Thursday, April 12, 2007

زندگی سبز؟


"دولت سبز دولتي است كه در اركان و عناصر آن نگاه هوشمندانه به كار و پرداخت نهادينه شده و در پرتو آن مصارف انرژي، آب، كاغذ، موادمصرفي و ... براي توليد كالاها و خدمات مورد نياز جامعه بهينه شده و حفاظت از محيط زيست در جهت تحقق اهداف توسعه پايدار جامعه مورد تأكيد است.
اهداف كلي در 4 مبحث خلاصه مي شود
1-
صرفه جويي آب
2-
صرفه جويي انرژي
3-
حمل و نقل بهينه
4-
صرفه جويي در مصرف كاغذ و مواد و ... و بازيافت پسماندها.

بند پ تبصره 20 قانون بودجه سال 85 و نظام مديريت سبز در راستاي تحولات جهاني مربوط به مفاد Agenda 21 يا دستور كار 21 سازمان ملل (از سال 1992 میلادی در قالب یک برنامه زیست محیطی در جهت توسعه پایدار جهانی تدوین و تا سال 2002 میلادی به ورسیون نهایی خودش تبدیل شده است.)تهيه شده و علاوه بر پشتيباني مفاد دستور كار مزبور اهداف دولت جمهوري اسلامي ايران را براي حفظ محيط زيست، كاهش هزينه ها و ارتقاء‌ بهره وري و استفاده بهتر از امكانات موجود تعقيب ميكند."

یک همچین ساز و کاری آدم رو در این انتظار میذاره که چند وقت بعد با یک دولتی روبرو باشیم که حداقل بعضی از این تعهدات رو عملی و محقق کرده باشه ولی وقتی فریادهای مهاربیابان زایی یا دیده بان محیط زیست ایران را میشنوید،مطمئن می شوید که نه! هنوز خبری نیست...
چند قدم اونورتر،در کشور کفر و الحاد و امپریالیسم که پرچمش رو طراحی کردن برای به آتش کشیدن!،همین دستور العمل منجر به دستاوردهایی شده که هم پول سازه و هم باعث رفاه مردمانشون شده،و متضمن نگاه مدبرانه ای به سوی آینده و فرزندانی که از خود خواهند پرسید:پدرانمان چه بر سر این ربع مسکون و سه ربع خیس و نامسکون! آن آورده اند؟؟، خواهد بود...

خودتون بخونید و قضاوت کنید:

چگونه زندگی سبزی داشته باشیم؟
در خانه

-اگر باور دارید که دانش یک توانایی است،یک دقیقه وقت بگذاریدو به سایت آژانس حفاظت محیط زیست ایالات متحده سر بزنیدتا با امکانات حسابگر این سایت،به طور تخمینی میزان نشت گازهای آلاینده گلخانه ای رو که توسط وسایل انرژی بر خانگی و مواد دور ریز شما تولید میشن ،محاسبه کنید،مقایسه عدد بدست آمده و متوسط آن برای خانوار آمریکایی می تواند شما را در اتخاذ تصمیمهای مناسبی راهنمایی کند.
-هنوز آمادگی ندارید که پوشش سقف خانه هایتان را به پانلهای خورشیدی مجهز کنید؟پس همین قدر بدانید که متوسط خانوار آمریکایی در منزل حداقل 2 دستگاه تلوزیون،1 ویدئو کاست،1پخش
DVD و3 عدد تلفن دارند،اگر هر کدام از این وسایل را با مدلهای StarEnergy تعویض کنید،می توانید دیدگاههای منضبط و صرفه جویانه ای رو اتخاذ کردهخ و این تصمیم شما معادل خارج کردن 3میلیون اتومبیل از جاده ها و صرفه های معتنابه آن است، برای آنکه بیشتر با کالاهای دارای برچسب StarEnergy آشنا بشوید به این سایت مراجعه کنید.
-برای تمیز کردن خانه از مواد پاک کننده ای که پایه های طبیعی دارند استفاده کنید،آب لیمو وبوراکس در دسترس شما هستند و کاملاً دوستدار محیط زیست به شمار میروند و شما رو از نگرانیهایتان در مورد مواد شیمیایی خلاص می کنند،به این سایت مراجعه کنید تا با پاک کننده های غیر شیمیایی،خواصشون و منابع تامین کننده آنها آشنا بشوید.

درجاده

-استفاده از اتومبیلهای تک سرنشین رو کنار بگذارید و سرویسهای عمومی حمل و نقل رو جایگزین کنیدع اقدام امروز هر کدام از شماها سالیانه 1590 پوند از حجم آلودگیهای دی اکسید کربن در ایالات متحده کم میکنه،با این سایت مراجعه کنید تا با مشخصات سرویسهای حمل و نقل عمومی در منطقه محل سکونتتان آشنا بشوید.
-وقتی سوار اتومبیل خود هستید سعی کنید فضای خالی مجاز اون رو به حمل سایر اشخاصی که با شما هم مسیر هستند اختصاص بدید، اینجوری یک سرویس حمل و نقل اختصاصی در اطراف خودتون خواهید داشت،کافیه بدونید 78٪ اتومبیلهای آمریکایی تک سرنشین هستند!، به این سایت بروید و ببینید در منطقه شما و مسیرهای تردد روزانه تان چه کسانی مایل به شراکت گذاشتن اتومبیل هستند یا مایلند در مسیر با شما همسفر باشند!!

(بقیه این توصیه ها رو اینجا بخونید.)
...
و اقدامات بیشمار دیگه ای که در بخش دولتی،در سطح ایالات،مشارکتهای مدنی و حتی بیزنسهای کاملاً مستقل ایلات متحده جریان داره،کتمان نمیشه کرد که انگیزه پشت سر تمام این فعالیتها به نوعی به بیزنس ختم میشه، ولی چه اشکالی داره؟چرا نباید بیزنسی رو راه انداخت که رفاه و تامین آینده سبز فرزندانمون رو هم توجیه کنه؟؟؟

Tuesday, April 10, 2007

کنتراست یا هارمونی؟

تئوری رنگها در مورد هارمونی و کنتراست و ترکیب رنگهای سرد و گرم و شروع و خاتمه یافتن طیفهای هر کدوم صحبتن میکنه،برای من مهمترین بخش قضیه اینه که چرا بعضیها از ترکیب کنتراست برای رنگ آمیزی در فضای اطرافشون بیشتر خوششون میاد در حالیکه عده ای دیگر از هارمونی لذت میبرند؟،اهل فن و اونایی اهل رنگ و رنگ آمیزی هستند ،بر این باورند که طیفهای مجاور منطقه خاکستری در انواع هشت گانه ای که در شکل بالا مشخص شدند ترکیبی هارمونیک رو ایجاد می کنند.
روانشناسی رنگها در مورد تاثیرات هر رنگ نظریات زیادی داره و میشه تحلیل تک رنگی یا مونوکالر رو از میان این اظهار نظرها تفکیک کرد، ولی در مورد ترکیبهای چند رنگه و مخصوصاً تقابل هارمونی با کنتراست چه طور؟
در کنتراست شما به دنبال حد و مرزهای تفکیک پذیری بین سایه و روشن و رنگهای مجاورید و این در حالیه که در هارمونی به دنبال از بین بردن همون عوامل میگردید!،حالا اگه دو تا آدم با این دو نگاه متفاوت زیر یک سقف زندگی کنند و قرار باشه در مورد سلایق همدیگه هم نظر بدهند چه اتفاقی میوفته؟؟
حالا یک کم جلوتر بریم، اگه کسی از هردو ترکیب خوشش بیاد و در هر حال و هوایی یکی از این ها رو بپسنده، انوقت تکلیف او چیه؟،اینارو گفتم به این خاطر که من خودم به هیچ سبک و چارچوبی معتقد نیستم و بیشتر ارضای حال و هوای شخصی خودم برام مهمه،ولی تعاریف و چارچوبهای زیادی هست که میتونه باعث اختلاف نظر،دوپارگی
و مشکلات برداشتی بشه، در حالیکه این تعاریف وحی منزل نیستند...
عکس زیر هم از همون نهالخونه روبازی که اینجا داریم و از چند روز دیگه کاملاً گلهایش پژمرده میشه، گرفتم.




Monday, April 9, 2007

آدمی و هراسش از بینهایت




ما آدمها هر کدوم یک جور محکومیم که در اتمسفری خاص رشد کنیم و تا از این محکومیتمون خلاص نشدیم منتها الیه دید و وسعت اندیشه مون محصوره در همین اتمسفر...
منی که متولد ایرانم و فرصت دیدن دنیا رو خیلی کم داشتم،قاعدتاً بایستی تلقی خاص خودم ، یک برداشت ایرونی منظورمه، از همه چیز و همه کس داشته باشم،یک آمریکایی یا انگلیسی یا چینی یا هندی و و و...هم به همین ترتیب، یعنی هر کسی اگه از کلافش سر بیرون نیاره در نسبیت خاص همون کلاف گرفتاره،جهانی شدن خیلی ضررها داره و از همه بدتر حس نوستالژیک شرقی ما ایرونیها رو آزار میده ولی در عوض وقتی پروانه شدی و از کلافت بیرون اومدی تفاوت رنگها و نواها رو نسبت به داخل کلاف بهتر متوجه میشی.
فیلم افسانه 1900 رو حتماً دیدید و بنا به سال ساختش شاید خودم آخرین نفر بودم!،دیالوگها و مونولوگهای شخصیت اصلی فیلم،همون پیانیسته با بازی حسی و فول درام تیم روث ،خیلی تاثیر گذار بود و علیرغم نشون دادن جهانی کوچک به اندازه قد و قامت کشتی ویرجینیایی،معانی بزرگی خیلی بزرگتر از دنیای سایر آدمهایی که دائماً با اون کشتی مسافرت میکردند، به تصویر می کشید،به قدری شخصیت 1900 برام دوست داشتنی شد که افتادم پی اصالت داستان و این که ببینم آیا همچین آدمی اصلاً وجود داشته؟؟، البته نوع دیگری از این جور آدمها رو در تذکره الاولیای عطار هم حس کرده بودم که سفر بی انتهاشون رو از درون شروع می کنند ولی باور وجود این جور آدمها با وجود فضای مدرن کنونی کمی عجیبه...
گویا جوزپه تورناتوره کارگردان ایتالیایی فیلم با الهام گرفتن از مونولوگهای یک تئاتر ایتالیایی اثر آلساندرو باریچو این شخصیت رو آفریده،پیانیستی که هرگز پاش به خشکی نرسیده...
1900(شخصیت اصلی فیلم) هم همین معضل پیله انگاری دنیا رو با خودش داشت و نمیتونست در برخورد با واقعیتها مثل سایر خلق الله رفتار کنه، ولی آخرین دیالوگش با شیپور زن که ترسهایش رو از روبرو شدن با دنیایی متفاوت با اونچه اون تجربه کرده بیان میکرد، به حقیقت نابی اشاره میکرد و اون ترس انسان از روبرو شدن با مفاهیم بیکران و نامحدوده و هر جا که صحبت از بی نهایت به میون میاد و یا نیازی به نگاه کردن به دورترهاست خیلی ها جا میزنند...
گذشته از این چیزها، فیلم موسیقی زیبایی داره،سکانس اجرای موسیقی روی پیانوی مجلسی در کشتی که در طوفان گرفتاره بدون استفاده از ترمزهای پایه های پیانو و رو کم کنی 1900 با نوازنده سیاهپوست سبک جاز و همینطور نواختن قطعه بداهه زمانی که دختری زیبا رو روی عرشه می بینه حتماً هر اهل ذوقی رو به شوق میاره!

Saturday, April 7, 2007

حتی واقعیتها هم پشت و رو دارند



وقتی صحبت از یک واقعیت عینی میشه،همه انتظار داریم اونچه که ملموسه و به چشم همه میاد عین واقعیته، ولی این دوتا عکس شاهد این مدعا هستند که واقعیتی واحد از زوایای مختلف،نمود متفاوتی داره،پس بر سر واقعیتها تعصب و جدل نکنیم،هر زاویه دیدی میتونه یک بخش از واقعیت رو آشکار کنه مثل همین گل که پشت و روش خیلی باهم فرق داره...
پ.ن:عکسها رو در شبی اواسط اسفند85 تو یک نهالخونه روباز گرفتم،همون موقع این این موضوع به نظرم رسید!

محور سیمکان-میمند،بهشتی در دل گرمسیر

آب واقعی،بی غل و غش و تصفیه در مسیر جاده از روی یک پل شکسته، جویباری بهاری اینجوری به نظر میاد!

تاکستانی در نزدیکیهای میمند،هنوز هوا سرد بود و خبری از برگهای تاک نیست.

من ادعای عکاسی ندارم ولی فکر کنم بدک نشده!،جاده ،کناره شوسه، ردیف علفزار و امتداد تاکستان و کوهسار گویی به ابرها در بی انتها گره خورده...

Thursday, April 5, 2007

بدبیاری ویل اسمیت و درخشش در یک اثر درام




خیلیها اعتقاد دارند که لحظه حضور و تصادف این لحظات برای هر یک از نوع بشر میتونه منجر به خوش شانسی یا بدشانسی باشه!،این که اون لحظه شانس شما با شانس دیگری برخورد نداشته باشه و هزار تا احتمال دیگه...
وقتی فهمیدم فارست ویتاکر اسکار بهترین نقش اوٌل مرد رو مال خودش کرده،خیلی خوشحال شدم و باور کردم که همچین تو آکادمی اسکار هم آدمهای بی غرض هم پیدا میشن و حق خوری دیگه تو اسکار معنی نداره!
ولی بعدش فیلم تکاپو برای شادمانی
The Pursuit of Happyness با بازی باور نکردنی ویل اسمیت و پسرش باعث شد که برای بدشانسی اسمیت در دستیابی به اسکارکمی با بدبینی به تلاقی بازیهای خوب دو سیاهپوست مطرح هالییود نگاه کنم!،آخه این ویل اسمیت که فقط در قالب سریالهای طنز تلوزیونی و فیلمهای اکشن بازی میکرد باید بهترین نقش درام خودش رو عدل همزمان با هنرآفرینی ویتاکر بازی میکرد؟؟
داستان فیلم شباهت بی نقصی به زندگی زیباست
La vita è bella - روبرتو بنینی داره و بازیهای اسمیت پدر و پسر بعضی از فرازهای همون فیلم رو زنده میکنه،البته کارگردان فیلم گابریل موچینو ایتالیایی است و بعید نیست که وامداری ایتالیاییش رو به یک اثر مطرح ثابت کرده!
پدری اریژینال و زحمتکش که به خاطر عدم درک حضور پدر خودش در کودکی با خودش عهد کرده که هیچوقت غم بی پدری رو فرزند خودش تجربه نکنه و پس از یک سلسله بدبیاریهای اقتصادی و جدایی همسرش تصمیم میگیره در اوج مشکلات اقتصادی در دوران زمامداری ریگان تغییر شغل داده و به کسوت تازه ای در بیاد که بتونه از عهده مخارج زندگی خود و تنها پسرش بر بیاد،فیلم در ژانر درام ساخته شده و مثل تمام داستانهای هالیوودی پایان خوشی همراه با دستیابی پدر به آرزوهاش داره...
اصل داستان یک حکایت واقعی است در مورد زندگی یک میلیونر خودساخته به نام کریس گاردنر که لحظات سخت زندگی نتونست از پا درش بیاره و ویل اسمیت به خوبی از عهده ایفای اون براومده و در ضمن جزء تهیه کنندگان فیلم هم بوده،امیدوارم که بازم بتونم اسمیت رو در همچین کارهایی ببینم...

فیلم برای موارد زیادی کاندید جایزه در جشنواره های مختلف بود ولی بدبیاری دست از سرش بر نداشت!
پ.ن: ویل اسمیت برای ایفای این نقش واقعاً سبیل گذاشته و به عنوان یک مهارت ناشی از هوش و استعداد به دستیاری دوتا از قهرمانهای حل معمای مکعب روبیک یاد گرفت که چگونه در حدود 2 دقیقه6 سطح مکعب روبیک رو درست کنه!
پ.ن: دوتا چیز خیلی این فیلم رو دل نشین کرد ، یکی تسلیم نشدن جلوی سختیهای واقعی تو یک زندگی سگی که همه چیز فقط بوی اقتصاد و پول رو میده و دیگری همین مکعب روبیک که بازیچه بچگی خودم بود!

تعطیلات نوروزی و کشف یک جاده دورافتاده



تعطیلات نوروز هم گذشت،با بارندگی و سرمای بی سابقه،سیل نمایش فیلمهای مثله شده بدربخور و فیلمهای در پیتی ته انباری مونده که خوشبختانه پای هیچ کدوم ننشستم و وقتم رو به بطالت نگذروندم!،طعم ترش و شیرین که بدجوری عاریه ای به نظر میومد(تلخ و شیرین قبل از انقلاب!) هم نتونست حتی یکبار تا آخر پای تلوزیون وطنی میخکوبم کنه.باید گفت بدرود ای تلوزیون وطنی،ای ماهواره ها مرا دریابید!!

در مدت تعطیلات تصادفاً پایم به یک جاده دورافتاده و غیر متعارف استان فارس باز شدکه تا به حال از اون مسیر نگذشته بودم و شاید باورتون نشه دست کمی از بعضی جلگه ها و کشتزارهای پلکانی شالی در شمال کشور نداشت!،اگر در همین فصل سال گذرتون به جهرم در استان فارس افتاد از مسیر جاده سیمکان به سمت میمند سفر کنید و یا از شیراز از طریق جاده کوار به سمت میمند برانید و ببینید در اعماق مناطق گرمسیری فارس چه بهشتی پنهان شده،شالیزارهای پلکانی ،تاکستانهای مکانیزه و منظمی مثل جنوب فرانسه!!،و دیواره محصور کننده باغات از جنس گل محمدی!! و کوهستانی که در زمان سفر ما در آغوش مه و ابر انگار سر به آسمون می سایید...
در مسیر به شهرمیمند فارس رسیدیم که شاید اهالی استانهای دیگه در موردش کمتر بدونن و اکثر تولیدات عرقیات گیاهی و مفیدی که به نام فارس نوش جان می کنید محصول این دیار بکر و دست نخورده است با باغات سرسبز و درختان بیدمشک و درختچه های گل محمدی و نسترن،من که طاقت نیاوردم و به یاد شرتو عرق طارونه و بیدمشک و نعنای دو آتیشه رو استاد کردم!.
پ.ن: این شهر کوچک سایت اطلاع رسانی مفیدی داره،میتونید صدق گفتارم رو به چشم ببینید!،ضمناً عکسهایی که روی مطلب گذاشتم از همین سایت برداشتم.


Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes