Saturday, March 17, 2007

ده نکته برای لذت بردن از مسافرت و تعطیلات


فصل مسافرت و دید وبازدیده و چند روز جدا شدن از فضای کسب و کار،مدت زیادیه که تو صحبت با دوستان میبینم که انگیزه ها و کردار اکثر ما ایرانیها در مسافرت منجر به لذت بردن،استراحت کردن و به قول فرنگیها Chill Out نمیشه!،اینه که چندتا توصیه کوچولو و به یاد موندنی قبل از شروع تعطیلات میکنم حتی اگه شده یک دونه رو به کار ببندید، و بعد از تعطیلات بیایید اثرش رو برای بقیه تعریف کنید!!








1-قراره که از زمانتون در تعطیلات لذت ببرید پس اولین چیزی رو که از ذهن باید پاک کنید برنامه خرید و جستجوی بی پایان درمراکز خریدوپاساژهاست !،قاطی بازی خرید و فروش شدن ناخودآگاه شما رو برمیگردونه به زندگی روزمره و تمرین فرسوده کننده برد و باخت!،بساط سوقاطی و یادگاری رو یک بار هم که شده در این مسافرت کنار بذارید،بساط خرید وچونه زدن و جلوی ویترین مغازه ها معطل شدن موقتاً تا پایان مسافرت تعطیل!!
2-اگر در ترکیب خانوادگیتون فرزندان رده سنی 12-19ساله دارید برای انتخاب مقصد حتماً به جایی فکر کنید که لااقل بخشی از تفریح و نیازهای این رده سنی رو پوشش بده، مکانهای تاریخی یا صرفاً مناظر طبیعی جوابگوی انرژی این رده سنی نیست،مثلاً مراکز تفریحی و سرگرمی،پارکهای بزرگ و مجموعه های ورزشی آبی میتونه امتیاز مناسبی برای مقصد مسافرتی باشه.

3-از برنامه ریزی حواشی سفر که بگذریم(مقصد،وسیله،زمان رفت و برگشت) در زمان استقرار در مقصد دست از برنامه ریزی و سخت گیری برای مدیریت زمان بردارید،از زندگی ماشینی تون در همین چند روز فاصله بگیرید،نیازی به رعایت همه اون چیزهایی که تو زندگی کسالت بارمون در طول سال داریم،نیست! فقط خودتون رو رها کنید ! از فکر خیال،فقط تبدیل بشید به تن و اندیشه ای رها !
4-برای خورد و خوراک سلیقه ها و ذائقه های متفاوتی هست ولی سعی کنید اغذیه بومی و سنتی محل اقامتتون رو حتماً امتحان کنید.
5-سعی کنید با مردم بومی و محلی وارد صحبت و مبادله فکری بشید حتی اگه شده چند جمله،سعی کنید لهجه های متفاوت رو بشنوید و در ذهنتون مقایسه کنید،در محلهای عمومی با آدمهای غریبه هم صحبت بشید و باب آشنایی رو فرابیارید،هر چیزی که بتونه شما رو از خود روزمره تون جدا کنه حتماً تاثیر شگفتی بر روحیه تون میذاره.
6-در برنامه شخصیتون حتماً اکوتور یا تور طبیعت گردی رو جا بدید،این فصل زمانیه که تمرکز میطلبه و دراز کشیدن روی یک کپه سبزه سبز و نسیم رو با تمام وجود حس کردن،مناظر طبیعی ذهنو و چشمها رو همزمان پر میکنه و آرامشی بوجود میاره که از استرس جداتون میکنه.
7-اگه شده یک کتاب از بین کتابهایی که همیشه میخواستین بخونین تهیه کنید و همراه داشته باشید،زمانهای خالی قبل از چرت عصرانه و قبل از خواب شب رو با کتاب بگذرونید،فرصت مناسبیه که از کم کاریتون در مورد مطالعه فاصله بگیرید.
8-کنسرتهای موسیقی به صورت زنده رو از دست ندید،اگر امکانش هست با جوونترها بدیدن موسیقی پاپ و پر تحرک برید،موسیقی هم جزء ابزاریه که در آرامشتون نقش مهمی میتونه داشته باشه و جوونها رو هم به خوبی ارضاء میکنه.
9-وقت آزادی رو برای جوونترها بذارید که خودشون بتونن به صورت مستقل از زمان مسافرت لذت ببرن،به سینما برن،مراکز تفریحی و گشت و گذارهای ویژه خودشون،ولی میتونید دورادور هم نظارت کنید.
10-سعی کنید مسافرت رو به محملی برای فقط لذت و تفریح تبدیل کنید و هر چیزی رو که میتونه مسافرتتون رو شبیه به زندگی معمولیتون کنه کنار بذارید،خوش بگذره و سفر خوش!!!

سال نو همگی مبارک!


سالی در راهه که قراره برای من و خونواده ام سال خوبی باشه!،البته به خاطر سال خوک که سال تولد من و همسرمه نیست!،بیشتر به خاطر حضور یسنا است و امیدی که در دلمون جوونه زده و این که این مسیر پیش رو باید حتماً روشن باشه،جنگی نخواهد بود،سختیها هم رنگ می بازند و ما میمانیم و شما و یک لیست بی پایان از کارهایی که باید انجام بدیم تا سال جدید نو بشه...سال نوهمه بازدیدکننده های این وبلاگ مبارک باشه،به خاطرات خوب فکر کنید و مطمئن باشید اتفاقات خوب در راهند...

پ.ن: قول نمیدم تو تعطیلات حتماً بتونم چیزی پست بذارم ولی سعی می کنم مخصوصاً اگه چیز قابل عرضی باشه!

Thursday, March 15, 2007

زندانی که انگیزه جرم رو بالا میبره!

یک دوست ایمیلی برام فرستاده بود که زندانی در شهر لوبن اتریش رو نشون میداد، اولش باورم نشد و فکردم از این سرکاریهای اینترنتیه، وقتی دنبالش گشتم دیدم حقیقت داره و از بهترین هتلهای وطنی 7-8ستاره بیشتر داره!حیفم اومد که براتون نذارم و انگیزه جرمتون رو بالا نبرم!،میگن زندان انتهای دنیا است برای جدا کردن کسایی که لیاقت بودن تو جامعه رو موقتاً از دست دادن!،باور کنید این تصاویر خودبخود یک جور لیاقتهای دیگه ای ایجاد میکنه!!،شاید تو این جور زندونها هم شهرام هاشون رو نگه میدارند؟؟؟



فانی و آلکساندر،برگمان و مذهب



همیشه از دیدن فیلمهای اینگمار برگمان کبیر! فراری بودم،در واقع نمی خواستم فیلمی رو ببینم که در انتها مجبور باشم بدنبال سوالاتم10 تا کتاب و 40 تا سایت رو زیر و رو کنم! بی تعارف بگم با نقدهایی که قبلاً از بعضی فیلمهاش خونده بودم، این پیشداوری رو داشتم که فیلمهای برگمان کار میبره!!و ذهن آدمی که دنبال سهل و آسان کردن و لذت بردنه، همیشه در حال و هوای عمیق شدن و رنج بردن نیست، شاید برای همینه که لیست فیلمهای محبوب اکثر ما آدمها یک جورایی پر شده از عناوین هالیوودی ...

اینDVDهای مالزیایی که بین5-8 فیلم رو در هر کدومشون ذخیره کردند، یک جور صندوقچه مارگیری به حساب میاد و وقتی چندتا از عناوینشون رو میپسندی مجبوری چندتای دیگه رو هم شرمنده بشی! و وقتی گذاشتی رو دستگاه تازه معلوم میشه که چی خریدی(اون عناوین اجباری رو منظورمه!)!
تو یکی از این مجموعه های اسکاری فانی و آلکساندر اینگمار برگمان تولید1982سوئد اینجوری نصیبم شد! و وقتی تیتراژ فیلم که به زبان سوئدی بود اعلان کرد فیلمی از اینگماربرگمان فهمیدم که فرار کردن به پایان رسیده و باید بشینم نگاه کنم و قس علیهذا...
گویا اصل کار به سفارش تلوزیون و در فرمت یک سریال 4 قسمتی به مدت 312 دقیقه تهیه شده و ورسیون سینمایی اون بعداً در 188 دقیقه تدوین شده،داستانی چند لایه و باشماری از بازیگران خوب سینما و تئاتر سوئد و البته 4تا اسکار 1983(
Best Foreign Film،Best Cinematography،Best Art Direction،Costume Design)که اسکار بهترین فیلم خارجی هم از اون جمله است.
نمیخوام و نمیشه!!داستان فیلم رو زیاد باز کرد چون حواشی زیاد داره و پرسشهای زیادی رو مطرح میکنه، ولی مهمترین وقایع داستان در مورد خانواده ای سوئدی در اوایل قرن بیستمه که از گرداندن یک سالن تئاتر ارتزاق میکنند و پسر بزرگ خانواده با سکته قلبی فوت میکنه و زن جوان و هنرمندش در پی بیوه شدن به عقد اسقف کلیسای لوتری اون شهر در میاد،پسر و دخترش(آلکساندر و فانی) هم باید به خانه اسقف ادوارد برن و در اونجا با انواع مشکلات ناشی از مقررات و خواسته های اسقف و خانوادهاش روبرو میشوند،الکساندر که پسر نوجوانیه توانایی دیدن روح پدرشو داره و مرتباً فضای هملت شکسپیر بر داستان مستولی میشه و انتهای داستان به مرگ اسقف و بازگشت امیلی مادر خانواده و بچه ها به نزد خانواده شوهر اول و راه اندازی مجدد تئاتر شهر منجر میشه...استعاره و تمثیلهای بی پایان مذهبی،اسطوره ای و فلسفی ریتم داستان رو خیلی کند میکنه و از این لحاظ تارکوفسکی و پاراجانوف هم باید بیان و یاد بگیرن!،ولی صحنه قشنگی فیلم داره از دیالوگ اسقف و امیلی زمانی که اسقف تقاضای ازدواجش رو مطرح میکنه، از امیلی میخواد که برای اومدن به خونه اون هیچ کدام از مایملک،عقاید،باورها و حتی لباسهای قبلیش رو با خودش نیاره و به تعبیر اسقف از نو متولد بشه!!
این عدم تجانس دیدگاه مذهبی اسقف با پذیرش ساختارهای واقعی و غیرقابل کتمانی که وجود دارند و نمیشه نفی شون کرد و تحمیل باورهاش به امیلی و فرزندانش و تنبیهات بدنی که برای ارعاب و قبولاندن دستوراتش در حق آلکساندر نوجوان به کار می بنده با سرگذشت همه جوامعی که مذهب در اونها پر رنگه شباهت غریبی داره...

Wednesday, March 14, 2007

نتایج هفت سنگ امسال


مجله اینترنتی هفت سنگ کار امسالش رو در مورد بهترینهای رسانه در سال1385 به پایان رسوند و نتایجش رو در این لینک اعلام کرد، به شخصه تو این موارد خیلی باهاش موافقم:

در بخش مطبوعات: روزنامه اعتماد به عنوان برترین روزنامه سراسری،مجله زنان به عنوان برترین نشریه اجتماعی، سیاسی
در بخش سایتهای اطلاع رسانی:
خبرگزاری میراث فرهنگی به عنوان برترین سایت خبری،بالاترین برترین مجموعه لینک،دو در دو به عنوان برترین خبرخوان‌اینترنتی(به آقا مهدی حکیمی تبریک میگم)
در بخش وبلاگها:
یک لیوان چای داغ برترین وبلاگ اجتماعی-سیاسی( و البته اقتصاد و مدیریت)، یک‌پزشک برترین وبلاگ علمی(هنوز هم فرهیختگان فرهیخته ترند!!)
در بخش تلوزیون که نمیشه گفت حرفی برای گفتن هست ولی روی محمدرضا هنرمند رو نمیشه برای سریال معرکه امسالش زیر تیغ زمین گذاشت!

Tuesday, March 13, 2007

گیشاهای ژاپنی و خاطره ای از آستارا


سال 81به اتفاق دوست عزیزی و خانواده اش یک سفر دور شمال داشتیم و در ادامه راه به آستارا رسیدیم،اونجا دوستم یک آشنایی داشت که در تهران صاحبخونه قبلی اون بوده و جزء تجار موفق آستارا بود و خانه مجهز و سه طبقه ای در آستارا داشت که برای اقامت یک شب ما شرمنده اون و خانواده اش شدیم،پیش از این با اهالی آستارا برخوردی نداشتم و برای برخورد اول خانواده گرم و مهربونی بودن، خانمها زود صمیمی شدن و ایضاً بنده با صاحبخونه!،بیشتر حرفهامون بنا به کنجکاوی من در مورد اونور مرز بود و عادات و رسوم و سطح زندگی در آذربایجان شوروی سابق،صاحبخونه که از آذریهای همون منطقه محسوب می شد داشت برامون از عیش و نوش و کیف و تفریح مردها انور آب تعریف میکرد، می گفت در باکو مردهایی که دستشون به دهنشون میرسه دو تا زندگی کاملاً متفاوت از لحاظ زناشویی و تماس با زنها دارن ومعمولاً اضافه بر همسر و مادر بچه هاشون یک رفیقه هم برای کاباره گردی و زندگی شبانه دارند که همسرشون مسئول بچه پس انداختن ! و تر و خشک کردن بچه و خونه و زندگی است و رفیقه آقا! همراه شبانه ایشان برای بساط آب شنگولی خوردن و همراهی در مجالسی که مردان اونجا زنهای رسمیشون رو همراه نمی برند!!
قبلاً هم در مورد ژاپنیها و رسم و رسوماتشون مطالعه داشتم و چیزایی در مورد گیشاها خونده بودم و حدوداً میدونستم که ژاپنیهای متمٌول هم برای شرکت در مجاس تفریح شبانه، رسومات خاصی تا پیش از جنگ جهانی دومٌ داشتن ،ولی زنان گیشا برای اهداف خاصی تربیت می شدن و بنا به رسومات آنها گیشا یک فاحشه یا رفیقه زن برای برآورده کردن میل جنسی نیست ،بلکه یک هنرمند و توانا به هنرهای اصیل ژاپنی در رقص و آواز و نواختن ساز و از همه مهمتر شیرین زبانی و حسن مصاحبت به حساب می آمده و حتی بعضی از همسران خودشون گیشای خاصی رو برای شوهرشون انتخاب میکردند!!
دیروز این رفیقمون از خیابون انقلاب یک بقچه فیلم خریده بود که من خاطرات یک گیشا رو از روی کنجکاوی ازشون گرفتم و دیشب دیدم و باز همون خاطره آستارا برام شکل گرفت و این که مردهای شرقی به دنبال چه چیزی هستن و چرا حسن مصاحبت وهم فکری در باطن یک زن خانه دار شرقی به اندازه ای نبوده و یا نیست که بتونه مردها رو ارضاء کنه؟، البته میدونم و باور دارم که در مشرق زمین فرصتهای نابرابر برای حضور زنان در اجتماع و زندگی جدی و روبرو شدن با تمام تجاربی که مردان هم در گیرش هستن این خلاء رو ایجاد کرده ولی شباهت ماهوی این دو واقعه برام جالب بود...
خاطرات یک گیشا بر اساس نوول پر فروشی اثر آرتور گولدن ساخته شده و چند بازیگر مطرح چینی و ژاپنی و یکی دوتا کمتر مطرح آمریکایی رو با خودش داره و به روایت زندگی دختری میپردازه که توسط والدینش به همراه خواهر بزرگترش به یک فاحشه خانه و یک خانه گیشا فروخته شدند و خواهر کوچکتر که داستان بیشتر حول محور شخصیت اون چرخ میزد تبدیل به معروفترین گیشای ژاپن در خلال سالهای قبل از جنگ جهانی دوٌم شد و قس علیهذا...
پ.ن:فیلم متوسطیه و فقط به درد این خورد که جریانی رو که میخواستم از طریقش براتون مجسم کنم!!!

Monday, March 12, 2007

جهانی غیرقابل سکونت




چند وقت پیش یکی از دوستان در یکی از کلاسهای مدیریت پروژه شرکت کرده بود و بعد از دوره چون از علاقه من به آینده پژوهی و سناریونویسی اطلاع داشت،مختصری از وقایع و گفتگوهای حین دوره بین استاد و شرکت کنندگان رو برام نقل قول می کرد،گویا استاد مدعوٌ یکی از مدیران سابق سازمان برنامه و بودجه بوده که سالیان سال با مفاهیم برنامه ریزی در سطح کلان در ارتباط بوده و در پی تغییرات اخیر سازمانشون تصمیم میگیره بازنشسته بشه،صحبتهای استاد دوره تا قبل از بحث سناریوهای غرب برای آینده جهان زیاد کششی برایم نداشت چون بیشتر بحث کنترل پروژه و مدیریت پروژه بوده،ولی اشاره ای که به سناریوهای100،200 و 300ساله امریکا برای جهان کرد،حسابی برام غیرمنتظره بود و مستقیم وصلم کرد به عناوینی که به اون خواهم پرداخت...

قبلاً در مورد سناریوهای2025و2050کمی وقت گذاشتم و مطالعه دارم و انواع و اقسامشو خصوصاً محورهای انرژی،جمعیت و دورنمای بعضی از کسب و کارها رو دنبال کردم ، ولی سناریوهای 100تا300 سال آینده یک جور چالشه که حتی من رو هم که اندک اطلاعی در موردسناریونویسی و نگاه به آینده دارم حیرون و انگشت به دهن میذاره!!،این که چرا ما نمیتونیم سال آینده رو هم واضح ببینیم و چه جوری اونها حتی افق 3000 میلادی رو هم میبینند خودش کلی جای صحبت داره که باشه برای بعد!

حقیقتشو بگم نگاه من به عنوان یک کارشناس فنی حوزه انرژی هنوز با توجه به تجارب اندکم در مورد محیط زیست و مدیریت اهداف زیست محیطی و عدم تمرکز نگاه دولت حول مسئله محیط زیست، نابسنده و بی کفایت محسوب میشه!! و وقتی میخوام سناریویی رو تصور کنم چاشنی محیط زیستش همچین کمی بی نمکه!، ولی نیم نگاهی خیلی سرسری به بعضی از این سناریوهای افق 2200و2300میلادی نشون میده دردناکترین و چالشی ترین بخش قضیه ،تصویر آتی وضع آب و هوا و اقلیم زندگیه و احتمال غیر مسکونی شدن کره زمین چه نگرانی برای دانشمندان ایجاد کرده،وضعیت رو به رشد گرمای زمین و تاثیرات مخرب صنایع آلوده ساز میتونه با توجه به سناریوهای موجود شبیه کره زمینی باشه که تو بعضی از انیمیشنهای تخیلی کودکان می بینید که در اون بشر ترکش کرده...

سناریوهای زیست محیطی وابستگی تامی به انواع شبیه سازی کامپیوتری براساس روندهای موجود آب و هوایی داره و از این لحاظ کمی با سناریوهای حوزه های دیگر تفاوت داره و بیشتر با تکیه بر وضع موجود به آینده پرداخته میشه ولی این باعث نمیشه که صحت و میزان نگران کننده بودن آنها رو زیر سوال ببره...

بهگمان من کاملاً وقت اون رسیده که تیمهای مدیریت استراتژیک در کشورمون حتماً از همکاری یک گروه خلاق، توانا و آینده پژوه که بر مسائل زیست محیطی متمرکز باشند بهره ببرند و به طور موازی امکانپذیر باشه که در کنار هر سناریوی کلان مملکتی مابه ازای زیست محیطی اون رو هم دید،پدیده هایی مثل گرمایش زمین،افزایش انتشار دی اکسید کربن و گازهای گلخانه ای یک توهم نیست و موج گرمای بیسابقه ای که بویژه در شهرهای بزرگ تو منازل و ماشینهایتان بدون سیستم تهویه و چیلرهای خنک کننده گذران زندگی رو ناممکن کرده یک واقعیته،از بین بردن کمربندهای سبز شهری و مراتع و جنگلهای طبیعی باعث میشه که در مقابل این واقعیت سوزان دست تنها بمونیم،فریاد کسانی مثل این دوستمون رو جدی بگیرید بیجهت شکوه و شکایت نمی کنه! حقیقت رو بهتر از ما دریافت کرده...

در شکل زیر با سه سناریوA،BوCبه ترتیب با فرض رشد بالای اقتصادی2.7٪وجمعیت حدود 10.1 میلیارد نفری و فرض رشد اقتصادی پایین 2.2٪و همان جمعیت و نهایتاً وضعیتی مبتنی بر دیدگاههای اکولوژیکی و رشد اقتصادی2.2٪وهمان جمعیت به پیش بینی 1تا4درجه افزایش دمای متوسط جهانی تا پایان سال2100میلادی میرسیم،که در بهترین شرایط باز هم با 1 درجه افزایش دمای متوسط جهان روبرو هستیم!.لینک



Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes