Saturday, August 8, 2009

ساندويچهاي منظوردار Insanewiches

ما جماعت زن و بچه دار،به قدري در دوري عيالات متحده! ترد و شكننده مي شويم كه هر روز به ياد همه محبتها و نوازشها و سرويسهايي كه مفت و مجاني مي گرفتيم خون گريه مي كنيم!. از همه مهمتر آشپزخانه كدبانوي خانه است كه در دوري وي سخت بي جلال و جبروت مي نمايد!! و اين بنده حقير نيز به ديدن هر عكسي از از هر نوع غذايي بايد آههاي سرد و گرم دمادم از ناي جان سر دهم!!.زياد حاشيه نمي روم و پس از مدتها باز هم از تزيين غذا ولي در چارچوب ساندويچها برايتان چند تصوير دست چين كرده ام،سايت insanewichesدر چندين دسته بندي انواع تزيينات ساندويچي را معرفي كرده كه من از ميان همه آنها، ساندويچي با شكل و شمايل مكعب روبيك،ساندويچي براي پسربچه هاي شيطان در رايت اتومبيلهاي كورسي كلاسيك ،ساندويچ پيك نيك با قالب پرنده تويتتر براي ميكروبلاگرهاي محترم و در نهايت ساندويچهايي كه به منظور جلوگيري از دستبرد توسط همكاران از يخچالهاي محل كار طراحي شده را تقديم مي كنم!.
پ.ن:من مخلفات گوشتي توليد داخل كشور را پيشنهاد نمي كنم مگر آنكه از توليدات اقليتهاي مذهبي!استفاده شود كه به لحاظ كيفيت گوشت نسبت به توليدات هم كيشان ارجحيت تام دارد!.

Friday, August 7, 2009

ناپایداری اجتماعی و قفل شدن ذهن

یکی دو ماه گذشته و شوکی که به همه بخشهای وبلاگستان فارسی وارد کرده یک نور شگفت انگیز در ذهنم پدید آورده و این چیزی نیست جز اینکه افزایش ناپایداری اجتماعی,می تواند آدمی را از آنچه که به نوعی بخش متعالی تر تفکر است دور نماید...
اگر بخواهم بدون پیچیدگی و با مثالی ساده بیان کنم,من بواسطه شغلم با محیط زیست و اثرات متقابل صنعت بر آن به صورت روزانه سر و کار دارم و خواندن و نوشتن درباره محیط زیست کار, وظیفه و شور زندگی ام را در 2-3سال گذشته به هم آمیخته است.بودن مجرایی برای زندگی و گذران و امنیت ناشی از شغل توانسته تمرکز بهتری برای پرداختن به این مقوله فکری برای من فراهم کند ولی با این حال در همین مدت کذایی انتخابات و ژانگولربازی های اطراف آن!,تمرکز بر محیط زیست و گفتن و نوشتن از تلاشهای ملی یا جهانی آن برایم سخت شده! یا به عبارتی در این تردید هستم که در سرزمینی که جان آدمی,اندیشه آدمی و حقوق مترتب آن به جایگاهی پایینتر از هر زمان دیگر سقوط کرده,گفتن یا نوشتن از محیط زیست کدام مخاطب ایرانی را در بر می گیرد؟؟!.
در مقایسه وبلاگهای زیست محیطی و منابع طبیعی نیز به همین افول دچار شده اند و مانند پیش از این دل و دماغ توسعه وبلاگ و مطالبشان را ندارند!,به همین خاطر بیشتر جستجو کردم و توانستم چیزی شبیه به آنچه در ذهنم گذشته است را در چشم اندازمدیریت زیست محیطی شرکت NEC's Environmental Management Vision 2010 که بخشی از بیانیه های سازمان در مورد طرز تلقی آن در مورد جامعه و کسب و کارش است پیدا کنم.
همانطور که در دیاگرام فوق می بینید,یکی از چهار عنصر اصلی به گمان این سازمان بعنوان زیربنای فهم الزامات زیست محیطی توسط جامعه,ارضای نیازهای اولیه جامعه است و جامعه بدون دست یافتن به حداقلهای نیازهای اولیه,در مسیر پایداری برای جامه عمل پوشاندن به الزامات زیست محیطی قدم برنخواهد داشت!.
پ.ن: امیدوارم سایر دوستانی که به نوعی دچار قفل شدگی ذهن! و یا بی میلی به تولید فکر هستند این بخش را جدی بگیرند,شاید این بی میلی به نوعی به ناپایداری این روزهای جامعه مان ارتباط مستقیم داشته باشد...

Thursday, August 6, 2009

Juno و ساختار خانواده های آینده


بعنوان پدر یک دختر,خیلی چیزها است که فهم آنها به راحتی با آنچه در رگ و ریشه مردسالار ایرانی ,صحیح یا غلط رسوخ کرده,نمی تواند کنار بیاید!,ولی آنچه در فیلم جونو مطرح می شود, هشدار بجایی است و نوید نوعی از خانواده های جدید است که ما نیز خواسته یا ناخواسته با آنها, پذیرش آنها و حمایت از آنها روبرو خواهیم شد. ترکیب جامعه و ساختار خانواده دیگر مانند آنچه ما تا کنون تجربه کرده ایم باقی نخواهد ماند و پربیراه نیست که تعصب بر ژنتیک فرزند نیز زیاد اهمیتی نداشته باشد و فقط آمادگی ذهنی و تمکن مالی برای پرورش فرزند بتواند ابزار اولیه پدر یا مادر بودن را ایجاد کند بی آنکه زاد و ولدی صورت گرفته باشد!.
جونو درنگاه اول با ساختارشکنی عاطفی و تغییری که در نگاه به خانواده به بیننده القاء می کند می تواند برای حتی هم نسل های من نیز قابل پذیرش نباشد ولی برخورد خانواده جونو با بارداری ناخواسته یک دختر 16 ساله و حمایت از وی برای تبدیل نشدن یک اشتباه به سلسله ای از اشتباهات دیگر, روشی است که باید برای زندگی از آن درس گرفت!,راه اشتباه نکردن از برخورد صحیح با اشتباهات می گذرد...
پ.ن: جونو از نگاه من جستاری گستاخانه و بسیار واقع گرایانه در مورد مفهوم آینده خانواده است,فرصت تجربه کردن حتی از راه اشتباهات کاملاً واضح تین ایجری نباید از نسل نوجوان و جوان گرفته شود,دلیل بسیاری از فجایع حادث شده توسط آدم بزرگها و به اصطلاح بالغ ترها!در همین تاخیری است که در تجاربشان دارند!!.بودن در موقعیت پدر جونو و به اندازه وی واقع بینانه رفتار کردنم آرزو است!!.
پ.ن:شخصیت پردازی داستان برای آفریدن جونو و نامادری اش از ملغمه شگفت آوری بهره گرفته که تماشاچی را تا آخرین لحظه شیفته نامادری ها و دختران فریب خورده باقی نگاه می دارد!!!,این شگفتی آنقدر هست که با 6 میلیون سرمایه گذاری بتواند 230 میلیون دلار فروش برای گیشه فیلم به همراه داشته باشد!.
پ.ن:فیلم بر اساس داستانی از تجربیات واقعی نویسنده در دوران دبیرستانش ساخته شده است.
پ.ن:البته باید اعتراف کنم زیرساخت سیستم حمایتهای اجتماعی ایران وفهم وپذیرش این طور برداشتها از طرف جامعه حداقل 30تا50 سال راه پیش رو دارد و در خود آمریکا نیز این فیلم اثر ساختارشکنانه ای ارزیابی شده است!!!.

Wednesday, August 5, 2009

كپي برداري سياسي كوتوله ها به قصد قربت!


از زمان تحصيلات ابتدايي از تقلب كردن و تقلب دادن متنفر بودم و به همين لحاظ بسياري از هم دوره ايها در موقع امتحان چشم ديدنم را نداشتند!،هرچقدر هم برايشان توضيح مي دادم كه اين يك خوي شخصي است و از كپي برداري متنفرم،همه قضيه را به خودخواهي شخصي ام نسبت مي دادند،بعدها در مقاطع بالاتر عليرغم اينكه ديگر شاگرد اول هم نبودم! و نمرات بسيار درخشاني هم در كارنامه نداشتم ولي باز هم به همان قاعده قبلي رفتار مي كردم! و از لحظه اي كه امتحان شروع مي شد فقط مي توانستم به برگه خودم نگاه بكنم و لاغير...
در وبلاگ نويسي و مشي شغلي ام هم همين آش و همين كاسه برقرار است و اگر ايده اي توسط شخص ديگري مطرح شود حتي اگر موضوع كاملاً با علايق من همخواني داشته باشد باز هم نمي توانم در حول و حوش آن مطلب اظهار نظري بكنم و اين هم نوعي بيماري است!!.
ديدن آدمهايي كه عادت دارند چزي را از جايي كپي كنند و در جاي ديگري بچسبانند در زمانه و ديار ما بسيار عادي شده است ولي از همه آنها تهوع آورتر دولتنامرداني! هستند كه از روي دستورالعملهاي نخ نما و ديكتاتور مابانه يك كوتوله ورشكسته سياسي ديگر كپي برداري مي كنند و مردم و سياست خارجي مملكت را قرباني بحرانهاي غيرقابل جبران مي سازند!.
پ.:حتماً خبر اخير مربوط به ديدار بيل كلينتون از كره شمالي و وساطت براي آزادي روزنامه نگاران آمريكايي كره اي تبار را ديده ايد،فقط فرض كنيد اين كوتوله وطني خودمان هم به دنبال خيالهاي خامي از نوع همتاي كره اي خود كيم باشد و دستگيري اتباع خارجي را دستمايه به زور پاي ميز مذاكره نشاندن آمريكا و اروپا قرار داده باشد! و عجب كپي برداري اسفناكي مي شود!!.

Monday, August 3, 2009

گياه نا اميدي هم نرويد


باباطاهر:
به کشت خاطرم جز غم نروید
به باغم جز گل ماتم نروید
( به صحرای دل بی حاصل مو
گیاه نا امیدی هم نروید )
حافظ:
نـمي‌بينـم نـشاط عيش در کس
نـه درمان دلي نـه درد ديني
درون‌ها تيره شد باشد کـه از غيب
چراغي برکـند خـلوت نـشيني
گر انگـشـت سـليماني نـباشد
چـه خاصيت دهد نقـش نـگيني !


اگر تا به حال اين اثر را نشنيده ايد، امروز وقتش رسيده است:
با صداي: محمدرضا شجريان
سه تار: احمد عبادي
کمانچه: علي‌اصغر بهاري
موسيقي: حسن يوسف‌زماني
کلام: بابا طاهر، حافظ
پ.ن:سخت وصف الحال اين روزها است،فقط نبايد نا اميد بود.



Sunday, August 2, 2009

چرا مراسم سوگند خوراندن به یک دروغگو برای ایرانیان بی اعتبار است؟


قدیمی ترین و ماندگارترین جوهر ایرانی از سنه زرتشت تا کنون و به اعتبار آنچه صداقت ایرانی در تاریخ نگاری یونان قدیم نامیده شده است, باوری اصیل به راستی و راستگویی است چنان که در یونان امروزهنوز نیز مثلهایی در تایید راستی و قول ایرانی و اصالت اسب ایرانی به موازات یکدیگر متواتر است...
ایرانی عهد باستان قراردادهای تجاری اش را نیزتا حدود زیادی بر مبنای اعتبار و صداقت طرفین پایه گذاری می کرده است و قول و کلام را به بهای منافع شخصی به کژی و ناراستی نمی آلوده است.لینک
آنچه هنوز هم دلهای ایرانی را به شوق می آورد یا از درد و حسرت آکنده می سازد بی ارتباط با راستی و کجی سخنانی که می شنود نیست, اگرچه ایرانی امروزی دیگر با همه آن معیارهای متاخر آمیخته نیست ولی بی دلیل هم نیست اگر دروغگویی و سوگند دروغ را دشمن پندارد و آنهایی را که ناراستی وجودشان را با ناراستی در کلامشان هویداتر می سازند هیچگاه در نفش متولیان دولت و دولت مدار باور نداشته باشد و رشته گسسته به دروغ را به هیچ ترفندی پیوند نخواهد زد!.
پ.ن:آنچه که از خرداد 88 تا کنون آزاری بر جان و فکر ایرانی انداخته,هیولایی است که به راحتی و بدون هیچ عذر و بهانه ای و در هاله ای از تقدس دروغ می گوید و این مانند رمزینه ای است که در جان ایرانی به جا مانده و نشانه ای از اهریمن است !و ناخودآگاه ایرانی بر می آشوبد تا بساط اهریمنی را به دور اندازد! .
پ.ن: باورهای اسطوره ای و آیینی پیش از مذاهب حضور داشته اند و در بخشی از یاد و اندیشه حضور دارند که مذهب و ایدئولوژی نیز به آن ژرفا راهی نمی یابند!.
پ.ن: دکترمهندس اکونومیست دروغگو آنچه را که نمی توانی متوجه بشوی و بدون دلیل هم آن را به گردن دیگران انداخته ای به هیچ وجه مطلب سنگین و سیاست مدارانه ای نیست,تو قربانی دروغگویی سیستمی هستی که فقط بخش ناچیز و کم مقداری از آن محسوب می شوی و فقط جسارتت در هویدا کردن این توانایی بی مانند در ناراستی و بی صداقتی از تو مهره ای ساخته که آخرین انتخاب ایرانیان برای ریاست جمهوری نیز نخواهی بود!!,مراسمی مانند سوگند خوراندن برای به عهده گرفتن مسئولیتی سنگین برای ایرانیان را نمی توان با ناراستی چون تو تحمل کرد!!,صداقت مستقیماً با قلبها ارتباط برقرار می کند و تو از قلبهای اکثر ایرانیان بیرون انداخته شده ای...

Saturday, August 1, 2009

گالیله ماندگار شد تا عصر روشنگری ادامه یابد


مرحوم گالیله از15 ژانویه 1633تا22 ژوئن همان سال در طی فرایندی کاملاً خداپسندانه! به شهادت کلیسای مقدس روم به عنوان تنهای نماینده قدسی آن روزگار بر روی زمین!,توانست از دروغی به بزرگی مرکزیت خورشید در منظومه شمسی! دست برداشته و به حقیقتی که کلیسا و نمایندگان الوهیت بر روی زمین را خوش می آمد یعنی مرکزیت زمین دست یابد!.

I, Galileo Galilei, son of the late Vincenzio Galilei of Florence, aged seventy years, being brought personally to judgment, and kneeling before you, Most Eminent and Most Reverend Lords Cardinals, General Inquisitors of the Universal Christian Commonwealth against heretical depravity, having before my eyes the Holy Gospels which I touch with my own hands, swear that I have always believed, and, with the help of God, will in future believe, every article which the Holy Catholic and Apostolic Church of Rome holds, teaches, and preaches. But because I have been enjoined, by this Holy Office, altogether to abandon the false opinion which maintains that the Sun is the centre and immovable, and forbidden to hold, defend, or teach, the said false doctrine in any manner ... I am willing to remove from the minds of your Eminences, and of every Catholic Christian, this vehement suspicion rightly entertained towards me, therefore, with a sincere heart and unfeigned faith, I abjure, curse, and detest the said errors and heresies, and generally every other error and sect contrary to the said Holy Church; and I swear that I will never more in future say, or assert anything, verbally or in writing, which may give rise to a similar suspicion of me; but that if I shall know any heretic, or any one suspected of heresy, I will denounce him to this Holy Office, or to the Inquisitor and Ordinary of the place in which I may be. I swear, moreover, and promise that I will fulfil and observe fully all the penances which have been or shall be laid on me by this Holy Office. But if it shall happen that I violate any of my said promises, oaths, and protestations (which God avert!), I subject myself to all the pains and punishments which have been decreed and promulgated by the sacred canons and other general and particular constitutions against delinquents of this description. So, may God help me, and His Holy Gospels, which I touch with my own hands, I, the above named Galileo Galilei, have abjured, sworn, promised, and bound myself as above; and, in witness thereof, with my own hand have subscribed this present writing of my abjuration, which I have recited word for word.

یکی دو قرن بعد,وقتی همه باور کردند که گالیله در جریان فشارهای دادگاه های کلیسای کاتولیک روم و تفتیش عقاید و روشی مضموم وادار به چنین سخنانی شده است بیشتر در کلام او دقت کردند و توانستند بعضی غلطهای عمدی در گفتارش را بعنوان ردپاهایی از اشاره به فشارهای انکیزاسیون را بیابند.لینک
گالیله زنده ماند تا مانند جوردانو برونو لهیب آتش کلیسا او را در نرباید و چراغ فروزان ذهنش باز هم بیشتر روشنی بخش اذهان روشنگران معاصر باشد.
پ.ن:از مختصات دادگاه تفتیش عقاید یکی این بود که مجرمان تحویل شده به بارگاه عاری از گناه آنان,به دور از شائبه پارتی بازی و جانب داری همگی تا سرحد حقیقت به اقرار واداشته می شدند و کسی به خاطر داشتن زر و زور یا وابستگی با کلیسا یارای گریختن از مهلکه آنان را نداشت!!.
پ.ن: تصویر بالا را از میان خیل عظیم هنرنمایی کلیسا در عرضه ابزار رعب و وحشت به حوزه الوهیتش جسته ام!.
پ.ن: تقیه گالیله و شهادت جوردانوی مادرمرده,دو روی یک سکه بودند و فقط سالها است که وجدان کلیسای کاتولیک در عذاب می سوزد!.


Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes