Wednesday, February 17, 2010

مارك ويتاكر شما را به ياد چه كساني مي اندازد؟

آخرين اثر سودربرگ با نقش آفريني تحسين شده مت ديمون به نقش مارك ويتاكر به روايت داستاني واقعي از كارتل هاي آمريكايي-بين المللي مي پردازد كه بجاي خويش نيكو است!،ولي غرض از طرح نام اين فيلم درخشندگي سودربرگ يا مت ديمون نيست!،بلكه بيماري روانپريش و شخصيت دوقطبي ويتاكر است كه به طرز عجيبي با دروغ و نيرنگ آميخته شده است و به روال معمول من و شما را به ياد كسي يا كساني مي اندازد!!.
پ.ن:فيلم حاوي مونولوگهاي بسياري توسط ويتاكر است كه بسيار عاقلانه مي نمايد و دروغهايي كه تا لحظات آخر فيلم شما را در اين ترديد نگاه مي دارد كه او مي بايست شارلاتاني در حد آرسن لوپن باشد كه اينگونه دستگاه قضايي و اف بي اي را سر كار گذاشته است !، ولي در انتها خواهيد ديد كه اين ماجراي واقعي فقط از زندگي يك بيمار Bipolar ساخته شده است!!.
پ.ن: وجود افراد كمي با بيماري مشابه ويتاكر به معناي سردرگمي يك جامعه براي برخورد و فهم عملكرد آنها است ولي اگر اين تعداد به هر دليلي بدون كنترل و پايش افزايش يافته باشد،اين جهانيان هستند كه بايد براي سردرگمي خويش چاره اي بجويند!!.

Tuesday, February 16, 2010

مستطاب واژگان

سنت ساليانه برگزاري نمايشگاه كتاب در سازمانهاي دولتي با همه كاستيها و ماجراهاي پشت پرده،اين فرصت را به همراه دارد كه حداقل چند جلد كتاب با احتساب تخفيف فائقه!نصيب كارمندان و خانواده هاي آنها گردد.در چنين وضعيتي زيارت كتابهاي ناياب يا بسيار گرانقيمت كه به كمك تخفيف كذايي قابل وصولترند،فرصت مغتنمي است و از دست نخواهد رفت...چندين سال بودكه به انتشارات تامين كننده كتاب براي نمايشگاه اداره ،سفارش آوردن كتاب "مستطاب آشپزي: از سير تا پياز" را كه به همت نجف دريابندري و فهيمه راستكار گردآوري و منتشر شده است را مي دادم و هربار به دلايلي از تامين آن شانه خالي كرده بود ولي امسال سر قول خود ايستاد و بلاخره توانستم آن را براي مامان يسنا با قيمت مناسبتري تهيه كنم.
كتاب مذكور به غير از تازگي و جامعيت مطالب در مقايسه با كتابهاي قبلي آشپزي كه در ايران به چاپ رسيده،از نثر متفاوتي با گوشه هايي از طنز دريابندري همراه است كه خواندن دستور آشپزي را خالي از لطف نمي گذارد.استفاده مناسب از عكس و شماتيك تهيه غذا و مواد اوليه از برتري هاي اين كتاب است.كتاب مذكور در مقايسه با آنچه توسط سرآشپز معروف بريتانيايي دليا اسميت تهيه شده است،نقطه عطفي در انتشار انواع مشابه آن در ايران به شما مي رود.
پ.ن: اشاره به سرزمينهايي كه غذاهاي كتاب آن از آنجا به وام گرفته شده و تفحصي در واژگان غذا از اين كتاب انسيكلوپدياي مفرحي ساخته كه براي غير آشپزها و كساني كه اهل سورچراني نيستند نيز مي تواند جالب توجه باشد.

Monday, February 15, 2010

همذات پنداري روبان سفيد با همه جنگهاي عالم


روبان سفيد نوعي آسيب شناسي و و نقب درگذشته تاريخي ملتهايي است كه امروز در جايگاه كشورهاي پيشرفته و متمدن اروپاي غربي نشسته اند ولي حدود يك قرن پيش و به دنبال ورطه جنگهاي بين الملل اول و دوم بيش از سه دهه گرفتار آتش كينه و نفرتي بودند كه امروز به تازگي ظن و گمانهايي از دلايل جامعه شناختي آن به اشاره هنرمند نام آشناي اطريشي ميخاييل هاينكه رمزگشايي مي شود...
فيلم در روستايي در شمال آلمان و پيش از شروع جنگ اول بين الملل آغاز مي شود و يك ساختار طبقاتي بورژوازي با همه كاراكترهاي آشنا از قبيل مالك(بارون)، مباشر ، كشيش پروتستان، دكتر، معلم و رعايا در آن موجود است.حوادثي عجيب از جنس جنايات بدون آنكه مرتكبين آنها مشخص شود و كودكاني كه در آغاز جشن تكليف و غسل تعميد قرار دارند و همگي در آزار و سختگيري توسط والدين و كشيش روستا اشتراك دارند در همه سكانسهاي فيلم حضور مشكوكي دارند. فيلم با اعلام آغاز جنگ جهاني اولي به پايان ميرسد و اتهام جنايتها و بدكاريهاي روستا در حق هيچ كدام از مظنونين اثبات نميشود و كارگردان شما را با سوالات بسياري تنها مي گذارد.فيلم روبان سفيد به دنبال آسيب شناسي جامعه اي است كه از زخم ديسيپلين و سختگيريهاي والدين، خرافه و فشارهاي مذهبي و شكاف طبقاتي به نقطه اي رسيده است كه نسلي از جنايتكاران و ترورهاي كودكانه را در بطن خود پرورش مي دهد و شما را با اين پرسش روبرو خواهد كرد كه پس از رسيدن اين نسل به بالندگي و ميانسالي جهان اطراف آنها به چه شكلي در خواهد آمد؟؟!.
پ.ن: فيلم تحسين شده بسياري از جشنوارهاي جهاني در سال 2009 بوده است و ديدن آن به شدت تمام ! به همه ساكنان مناطقي مشابه دهكده فيلم توصيه مي شود!!.
پ.ن:اگر از آن دسته از والديني هستيد كه به دلايلي كاملاً صواب سختگيريهاي بيش از اندازه اي در حق كودتان روا مي داريد آن را از همين الان متوقف كنيد،بيم آن مي رود كه شما هم يكي از ديكتاتورها يا تروريستهاي آينده را پرورش بدهيد!!.

Tuesday, February 9, 2010

مثنوي تاخير شد


مشكل كوچكي در مورد صفحه نمايشگر لپتاپ پيش آمده كه به روز كردن وبلاگ را از خانه مختل كرده است،سعي خواهم كرد هرچه زودتر مشكل را برطرف كنم،گرچه در اين آخر دنيا اميدي به تعمير نيست و شايد پروژه لپتاپ جديد هم كليد خورد!.
پ.ن: از دوستاني كه مشترك فيد هستند پس از 4 سال بردباري! سپاس گذار خواهم بود كه چند وقت ديگر راهم تحمل كنند...

Thursday, February 4, 2010

درسهای بی پایان از رهبران واقعی Invictus

در مورد ماندلا,رنجها و شکیبایی هایش و شیوه غیر معمول بخشایش برای همه نابخشودنیهای دژخیمانش را بسیار شنیده بودم ولی این کلینت ایستوود بود که با روایت دوباره ماجراهای مسابقات جهانی راگبی در آفریقای جنوبی به سال 1995 و نقشی که ماندلا در این میان و از طریق این ورزش محبوب سفیدپوستان کشورش برای اتحاد دوباره ملٌتش بازی کرد را مانند درسی تاریخی برای همیشه به من آموخت!.
از میان رهبران جهان کمتر کسی به حد و اندازه این حقوقدان آفریقایی در فهم و اجرایی کردن نقش یک رهبر برای یک ملٌت رسیده است, رهبر همه ملٌت فارغ از اقلیت یا اکثریت بودن در عمل از کسی بر می آید که پس از قریب به 30 سال رنج زندان حکومت آپارتاید آفریقای جنوبی در یک جزیره ایزوله با خود عهد کرده باشد که کینه و نفرت انسانی خود را در پای بهروزی و سربلندی آینده ملٌتش قربانی کند.ماجرای فیلم Invictusبه روشن بینی ماندلا در خصوص پر و بال دادن و تقویت مزیت یک ورزش پرطرفدار ولی نژادی بعنوان محور وحدت ملٌی پرداخته و لحظات بسیاری را همراه با غرور انسان بودن و معرفی رفتار انسان ساز و الهام بخش یک رهبر واقعی می آفریند.مورگان فریمن به نقش ماندلا و مت دیمون به نقش فرانسوا پینار کاپیتان تیم ملٌی راگبی آفریقای جنوبی در طی این رقابتها,نقش مراد و مریدی را بازی کرده اند که جذبه مراد در مرید به خلق معجزه منتهی می گردد...
پ.ن:لحظات فیلم پر است از فهم قطره ای اطرافیان ماندلا از اندیشه سترگی که وی در سر داشته است وکاریزمای این مرد رنج کشیده که چگونه سفید و سیاه را برای فهم سربلندی آفریقای جنوبی متحد می سازد.
پ.ن: نام فیلم از شعری منسوب به ویلیام ارنست هنلی با نام "Invictus" گرفته شده است که گویا ماندلا در آن سالهای سخت زندان با خواندن همین شعر الهام می گرفته است وفقط به تحقق آرمانش دلگرم می مانده است...

Out of the night that covers me,
Black as the pit from pole to pole,
I thank whatever gods may be
For my unconquerable soul.

In the fell clutch of circumstance
I have not winced nor cried aloud.
Under the bludgeonings of chance
My head is bloody, but unbowed.

Beyond this place of wrath and tears
Looms but the Horror of the shade,
And yet the menace of the years
Finds and shall find me unafraid.

It matters not how strait the gate,
How charged with punishments the scroll,
I am the master of my fate: I am the captain of my soul.

Wednesday, February 3, 2010

9 امين منجي


يك لحظه چشمهايت را باز مي كني و مي بيني كه از دنيا چيزي باقي نمانده است !، آنچه در بيرون خرابه اي كه تو در آن چشم بازكرده اي مشهود است حكايت از ويراني و به پايان رسيدن دارد...
سكانس ابتدايي پويانمايي 9 نشانه هاي تامي از بدبيني نسبت به آينده بشريت و استيلاي ماشينها بر زمين دارد ولي با باز شدن داستان و معرفي شخصيتهاي انسانگونه دست سازي كه با ظاهري شبيه يك عروسك كنفي و گوني پوش طراحي شده اند،متوجه مي شويم كه اين موجودات نمايندگان خصلتهاي مختلف بشري هستند و شماره 9 با خصلتهاي متمايز پرسشگري و اميدواري مناسبترين نماد بشريت براي تصحيح مسير منتهي به فاجعه به شمار مي رود.انيميشن 9 به هيچوجه كودكانه نيست و فقط به درد تلنگر زدن به ذهنهايي مي خورد كه آمادگي تلنگر را دارند!.
پ.ن: يسنا از همان ابتداي فيلم اندوه و فاجعه در فيلم را متوجه شد و از ديدنش طفره رفت!!.

خانه ديكتاتور به روايت بي بي سي

ماموريت پايتخت با همه دوري از خانواده ،ترافيك و دود و گرد غباري كه به حلق مان مي رود يك حسن و خوبي كتمان ناپذير هم دارد!،آن هم گشت و گذار در بساط فيلم فروشهاي مركز شهر است كه اگر خوش شانس باشيد با فهرستي از آثار خوب اروپايي نيز همراه مي شود.در همين گذار و در يكي از كوچه هاي خيابان وليعصر جمعيتي از جوانهاي مشتاق و فيلم باز را ديدم كه دور جواني حلقه زده بودند و دسته دسته فيلمهاي وي را برانداز مي كردند،هر طور كه بود خودم ا به رديف اول رساندم و با سرعت زايدوالصفي! شروع به زير و رو كردن فيلمها نمودم،با اينكه از عنوانHouse of Saddam "خانه صدام" بي خبربودم ولي با توجه به هجوم همه براي گرفتن يك نسخه از آن و آرم بي بي سي بعنوان شبكه توليد كننده و پخش من هم وارد بازي شدم...
ظهور و سقوط صدام با نگرشي داستاني و مستند از درون خانواده وي دستمايه و تم اصلي سريالي چهار قسمتي است كه در آگوست 2008 توسط شبكه 2 بي بي سي پخش گرديده است،حضور آغداشلو بعنوان زن اول صدام و مادر عدي و قصي نيز بخش جالب توجه ديگري از فيلم است كه ايرانيها را بيشتر به تماشا راغب مي كند. سرنوشت محتوم و خودبزرگ بيني آزار دهنده همه ديكتاتورها در صدام نيز تكرار مي شود،نوشتن قرآن با خون و امتداد دادن نسب تا پيغمبر اسلام،كشتن همه كساني كه به نوعي موجبات بدبيني او را فراهم آورده اند و اعدام و توطئه براي قتل مخالفان از هر مرام و هر منسب تا آخرين لحظات زندگي وي ادامه مي يابد.كشته شدن پسران و نوه بزرگش و آواره شدن زنان و دخترانش به همراه ويراني يك كشور تنها چيزهايي است كه از صدام حسين به جا مانده است.
پ.ن: فيلم آئينه عبرتي است كه دارندگان قدرت بلامنازع را در يك كشور جهان سومي را به خوبي به چالش مي كشد،آقازاده گي و لفت و ليس اطرافيان به مراتب بيش از خباثت طينت ديكتاتور به ضرر اموال عمومي و ثروتهاي يك ملٌت تمام مي شود.

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes