Wednesday, October 31, 2012

بازگشتی از نوع نمی دانم تا کی؟!

بیش از یک سال از آخرین پست این وبلاگ می گذرد,در این فاصله آن سیب کذایی چرخها زده است و باز هوس نوشتن و کنار گود  ننشستن به سراغم آمده است, گمان می کردم با مهاجرتی به آنور آب دوباره آغاز کنم ولی اینطور که پیداست مهاجرتی در همین سوی آب نیز شوق نوشتن را تیز کرده است!.
شروع تحصیلات ابتدایی یسنا و برنامه ای که برای دور شدن از آخر دنیا داشتیم,قایق ما را به ساحلی دیگر پرت کرده که تا الان با  همنشینی مردمان و  درک فرهنگ و مرام جدیدی همراه بوده است.شغل و محل کار جدید هم به سهم خود بی تاثیر نبوده است و همگی  لحظات جدیدی را تجربه می کنیم.
شهر جدید از عمق و غنای فرهنگی بیشتری برخوردار است,دکه های مطبوعاتی دارد که از روی انتخاب نشریات مشتریان می توانند انتخاب جدیدی را توصیه کنند,رانندگان تاکسی شاملو گوش می کنند و در پارکهایش هنرمندان مشق طراحی می کنند...
پ.ن: بساط تماشای فیلم به قوت خود باقی است و توازنی مثال زدنی بین فیلمهای دانلودی و تماشا شده برقرار شده است,از پست بعد  فیلمهای جدید پسندیده شده را دوباره معرفی خواهم کرد.
پ.ن: یسنا چند قدم دیگر تا اولین پست وبلاگی به قلم خودش فاصله دارد.

Monday, August 29, 2011

یسنا و اولین تجربه با لگو



برای همه کسانی که تجاربی در کودکی با LEGO® داشته اند,مواجهه دوباره در سنین بالاتر با آن شوق بازی و خلق دست ساخته های جدیدتر را به همراه دارد, در میان اسباب بازی هایی که برای یسنا خریده ام یک سری لگو کلاسیک که فقط شامل انواع قطعات آجری رنگین و معمولی آن است از پنجمین سال تولد وی به بازی دست جمعی خانواده بدل شده است. یسنا در ساخت وساز ابنیه و ماشین و هواپیما رغبت مشارکت نشان نمی داد و من متوجه شدم که باید برای ترغیبش اقدامات دیگری به خرج دهم!.
اگر به یاد داشته باشید در سفرنامه ژرمن, به ویترین های لگو در بعضی از مراکز خرید اشاره کرده بودم که با استفاده از تعداد زیادی از قطعات اشکال و شخصیتهای والت دیسنی را خلق کرده بودند, نشان دادن آن عکس در این موقعیت باعث شد که هر دو جرقه جدیدی در ذهنمان زده شود و لگو را به عرصه ذهنیتهای دخترانه نزدیکتر کنیم...
پ.ن: یسنا با درست کردن چهره های ساده از دختر و پسر بلاخره نشان داد که ساخت و ساز با لگو برای دخترانی از جنس وی! نیز می تواند جذابیت به همراه داشته باشد...
پ.ن:البته من اصرار زیادی ندارم که یسنا هم لگو باز بالفطره از آب در بیایید!, فقط تلاش کردم تا طریقه دیگر دیدن را نیز از همین کودکی اگرچه به توصیه من تجربه کند!.

Wednesday, August 24, 2011

Arrietty را بلاخره تماشا کردم



مثل این بود که برگشته باشم به عهد کودکی و تصور افتادن بهترین هدیه ها از آسمان در اتاقم بدون آنکه انتظارش را داشته باشم, باز کردن پوشه فیلم روی دسکتاپ و دیدن عنوان انیمیشن محبوبی که فقط با بدشانسی یک هفته پیش از اکرانش,اقامتم در ژاپن به اتمام رسید به همان اندازه هیجان انگیز بود...
بلاخره Arrietty به سعی و لطف دوست عزیزی به دستم رسید و به زیور تماشا آراسته شد, همانطور که از نام استودیوی فیلمسازی میازاکی بر می آمد اثر جدید نمی بایست عقب گردی باشد ,بلکه فانتزی جدیدی است که همزمان پیر و جوان و کودک را فریفته پرده نقره ای خواهد ساخت.
عاریه بگیرها نام مجموعه داستان فانتزی اثر خانم ماری نورتون انگلیسی است که برای سالهای متمادی کودکان انگلیسی زبان دهه 60 میلادی به بعد را سرگرم ساخته و پیش از میازاکی و همکارانش چندین مرتبه با توجه به تصویر جذاب داستان به اشکال سریالهای تلوزیونی و فیلم نیز ساخته شده است , ولی اینبار استاد فانتزی است که دستی بر سر و روی داستان خانم نورتون کشیده است تا یکبار دیگر امید, تلاش برای ماندن و پیروز شدن دوباره هجی گردد. آریتی نام دختری بند انگشتی از گونه در حال انقراض آدم کوچولو ها است که در آستانه نوجوانی بایستی با بسیاری از تالمات و تلاشهای سرسختانه از خود و خانواده و نژادش حمایت کند,در این میان آدمهای معمولی در نگاه وی دوستانه تر و پذیرفتنی تر از پدر و مادرش رخ می نمایند...
فیلم با توجه به دنباله داستان اریژینال قابلیت ادامه دار شدن و هری پاتری شدن از جنس ژاپنی را به خوبی دارد ولی با توجه به رویه استودیوی میازاکی بعید به نظر می رسد که هر سال یک دنباله را تولید کنند, مگر آنکه فروش آن در کشورهای انگلیسی زبان نیز قابل توجه بوده باشد.
پ.ن: مطمئن هستم که توجه یسنا را جلب خواهد کرد فقط باید ببینم با درگاه های USB مسدود در شرکت چگونه آن را کپی کنم؟؟!.
پ.ن: نام عاریه بگیر از آنجا به این موجودات اطلاق می شود که با قرض کردن بخشی از مواد یا وسایل آدمهای معمولی به زندگی ادامه می دهند و دائماً در حال عاریه گرفتن چیزی از انسانها هستند!.
پ.ن: اگر تا الان این اثر را به چنگ نیاورده اید و عشق کارهای میازاکی را هم در سر می پرورانید جای درنگ نیست!.

Friday, August 19, 2011

پرواز با بالهای فراملٌیتی


ناسیونالیسم و ملٌی فکر کردن تا آنجا با آدمی است که تئوری های توسعه نیافته ذهنت را اشغال کرده باشند, بیرون این حصار و این نوع تفکر نوع دیگری از نگاه و آفرینش شکل می گیرد, نوعی باور به آنکه که دنیا جای کوچکی است که همه مردمانش در عین گوناگونی رنگ و زبان توانایی منحصر بفردی برای با هم کار کردن و با هم نتیجه گرفتن دارند. دیدن آدمهایی که فرسنگها دورتر از خاک و نژادشان به راحتی موفقتر عمل می کنند و حکمرانان احمق وطنی هم حضور ندارند که سنگ به بال پرواز اندیشه شان بزنند, شوق رفتن و تکرار تجربه شیرین و روشن آنها وسوسه مدامی است که رهایت نمی کند...
در سفر اخیرم از پنجره یک تکه و عریض هتل محل اقامت دو پل در طرفین هتل بر روی رودخانه شهر قابل رویت بود که یکی از پلها نشانه نبوغ و مدرنیسم معماری و طراحی بود, میزبانم به اشتباه معمار پل را هم ملٌیت من می دانست و نامی را که تکرار می کرد بی شباهت به نامها و فامیل های بهایی نبود ولی بعد از خاتمه سفر و جستجوی نام اثر و خالق آن متوجه شدم که معمار زنی عراقی است که در آستانه 60 سالگی نامی رفیع در معماری جهان و بویژه ابنیه شهری و متروپولیتن اروپا, آمریکا, آسیا و حتی استرالیا به هم زده است!.
زها حدید متولد 1950 بغداد و دانش آموخته ریاضی در دانشگاه آمریکایی بیروت برای تحصیلات تکمیلی به لندن و ادامه راه در معماری تمایل نشان داده است, امروزه از وی کارهای بسیار درخشانی در طراحی بیرونی و درونی ساختمانها و ابنیه معروف شهرهای مختلف دنیا به ثمر رسیده است.
پ.ن:بسیاری از خارجی ها به اشتباه عراقی (ایراکیان در مقایسه با ایرانیان) را در لفظ لاتینی ایرانی گمان می کنند,میزبان اسمی شبیه به صهبا سعید را تکرار می کرد!.

مثنوی طولانی شد


اولین مرتبه است که بعد 5 سال وبلاگ نویسی این مثنوی این قدر طول کشیده! و صد البته دلیل مشخصی داشته,بسیار مطالب به ذهن متبادر شدند ولی فیل لعنتی از کوتاهی ابزار فیل کش! سوء استفاده کرده بود و الخ...
یسنا همین چند هفته پیش از 5 سالگی هم گذر کرد,زندگی برای همه خانواده ما به دور تند بدل شده و گویا قرار است این دور تند به تغییرات زیادی منجر شود.فیلمهای کمتری دیده ام,کتاب و مقاله بیشتر خوانده ام و بیشتر در سکوت فکر کرده ام.فضای بسته تر و دیوارهای بلندتر تشنه گی و حرص و ولع برای دورتر دیدن را بیشتر در آدمی مانند من زنده می کند و همین آرزو را برای یسنا در دلم بیشتر شعله ور می سازد,می خواهم یسنا چنین روزهایی را با آه و حسرت در دلش نگذراند.
پ.ن:تولد 5 سالگی یسنا با دو قل دیگرش سه ترکه برگزار شد!,دست خاله مهربانش درد نکناد!.

Sunday, June 5, 2011

کارتون به سفارش یسنا



فکر کنم شما هم متوجه شدید که مدتی است از فیلم و پویانمایی در بساط من خبری نیست!,البته این به آن معنی نیست که فیلم یا انیمیشن نمی بینم بلکه نشان می دهد که چشمه نوشتن کمی تا قسمتی کم آب شده است...
این اواخر دو انیمیشن جدید را به زیور تماشا با حضور یسنا آراسته ام, بنا بر میزان جذب یسنا و ذوق و شوقی که برای تماشای دوباره ریو از خود نشان می دهد, Rio با مخفف نام شهر ریودوژانریو آغاز می کنم. سازنده اثر, همان تولید کننده Happy Feet و Surf's Up است که قاعدتاً اینبار نیز به سراغ نقش های محوری با حضور پرندگان و این بار با الهام از گونه در حال انقراضی از طوطی های باشکوه ماکائو که بومی آمازون هستند و سالیان اخیر طعمه قاچاق بی رویه شده اند اثری موزیکال, پر از رمانتیسم و سرشار از رقص سامبا را آفریده است.
ریو در لایه های متفاوتی به جذب مخاطب پرداخته و همه رده های سنی را راضی نگاه می دارد, داستان از ربودن جوجه طوطی آبی رنگ یکدستی با نام "آبی" از جنگلهای آمازون و قاچاق به ایالات متحده آغاز می شود, جایی که "آبی" باید 15 سال در کنار صاحب مهربانش در سلامت و ناز و نعمت زندگی کند ولی فقط پس از ادیسه ای که برایش فراهم می آید می فهمد که هیچگاه مانند یک طوطی واقعی زندگی نکرده است.ساختار سه بعدی این انیمیشن فرصت مناسبی فراهم می کند تا شهر ریودوژانریو را از دریچه های بسیار زیبا و رنگینی از فراز سواحل زیبا و جنگلهای انبوهش به تماشا بنشینید, این انیمیشن به گونه ای کاملاً مشهود در خدمت معرفی زیبائیهای گردشگری این شهر است.
نومیو و ژولیت Gnomeo & Juliet برداشت آزاد دیگری است از هم نام معتبر خود "رومئو و ژولیت" که بایستی در قاب پویانمایی به سرنوشت تراژیک دچار نشوند,عروسکهای سفالین سمبولیکی که در باغچه های آلمانی ها و بریتانیایی ها وظیفه محافظت و جلوگیری از ورود پلیدی و اهریمن را در 100 ساله اخیر بعهده گرفته اند در این داستان در دو جبهه آبی و قرمز مقابل هم ایستاده اند و از این میان دلداده گان ما به دو رنگ متفاوت ولی عشقی سوزناک و واحد تعلق دارند,ترانه های التون جان همراه با مهارتهای نینجا گونه دو دلداده و ترکیبی از داستان شکسپیری به بیان هزاره سوم اثر خوش ساخت و دیدنی فراهم اورده است...
پ.ن: کافی است بدانید این دو فیلم در گیشه تا الان در حدود 700 میلیون دلار فروخته اند تا باور کنید در این وانفسا هنوز ساخت انیمیشن بیش از فیلم درآمد خواهد داشت...

Saturday, June 4, 2011

دختربچه ها قربانیان جدید لوازم آرایش

تمایل و علاقه وصف ناپذیر دختر بچه ها به استفاده از لوازم آرایشی و دستبرد زدن به میزآرایش مادرها تا حد معقولی قابل تحمل است و برای پرهیز از حریص شدن آنها, والدین امروزی به طور محدود با آن کنار می آیند.
در همین ارتباط ایندیپندنت مطلبی را در خصوص کمپینهای اعتراضی بر علیه شرکتهای تولید کننده مواد آرایشی که بازار هدف کودکان زیر سن دبستان را نشانه رفته اند واشاره هشداردهنده ای است در خصوص این که این میل کودکانه آنتنهای سودجویان بازار مواد آرایشی را به تحریک واداشته است ,چاپ کرده است.استفاده بی رویه از دختربچه ها در تبلیغات با آرایشهایی غلیظ و شدید ناخواسته کودکان مخاطب را به سمت ترغیب در استفاده از این مواد هدایت می کند.
پ.ن:امروز صبح تصادفاً یسنا از من میخواست تا از مامان یسنا اجازه استفاده از سایه چشم را برایش بگیرم و با اشاره به عکس عروسیمان می گفت چرا مامان از این سایه ها استفاده کرده؟؟,تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که بگویم: شما هم صبر کن تا شب ازدواجت تا از همین سایه ها را استفاده کنی!!!.
پ.ن: برای استفاده از رژ لب تا مدتها مشکلات زیادی داشتیم تا اینکه نمونه بی رنگ و بهداشتی آن را که اسانس میوه ای دارد را با تایید آنکه از رژهای معمولی به مراتب زیباتر است به خورد یسنا دادیم,الان مدتی است که کمتر بهانه رژ زدن را می گیرد...
پ.ن:جالب آنکه خانه ما از ان خانه هایی است که زن خانه کمترین مصرف مواد آرایشی و کمترین تظاهر به تذهیب! نفس را به نمایش می گذارد و این گرفتاری نیز با ما است,وای به حال بقیه...

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes