Thursday, April 19, 2007

کیفیت خدمات درمانی و پزشکانی که مطبشون رو با یک چیز دیگه عوضی گرفتن!


یک پزشک بعنوان عهده دار و متولی سلامت جامعه، اصول اخلاقی و حرفه ای بسیاری را بایستی در نظر گرفته،پذیرفته وبه آن عمل کند. عمل به این وظایف کاملاً بایسته و حتمی است و از لحظه پوشیدن این لباس محترم آغاز میگردد،لذا این اصول مقدم بر سایر شرایط و مسائلی هستند که میتواند پزشک را تحت الشعاع قرار دهد و به هیچ عنوان تعطیل شدنی و موکول به سایر دلایل نیستند، مطلب به قدری دردناک و حائز اهمیته که مجبور شدم راه اگر و امٌای مخاطبین مقاله رو ببندم!،در تمام دنیا و حتی کشور خودمون این اصول اخلاقی و حرفه ای از صاحبین این حرفه انتظار میره و مثل سایر چیزهایی نیست که ایرونی! باهاش برخورد بشه، اینکه اظهار نظر شما با در دست گرفتن حیات یا مرگ کسی در ارتباط مستقیم باشه ،شوخی بردار نیست...
قضاوت در مورداینکه معیشت یک پزشک میتونه چه ارتباطی با صحت عملکردش داشته باشه رو به خود پزشکان محول می کنم! و دردآوره که هر روز این قشر خصوصاً مرفهترها!(و صد البته نه همه پزشکان!)بیشتر به صاحبین یک بیزنس و بازاری صرف تبدیل میشن،بحث من به دستمزدی که برای زحماتشون می گیرن زیاد ارتباطی نداره،بیشتر نگران خروجی و اثربخشی حرفه درمانی هستم،
به هر حال در دوره و زمونه ای که تورم افسارگسیخته ای داره می تازه، این حرفه هم تاثیرپذیره ولی مسئولیتهای اجتماعیش در مورد کاهش درد و آلام انسانی،ارائه بهترین کمکهای درمانی،تشخیص مناسب،درمان مناسب و بیشتر از همه پاسخگویی در مورد اعمال انجام شده!! چی میشه؟؟
من فقط به ذکر چند نمونه که همین اواخر باهاشون برخورد کردم می پردازم و دلم میخواد که خود پزشکان محترم در موردش پاسخ بدن:
در هر شهری ،مخصوصاً مراکز استان متخصصین وفوق تخصصها برای خودشون یک سری درجه بندی و کلاس کار دارند که میشه از روی تابلوی مطب و محل مطب و خصوصاً سابقه درمانی آنها فهمید،بابت همین هم انواع هزینه ها رو از مریض طلب می کنند که امیدوارم نوش جونشون باشه!
بازار کار این آقایون مخصوصاً اساتید و معروفترها در طول سال سکه است و خدا عمرچند برابر بده که بتونن از عهده همه وقتهایی که میدن بر بیان!،ولی این وسط بعضی از اونها برای مدیریت اوقات کارشون در طول هفته و طول ماه،وقت عمل رو بر اساس پر یا خالی بودن صرف برنامه کارشون در نظر میگیرن و بایدها و نبایدهای سلامتی مریض گویا فراموش میشه!
نمونه اون چندی پیش یکی از آشنایان که باردار بود و ما در اواسط اردیبهشت انتظار وضع حملشون رو داشتیم،یکی دو هفته پیش خبرمون کردند که فلانی وضع حمل کرد!،ما دهنمون باز مونده بود که بابا این وقت زایمانش اردیبهشت بوده؟؟آخه یک ماه رو چه جوری در محاسبه اشتباه کرده؟
پی جو شدیم که ببینیم قضیه چیه و گفتن در معاینات آخری که خانم رفتن پیش دکتر، دکتر یکدفعه گفته از همین راه باید بری بیمارستان بستری بشی!!هر چی این بنده خدا ضجه زده که خودتون گفتید اواسط ماه بعد،دکتر گفته اگه من دکترم، میگم همین الان باید بری اتاق عمل!!،خلاصه از همونجا تماس میگیرن با مادرش و ازش میخوان که بساط زایمان! رو بردار بیار فلان بیمارستان!
آقای دکتر عمل رو انجام میدن و جنینی که هنوز درحال گذراندن ماه هشتمه و جهاز تنفسی اون تکمیل نشده رو به دنیا میارن! و بعدش هم بساطICU که نصیب هیشکی نشه و حدود یکماه بچه رو با یک ریه ناقص و کلی تالمات پدر و مادر و جراحتهای ناشی از وصل دستگاه تنفسی باقی میذارن!
خونواده هم آدمهای بیسوادی نیستن و دوست دارن بدونن آخه چه طور این آقای دکتر همچین پشتک وارویی زده؟؟ و آقای دکتر هم کلی پشت چشم ناز میکنه که من کلی لطف کردم که مادر رو براتون زنده نگه داشتم!! و بگذریم از هزینه و اشک و آه و حسرتی که برای خونواده بدبختش به جا گذاشته...
از این جور اشتباهات کم نیستند ومخصوصاً متخصصین جراحی زنان و زایمان از این زود دست به چاقو شدن یا بالعکس دیر عمل کردن،خانواده های زیادی رو داغدار و متضرر کردن...
این فقط گوشه کوچکی از عدم پاسخگویی بعضی از این پزشکان هست که در مواجهه مستقیم با ندونم کاریهاشون حاضر به پذیرفتن مسئولیتهای انسانی حرفه اشون نیستند و به خاطر فقط ردیف کردن برنامه هفتگی عملهاشون میتونن آینده یک نوزاد رو کن فیکون بکنند!!
پیشنهاد می کنم وزارت درمان به دنبال بوجود آوردن سامانه ای مدیریتی باشه تا کیفیت کار درمانی این مملکت رو تحت کنترل داشته باشه و بتونه از صحت و رعایت کامل استانداردهای پزشکی توسط پزشکان اطمینان حاصل کنه و به موقع جلوی ندونم کاریها و تکرار اشتباهات کسانی که مطبشون رو با یک بنکداری یا میدون تره بار عوضی گرفتن! رو بگیره...

Tuesday, April 17, 2007

بازی ترس و آرزو



چه قدر این دو مفهوم به هم نزدیکند،منظورم ترس و آرزو است...
یک جورایی بوی مدیریت استراتژیک میده!،تعجب نکنید!،تو بحث ابزار تحلیلی کسب و کار و برنامه ریزی استراتژیک،ابزاری هست به نام SWOT، که متشکل از حروف اول چهار واژه قدرت،ضعف،فرصت و تهدید به انگلیسی است.(Strengths,Weaknesses,Opportunities,and Threats)
در این تحلیل شما بایستی تمامی فاکتورهای دارای مزیت (قدرت و فرصت) و فاکتورهای کاستی(ضعف و تهدید) رو شناسایی کنید و در پی این باشید که طی برنامه هایی مدون مزیتها رو بپرورونید وکاستیها رو به مزیت تبدیل کنید.
بحث فاکتورهای مذبور دقیقاً مشابه همین آرزو و ترسه،انگیزشهایی که انسان رو به جلو خواهد برد اگر با دیدی مثبت براندازشون کنیم و به زمینمون خواهند زد اگه نتونیم درکشون کنیم!
بازی جدید وبلاگستان که نمیدونم از کجا شروع شده توسط بانوی نی نامه به بنده پاسکاری شده!
من از بچگی نظرم این بود توپ رو زیاد تو زمین خودم نگه ندارم،پس قبل از اینکه آرزوها و ترسهایم رو بیرون بریزم،سیٌد،روبو ،پپلا،عمو اروند و متتٌی رو دعوت می کنم که اونها هم کاستی هاشون رو به مزیت تبدیل کنن!
آرزو دارم که:
• در یک محیط آکادمیک درست و حسابی،یک جایی که تولید محتوا فرضیه اولشون باشه،شاگردی کنم،یک جاییکه بعد از گذروندن سالیان جوونی بشه با افتخار و اطمینان ازش یاد کنم.
• دخترم رو به حداکثر تواناییهایی که در وجودش نهفته است رهنمون باشم،بتونم حق پدری رو جوری به جا بیارم که اگه عمری بود ،فرزندم بابت به دنیا آمدنش و سهم من،خشنود باشه.
• جامعه و محیطی رو مدیریت میکردم که همه چیز در اون سر جای خودش باشه،کمک میکردم مردم خصوصاً جوونترها در عمرشون و تلاششون برای فهمیدن و درک کردن اون چیزایی که خودم در راهش زحمت کشیدم،مسیر رو کوتاهتر طی کنن.
• محبت و عشق به آدمها،طبیعت و زیبایی،جایگاه کلاسیک و نمادینی که ازش میشناسم رو، واقعاً در همین دوره عمر کوتاه خودم پیدا کنه.
• سفر دور دنیا رو قبل از50 سالگی تکمیل کنم و فرصت کنم همه اون چیزایی که دیدم و درک کردم بنویسم.
همیشه ترس دارم از این که:
• به قرار ملاقات،هواپیما و جلسه دیر برسم،باعث شده که همیشه با تخمین مسیر و مسائل غیرمترقبه زودتر از طرفین و یا ساعت حرکت وسیله در ترمینال باشم.
• کاری کنم که منجر به بی آبرویی و هتک حرمت خودم و خونواده ام بشه،شاید بابت همین از ریسکهای عجیب و غریب دوری میکنم.
• در هواپیما یا کشتی و یا هر جایی دیگه با خانواده باشم و خطری تهدیدمون بکنه و نتونم وظیفه مراقبت از اونها رو خوب بجا بیارم.
• برم خونه و باز ببینم خونه مون رو دزد زده و من باید یکبار دیگه همه پروسه آگاهی و پاسگاه و دادگاه رو دربدر دنبال کنم و آخرش هم به اموالم نرسم!.
• نتونم تا قبل از 45 سالگی تحصیلاتم رو در رشته ای که دوست دارم به پایان برسونم و کلاً از اینکه روزی برسه حسرت کارهایی که باید میکردم رو بخورم...

پ.ن: تصویر متعلق به تصورات و آرزوهای یک آدمیه که در مورد رفتن به ماهیگیری با قایق،کلی خواب و خیال برای خودش دیده(Alexandra Nechita 1995)-سایت

Monday, April 16, 2007

بود آیا...؟



امیدوارم سال جاری، موقعیتی رو فراهم بیاره که همه ایرانیها فارغ از اینکه به کدام آدرس و نشانی در گیتی تعلق دارند،فارغ از اینکه به چه زبانی تکلم میکنند،چه لهجه ای دارند و یا قبله اشون کدوم طرفه،بتونن مثل مضمون کاریکاتور بالا دور هم جمع بشوند و با هر چیزی که مفاهیم ایرونی و اصالت ایرونی رو تهدید میکنه مقابله کنن...

پ.ن: کاریکاتور رو از ایمیل یکی از دوستان که از این آدرس براشون ارسال شده بود جدا کردم و با توجه به اعلان زیر کاریکاتور می بایست از تولیدات این سایت باشه.


Sunday, April 15, 2007

دیپلماسی از راه هنر وحضور یک اثر ایرانی در 2007 TRIBECA FILM FESTIVAL



فستیوال فیلمهای کوتاه Tribeca شهر نیویورک،بعنوان معتبرترین اتفاق فرهنگی محله منهتن،پس از اتفاقات تاثربرانگیز 11 سپتامبر ،از سال 2002میلادی به بعد به همت رابرت دنیرو و ژان روزنتال و کریگ هاتکوف(دوست خانوادگی به همراه یک زن و شوهر!،البته این جماعت دراستودیوی فیلم سازی TriBeCa Productions هم شریکند!) با هدف تاثیر بر بازسازی فرهنگی و اقتصادی محله منهتن نیویورک از طریق نمایش فیلم،موزیک و آثار فرهنگی هر ساله برگزار شده و امسال در ششمین سال برگزاری در افتتاحیه فستیوال چند مهمان خاورمیانه ای داره:

The following shorts will be shown before feature films as noted below:

  • MEMORIES ABOUT SAYAT NOVA (Vospominania o Sayat Nove), directed by Levon Grigorian (Armenia/Italy) – North American Premiere. (D) with To Die A Little.
  • WE WILL WIN, directed and written by Mahmoud Hojeij (Lebanon) – World Premiere. (N) with A Slim Peace.
  • SHUT-EYE HOTEL, directed by Bill Plympton (U.S.A.) – World Premiere. (N) with The Last Jews of Libya.
  • EDDEAA, directed by Saman Arbabi (Iran/Sweden) – International Premiere. (N) with Half Moon.

باید حرکت فرهنگی مسئولین فستیوال رو به فال نیک گرفت و باور کرد دیپلماسی از راه هنر بهترین راه التیام زخمهای ناشی از تعارضات فرهنگی است.
قسمت جالب ماجرا از اونجایی شروع میشه که کلیپ موزیکال ادعٌا از گروه تازه وارد آبجیز که این روزها خیلی جاهای وبلاگستان فارسی رٌدپاشون رو می بینید،جزء این برنامه ویژه افتتاحیه است و نشونه خوبی برای شروع پرواز یک گروه موسیقی است که جوهری ایرونی داره...
سامان اربابی کارگردان این اثر و همسر ملودی یک از دو آبجی ایرونی و خوانندهای موفق گروه آبجیز
هست که در کلیپ تبلیغاتی تور آمریکایی آبجیز در آپریل 2007 تحت نام دکتر فرانک ساک دستی می بینیدش!!
این همه اتفاقهای خوب برای آبجیز در عرض همین یک سال گذشته افتاده و کمتر کسی میدونه که قضیه به همراهی برادری دلسوز و هنرمند برمیگرده که چندین سالیه برای این گروه وقت گذاشته و در نقش یک مدیر گروه،طراح صدا و صدابردار حامی معنوی آبجیز به حساب میاد و صد البته تیم خونوادگی خوبی رو تا اینجا آورده،بعداً سر فرصت در مورد صوفی داداش بزرگه آبجیز بیشتر براتون میگم...
پ.ن: وقتی میبینم هنرمندها خیلی بهتر از سیاستمداراها میتونن به درد جهان بخورن،دلم میسوزه که چرا نباید یک روز صبح بلند بشیم و ببینیم که جای هنرمندان واقعی و سیاستمداران عوض شده؟؟؟!


Saturday, April 14, 2007

در مناقب صاحب اصلی وبلاگ


این دختر شیطونی که می بینید و امروز 9ماهگی رو پشت سر گذاشته، یک جورایی صاحب اصلی این وبلاگ به حساب میاد و در آینده نه چندان دور به صورت شفاهی و بعدش هم اگر عمری باشه،خودش مکتوب شخصی خواهد گذاشت،الان صاحب 2 دندان قطعی و مهلک در فک پایین و 4 دندان در حال رویش در فک بالاست،که این فک بالا تو این چند روزه باعث کج خلقی یسنا شده و کمی هم تو میل به غذا تاثیر گذاشته،از جیغ زدنش بگم که انواع جیغهای دخترانه رو در دامنه 4-10 دسی بل! تولید میکنه و به گمان خودش حرف میزنه،اعتراض میکنه یا اظهار وجود و بعضی موقعها هم نشونه ذوق کردنه...

مادرش امروز تماس گرفته و عجز و لابه میکرد که از دست جیغ زدنش ذله شدم و من هم دستی دور به آتش از محل کار دعوتشون میکردم به صبر و مدارا!!(اگه خودم خونه بودم روانی می شدم!)

کروکودیل مصری و متصدی باغ وحش چینی


کمتر پیش میاد تو مملکت خودمون یک حادثه منجر به قطع اعضاء حرکتی اتفاق بیوفته وسانحه دیده بتونه دوباره عضو از دست رفته رو بدست بیاره،خودم شاهد بودم که مجروحین سانحه دیده در کارهای صنعتی رو با خود عضو قطع شده به سرعت به مراکز درمانی بزرگ رسوندن ولی تیمهای جراحی کاری از پیش نبردن(حتی یک بند انگشت!)،در عکسهایی که در پی خواهید دید و یکی از پرطرفدارترین عکسهای هفته گذشته بوده، سانحه قطع شدن دست تا ساعد یک متصدی بخش خزندگان در باغ وحشی در چین هست که در عکس پیداست که کروکودیلی مصری مثل پنیر تو دهنش گرفته ولی با سعی پزشکان پس از یک عمل 7 ساعته، مصدوم در حالیکه لبخند میزنه دست قطع شده رو بار دیگر در جای خودش حس میکنه و لبخندش رو نمیتونه پنهان کنه!!
پ.ن: البته این اهالی آسیای جنوب شرقی در همه وضعیتی لبخند میزنن،بر خلاف ما ایرانیها که در همه وضعیتی گریه می کنیم! و سگرمه هامون توهمند...
پ.ن: اصل خبر و عکسها رو اینجا خواهید دید.

Friday, April 13, 2007

دردسرهای بی دلیل


نمیدونم داره چه اتفاقی تو لیست فیل-تر کردن مخابرات میوفته،فقط این رو می دونم کاری که کاملاً باید هوشمند و مکانیزه انجام بشه گویا همینجوری مثل سایرکارهای جاری این مملکت الله بختکی و تخمایز! انجام میشه،سایت بنده به همین آدرس فعلی(Http://yasnababa.blogspot.com) جزء لیستی که مشترک گرامی بهش دسترسی نداره! ،ولی اگه www به اوٌل آدرسش اضافه کنی هیچ مشکلی نداره...
اگه کسی به جایی یا شخصی دسترسی داره ،سفارش ما و همپالکیهامون رو و بقیه کسایی که فیل بهشون تر! زده رو بکنه...
پ.ن: گرچه سیٌد هشدار داده که شاید این
wwwمال دیگری باشه و غصبیه،ولی من اساس رو بر این میذارم که در امر مکروه یا غیر مستحبی گناه به پای فاعل مخیر نوشته میشه و از گردن من ساقطه!!،ضمناً سیٌد عزیز هم از خواب خوششون بیدار بشوند و بدونن که کماکان از مال غصبی باید استفاده کنن!

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes