچه پیکسار از دل استودیوها و طراحان والت دیسنی متولد شده ولی واقعاً یک سر و گردن از همه سازندگان انیمیشن امروز جهان بالاتر ایستاده است!.
پ.ن:اگر فقط نیم نگاهی به لیست برترینهای 10 تایی منتقدین آمریکایی و کاندیداتوریهای جوایز امسال و سال آینده سینمای جهان بیاندازید به ارزشهای این اثر بیشتر پی خواهید برد!.

Tuesday, January 6, 2009

بر بساطی که بساطی نیست...


فرناز و جمعی از دوستانش در واکنش به فجایع غزه و ستمی که بر کودکان و مردم غیر نظامی می رود,پستهایی را اختصاص داده اند و به لحاظ سنی هم! از من خواسته اند که از تجاربم در دوران جنگ ایران و عراق بنویسم,از آنچه که در کودکی و نوجوانیم دیده ,شنیده و حس کرده ام...

من امروز با مفهوم جنگ برای حل هر مناقشه ای مخالفم ,و آنگونه که از آن دوران به یاد دارم بمباران شهرها در اطراف دبیرستان محل تحصیلم و اطراف خانه مان, جدی بودن جنگ را بارها به رخ کشیده بود و ریختن همه شیشه های خانه یا فرود آمدن یک تکه ترکش بزرگ در حیاط مدرسه نشانه ای بود برای اینکه جنگ هیچگاه برای هدفهای مقدس یا توسعه و یا هر چیز با ارزش دیگری به راه نمی افتد!, بلکه آنها را بهانه می کند!!!!.در این میان جوانها به عنوان خونهای تازه,جوان و پرشوری که سوخت پیشبرد این بهانه ها هستند بی مهابا از دست خواهند رفت وبازماندگان همیشه در آتش نفرت و کینه جویی باقی خواهند ماند.

پ.ن: این بود انشای من از خاطراتی که به یاد آوردنشان برای هیچکدام از هم دوره ای های من دیگر چیز خاصی را به دنبال ندارد مگر آنکه از هیچ جنگ و منازعه ای به هر دلیل و بهانه ای دفاع نکنیم!. پیشاپیش به فرناز هشدار دادم که نوشتن کسانی هم سن و سال من در مورد جنگ,فرجامی جز چرکینه های اعماق ذهنمان ندارد...

Sunday, January 4, 2009

قصٌه كار سياه دراتحاديه اروپا It's a Free World


كن لوچ را براي كارهاي جدي و متفاوتي كه در عرصه سينماي بريتانيا و جهان انجام داده و با مشي سوسياليستي محرزي كه در فيلمهايش موج مي زند از اين جشنواره تا جشنواره بعدي قابل رويت است و كمتر داراي حاشيه و جنجالهاي مرسوم سينمايي است...
Kenneth Loach هفتاد و دو يا سه ساله از كارگردانان مولفي است كه دغدغه شخصي خودش را دارد و در آخرين فيلمشIt's a Free World كه تصادفي در ميان انبوه فيلمهاي وارداتي!،ديشب به آن برخوردم قصه انساني درجريان است است كه به هر دليلي راه غربت را درپيش مي گيرد و اگر تصادفاً گذرش به بريتانياي اين روزها بيافتد و از بد حادثه بدون پيشنهاد شغل يا فاقد مشخصات بازار كار باشد، بايد براي گذران زندگي و دريافت هفته اي200 تا250 پوند انگليسي تن به هر بيگاري بدهد و اگرهم مشكلات ويزا و پاسپورت و مدارك  شناسايي داشته باشد كه به دام باندهاي مافيايي مي افتد ديگر حسابش با اكرم الكاتبين است...
آنجي زن بريتانيايي است كه در يكي از آژانسهاي كاريابي با حضوردركشورهاي اروپاي شرقي نيروي كار ارزان به بريتانيا وارد مي كنند و در پي اخراج از آژانس تصميم ميگيرد كه خودش آژانسي به همان سبك وسياق تاسيس كند و از اينجا به بعد حقايق پشت پرده چرخاندن چنين مجموعه اي بيشتر رخ مي نمايد و زني ازطبقه كارگر يا متوسط ،خود به زالويي براي همان طبقه و قشر مهاجر تبديل مي شود و ناخواسته به مسيري مي رود كه درآمد بادآورده آن حاصل رنج و استثمارعده كثيري است كه به هر دليلي جلاي وطن كرده اند.
پ.ن:من ازقصه مهاجرت براي يك لقمه نان فقط كمي شنيده دارم و اكثر ايراني هايي كه مي شناسم تقريباً در اروپا يا آمريكاي شمالي موفق بوده اند ولي اوضاع براي ايرانيهاي كه به طور غير قانوني رفته اند يا عناوين پناهندگي را با خود يدك مي كشند، معمولاً قصه جداگانه اي دارد، كه در همين فيلم نيز قصه فرعي يك خانواده 4 نفره ايراني نيز طرح مي شود كه مرد خانواده خود را اسپانيايي جا مي زند وپس ازخودداري آنجي به دليل نداشتن مدارك معتبرشناسايي و ويزا براي محول كردن كار،آنجي به ديدن خانواده اي مفلوك دريك انباري فاقد هرگونه امكانات وشنيدن قصه مهاجرت يك خانواده سياسي مي رود...
پ.ن:عليرغم ركود شديد اقتصادي درسال 2009،تقاضا براي نيروي كار ارزان دربريتانيا به شدت بالا است و فقدان نظارت بر روند اين نوع كاريابي و سود حاشيه اي كلاني كه كارهاي سياه براي موسسات كاريابي دارد، بسياري از مهاجرين مستاصل را به ورطه بدبختي مي كشاند...


Powered by ScribeFire.

مالديو و سردرگمي درقبال زباله هاي توريسم


مجمع الجزاير مالديو را به جز باخت تاريخي تيم فوتبالش و ركورد گلهاي دريافت كرده از علي دايي خوش شانس آن روزها! به خاطر طبيعت بكر و 1192 جزيره كوچك و بزرگش و توريستهاي ورودي ساليانه بيش از چندبرابر جمعيتش مي شناسند،اگر ازتوليد ناچيز نفت آن بگذريم،توريسم تنها و بزرگترين منبع درآمد مالديو است كه اين روزها به خاطرندانم كاريهاي برنامه ريزان و دولتش با مشكل جديدي به نام حجم انبوه زباله هاي توريستها روبرو شده است.

آلبوم عكس گاردين نشان مي دهد كه سردرگمي مسئولين مالديوي باعث شده تا آنها جزايري را از مجموعه جزايرشان بعنوان آشغالداني و محل اختصاصي دپوي زباله در نظربگيرند!.

پ.ن:بعنوان مقايسه در ايالت  Baden-Wurttembergشهر كوچكي با نام Baden-Baden درناحيه كارلسروهه و همسايگي جنگل سياه قرار دارد كه مركز چشمه هاي معروف آب معدني آلمان است و با توجه به در مركز توجه توريستي آلمان قرارداشتن هميشه مهمانپذير است ولي براي مديريت پسماندهاي احتمالي از اين حضور دائمي توريستها، ماليات اقامت به ازاي هرشب را براي غيرساكنين شهر درنظر گرفته و از اين طريق هزينه هاي مديريت پسماند شهري را به طور مستقيم از منبع توليد كننده دريافت و تحت نظارت مديريت شهري هزينه مي كند...
پ.ن:راه حلهاي موجود در اين موارد زياد هم تكنولوژيك يا Hightech نيستند!، فقط به حاكميت قانون و نقش موثر قانون گذاري ارتباط دارند، البته در كشوري كه نماينده مجلسش راه بر هواپيماي عازم برخاستن مي بندد كمي سخن به گزافه گفته ايم!!.


Powered by ScribeFire.

Friday, January 2, 2009

ايده هاي گلچين درانتهاي سال

شايد شماهم متوجه شده باشيد كه تمركز بر ايده براي من بحث محوري است وساير موارد را دراطراف آن مي بينم،دراولين لحظات سال2009 يك سري از ايده هاي طراحي و ساخت را برايتان گلچين كرده ام...
ايده تجهيز دوربينهاي عكاسي تلفنهاي همراه به لنزهاي چسبنده مغناطيسي wide angle/super macro و زومهاي اپتيك توسط قطعه اي جمع و جور واتصالات مغناطيسي براي تلفنهاي پرطرفداري چون iPhone كه فقط از ناحيه دوربين رنج مي برند مثل معجزه روياندن دست و پاهايي متناسب براي نهنگ است كه گاهي هم تا كناره خشكي رفت و آمد كند!!.لينك

سامانه هاي بلوتوث دراتومبيلها براي كنترل تماسهاي تلفني معمولاً برروي كنسول جلو يا وسط صندليهاي جلو طراحي شده و باز هم در هنگام رانندگي مي تواند براي لحظه اي كوتاه راننده را از حال و هواي رانندگي و جاده منحرف كند، طراحي جالبي براي كنسول بلوتوث تلفن همراه بر روي فرمان مي تواند ريسك عدم تمركز راننده را در هنگام برقراري تماسهاي وارده كاهش دهد.لينك

مورد آخر هم براي درمان بد دستي يا بهتربگويم راحت نبودن كنترل لپتاپ بر روي پا، طراحي شده و ازسمت زيرين لپتاپ كاملاً مسطح و از سمت تماس با پا مجهزبه بالشي است كه صاحب نگونبخت را از اسپاسم عضلات روي ران نجات مي دهد!!.البته اين طراحي كاملاً دوستدار محيط زيست بوده از لحاظ مواد به كار رفته در سمت سخت از بامبو و در سمت نرم در داخل بالشتك ازسبوس گندم براي تبادل حرارت،عبور هوا و جلوگيري ازداغ شدن آن ساخته شده است.لينك

پ.ن:همانطور كه مي بينيد ناخودآگاه سمت و سوي ايده هاي بشري بيشتر مصروف تكنولوژي مي شود...

Thursday, January 1, 2009

تعطیلات دیگران و فانتزیهای ما

تعطیلات کریسمس معمولاً با فیلمهایی از جنس کریسمس همراه است,حتی اگر در گوشه ای از دنیا باشید که کریسمس با وقایع حزن آلود یا عزاداری همراه باشد,باز هم می توان به مدد فیلمهای شبکه توزیع شخصی! به آثاری دست یافت که برای زمانی کوتاه یا یه اندازه طول نمایش فیلم شما را به دنیای فانتزی و شادیهای کودکانه فرا بخواند...

امروز در رکوردی که باعث مباهات نیست و مامان یسنا را در عصبانیتی آرام فرو برده !, سه فیلم فانتزی را پشت سر هم و لاجرعه ! تماشا کرده ام,که بعقیده خودم دو اثر امپراطوری اعجاب انگیز آقای ماگوریوم و ماجراهای اسپایدرویک جذابتر و خلسه آورتر بودند,خلسه فانتزی قابل مقایسه با سایر خلسه ها نیست چون شما را از زحمت هزارتوهای فکری کارگردانها خلاص می کند و دمی بی غل و غش لبخند خواهید زد,در دنیای فانتزی شما به دنبال منطق یا درد که دوقلوهای جدایی ناپذیری هستند نخواهید گشت...
در فیلم اول با هنرمندی داستین هافمن و ناتالی پورتمن دنیای عجیب و غریبی را خواهید دید که به مدد ذهنی کودکانه اصلاً هم عجیب نیست و در فیلم دوم نیز دنیایی را در ورای دنیای ما ملاقات خواهید کرد,دنیای پریان و...

پ.ن: قسمت دوم ماجراهای نارنیا و شاهزاده کاسپین و خاطرات روزانه یک پرستار کودک را هم دیدم که گرچه اولی جزء فانتزیها بود ولی احساس خاصی بدنبال نداشت و جز نام کاسپین چیزی در آن نیافتم!, ولی دومی را با بازی اسکارلت جوهانسون به آنهایی که به هردلیلی پرستار بچه دارند برای دیدن توصیه می کنم !.
.
پ.ن: برای این طور فیلمها توضیحات زیادی لازم نیست فقط اگر با من هم سلیقه بودید کمی از احساس آن لحظه تان را با دیگران تقسیم کنید!.

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes