Thursday, December 13, 2007

روانهایی با جراحتهایی از دوران کودکیLittle Children

پایان هفته و معرفی یک فیلم تفکر برانگیز که به همگان خصوصاً زن و شوهرها و پدر و مادرها توصیه می کنم(توسط یک دوست یک بغل فیلم نصیبم شده است!).


فیلم بچه های کوچک (Little Children)محصول2006پرده برداری از روانهای مجروحی است که کم نیستند ولی حاضر به اعتراف و بازبینی واقعیتهای شخصی وجودشان نیستند و در این رهگذر خود و مردمان اطرافشان را نیز روان مجروح می کنند.اتفاقاتی که در کودکی رخ می دهد و تا پایان زندگی در روح و جسم لانه می کند.داستان فیلم در شهری کوچک در حومه می گذرد،خانواده های کوچک و به ظاهر خوشبختی که در نقبی به داستان زندگی هر یک توسط راوی،رازی پنهان است که خوشبختیهایشان در پناه آن رنگ می بازد.زنان و مردانی که در میانه راه زندگی در می یابند به کسی یا چیزی دیگر تعلق دارند و راه را اشتباه آمده اند،حسرت آنچه در کودکی از آنها دریغ شده یا بر آنها رخ داده،روانی خسته و درگیر بر جا گذارده،زنی که در روزمرگی زندگیش در مواجهه با رفتارهای زننده شوهرش در پای اینترنت و نیم نگاهی به زندگی عاری از هیجان زنهای دیگر،در پی یک حادثه با مردی در پارک بازی محله آشنا می شود که او نیز کودکش را به طور مرتب برای بازی به‌ آنجا می آورد،یک بوسه ویک ارتباط جدید و مرد نیز حقوق خوانده ولی در پی ناکامی در امتحان پایانی برای مجوز وکالت در خانه از فرزندش مراقبت می کند و زن وی بعنوان یک کارگردان مستندساز خرج خانه را می دهد،مرد همیشه در حسرت اسکیت بازی و بعضی رفتارهای سرکوب شده کودکی به حسرت به این چیزها فکر می کند و چند داستان فرعی دیگر که به موازات این دو داستان آدمهای روان پریش دیگری را تصویر می کنند که در جامعه کم هم نیستد...
کیت وینسلت،پاتریک ویلسون و جنیفر کانلی به کارگردانی تاد فیلد این اثر تحسین شده را به تسخیر خود در آورده اند.
پ.ن:در فیلم به شباهتهای زیادی پی خواهید برد،مواظب باشید شما را افسرده نکند!،درس بگیریم و برای کودکانمان بیشتر مایه بگذاریم!.

به بهانه مصاحبه اخیر عمو اروند


از مصاحبه اخیر صاحب وبلاگ بیلی و من و عمو اروند،به چند دلیل عمده لذت بردم:اول معرفی عموی نازنین وبلاگستان برای آنهایی که هنوز او را نمی شناسند و خاطراتش را دنبال نکرده اند،دوٌم نقض قانون نانوشته انحصار وبلاگ نویسی به جوانترها،که مانند عمو و دکتر رجبی کم نیستند و باید بیش از این نیز باشند و نهایتاًحکایت ناشنیده فرزند آخرشان،که علیرغم آشنایی چند وقت اخیر و گپ زدنهای گاه و بیگاه فرصت طرحش برای من و عمو پیش نیامده بود و بیان نکاتی که در پی خواهد آمد و در واقع خوراک این پست را فراهم آورد.
تقریباً در تمامی جوامع امروز بشری اعم از برخوردار یا نابرخوردار،بحث معلولین به عنوان گوشه ای جدا از جامعه دنبال می شود، وعلیرغم بودن قوانین حمایتی در بعضی از کشورهای نسبتاً مرفه تر بازهم جامعه،مخصوصاً آن بخش که خود از نزدیک با معلول و معلولیت درگیر نیست،این جماعت را به چشم همنوع و دارای شان و منزلت اجتماعی به نظر نمی آورد،آنچه در گپی بعد از مصاحبه اخیر وبلاگ بیلی و من،با عمو پیش آمد باعث شد تا دریابم که چگونه کشوری مانند سوئد می تواند بالاترین رکوردهای کیفیت زندگی را به نام خودش ثبت کند.داشتن سیستم آموزشی و استانداردهای مجزا برای آموزش و‌آماده سازی معلولین برای قبول توسط جامعه و فراهم نمودن فرصتی برای داشتن یک زندگی معمولی،حلقه ای از دوستان،کار و حرفه،رهایی از احساس بیهودگی وشناسایی توسط جامعه بعنوان شهروندی که فقط نیاز به همدلی بیشتری دارد ونه هیچ کاستی دیگری، قدم مهمی برای توزیع عدالت اجتماعی و تزریق امنیت روانی به جامعه است.
پ.ن: شاید مهمترین دستاورد زندگی در کشورهایی مانند سوئد فهم اعتبار و شخصیت واقعی انسانی است،آنچه روز به روز در زیر مهمیز نظریه های احمقانه ای مانند تبرج به یغما می رود...

اگر گمشده ای دارید،سبد اسباب بازی بچه ها را فراموش نکنید

از پیش در جریان علاقه یسنا به پوشیدن کت و کاپشنهای من قرار گرفته اید و در مورد کنجکاوی وسرکشی به اطراف و اکناف خانه هم بی اطلاع نیستید،ولی این عکسهای آخر سند زنده ای از رفتار سنجاب گونه! ایشان در جا به جا کردن اشیاء شحصی دیگران و تلنبار آنها در جایی متعلق به شخص خودشان است!،امروز بعد از دوش صبحگاهی به سراغ برس رفتم و در جایش نبود،هر چه بیشتر گشتم کمتر یافتم،مادر یسنا نیز هم به تیم تجسس اضافه شد!،پس از زمانی نه چندان کوتاه!،دیگر موهایم خشک شده بود و شانه کردنش دیگر کمکی نکرد!،با صدای خنده مامان یسنا به اتاق علیامکرمه! یسنا رفتم و با کمال تعجب همان چیزهایی که در عکسهای پایین می بینید ،دیدم و یکی از وسایل شخصی ناپیدای دیگرم را هم در سبد اسباب بازیهایش پیدا کردم!.


پ.ن:آهای مادرها!پدرها!،اگر گمشده ای دارید،سبد اسباب بازی بچه ها را فراموش نکنید!.

Wednesday, December 12, 2007

فراخوان مسابقه ناشنال جيوگرافيك 2008 براي كودكان كاشف!

يك فرصت خوب براي بچه هاي مستعد و البته برخوردار ايراني!،البته اگر كودكي با مشخصات ذيل پيدا بشود كه كاري در اين زمينه كه توضيحش را مي دهم انجام داده باشد،خودم كارهاي آماده سازي فرم ثبت نامش را انجام مي دهم!.


قبلاً از يك مسابقه موسسه ناشنال جيوگرافيك نوشته بودم كه از بين كودكاني كه در مسابقه عكاسي و مقاله نويسي آن شركت مي كنند،برگزيدگان را براي يك سفر اكتشافي و تحقيقاتي به نقاط دورافتاده مي برند و سنگ بناي يك محقق و كاشف اين گونه گذارده مي شود!.
امسال خوشبختانه زودتر اعلان مسابقه سال 2008 را ديدم و براي اطلاع كودكاني كه در اين وادي سر پر دردي براي ماجراجويي دارند و احياناً كارهايي در اين زمينه انجام داده اند ،نحوه ثبت نام را شرح مي دهم:

1-تهيه مقاله اي به زبان انگليسي از يك اقدام يا سفر اكتشافي كه شخصاً در محل اقامت يا هر جاي دنيا درگير آن بوده ايد(بايستي با شواهد حضور شخصيتان را اثبات كنيد و در مورد آنچه كه شخصاً به كشف آن پرداخته ايد توضيح بدهيد).
2-بايستي عكس يا عكسهايي اين واقعه را به ثبت كشيده باشند در اختيار داشته باشيد و آن را نيز به ضميمه ارائه كنيد.
3-بايستي تا تاريخ 15 فوريه 2008(26 بهمن سال 1386) كه آخرين تاريخ ارسال مدارك براي مسابقه است،سن شما در محدوده 9تا 14 سالگي باشد.
4-فرم ورود+مطلب نگارش شده در مورد فعاليت اكتشافي شما+عكسي در اثبات مدعا
آدرس پستي براي ارسال مدارك بند 4 بالا:

Hands-On Explorer Challenge Contest, National Geographic KIDS Magazine/CDH, 1145 17th Street N.W ,Washington , D.C. 20036.

برگزيدگان 2008 اين مسابقه ،كانديد سفر به استراليا ملاقات حضوري با كوالاها،كانگوروها و يا حتي يك شيطان تاسماني! هستند.
پ.ن: در بين پدرومادرها اگر كسي فرزندي با مشخصات همچين مسابقه اي دارد و نياز به راهنمايي داشت،من در خدمت هستم،فقط بجنبيد كه زمان زيادي باقي نمانده است.
پ.ن: فراموش نكنيد اين اكتشاف بايد در ذهن كودكتان شكل گرفته باشد و مي تواند از يافتن يك قطعه فسيل تا يك تكه شكاف كوه يا دره و يا هر چيز ديگر با ذهني كودكانه باشد...

پوتينهاي Gore-texبر پاي فيلها!

تا حالا اسم محصولات ضد آب شركت Gore-texبه گوشتان خورده است؟،يكي از بزرگترين شركتهاي تجهيزات ضد آب در آمريكا و جهان براي ساخت پوششهاي ضد نفوذ آب،براي كوهنوردي،اسكي در برف و امثالهم...

مديريت باغ وحش سنگاپور براي درمان درد پاشنه 2 فيل از ابواب جمعي باغ وحش، پوتينهايي از اين براند جهاني سفارش ساخت داده است كه در عكس بر پاي آنها طنازي مي كند!. لينك خبر
پ.ن: خداوندا ما را هم به ابواب جمعي چنين سازمانهايي تبديل كن!.آمين!

Monday, December 10, 2007

پايان بازي بر فراز تورMatch Point


تمام كساني كه با ورزشهايي مانند تنيس،بدمينتون و تنيس روي ميز آشنا هستند مفاهيمي مانند"Set"،"Net" و"Match Point" را به خوبي مي شناسند،به هر دور بازي يك دست يا يك ست گفته مي شود،هرگاه توپ در حال عبور از فراز تور با آن برخورد كند،اصلاحاً نت اتفاق مي افتد كه در قوانين جديد اگر توپ به سلامت عبور كند و در محدوده زمين بنشيند،امتياز به شما تعلق مي گيرد و اگر عبور نكند كمال بدشانسي به شما تعلق مي گيرد!،امتياز نهايي بازي كه تعيين كننده برد يا باخت پس از مساوي شدن درامتياز يكي مانده به پايان ست را اصطلاحاً امتياز "برد و باخت" يا همان "Match Point" مي گويند...
داستان وودي آلن در فيلم اخيرش با دانستن همين سه مفهوم شكل مي گيرد، سوداگران شور زندگي و كسب و كار در موقعيتي قرار مي گيرند كه توپشان بر فراز تور است و هر لحظه امكان دارد كه توپ عبور كرده يا نكند!،اين تصادف كسي را به زندگي خوش و رنگ و رو و ديگري را به فلاكت رهنمون خواهد بود، واين خوشبختي و فلاكت در فهم اين معني شكل مي گيرد:
خوشبختي واقعي به چيزي در درون وابسته است و آنچه در بيرون مي گذرد همه فلاكت است حتي اگر نامش را خوشبختي بگذاريم!.

جواناني از طبقه متوسط به شكار جواناني از طبقه مرفه مي روند،هر دو يك هدف دارند: زندگي مرفه وبي دغدغه و در نگاه اول به دام شور و خواستن يكديگر مي افتند با آنكه مي دانند هدف اصليشان چيز ديگري است،بازي با بده بستانهاي طبقه متوسطها در شرايط مساوي پيش مي رود و با حاملگي دختر متوسط توپ پسر متوسط روي تور نوسان مي كند،براي عبور دادن توپ مجبور مي شود كه شر دختر متوسط را كم كند و ظاهراً امتياز پايان بازي را مال خود مي كند ولي در واقع با وجدان چركينش بازي را از پيش باخته است...
در ديدن فيلمي از وودي آلن بايد منتظر اتفاقاتي كه بين زنان مردان مي افتد باشيم،دل مشغولي آلن از ابتدا به اين موضوع اختصاص يافته و بازيگر جديدش (اسكارلت جوهانسن) به تمام معنا نقش زني را بازي مي كند كه فقط به دنبال آرامش زندگي است و در اين راه ،بازي را به هر طريقي كه قابل امتياز گرفتن باشد به پيش مي برد،جاناتن ري ميرز در نقش پسر متوسط روبري جوهانسن نيز بازيگر قهاري است و به جز پيدا شدن سر و كله اين زيباي اغواگر! مشكل ديگري براي بردن بازي ندارد.استعاره جالب آلن براي اين دو نقش در استفاده كردن از كاركتر بازيگران تنيس و تنيس روي ميز بسيار ديدني است و همينطور استعاره تصويري عبور توپ تنيس از تور و نگذشتن حلقه انگشتر پيرزن مقتول از نرده حاشيه پل...
پ.ن:فيلم را در شرايطي ديدم كه2 سال از توليد آن مي گذرد و همه دوستان نيز ديده بودند و پپلا عليرغم لذت بردن از آن هنوز فرصت نكرده بود در موردش چيزي بنويسد!.

تخریبچی گردان

شایع است که دختران معمولاً اسباب بازیهای خود را بهتر حفاظت می کنند و فازشان با خرابکاری نمی خواند!،مثال نقض با مدرک مستدل دارم که یسنا برای انجام وظیفه در نقش تخریبچی اندک مایه ای دارد و اولین حرکت بلند و کشیده در عرض را(به یاد مجریهای سابق ورزشی)!! با انهدام کالسکه عروسکهایش و حسن ختام نشستن در آن به تماشا می گذارد!!!.



Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes