Tuesday, July 31, 2007

کنسولهای آداپتیک را دیده اید؟


با حرکت جدید بچه های بالاترین به مدد یاور همیشگی آشنا شدم،منظورم همان Adoptic است که این روزها تو خیلی از وبلاگها کنسولش را می بینید و یک نوع سیستم تبلیغاتی درون وبلاگی محسوب می شود،در همین نگاه اول بزرگترین مشکل به نظر من تکرار لوگوی تبلیغاتی در یک کنسول سه تایی هست،فکر کنم شکیل تر و منطقی تر باشد که در هر بارگذاری تکرار لوگو امکانپذیر نباشد،یعنی ساختار احتمالاً تصادفی نمایش لوگوی تبلیغاتی را به محدودیت تکرار مجهز کنند.
اگر بخواهیم جامعه درونی وبلاگهامان را حفظ کنیم بایستی برای مدیریت لوگوهای هرز و حذف آنها هم سیاستی در نظر گرفته شود...
به گمان من این حرکت هم تصویری از اینده رسانه های مستقل هست که با کمک همدیگر بر سر پا خواهند ماند!،فعلاً در حال آزمایش این محیط هستم،ولی از طراحی گرافیک آن خوش آمده است مارا!!

پ.ن: این هم لوگوی من در آداپتیک هست که البته دستساز خودم نیست و نمایی از یک اتاق فکر سیستماتیک را نشان می دهد!

پ.ن: اگر کسی برای پیوستن به آداپتیک دعوتنامه خواست خبر کند!

یک محصول به سفارش الزامات دینی و نیاز به رقابت در بازار جهانیBurkini Vs Bikini



خبر خیلی جدید و به روز نیست و تقریباً به ژانویه 2007 بازمی گردد:

بانوی طراح وخیاط مسلمانی بنام Aheda Zanetti در استرالیا دست به ابتکار جالبی زده تا بتواند یکی دیگر از بانوان مسلمان را که به گارد نجات غریق ساحلی پیوسته یاری کندتا در انجام وظایف محوله مانند سایر انسانها! از نعمت آبتنی و شنا و بعهده گرفتن یک شغل در مکانی عمومی محروم نماند!

Mecca Laalaa مسلمانزاده و متولد استرالیا محصولی بنام بورکینی را در مقابل بیکینی (همان مایوی زنانه ای که اسمش در 30 سال گذشته در ایران مترادف با بی ناموسی و چیزهای بد بد است!!) در مکانی عمومی استفاده می کند و نام این محصول را با امکانات و برتریهای محسوسش بر سر زبانها انداخته است،وزن کمتر در تماس با آب و محافظت همه جانبه در مقابل اشعه ماوراء بنفش و عدم بدن نمایی از مزیتهای این محصول متفکرانه و بر اساس نیازهای مذهبی است!
پ.ن: نکته بارز در چنین راهکارهایی عدم دخالت دولت یا مفتی ها و مذهبیون برای امکان طرح چنین ایده هایی است و یک الزام طبیعی بعنوان شنا و آبتنی و نیاز به رقابت در بازار کار یک محصول را بوجود آورده است و همین الزام وپایبندی طراح به اصول خود پذیرفته ،نتیجه موفقی بوجود آورده که نظر غیرمسلمانان استرالیایی را نیز به خود جلب کرده است.(به نظر شما ما چقدر راه داریم تا به نقطه تحمل و نحوه برخورد صحیح با مسائلمان مثل این جامعه نمونه برسیم؟؟؟)

پ.ن:لینک خبر شامل فیلم مصاحبه با طراح و مصرف کننده محصول در کنار دریاست!،به لحاظ زیبا شناسی و اصول آناتومیک طراحی لباس در میان طراحیهایی که این روزها به نام طراحی اسلامی معروف شده اند کار چشمگیری است.

Monday, July 30, 2007

موش بابا

این بچه آرام و قرار نداره!،هر لحظه تو اداره منتظرم که مامانش تماس بگیرد و خبر از آخرین شیرین کاریهایش را بدهد!،عکسهایی که از یسنا می بینید همه هنر چشم و کادر سنجی مادرشون هست که تو همین مدت کوتاه به تخصص خوبی رسیدند و صحنه های جانانه ای خلق می کنند!

این عکسها شامل بعد از حمام و پرو کردن کلاه حمام جدید ایشون و جست و جو در پاچه های شلوارک باباشون می شود!

ُما را ز دست مگذار...


من باور ندارم عدد 20 یا 100 یا هر عدد دیگری تفاوتی با هم دیگر داشته باشند،ولی یک سری قرارداد نانوشته ما را به بعضی اعداد وصل کرده...
صدمین پستم را بر روی بلاگر بتا یا جدید،به بررسی کارنامه 165 روزه ام در سرویس بلاگر اختصاص میدهم.165 روز با 7700 نفر بازدیدکننده و 11000 مرور بر صفحاتی که بعنوان پست گذاشته ام یعنی هر بازدیدکننده چیزی در حدود 1.5 صفحه در هر بازدید،نمیدونم این آمارها هم کمکی به بیشتر نوشتن،بهتر نوشتن،یا هر شاخص دیگری در نوشتنم می کند یا نه؟؟،ولی به هر صورت هر کسی رو دلگرم می کند که بیشتر تلاش کند و در جهت اطلاع رسانی و نشر آگاهی بیشتربکوشد ...
تلاشهای بلاگری من در سایه محبتهای سید یوسف،عمو اروند،پپلا،سید چهارچشمآیدا،گاز نگیرزیرخطIT،نیما و سایر بازدید کننده های دوست و آشنا و وبگذر که امیدمان را نا امید نکردند شکل گرفته است،امیدوارم که دریچه نگاه من کمی تا قسمتی از اوقات فراغتتان را پر کرده باشد.
پ.ن: از سایرینی که نام نبرده ام پوزش می طلبم،قصد ارج نهادن به کامنت گذاران بی ادعایی است که وبلاگنویسی به به پشتیبانی آنها دلگرم است!!
پ.ن:‌راستی تا فراموش نشده بگویم: که از میان عناوین دسته بندی مطالبم (
Tag)،عنوان مربوط به زنان بیشترین بازدیدکننده را داشته است!

Sunday, July 29, 2007

پا افزاری مدرن در عهد فراعنه


یافته جدید باستانشناسان حاکی از این است که قدیمی ترین پروتز(عضو مصنوعی) در تاریخ جهان متعلق به مومیایی مصری است که از پنجه پای مصنوعی شامل انگشت بزرگ پا از جنس چوب و تسمه چرمی برای راه رفتن استفاده می کرده است،با پیدا شدن این مومیایی مقام قدیمی ترین پروتز دست ساخته بشر از پای مصنوعی یافته شده در ایتالیا به قدمت حدود 300 سال قبل از میلاد پس گرفته شد و به حدود 600 تا 1000سال قبل از میلاد عقب نشینی کرد!!.اصل خبر

پ.ن: همانطور که می بینید همه رکوردها به جلو نمی روند بعضی هم عقب نشینی می کنند!

Saturday, July 28, 2007

بدنبال خرد و کاریزما در دوران بی قانونی


از وقتی یادم می آید, بودن و حس کردن بزرگترها(اشتباه نشود!,منظورم کسانی است که هم به لحاظ سنی شیخ محسوب می شوند و هم از لحاظ کردار و رفتار,خرد و کاریزمایی که جمع را وادار به پذیرش تصیماتشان می نماید...)قوت قلبی برای من بوده است که اگر جایی در شش و بش روزگار ماندم,می شود روی مشورت آنها حساب کرد,و باز هر چه به عقب بر می گردم فراموش نمی کنم قوت و حرمت خانواده های بزرگ به بزرگترهای آنها بود...

در روزگاری که قانون و کارکردهای آن بعنوان اصلی ترین رکن مرجع و پذیرش عامه مطرح نبود و بیشتر اختلافات در همین حلقه ریش سفیدی به زیور مصالحه آراسته می شد,کارکرد بزرگترها عنصری اجتناب ناپذیر به نظر می رسید تا این که دوران صنعتی شدن و پیچیدگی روابط و تنوع اقسام حقوقهای کذا و کذا فرا رسید,خانواده های بزرگ به واحدهای کوچکتری تبدیل شدند,زندگی شبه روستایی جای خود را به زندگی شبه شهرنشینی و روابطی کم و بیش متفاوت داد و دیگر کسی به عشق نیاندیشید! و دیگر هیچ کس جز به منافع خود و جمع کوچکی در حد خانوار خویش نیاندیشید...

البته این ظاهر امر بود چون که صنعتی شدن بواقع اتفاق نیافتاد در نتیجه کارکرد واقعی قانون و خط کشی حقوق شهروندی بوقوع نپیوست ولی متاسفانه حرمت بزرگترها به سرعت رنگ باخت و چنین شد که می بینیم...

الان در دیار ما حقوق و قانون یک رویه بیمصرفند در حالیکه برزگتری و بزرگتری کردن هم دیگر سکه رایجی نیست و باید دربدر دنبال بزرگتری گشت که بواقع در حد و اندازه بزرگی کردن تصمیم بسازد و کوچکتری که حرمت نگاه دارد...

پ.ن: بعد از رفتن پدر بیشتر از همیشه حسرت گدشته های نه چندان دور آزارم می دهد...

Friday, July 27, 2007

پوشش متکی بر اقلیم پیش از پیدایش فرهنگ و مذهب


مرداد ماه معروف در اینور دنیا غوغایی از گرما و شرجی به پا کرده و ما فرزندان سرزمینهای چهارفصل و نازک نارنجی،کم مانده است که عنقریب لخت شویم و سر به صحرا بگذاریم!!!
قضیه به همین راحتی است که گفتم یعنی لزوم انتخاب پوشش مناسب در ازای اقلیم و آب و هوا،تصادفاً هیچ ربطی هم با فرهنگ و مذهب ندارد،یعنی بسیار پیشتر از آنکه جامعه و مذاهب پا بگیرد حکم لباس پوشیدن بر مبنای اقلیم و نیاز آب و هوایی استوار بوده است...
مردمان و جوامع کمی متمدنتر نیز با حکم مذهب و برداشت و شعور اجتماعی متناسب خود گزینه های ستر عورت و بلا نسبتهای متعدد!! این هیکل ناجور را اضافه کردندولی نیاز اقلیمی به جای خود باقی مانده تا امروز...
مطالعات بسیاری نشان داده که پوشش و رنگ متناسب و نامتناسب چه تاثیر شگرفی بر اخلاقیات و روحیات انسانی می گذارد،پس بخاطر هرچه که می پرستید یا اعتقاد دارید، انتظار نداشته باشید به صرف سلیقه شما در این هوای ذوب کننده در عرق و نه ولایت هیچ انسان دوپای دیگری!!!،بتوان تیره پوشید با جنسهای کلفت و آستینهای بلند و یقه تا بیخ گلو بسته، صبر و طاقت خانمها که دیگر نمی دانم از چه جنسی هستند! بماند به جای خودش،نمی شود طاقت آورد آهای یکی دارد می سپرد جان اینجا و کسی نیست که رحمش آورد آی وای...!
پ.ن: تصور کنید که اگر میخواستند مردم ساکن قطبین مدیست هم باشند آیا می توانستند؟آیا در صحراهای مجاور استوا توان پوشیدن کت و شوار و کراوات متصور است؟از معدود نواحی معتدل که بگذریم اکثر نقاط کره زمین در بعضی فصول مجبور به رعایت قاعده اقلیم و آب و هوا هستند،همین محدودیت بس که قوانین لایتغیر آقایان موضوعیت و تامیت ندارند که در همه گیتی و به سلیقه آنان اجرا شود...


Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes