Wednesday, January 30, 2008

از شكار شير تا ختنه زنان!


از دل قبيله اي كه مردانش در سوداي شكار شير قبل از سن ختنه شدن به خواب مي روند وزنانش را هنوز در هزاره سوم ختنه مي كنند،دختر نوجوان13 ساله اي به نام Neema Laizerتحمل ازدواج با مردي را بيش از دوبرابر سن خود نياورده و مي گريزد تا اولين زن عضو قبيله ماسايي باشد كه به كسوت پزشكي درآمده است و بتواندمبارزه را بر عليه سنتهاي غلط قبيله و آموزش و رشد جامعه قبيله نشين ماسايي در تانزانيا به سرانجام برساند. او اكنون 19 ساله است و به تازگي پذيرش كالج پزشكي را اخذ كرده است.لينك خبر


ماسايي جامعه اي است سنتي با جمعيتي در حدود 900هزار نفر در مناطقي از كنيا و تانزانيا كه در فيلمهاي رازبقا در هيات مرداني بلندقامت و سيه چرده با لاله گوشهاي شكافته و رقص سنتي عجيبي كه مجموعه اي مداومي از پريدن به سمت بالا در حالت كاملاً ايستاده و بدون خم كردن پاها و بدن است،به نظرتان رسيده است،پارچه هاي سرخ و آبي كه بعنوان نوعي ردا به دور بدن ميپيچند و رسم ورسومهاي نابرابرانه اي كه زنان را در سنين بسيار كم ختنه كرده و به دست شوهراني بسيار مسن مي سپارد و حقايقي مانند الكتريسته، اتومبيل و امثالهم هنوز براي آنها در حكم معجزه و عجايب خلقت است!.
دولتهاي تانزانيا و كنيا تلاش بسياري دارند تا بتوانند ماساييها را از خلق و خوي قبيله اي و جنگاوري دور كرده و اسكان دهند ولي تلاشهايشان نمود زيادي نداشته است.ماساييهاتا پيش از قرن15ميلادي در جوار رود نيل مي زيسته اند و به لحاظ اعتقادي خداي را با نام
Enkai or Engai پرستش مي كنند كه در عين وحدت وجود دو صورت سياه و مهربان ، و سرخ و قهار دارد.در ساليان اخير بخشي از ماساييها به مسيحيت و اسلام گرايش داشته اند.
پ.ن: عكسهاي زن و مرد ماسايي و رقص سنتي و آشيانه زندگي آنها را از ويكي پديا قرض گرفته ام.

بدانم كاري و ندانم كاري!

تشريح تصويري يا Illustration ابزار قدرتمندي براي ارتباط تصويري با موضوع به شمار مي رود و در مورد موضوعات بسيار پيچيده و فني يا استفهامي كه گاهي چندين ساعت بحث و مطالعه راه به جايي نمي برد يك تصوير پخته و عميق! بخوبي جوابگو است!.
مجموعه
Illustration هايي را كه در ذيل خواهيد ديد مجموعه نكاتي است كه شايد هيچوقت براي والدين جوان در ارتباط با بزرگ كردن نوزادشان اتفاق نيافتد،ولي احتمال بعضي از اين ندانم كاريها هميشه وجود دارد!.


پ.ن: متاسفانه باز هم اين مجموعه از طريق ايميل رسيده و منبع دقيق آن برايم شناخته شده نيست!(منبع توسط فواد عزيز معرفي شد!).
پ.ن: پيش خودتان اعتراف كنيد چند تا از اين اشتباهات را مرتكب شديد؟.
پ.ن: با اجازه از پيشكسوت اين امور جناب اولدفشن گرامي!.

Tuesday, January 29, 2008

سفره هاي رنگين از اقتصاد

سبد هزينه خانوار بيش از هر چيز به خورد و خوراك خانواده بستگي دارد و الگوهاي مصرف آن در نقاط مختلف جهان به شدت متفاوت و تابع مستقيمي از اقتصاد ملي است.
خانواده 4 نفره اروپايي غربي از المان با سرانه هفتگي(
375.39 Euros or $500.07) ،ميزان مواد پروتئيني و مشروبات و حجم غذا درتغذيه هفتگي آلمانها مثال زدني است.

خانواده 4نفره آمريكاي شمالي از ايالات متحده با سرانه هفتگي($341.98)،تركيب غذاي خانوار آمريكايي مخلوطي از FastFood+غذاهاي فراوري شده آماده است.

خانواده 4نفري آسيايي از ژاپن با سرانه هفتگي ((37,699 Yen or $317.25 ، غذاهاي دريايي و سبزيجات در عادات تغذيه مردم آفتاب تابان نقش اصلي را دارند.

خانواده 5نفره اروپاي غربي از ايتاليا با سرانه هفتگي(214.36 Euros or $260.1)، پاستا و مواد غني از نشاسته حرف اول را مي زند!.

خانواده 5نفره آمريكاي مركزي از مكزيك با سرانه هفتگي(1,862.78 Mexican Pesos or $189.09)،ميوه و سبزيجات ونوشابه هاي گازدار آمريكايي و البته با كمي دقت به گوشه عكس آب آشاميدني نيز بخشي از اين هزينه به شمار مي آيد.(تازه اين سهم كشور هم مرز با ايالات متحده است كه در پيمان نفتا تحت تاثير بخشي از سرمايه گذاريهاي آمريكاي شمالي قرار گرفته است.)

خانواده 5نفره اروپاي شرقي از لهستان با سرانه هفتگي(582.48 Zlotys or $151.27)،در مقايسه با غرب اروپا از پروتئين بسيار كمتري بهره مند هستند.

خانواده12نفره شمال آفريقا از مصر با سرانه هفتگي(387.85 Egyptian Pounds or $68.53)،اين جمعيت كثير با اين سهم قليل آن هم بيشتر از غلات و حبوبات و سبزيجات سدجوع مي كنند.

خانواده9نفره آمريكاي لاتين از اكوادوربا سرانه هفتگي($31.55)،تقريباً چيزي در حد بخور و نمير،وضع سر و ظاهر و بهداشت هم ناگفته پيداست!.

خانواده 12نفره آسيايي از بوتان با سرانه هفتگي(224.93 ngultrum or $5.03)،تقريباً رياضت مي كشند.

خانواده 6نفره آفريقاي جنوب غربي از چاد با سرانه هفتگي(685 CFA Francs or $1.23)،تقريباً هيچ!.

پ.ن:با اندكي دقت مي توان چراهاي ناشي از پذيرش دموكراسي در اروپاي غربي و آمريكاي شمالي را در مقايسه با آسياي در حال انفجار جمعيت و آفريقاي بيمار و در انفجار از خشونت و ايدز را و آمريكاي لاتين ديكتاتورزده پيدا كرد،چرا زنان لهستاني در اروپاي غربي تن به خودفروشي مي دهند و چرا مكزيكيها در مرز آمريكا هميشه در حال تردد هستند...

پ.ن:عكسهاي بالا را توسط يك ايميل از دوستي قديمي دريافت كرده ام ومنبع دقيقش را نمي دانم ولي اگر تمام اطلاعات همرا ايميل قابل وثوق باشد نتايج بالا از نظر خودم جالب توجه است!.

ماليات سبز بر ازدياد نفوس


افزايش جمعيت بعنوان شاخص آلودگي و پتانسيل آلوده سازي محيط زيست از موضوعات جديد و بحث برانگيزي است كه اين روزها كشورهاي طراز اوٌل با آن روبرو هستند،كشورهايي كه به مرز رشد منفي جمعيت رسيده اند ولي توازن بين تامين نيروي انساني براي آينده رابا شرايط زيست محيطي مطلوب كاملاًمرتبط مي دانند.
استراليا بعنوان سرزميني پهناور با قابليت اسكان جمعيتي قابل توجه در حال حاضر فقط 20 ميليون جمعيت دارد ولي با استدلال يكي از متخصصين پزشكي در غرب استراليا، از همين الان امتيازات و پرداختهاي مالي براي تعدد زادو ولد در استراليا بايستي متوقف گردد(به ازاي هر بچه در حدود4000دلاراستراليايي پرداخت مي گردد!) و بعد از دو فرزند نيز بايستي مالياتهاي ازدياد نسل به ازاي هر بچه بدنيا آمده و هزينه غرس نهال از والدين اخذ گردد.در واقع هر خانواده اي بايد متضمن توليد اكسيژن مابه ازاي نوزاد تازه از راه رسيده و ميزان دي اكسيد كربني كه در سالهاي آينده به محيط زيست تحميل مي كند باشد!.لينك
پ.ن:كشورهاي مانند چين و هند و ايضاً مملكت اسلامي! خودمان بايستي از همين الان گوش بزنگ قبضهاي مالياتي باشند كه به ازاي انتشار دي اكسيد كربن ناشي از انفجار نفوس! شامل حالشان مي شود!.

Monday, January 28, 2008

وبلاگستان به ياري استيصال مي آيد


بايد قبل از شروع اين پست از همه مخاطبين عزيز وبلاگستان فارسي براي طرح موضوعي كه بسيار مهم ،حياتي! و بهداشتي است،طلب صبر و شكيبايي داشته باشم !.(اهالي زابغر هم با سعه صدر از كنار اين پست بگذرند!)







“Sanitation is not a dirty word; it is a critical factor in human welfare and sustainable development. We need to put the spotlight on this silent crisis.”
--- Mr. Sha Zukang, Undersecretary-General for Economic and Social Affairs
United Nations

حقوق كتمان ناپذير شهروندان جامعه براي داشتن آبريزگاه يا مستراح(مبال!) به صورت عمومي در سطح شهرها واقامتگاه هاي شهري و روستايي و استفاده از محيطي مناسب و بهداشتي براي رفع تنگناهاي ناشي از شرايط ويژه! قضاي حاجت! امري مستحب و بلكه واجب و از آن هم بالاتر انساني است!.
تامين اين تاسيسات با ديدگاه اشتغال زايي،توسعه رفاه اجتماعي و بهداشتي جامعه و بالا بردن رتبه بهداشتي و رفاهي در سطح جهان به راحتي داراي توجيه اقتصادي و جذب سرمايه گذاري است.آمار تكان دهنده سازمان بهداشت جهاني بيان مي كند:

2.6 ميليارد نفردر دنيا از امكانات اين چنيني بي بهره يا كم بهره اند ،هرسال 1.5 ميليون كودك براي اين نابرخورداري جان مي سپارند، در هر هفته 42000نفر فقط به خاطر نابرخورداري از اين امكانات جان مي سپارندو هر6 ثانيه يك كودك براي ابتلا به اسهال(يكي از علتهاي شايع اسهال عفونتهاي ناشي از آبريزگاه غيربهداشتي است) جان مي سپارد.بيماريهاي كليوي و مثانه مرتبط با حبس البول! و تحمل فشارهاي غيرقابل تحمل ناشي از نياز به سرپناه قضاي حاجت آمار منتشر نشده و غيرقابل تخميني در جامعه ايراني دارند و اما راه علاج!.


به طور نمونه شهرداري شيراز در بعضي نقاط پر رفت و آمد مركز شهر كيوسكهاي دومنظوره اي را در اختيار متقاضيان خدمات تعمير و واكس كفش گذاشته است كه اين كيوسكها از يك طرف واكسي و از طرف ديگر يك تك كابينت مجهز براي يك توالت يك نفره هستند و متصدي واكس با دريافت هزينه هر بار استفاده، بر نظافت كابينت هم اشراف و وقوف! كامل دارد.راه ديگر استفاده از سامانه هاي مجهزي است كه از لحاظ كنترل ورود و خروج و نظافت خودكار پس از خروج تجهيز شده و تمامي متعلقات داخلي نيز مانند توالت قطار از جنس استيل زنگ نزن مرغوب! است كه كمترين ميزان جرمگيري را در بين ساير مواد اوليه دارد.همچنين قرار دادن اين كابينتها در محلهايي كه حتي المقدور در ديدرس نيروهاي انتظامي در طول شبانه روز باشد و از اختصاص يافتن آن به محلي براي كارهاي ديگر! جلوگيري شود!.مطمئناً شهروند مبتلا به عذاب وجدان! در لحظات فشار حتماً هزينه اين تاسيسات را به صورت سكه خواهد پرداخت واين خدمت اجتماعي بدون نفع دنيوي نخواهد ماند!!.
پ.ن: تعدادي ازكابينتهاي مختلف طراحي شده در اروپا را براي بوجود آوردن ايده طراحي در اينجا گذارده ام كه از سرويس عمومي فليكر قرض كرده ام،در اين نمونه ها مسائل اقليمي و آب و هواي،معماري و زيباشناسي همزمان لحاظ شده است. راستي يادم نرود كه روز جهاني آبريزگاه 19 نوامبر هر سال است!،همچنين سازماني جهاني نيز خاص اين موضوع وجود دارد! و سال 2008 نيز سال بين المللي
Sanitation نام گذاري شده است.
پ.ن: ايده اين پست و فراخوان اهل وبلاگستان كه حتماً روزگاري به درد بي مستراحي در شهرهايمان دچار بوده اند! از خانم مهندسي است كه در اين پستش از اين گرفتاري عظما گفته است!.

تمثيل بجا


نيويورك هميشه مقر دموكراتهاي دو آتشه و مركز نقد سياستهاي جمهورخواهان به شمار مي رود و نيويورك تايمز هم سخنگوي اصلي و تريبون آنها!.وقتي اين روزنامه بخواهد رئيس جمهور ،جمهوري خواهش را مضحكه عام و خاص كند از همچين نمادهاي استفاده مي كند!.

سميره حبٌي!


سينماي ايراني-جهان سومي كه عادت غريبي يه نسخه برداري از فيلمهاي هاليوودي يا باليوودي دارد معمولاً نمي تواند كاركتر بازيگرانش را وراي دايره سياه و سفيد رقم بزند،بازيگر ايراني معمولاً يا در نقش سياه و منفي جا مي افتد يا نقش سفيد و مثبت و اگر خيلي خلاق باشد هر از گاهي يكي در ميان سياه يا سفيد بازي مي كند!،اين همه سياه ي و سفيدي كه بدون فصل مشترك اتفاق مي افتد،ذائقه تماشاچي فلكزده ايراني كه به نوعي فيلم ديدن و سينما رفتن مي تواند بخشي از زندگيش نيز باشد، را تغيير مي دهد.قهرمانان و ضد قرمانان دو نيمه متضاد در درون فكر و ذهن او خواهند بود و اين خطكشي تا كجا كه ادامه نمي يابد...
ديدن بازيگري كه بتواند نقشي خاكستري را به خوبي ايفا كند و در هريك از غلطيدنهاي انساني به سمتهاي سياه و سفيد تماشاچي را تا نهايت تنفر ويا تا مرز همدلي با خود بكشاند در سينماي ايران ،واقعه ستودني است.
حامد بهداد با اولين تصويري كه در يك سريال وطني از او بياد دارم،بازيگري بود جوان و پر جوش و خروش كه ميميك صورتش به راحتي مي توانست جواني خوش آتيه را معرفي كند ولي نقش "فواد" در روز سٌوم نشان داد چيزي بيش از يك بازيگر معمولي زيرپوست اين جوان مي جوشد و مرد خاكستري سينماي ايران بهترين لقبي است كه مي توان به او داد.اميدوارم كارهاي امسالش در جشنواره نويد ادامه راه را بدهد و زود به پايان نرسد...

Sunday, January 27, 2008

برونداد نشست داوس و آينده


همانطوري كه بارها گفته ام و بار دگر مي گويم: شركت شل پيشتاز آينده پژوهي است و مانند قطب نمايي در دستان ناخدايان ساير سامانه هاي نيازمند هدايت،با هر ورسيوني كه از سناريوهاي آينده منتشر مي كند،يك موج و جهت گيري جديد براي اربابان دنيا بوجود مي آورد.در همين نشست داوس سوييس دو مسئله قابل توجه توسطJeroen van der Veerمدير عامل شل مطرح شده است:
نخست آنكه هيچ جاي نگراني براي كشورهاي توسعه يافته در چند سال آينده از لحاظ بازار انرژي وجود ندارد و كمتر شدن شتاب رشد اقتصادي آمريكا نگران كننده نيست!(حتماً به اين دليل كه بخشي از منافع رشد سريع چين و هند و بعضي كشورهاي در حال توسعه به جيب آمريكا خواهد رفت!) و ديگري آنكه افزايش تقاضا براي حاملهاي انرژي فسيلي حداقل تا 7 سال آينده ادامه خواهد داشت! و اين به معناي افزايش بهاي نفت و يا حداقل تثبيت بهاي آن در حدود قيمتهاي پايان سال 2007خواهد بود، خبر خوب در اين ميان براي دولتهاي كشورهاي عضو اوپك پشتوانه ارزي مناسب براي چند سال آينده و در اين ميان چراغ سبزي به مجلس و دولت آينده ايران است كه فشار روزافزونشان را براي برنده شدن در رقابت انتخاباتي افزايش بدهند،چون برنده اين دوره از انتخابات مجلس ودولت آينده هر كس كه باشد به لحاظ پيشبرد برنامه ها و تامين بودجه با دست باز عمل خواهد كرد.
پ.ن: در اين ميان هيچ خبر خوبي براي ملتهاي كشورهاي عضو اوپك نيست!،چون ارتباط منطقي بين افزايش درآمدهاي نفتي و افزايش سطح كيفيت زندگي در اين كشورها وجود ندارد!،و مي توان از الان براي ملت خودمان چندين نوع سهميه بندي ديگر تا سطح سالهاي جنگ و شايد هم بدتر را پيش بيني كرد!.

مژده به محققين دوستدار توسعه پايدارEco-Patent



امتيازنامه هاي انحصاري اكتشافات و اختراعات(Patent)،به عنوان گواهي هاي ذيقيمتي هستند كه به صاحبين آنها اين اجازه را مي دهد كه محصولي يا روشي خاص را براي انجام خدمات يا توليد محصولي خاص بكارگيرند و هر شخص حقيقي يا حقوقي ديگر به ازاي استفاده از منافع مترتب از آن بايد هزينه اي متناسبي را به دارنده آن بپردازد.
ساليان متمادي اين حقوق جزء لاينفكي از داراييهاي كمپانيهاي بزرگي چون
IBM, Sony, Nokia & Pitney Bowes بوده است،ولي فعاليتهاي پردامنه براي توسعه پايدار جهاني حتي سودمداراني چون اين شركتها را وادار كرده تا در قالب برنامه هاي چون(Eco-Patent Commons)با موسساتي چونBusiness Council for Sustainable Developmentهمكاري كنند.هم اكنون برنامه هاي مشابهي نيز خدماتي براي معرفي اين امتيازنامه ها به صورت رايگان براي مصارف دوستدار محيط زيست به متقاضيان آنها ارائه مي كنند.فلسفه اين حركت باور عميق به خلاقيتي است كه در بستر دسترسي بيشتر و رايگان به اين دسته از اطلاعات ميسر مي باشد.
چند شركت نامبرده شده در بالا 31 عدد از اين اجازه نامه هاي انحصاري را در اختيار عموم گذارده اند كه شامل مواردي از قبيل روشهاي بازيافت تلفنهاي همراه به مواد سودمند،تهيه چندين نوع مواد شيميايي قابل بازيافت و استفاده از نوعي لخته ساز طبيعي براي تصفيه آبهاي پساب صنعتي و انساني است.لينك خبر
پ.ن:دوستان و محققيني كه تا پيش از اين در به در دنبال
Patentتاريخ گذشته يا رايگان در سايتهاي مرتبط بودند از اين به بعد با همين عبارت كليدي(Eco-Patent Commons)مي توانند به دنبال شركتهايي باشند كه در برنامه هاي مشابهي حضور دارند و چيزي را مناسب تحقيق آنها به اشتراك گذارده اند ، فقط نبايد فراموش كنيد كه اين خدمات براي پروژ هايي كه متضمن توسعه پايدار اكولوژيك باشند رايگان ارائه مي شود.


Saturday, January 26, 2008

درد مقدسThaipusam






اين كه ما ايرانيها و در كل آسياييها، با چه تصوير و ديدگاهي به اروپاييان و غربيها معرفي شده ايم بعد از همه رفتارهاي مثبت و منفي كه از خودمان بروز مي دهيم به بعضي محصولات فرهنگي غربي نيز وابسته است.
در نوجواني فيلمي تكان دهنده و مستند از عجايب اعتقادي و رفتاري اهالي آسيا را ديده بودم كه با بزرگنمايي خرافه ها و اعتقادات آنها در مجموع تصوير تيره و خوفناكي ايجاد مي كرد.در همان زمان به نظرمان مي رسيد كه سناريو فيلم بايد سفارشي و با غرض و مرض تدوين شده باشد و الا در همه جاي دنيا از اين عجايب پيدا ميشود!.

Shocking Asia در سه قسمت در سالهاي1974، 1985و1995ميلادي توليد شده بود كه من به گمانم همان نسخه 1985 ميلادي را ديده بودم.
من در فيلم مختص ايرانيها مطلبي را نديدم ولي در مورد شيعيان پاكستاني و عزاداري خونيني!كه در محرم به راه مي اندازند تصاوير متعددي وجود داشت.(به احتمال زياد با توجه به تاريخهاي ساخت فيلم ،مجوز ساخت مستندي از اين دست در مورد ايران به سازندگان اين فيلمها داده نشده است!)
فستيوالي با نام
Thaipusamتوسط هندوها در ماههاي ژانويه و فوريه برگزار ميگردد كه درد كشيدن براي الهه هاي هندو را مقدس و باعث بوجود آمدن فرصتي براي خوشبختي و شادكامي ميداند(در واقع تولدLord Muruganومبارزه وي با موجودي اهريمني به نامSoorapadmanمجسم ميشود).البته اين مراسم در هندوستان ممنوع است ولي در نواحي كه تاميلهاTamilدر مالزي و سنگاپور و سريلانكا زندگي مي كنند با شدت و حدت اجرا ميگردد.اين عيش مازوخيستي يكي از سكانسهاي وحشت انگيز همان سه گانه كذايي بود كه آن زمان در غياب وب به اطلاعات مستندي در موردش دست پيدا نكرده بودم و با اين عكس ناشنال جيوگرافيك به يادش افتادم.(در عكس شما با كمي دقت زنگوله هاي زيادي را مي بينيد كه با چيزي شبيه قلاب ماهيگيري به پوست بدن متصل شده است!)
پ.ن:نگاه از بالا و متمدنانه غرب به رسم و رسومهاي كه
از دل تاريخ و خرافه هاي باستاني شرق برمي خيزد از نكات تعيين كننده،غيرمتمدن خواندن اهالي مشرق زمين است.غافل از اينكه بسياري از خرافه هاي انگلوساكسوني و سلتيك دست كمي از از آنها ندارد!.

Slow vs Fast


در دنيايي كه ماهيت همه چيز براي رسيدن به سرعت بيشتر پيشوندي ازFastپذيرفته و Fast-Foodاز مهمترين دستاوردهاي آن به حساب مي آيد،وكوتاه كردن زمان در هر فن آوري يك پارامتر مثبت محسوب مي شود ،مردي از تبار اسپاگتي و پيتزا(Carlo Petrini) جنبشي را برخلاف جريان جهان شتابزده پايه مي گذارد تا:
1-مخزني از دانه ها و حبوبات فرآوري نشده را از آميخته شدن به بيوژنتيك صنعتي غلات حفظ كند.
2-با حفظ ميراث طعمه و مزه هاي طبيعي از يكسان شدن مذاق همه جهانيان جلوگيري كند.
3-محصولات و غذاهاي محلي را به جاي نامهاي تجاري جهاني تقويت كند.
4-از كشتارگاهها و محلهاي فرآوري غذايي در ابعاد كوچك حمايت كند.
5-پرورش ذائقه و طعم سنجي را باب سازد.
6-مصرف كنندگان را برعليه مضرات مصرف
Fast-Foodآگاه سازد.
.
.
.
وچندين و چند فعاليت ديگر كه به نوعي در روند جهاني شدن به نظر گامي به عقب ولي سلامت به نظر مي رسد!.
جنبش
Slow-Food در مقابل سلف نوظهورش به يارگيري بيش از83000نفر در سراسر جهان دست زده تا بار ديگر لذت برد از طعم غذاهاي سنتي و محلي به سر سفره هاي انسانها باز گردد.
پ.ن: به سايتشان سربزنيد.

تكرار بيش از حد شعور ذائقه را از بين مي برد




در غزه اتفاقي در حال جريان است شايد فاجعه اي شايد نسل كشي و شايد هم چيزي بدتر!،عكسها مردماني را نشان ميدهند كه به مرزبانان مصري براي گذشتن از مرز التماس مي كنند،گرچه سالهاست غرور مردمان اين نوار باريك بي صاحب شكسته است.لينك خبر

پ.ن: در حدود 30 سال است كه اخبار فلسطينيان و آنچه بعنوان مظلوميت آنان شايع است بيش از اخبار ايراني در چشم و گوشمان فرو ميرود، يواش يواش جغرافي همين چند كيلومتر خاك مادرمرده را نيز از بر شده ايم و مي گويند كه كمكهاي زيادي نيز به مردم ستمديده فلسطيني از كيسه ايرانيان مي رود غافل از اينكه اين تكرار دل بهمزن حساسيت ايراني را به درك فاجعه اي از اين نوع از بين برده،ديدن هر روزه نوجواناني كه سنگ پرتاب مي كنندو گلوله اسرائيلي مي ستانند(بدون جانبداري!) براي ذهني كه جز اين اخبار هيچ چيزي نديده است زياد هم زجرآور و اندوهگين كننده نيست،شايد به همين علت است كه اگر ازبسياري از اهالي اين ديار بپرسي كه مي داني بر غزه چي ميرود؟ زياد هم برايشان مهم نباشد كه جوابت را بدهند.
اين هشدار كه ارباب مطبوعات و رسانه نبايد حساسيت وجدانها و دلهاي ايراني را براي درك چنين حوادثي از بين ببرند به ياد داشته باشيد،بايستي تركيب اخبار در رسانه از شاد تا غم انگيز چنان صورت گيرد كه افزايش غلظت هر كدام بخشي از احساسمان را بيدار سازد والا غذاي شور خوردن براي 30 سال حتماً به از بين رفتن شعور ذائقه مي انجامد!.
پ.ن:عكسها را از بين يك آلبوم عكس از وقايع اخير غزه از همان لينك خبر انتخاب كرده ام.

Friday, January 25, 2008

بدون زنان هرگز!


شبکه بی بی سی برنامه جالبی را در مورد اهمیت زنان در خانواده و نقشی را که حتی در حین داشتن شغل در بیرون منزل در خانواده هایشان بازی می کنند تهیه کرده بود تحت عنوان:The Week the Women Went
در این برنامه همه زنان عضو یک جامعه کوچک مثل یک شهرک یا روستا بارو بندیل می بندند و زندگی و کودکان را برای آقایان در خانه باقی میگذارند،آقایان می مانند و حس واقعگرایانه سرپرستی یک زندگی بدون حضور زنان!،دوربین به درون خانه های تهی از زنان می رود و کاستیها و ناخشنودیها و تغییر ذائقه خانواده را مورد بررسی قرار می دهد،مردان مجبورند که همه چیز را در ید با کفایت یا کم کفایت یا نهایتاً بی کفایت خود بگیرند و ماجراهای جالبی برای همه خانواده ها رخ می دهد که می تواند الگوی جالبی برای همه جوامع مردسالار باشد که گاهی از خود گذشتگی زنان را مانند وظیفه فابریک! آنان میداند!.
شبکه سی بی سی کانادا نیز در اقدامی مشابه سری شبکه انگلیسی ،جامعه کانادا را به چالش کشیده است، مطالعات آماری در خانواده های کانادایی نشان داده است که 70٪ امورات خانه به دست زنان کارگشایی میشود و چنین حرکتی برای مردان کانادایی نیز! یک فاجعه محسوب می شود. لینک خبر
پ.ن:وجداناً مرد ایرانی با آن همه لطفی که از طرف زنان ایرانی شامل حالش می شود در این وضعیت به حالت فلج در می آید! و باید مرخصی کامل بگیرد و چند نفر را به کمک بطلبد تا شاید بتواند بخشی از سامان خانه رابازگرداند!.

سارکوزی و نئورئالیسم سیاسی



سیاستمدار جماعت معمولاً اهل اخلاق مداری خصوصاً در خلوت نیستند ولی اصرار شدیدی بر قبولاندن تصویری پاک و منزه از خود به مردم و جهانیان دارند،نمونه بسیاری از دولتمردان داخلی و خارجی که در افتضاحات اخلاقی بسیاری دخیل بوده اند ولی با اصراری که بر نشان دادن تصویر مرد و زن خانواده از خود دارند بر حقیقتهای وجودیشان سرپوش می گذارند.
در مورد نیکلای سارکوزی و طلاق بعد از اولین ماههای ریاست جمهوری و دلبستگی او به سوپر مدل و خواننده ایتالیایی کارلا برونی اوضاع کاملاً برعکس است و او تنها دولتمردیست که از خودش و دنیای واقعیش نمی گریزد،و هر دو تصمیم گرفته اند یا به جنجالی بی پایان برای مخالفین سارکوزی یا سرمشقی برای نهراسیدن سیاستمداران از کج اخلاقیهای واقعی این روزگار مبدل شوند!.
پ.ن:به تازگی هم این جماعت فرانسوی عکس کارلا در یک مجله اسپانیاییThe Spanish daily El Pais را مستمسک هیاهو قرار داده اند و گویا فراموش کرده اند که سوپرمدل ایتالیایی در همین شغل با رئیس جمهورشان راندوو داشته ونیازی به گریز از حقیقت نیست،و این باید مبداء تاریخی برای تفکیک کامل اخلاق و پزهای اخلاقی از سیاست قلمداد شود،اگر این اتفاق میمون در فرانسه بیافتد ،باید منتظر مجسمه این دو در بنای یادبود پاریس بعنوان بنیانگذاران نئورئالیسم سیاسی باشیم!.لینک خبر
پ.ن:همین که مردم فرانسه باور کنند که بانوی اول کاخ الیزه لزوماً نباید از سلاله مریم مقدس باشد تا 100 سال بعد در سایر نقاط جهان هم تاثیر خودش را خواهد گذارد!.

Thursday, January 24, 2008

l'art du déplacement



شما هم در بعضی کلیپ موزیکهای اخیر مدونا، یا سایر هنرمندان پاپ،گروهی جوان را دیده اید که بی وقفه به بالا و پایین می جهند و ورجه وورجه می کنند،از انواع ابزار و موانع می پرند و همین اواخر هم یکی از انیمیشن سازان داخلی برای موضوع ایمنی کار در ساختمانها کارگر شهرستانی را تصویر کرده بود که با حرکات محیرالعقول ار بین داربستهای ساختمان عبور می کند و دست کمی از قهرمانان ژیمناستیک ندارد...
با توجه به عدم شفاف سازی هر واقعه و هر تصویری در دیارمان،باید عرض کنم از سر تصادف این حرکات شبه موزون!،نه رقص است و نه ژیمناستیک و نه اعمال مخل ایمنی!،نوعی تمرین برای گذشتن از هر سد و مانع با استفاده از نیروی بدنی انسان در کمترین زمان و موثرترین شرایط با صرف کمترین انرژی است که توسط یک فرانسوی بعنوان آمیخته ای از هنر و ورزش ابداع شده است.
دیوید بل و دوستش هوبرت کونده با الهام از تمرینات سنگین ورزشی نیروهای مخصوص ارتش و تلفیق آن با تکنیکهای دفاع شخصی سبکی جدید برای تمرینات پارکورParkour یاl'art du déplacement بوجود آورده اند.
در این هنر جابجایی با استفاده از مهارتهای بدنی فلسفه خاصی مبتنی بر آرامش روحی نیز جریان دارد.


پ.ن:عکسهای این پست را از رویترز و ویکیپدیا قرض گرفته ام.

ایستاده با مشت وقاشق


این روزها دو مسئله وعده های اصلی غذایی یسنا و ماجراهایی که بویژه مادرش بایستی در غیاب من با وی از سر بگذراند،از مهمترین رویدادهای سال2008 در خانه ما به شمار می آید!،تصور کنید دختری که به قول سعدی"آن شکرخنده که پر نوش دهانی دارد..."و لب و دهان به این جمع و جوری!،اصرار بر استفاده از قاشق سایز بزرگترها و بعدهم یک دهان گشاد دیگر مثل جولیا رابرتز خلق می شود که معلوم نیست اسکار هم بگیرد و معلوم نیست به آمریکا هم برود و ما ایرانیها هم دهان گشاد نمی پسندیم!.
پ.ن:فقط به چشمهایش نگاه کنید و کل ماجرا و دشواریهای من و مادرش را می توانید تصور کنید.
پ.ن: نام این پست را از اسامی"با گرگها می رقصد" گرفته ام!.

ناتمامی در خود ماست


بازی جدید وبلاگستان گویا از اینجا آمده،فواد عزیز هم بعد از وصل شدن به حلقه،حلقه خودش را بوجود آورده و از جمله من ناتمام! را به این رویداد! نه چندان بزرگ ولی قابل تعمق چسبانده است!.
من کلاً نمی توانم چیزی را ناتمام بگذارم و کتاب را اصلاً نمی توانم و عاشق یک کلٌه کتابی را خواندن و کنارگذاشتن و در موردش حرف زدن وپست وبلاگی گذاشتن هستم!.
ولی کتابهایی خریده ام که هنوز موفق به باز کردن و خواندن آن نشده ام:
1-سمک عیار را برای روزگاری خریده ام که داستانی از این نوع به دلم بنشیند و بتوانم برای سایرین هم نسخه خودم را چاپ بزنم.!
2-غروب بتان و تاملات نابهنگام نیچه را برای روزگار پختگی بیشتر گذاردم،آن زمان که بتوانم در نشئه هر خطش یک روز دست و پا بزنم!.
پ.ن:کتابهایی از نوع فرهنگ و کلیات و لغت نامه هم هست که هنوز فرصت نشده همه صفحانشان را تورق کنم وناگفته هم دلیلش پیداست!.
پ.ن:برای این بازی باید جماعتی از نوع نازلی و دوست جون جونیش را دعوت کرد و پپلا را هم اضافه می کنم وایضاً وحید را هم که هم خوره کتاب است و هم اهل ناتمام گذاشتن نیست ...

بخشی از تردیدهای کسی که به مهاجرت می اندیشد


"کم کم به این نتیجه رسیده که خارجی بودن یک جور حاملگی مادام العمر است،با یک انتظار ابدی،تحمل باری همیشگی، وناخوشی مدام. یک جور مسئولیت مداوم و بی وقفه. یک جمله معترضه وسط چیزی که یک موقعی اسمش زندگی معمولی بوده،فقط برای اینکه نشان بدهد از زندگی قبلی دیگر خبری نیست، و جای آن را چیزی پیچیده و پر زحمت گرفته.به نظر آشیما خارجی بودن هم،مثل حاملگی غریبه ها را به کنجکاوی وا می دارد، و حس ترحم و ملاحظه اشان را بر می انگیزد."

پ.ن: جملات بالا بخشی از تردیدهای مرا هم تشکیل می دهد ولی از زبان جومپا لاهیری دراولین رمانش به صورت کتاب "همنام"و مترجم آثارش در ایران،امیر مهدی حقیقت بیان شده،مگر فرقی هم دارد؟.

پ.ن: عکس جومپا لاهیری را در حال امضاء کردن ترجمه های فارسی کتابهایش از وبلاک آقای حقیقت قرض گرفته ام.

Wednesday, January 23, 2008

گاف نابخشودنی خانم درخشنده


در پی افتخاری که به پایتخت دادم نا در این هوای بلورآجین از گوشه گرم دورافتاده خودم دل بکنم و به لکه تیره و دود گرفته ای بروم که از بالا در میان چند لکه سفید زمستانی گیر افتاده!،قرار را با دوستان برای دیدن یکی از دو تیاتر خوبی که این روزها باعث شده تا تیاتر شهر و تالار وحدت اصلاً سرد نباشند گذاشتم.از صبح اول وقت هر چقدر با محلهای فروش بلیط تماس گرفتم همه به 2 هفته بعد بالکن طبقه 10 به بالا!!در تالار وحدت و بلیط نداریم در تیاتر شهر ختم شد.من عادت ندارم در هتل بیتوته کنم یا وقت کوتاهم بدون هیجان بگذرد پس با اولین دوست مجردی که می دانم مصاحبتش برایم غنیمتی است تماس گرفتم و برای همراهی دیدن یک فیلم طلب مرحمت کردم و از شانس این یکی دست رد بر سینه مان نزد و برای دیدن آخرین کارپوران درخشنده "بچه های ابدی"راهی سالن مورد علاقه ام شدیم...
زمینه فکر کردن و گپ زدن درمورد سندرم داون در همین چند وقت اخیر با مصاحبه ای که عمو اروند در مورد فرزندش پویا کرده بود و یکی از همکاران که صاحب همچین فرزندی شده بود،برایم از پیش وجود داشت و برایم جالب بود ببینم یک فیلمساز ایرانی آن را چگونه دیده است،فیلم با بیانی درست در مورد جدی گرفتن این افراد بعنوان بخشی از جامعه که نیاز به توجهات و آموزشهای خاصی دارند آغاز شد و نمونه هایی که در پناه توجهات خانواده بسیار هم موفق هستند را به صورت مستند نشان می داد ولی یک گاف نسبتاً بزرگ خانم درخشنده به نظر من استفاده از عبور آزاد بودن یک سندرم داونی در مورد مسائل بلوغ و لمس مکرر بازیگران زن فیلم بود که برای یک پسر پانزده ساله طبیعی در فیلمهای ایرانی مجاز نیست ولی چرا یک کودک آسیب پذیر از این حکم مستثنا است؟؟،مگر خود شما سعی ندارید بر یکسانی حقوق انسانی این بخش جامعه پا بفشارید؟...
پ.ن: بخشهایی از فیلم متاسفانه صرف گردن کشیدن از پشت دو موجود بود که در ردیف جلویی به طرز عجیبی در هم می لولیدند و تغییر وضعیت می دادند!و باعث می شدند تا در مورد آنها تصورات عجیبی برای من و دوستم بوجود آید!.

Monday, January 21, 2008

طراحي تيغه پنكه با الهام از دانه چنار


براي ما ساكنين نواحي گرمسير استفاده ازتجهيزات خنك كننده اي كه به نوعي از فن يا پروانه براي دميدن هواي خنك در راستاهاي مختلف استفاده مي كنند يك نوع عادت آشناست كه متاسفانه به طرز ناشناخته و آسيب رساننده اي به سيستم شنوايي و اعصابمان فشار وارد مي كند،اينگونه تجهيزات معمولاً صداهاي متفاوتي را از قابل تشخيص تا غير قابل تشخيص با به حركت در آوردن هوا،بوجود مي آورند،وز وزي كه به مرور زمان گوشهايمان به آن عادت كرده ولي در واقع حساسيت گوشمان را به طيف وسيعي از فركانسها پايين آورده است! يا بهتر بگويم نيمه ناشنوا شده ايم!.

در تجهيزات جديدتر و خصوصاً كولرهاي اسپليت(دو تكه)با انتقال منبع توليد صدا به بيرون خانه،صدا را از درون خانه حذف مي كنيم ولي تكليف همسايگان و عابرين عبوري در بيرون بنا هنوز نامعلوم مي ماند!.
در ايده بسيار جالب و هوشمندانه دو طراح صنعتي از استراليا(
Danny Gasser & Michael Hort.)با الهام گرفتن از سازه پره مانند دانه چنارموفق به طراحي و ساخت نوعي پنكه و پروانه(Sycamore fan) شده اند كه نيروي بيشتري را از لحاظ جابجايي هوا با انرژي كمتر ايجاد مي كند.


اين پروانه مي تواند در سرعتهاي70تا130 دور در دقيقه همانقدر وزش باد ايجاد كند كه يك پروانه كلاسيك با سرعتي در حدود140تا200دور در دقيقه ايجاد مي كرد و اين يعني مصرف انرژي كمتر و ايجاد صداي كمتر و نتيجه اينكه استهلاك سيستم شنوايي وجيب مبارك شما همزمان كاهش مي يابد!.
پ.ن:قيمت اين نوع پنكه سقفي هنوز كمي بالا است و 700 دلار براي يك پنكه شايد كمي گران به نظر برسد ولي مابه ازاي آن در عرض چند سال استفاده هزينه سرمايه گذاريش را مي پردازد!.لينك

ْْْسبزديگ

براي معرفي سايتها،وبلاگها و مقالات ابزار Digging كارآمدي غيرقابل كتماني دارند،و در اين ميان براي آنها كه سبز مي انديشند و به فرداي سبز چشم دوخته اند يك سايت ساده،صميمي و پر مصرف خصوصاً براي اهالي دهكده سبز! سراغ دارم:MindBodyGreen

در اين سبزينه شما آخرين مطالبي را كه در باب سه موضوع عنوان تشكيل دهنده آن جمع آوري شده ،خواهيد ديد،اگر علاقه مند شديد عضو بشويد،محيط كاربرجذب كني! دارد و با يك طراحي ساده فقط به دنبال مفاهيم مورد نظر مي گردد...

پ.ن: ايده طراحي سايتشان بسيار ساده و جذاب است،توجه دوستان برنامه نويس و كد نويس را جلب مي كنم!.

Sunday, January 20, 2008

زنان بورژوا و مردان كارگر در ايران موفقترند

يك ايده كاملاً شخصي و بر اساس تجربيات خودم دارم كه اميدوارم از همين دريچه هم ديده شود! (كاملاً شخصي!)،در معرفي شخصيتها وموفقيتهايشان در ايران يا هر كجاي ديگر دو دسته بندي كاملاً واضحند! (البته از ديد من!). اوٌل اينكه زنهاي موفق ايراني بيشتر به گروه بورژوا! و سرمايه دار تعلق دارند و معمولاً ازحمايت مالي خوبي برخوردار هستند و ديگري اين كه مردهاي موفق ايراني از دامن طبقه متوسط و كارگر برخواسته اند!،از جريان عكس اين موارد معمولاً بخاري بر نمي خيزد!،يعني دختر طبقه ضعيف محكوم مي شود به تحمل همه شدايد و محروميتها و پسر مايه دار!مي افتد در خط خوشگذراني و بوالهوسي!.البته اضافه كنم استثناء وجود دارد و هيچ حكمي بعقيده من جهانشمول نيست!.
نمونه آن داشتم گزارش اشپيگل را در مورد زنان راننده مسابقات اتومبيلراني از ايران مي خواندم، مهمترين نكته در وضع موجود هر دوي آنها اين بود كه پدران و خانواده اي داشتند كه علاوه بر روشنفكري و حمايت معنوي،حمايتهاي بي دريغ مالي را نيز دريغ نكرده اند و علت سرپا ماندن كساني مانند لاله صديق و زهره وطنخواه بيش از هر چيز حامي مالي مطمئن براي درب و داغون كردن يا تيونينگ كردن يك ماشين مناسب مسابقه در پيست،تامين هزينه هاي سفر خارجي و امثالهم است...
پ.ن: عكسها را از همان گزارش اشپيگل قرض گرفته ام.عكس بالا زهره وطنخواه و نقشه خوانش و عكس پايين لاله صديق هستند.


پ.ن: نمونه زنده قضيه هم همين خودم!، اگر يك حامي مالي داشتم همين الان براي تحصيلات عاليه! ثبت نام مي كردم و پذيرش مي گرفتم!،يكي دو تا رشته سراغ دارم كه براي شخص خودم طراحي شده!ولي حيف از جيب خالي و هزينه زندگي و ...

تبليغات سبز زيرآبي!

شيوه هاي تبليغاتي در روزگار ما در انواع مختلف آزموده شدند و كمتر شيوه اي است كه به معناي واقعي منحصر بفرد و خلاقانه قلمداد شود،ولي ايدهNaga DDBدر نقاشي كردن ديواره كاشي شده زير سطح آب در يك استخر عمومي در مالزي به نظر تاثير عميقي بر بيننده خواهد گذارد!،بر ديواره استخر چنين نقش شده است:


"نگذاريد كه آينده مان چنين باشد... Don’t let this be our future. Save our rainforest, stop global warming."
پ.ن: با تشكر از وبلاگ سبز
Thoughts on Global Warming كه از هم بلاگريهاي خارجي است!.

Saturday, January 19, 2008

مناسك خيس در برودت منجمد كننده


عكسهاي بسيار زيادي را در باب آبتني بي موقع! در آبهاي يخي سيبري ديده ام و هميشه اين آدمها را به چشم موجوداتي عجيب الخلقه پنداشته ام كه سرما را درك نمي كنند يا در خلقت اوليه شان حسگر دمايي كار گذاشته نشده است!.ولي از قرار باز هم جريان چيز ديگري است و در اين ميان اعتقادات كليساي ارتدوكس هم نقش اندكي بازي مي كند! و بعضي از اين شناگرهاي شبه خرس قطبي در واقع دارند مناسكي مذهبي را مربوط به تولد مسيح بجا مي آورند!.


Epiphany مناسك مقدس جسميت دادن به روح القدس توسط تولد مسيح است كه در نزد كليساي ارتدكس با مراسم تعميد همراه است و براي اهالي روسيه در اين وقت سال و در اين برودت فلج كننده از طريق تعميد در حوضچه هاي آب يخزده امكانپذير است!،روح القدس از آنها بپذيرد!.
پ.ن: يكي از آلبومهاي رويترز به ثبت بعضي از اين لحظات منجمدقدسي! پرداخته است كه بعضي از منجمدكننده ترينهايش را برايتان انتخاب كرده ام.


پ.ن:اين مناسك در سيطره اي وسيعي از اروپاي شرقي از بالكان تا سيبري انجام مي شود!.

سیل بنیان کن سرقت متنیplagiarism



ضعف نسل جدید در انشاء وخلق آثار ادبی منحصر به دهه شصتیها و هفتادیهای خودمان نمی شود!،استفاده گسترده و لجام گسیخته دانش آموزان از صنعت نوظهور! cut-and-pastedباعث شده تا انگلیسیها نیز با تحقیق پرسشنامه ای که در بین اساتید بعمل آورده اند به این حقیقت اعتراف کنند که حجم بسیار زیادی از تکالیف دانشجویی و دانش آموزی فاقد خلاقیت و صرفاً آثار کپی برداری شده از وب هستند(plagiarism)!.لینک خبر
پ.ن: با چنین رهیافتهایی باید به کاهش تولید آثار ادبی ومکتوب عادت کرد،مطالعه که نابود شده این هم نوشتن که دارد به جوارش می پیوندد!.

Friday, January 18, 2008

کودک آزاری مقدمه خلق آسیبهای آینده


در ایران مطالعات وپژوهشهای اجتماعی علیرغم داشتن سوژه های بسیار از بضاعت چندانی برخوردار نیست،ساختار پژوهش گریز این دیار از بیشتر دانستن در مورد زخمهایی که بر تن جامعه هر روز و هر لحظه می نشیند طفره می رود،کودکان،زنان و کهنسالان بعنوان اعضای این جامعه بیشترین بار خشونتها و بی توجهی های اجتماعی را به دوش می کشند و کودکان بعنوان ضربه پذیرترین قشر کمترین سهم را در این مطالعات به خود اختصاص داده اند،ما ایرانیها از آنچه بر کودکانمان روا می کنیم فارغ از طبقه ودرک اجتماعی چه می دانیم؟؟.
مقدمه بالا در واقع مقدمه ای بر فیلم هشداردهنده ای بود که دیشب با همسرم دیدیم و تم اصلی داستان کودک آزاری توسط والدینی بیمار بود،اثرات این فاجعه سالها بعد در زندگی بزرگسالی همان کودک به شکل کابوسهایی بی سر و ته زندگی،عشق و کسب و کار او را مختل کرده بود،چیزی که در جامعه ایرانی به هیچ انگاشته می شود و آینده کودک از این منظر اصلاً به تصور نمی آید...
فیلم در اصل به یکی از گونه های کودک آزاری که از نوع جنسی بود اشاره داشت ولی تمامی گونه های دیگر آن نیز که بتواند ردی از ناهنجاری در روان کودک بجا بگذارد مذموم است و بایستی به شدت از طرف همه اعضاء جامعه تعقیب و متوقف گردد،شاید تنها موردی که بایستی در آن کنکاش کرد و حقوق شهروندی طرف مقابل در قبال عمل احمقانه اش باید ناچیز انگاشته شود همین دخالت در موارد کودک آزاری در همسایگی یا محله و سطح اجتماع است،از هر طریق که می توانید متخلفین را‌ آگاه یا به مراکز بهداشت روانی و مدیریتهای اجتماعی که تازگی تاسیس شده اند معرفی کنید،نجات کودکان از این وضعیت سلامت آینده اجتماع را برای تک تک افراد تضمین می کند،اگرچه در پرونده های جنایی رقت انگیزی که این روزها در موردش در ایران زیاد میشنویم انگیزه ها و روانکاوی مجرم کمتر به اذهان عمومی راه پیدا می کند،ولی بدانید بسیاری از این خفاشان و گرگهای شب و نصف شب قربانینان کودک آزاری در طفولیت بوده اند...
پ.ن:فیلم با نا م ایتالیاییLa bestia nel cuore یا "دیوی در قلب" و با عنوان انگلیسیDon't Tell نامزد شیر طلایی 2005 جشنواره ونیز ایتالیا بوده و همچنین در جریان 78امین رویداد اسکار نامزد بهترین فیلم خارجی،در صورتی که فیلم را یافتید به دور از نگاه کودکان آنرا ببینید.

توفیق اجباری ادامه دارد


هیچکدام از پدر و مادرهای ایرانی می توانند تصور کنند که مالکیتی بر فرزندانشان ندارند؟می تواند باور کنند پس از بدنیا آوردن و تمهیدات رشد وتربیت و بالیدن تا زمان استقلال فرزندشان دیگر هیچ چیزی در روابط آنها با هم اجباری نیست؟انتخابهای فرزندان متعلق به خودشان است و این وسط والدین فقط واسطه راهنمایی هستند اگر بتوانند از عهده اش بر بیایند!،در پی همان توفیق اجباری فیلم Pieces of Aprilبا هنرمندی کتی هولمز عیال اخیر تام کروز و پاتریشیا کلارکسون و الیور پلات بعنوان چند ضلع یک خانواده را دیدم که در آن هولمز به نقش آوریل دختر مترود خانواده ای سنتی و کاتولیک است که به دنبال دلش به زندگی باب دل خودش با پسری سیاهپوست در پایین شهر نیویورک پرداخته و کلارکسون در نقش مادر وپلات در نقش پدر در روز عید شکرگذاری و پس از ترد آوریل در نظر دارند به همراه بقیه خانواده برای مهمانی بوقلمون خوری!به او سر بزنند،مادر مبتلا به سرطان و در حال مرگ است و می تواند این دیدار آخر باشد،...
پ.ن:بعضی از این دریچه ها که توسط فیلمساران خارجی برویمان باز می شود آدمی را در مورد بسیاری از باورهایش با تردید روبرو می کند،مثلاً اینکه والدین پس از رشد فرزند چه حقی دارند تا از او انتظار داشته باشند تا با هنجارهای آنان زندگی کند؟؟!.

هیچکس به فکر قناریها نیست؟


خبرهای متناقض این روزها در مورد اپیدمی شدن دوباره آنفلونزای پرندگان در کشور بی پناه و بی آماری که داریم،می تواند فاجعه وخیمی از نوع انسانی و زیست محیطی به همراه داشته باشد،عدم اطلاع رسانی به موقع به صاحبین مرغداریها و مزارع نگهداری و پرورش انواع مرغ و طیور،باغهای پرندگان،محیط بانهای پارکهای وحش که در منطقه شان تالابهای فصلی اسکان پرندگان وجود دارد و تمامی افراد و دینفعانی که به نوعی با پرنده جماعت! در تماسند،همزمان با خطر آلودگی،مرگ و میر وحتی انقراض گونه های نادر پرندگان روبرو هستند.
پ.ن:یک نفر یا سازمان مسئول پیدا بشود که با آمار درست و حسابی این جریان را تایید یا رد کناد!.

توفیق اجباری این ایام!

این ایام که به توفیق اجباری خاموش ماندن تلوزیون وطنی همراه است ,بهترین اوقات برای دیدن فیلمهای نادیده به شمار می رود, خصوصاً فیلمهایی که در وضعیت معمولی شاید بهترین انتخاب نباشند,فیلمهای ملودرام و جوان پسندانه هالیوودی را فقط در همین ایام می بینم!,دو فیلم شب گذشته و امروز وجوه مشترکی دارند,دختربچه ها شخصیت اصلی داستانند,بزرگ شدن و تغییرات نامحسوسشان برای والدین را به آنها یاداوری می کنند و والدین درسهای خوبی برای فهم دوران تین ایجری فرزندانشان می آموزند.
فیلم Sleepoverکمدی نوجوانانی است که در آستانه رفتن به دبیرستان وتجربه بلوغ ذهنی و شخصیتی هستند,چیزهای بسیارزیادی در پیش رو است ولی والدین هنوز با آنها همانند دوران کودکی و دبستان رفتار می کنند,در دبیرستان دو چیز کاملاً هیجان انگیز است:اوٌل مورد توجه جنس مخالف قرار گرفتن و تجارب بعدی! ودوم نقش پررنگتری را در اجتماع بزرگسالان بازی کردن,با فرصتهای محدودی که والدین آلکس وگا به نقش جولی در اختیارش گذارده اند حتی یک مهمانی دخترانه با حضور دوستان دخترش در منزل شحصی خودشان چیز بی مزه و محدود و افسرده کننده ای است که دائماً با توصیه های مادرش مبنی بر آرام بازی کردن,صدای کم موزیک و همه چیز تحت کنترل والا مسافرت بعدی بدون تو صورت خواهد گرفت بی مزه تر هم به نظر میرسد و یکدفعه ماجرای جدید و هیجان انگیزی برای تصاحب محل ناهارخوری در کنار آبنمای دبیرستان برای سال بعد شب پرماجرایی را برای دخنران رقم میزند...
فیلم بعدیThe Perfect Man با حضور یکی از بچه معروفهای هالیوود یعنی هیلاری داف شکل گرفته که دغدغه های فرزندان خانواده های تک والد رامعرفی می کند،بچه هایی که در کنار اضطراب والدینشان لحظات بدی را می گذرانند و سعی می کنند به مدد ایده های عجیب و غریب جوانی بزرگترها را از مصائبشان نجات دهند...
پ.ن:هیلاری داف را با مامور مخفی کدی بنکس و 12تای آن ارزونتره در ایران می شناسند ولی وی در تلوزیون آمریکا و موسیقی پاپ و همینطور تولید براند لباس و عطر هم برای خودش جا باز کرده !.
پ.ن:آلکس وگا همان دختر کوچولوی سه گانه بچه جاسوس است که در زمان داستان سه گانه ها 13ساله ودر فیلم مور بحث 16ساله است.

Thursday, January 17, 2008

اسمش این نیست


حکم مسعود کیمیایی را دیدم با داستان تودرتو و شخصیتهای متعددی که خیلی حرف برای گفتن داشتند ولی در زمان کوتاه فیلم نتوانستند که همه حرفهایشان را بزنند!,مثل همیشه دیالوگهای سنت شکن و تک گوئیهای مسلسل وار زخم خورده های کیمیایی وقشنگترین فراز فیلم در دیالوگ شکیبایی و پولاد در رستوران که باز هم به نوعی تک گویی هریک از دو طرف است که گویی هیچ کدام به دنیای هم تعلق ندارند و حرف هم را نمی فهمند,"اسمش این نیست..."می تواند تعریف مناسبی برای فاصله عمیق جوانهای مایوس و شکست خورده این نسل با سوارکاران نسلهای قبلی باشد و کلام آخر:عشق و یاس ترکیب منفجره خطرناکی است!.
پ.ن: بازیهای رادان و حاتمی پذیرفتنی نبودند شاید مژده شمسایی به جای حاتمی انتخاب بهتری بود,ولی شکیبایی و انتظامی فیلم را محسوستر کردند.

Wednesday, January 16, 2008

درختواره يا گذر زيستي




وقتي كه با پرسشي روبرو مي شوم كه در همان لحظه هيچ به ذهنم نمي رسد،آرام و قرارم از كف مي رود نه به اين علت كه نتوانسته ام در همان لحظه بر فهم آن متمركز بشوم،بلكه به ياد مي آورم كه نادانسته ها پشت در صف كشيده اند و فرصت كمي براي فهم آنها در اختيار دارم...
چندي قبل شاهد بوديد كه دوستي در مورد سمت و سوي معماري در آينده مي پرسيد و من در اين وادي به جز بعضي حواشي اقتصادي چيز زيادي براي عرضه نداشتم،ولي پست امروزم مي تواند بخشي از آينده معماري را تصوير كند و گمان من براين است كه آينده ،معماري مبتني بر توسعه پايدار اكولوژيك را برخواهد گزيد.


طرحها و ابنيه هايي از جنس"Eco Boulevard de Vallecas"در مادريد،اسپانيا همزمان چندين هدف
هم افزاينده را براي آينده بشر دنبال مي كنند،توليد انرژي پاك،كاهش آلودگيهاي شهري،تغيير الگوي گرماي زمين،افزايش سطح و حجم فضاي سبز بدون اتكاء به خاك،و زيباسازي شهري از طريق سازه هايي كاملاً بديع و چشم نواز كه تردد در اطراف آنها روح و جسم را همزمان مي نوازد.
پروژه جذاب و روح فزاي درختواره يا گذر زيستي در شهر مادريد سازه اي است بر پايه مواد بازيافتي و متشكل از يك مجموعه درختچه و گياه گلداني كه در استوانه اي محصور و با سقفي پوشيده از آينه هاي خورشيدي نيازهاي انرژي بر خود را تامين و مازاد آن را به شبكه شهري مي فروشد!،همزمان توليد اكسيژن ودالان هواي پاك اين سازه،اين گذر را نسبت به محله هاي اطراف با 8تا10 درجه! كاهش دما روبرو ساخته است!!!.طرح اين اثر توسط شركتي اسپانيايي به نام"
Urban Ecosystem" پي نهاده شده وبا سر زدن به سايتشان ساير ايده هايشان نيز در دسترستان قرار خواهد گرفت.لينك
پ.ن: باور كنيد اين طرح براي ميادين خشك و بي سليقه ايراني جان مي دهد!،كافي است تصور كنيم در تمامي ميادينمان استوانه يا هر حجم ديگري را كار بگذاريم كه بتواند همزمان انرژي و هواي پاك بسازد ،اگر كسي از سازمانهاي وابسته به شهرداريها در امر ساماندهي فضاي سبز يا دفاتر فني استانداريها اينجا را مي خواند اين طرح را به مديرانشان ارائه دهد ! خيرش را خواهيم ديد!.

آفتاب پس از باران

آفتاب پس از باران لطف دیگری دارد زیرا که آسمان از همه نقشهای پلشتی که بشر برآن می زند پاک گردیده است،و درآن دوردستها ستیغ کوهی ما را به بالا رفتن میخواند و دوباره به یاد میآوریم سرود از نو بپاخواستن...


پ.ن:کوهی که در این نزدیکی است فقط در همین اوقات به کوههای واقعی شباهت پیدا می کند با ستیغی پنهان در ابرها...

Tuesday, January 15, 2008

گل روز تولد


سالروز تولد و مغتنم شمردن آن براي جمع شدن دوستان و همدلان رسمي است باستاني شايد به قدمت و از دل آيين و فرهنگ ميترائيسم در سرزمين ايران باستان كه بعدها ارتش روم و سربازانش آن را به صورت گسترده اي در اروپا و سپس جهان پراكندند...ويكيپديا
بنا بر رسوم غربي هريك از ماههاي ميلادي گلي به نشانه تولد دارند:
ژانويه: ميخك
Carnation
فوريه: بنفشه
Violet
مارس:نرگس
Daffodil

آوريل:نوعي گل از گونه عشقه و لوبيا Daisy, Sweet Pea
مه: آفتابگردان و زنبق دره
Sunflower, Lily of the Valley

ژوئن: رز و پيچ عطاءالدولهRose, Honeysuckle
جولاي:
Larkspur(اسم فارسي آن را پيدا نكردم!)
آگوست:گلايل و زنبق
Lily, Gladiolus

سپتامبر: فراموشم نكن هرگز! و شكوه صبحگاه(نوعي عشقه)Forget-me-not, Morning Glory

اكتبر: كالندولا و كامليا Calendula (Marigold), Camellia
نوامبر: داوودي
Chrysanthemum

دسامبر: نرگس وگل مقدس(ميوه اين گياه از تزيينات كاج كريسمس است)Holly, Narcissus

پ.ن: من هم گل ميخك را به نشانه روز تولدم تقديم همه عزيزانم و دوستان و مخاطبين وبلاگ امروز 26 ديماه 1386 مي كنم،تولدم مبارك!.

Monday, January 14, 2008

دغدغه آينده براي معمار ايراني


دوست جواني از طريق مسنجر پيغام گذاشته بود و مي خواست بداند آيا مي توانم در زمينه آينده پژوهي در حيطه معماري كمكي بكنم يا نه؟!!،با توجه به اينكه آينده آنهم هر نوعي از انواعش برايم جالب توجه است،سعي كردم به دوستاني كه بيشتر مي توانند كمك حالش باشند،معرفي اش كنم و اين چند خط را هم ازباب كمي نور تاباندن به ذهن تاريك خودم نوشتم:
قرن20ام را قرن برجهاي شيشه اي، خانه هاي پسامدرن وغلبه كاربرد بر هنر در معماري مي دانند ولي بعقيده معماران برجسته اي كه فرصت خلق آثارشان را در هزاره سوم داشته اند،قرن21ام را سده خلق همه چيزهايي كه به تصور مي آيد، دانسته و محدوديتي به لحاظ فرم،مصالح وزيباسازي و حتي كاربرد كذايي!قرن بيستم وجود نخواهد داشت .
(بر گرفته ازشو تلوزيوني در سال2005 به مجريگري
(Dick Gordon لينك
پ.ن: بعقيده من بعنوان يك ناظر و نه كارشناس!، ساخت و ساز سالهاي اخير در ايران بيش از هرچيز درگير اقتصاد مسكن بوده تا هر نوع طرز فكر ديگر،بسياري براي داشتن سقفي بالاي سر هر بنايي را انتخاب مي كنند و استفاده از طرح معماري براي يك بنا فقط ويژه طبقه خاص و مصارف عمومي يا دولتي بوده است،شايد بيشترين ضربه بر پيكره معماري مدرن در ايران از اين رهگذر وارد آمده است،ساير ابنيه خصوصاً محصولات انبوه سازي به قوطي چهارگوشي مي ماند كه دستي نه چندان هنرمند قطعه فلزي،سنگي يا رنگي به گوشه اي از آن الصاق كرده و ديگر هيچ،شايد آينده معماري ايراني براي بقا بايد به كاهش هزينه مسكن و قيمت زمين و تعويض فرهنگ عامه نسبت به مسكن ايراني دل بندد!.آينده لزوماً در يك حيطه به تبعاتي مانند اقتصاد بسيار وابسته است و اقتصاد مسكن در اين ديار فعلاً تنها گوشه امن سرمايه گذاري است و در اين راه سرمايه گذار بيش از هنرو زيباسازي و همخواني فرهنگي به بازگشت سرمايه اش مي انديشد كه مطمئناً در سايه هزينه كمتر (حذف هزينه هاي طراحي و معماري)سود بيشتري نصيبش خواهد شد...
پ.ن:اين هم عكسي از يك ساختمان كه به دكورهاي انتزاعي سريال تلوزيوني فضاي سال1999 شباهت زيادي دارد.

پ.ن:حركتهاي گروهي و تهيه اطلسهايي مانند اين در جهان نيز تلاشي بوده است در جهت آينده پژوهي براي معماري آينده.لينك

دولت نامردان پينوكيو


در اروپا با استفاده از كاراكتر پينوكيو به سياستمداراني اعتراض مي كنند كه دروغ مي گويند و به وعده و وعيدهايشان پس از انتخاب شدن عمل نمي كنند،عكس زير هم يكي از معترضين به يكي از دولتمردان آلماني در فرانكفورت را نشان مي دهد.
پ.ن:فكر كنيد اگر اين رسم در مملكت ما هم مرسوم مي شد چقدر ماسك از مديران و نمايندگانمان بايد درست مي كرديم؟؟؟.
پ.ن:عكس را از اين آلبوم رويترز قرض گرفته ام.

درده! درده!

همانطوری که از روزشمار تولد یسنا در پیشانی وبلاگ پیداست،امروز او 18 ماهگی و لاجرم واکسن سه گانه! را پشت سرگذارده است و در همین سن کم تلخترین کلمه همه عمرش را نیز آموخت و چه زود!:"درد"!.


پ.ن:اولین روزی بود که با وجود بیداری یسنا در آستانه خانه به پیشوازم نیامد،دلبرکم با درد واکسن آنگونه که می بینید بی حال و پر درد دراز کشیده است.

سلام يا شالوم؟


در فيلمهايي بسياري ديدم كه يهوديان در هنگام سلام و خداحافظي لفظ "شالوم" (שָׁלוֹם) را به كار مي برند و هميشه مترصد بودم تا بدانم اين شالوم بلاخره سلام است يا خداحافظي؟؟،كينه نامربوط وهنوز تعريف نشده اين سي ساله اخير از اسرائيل باعث شده تا ما ايرانيها در مورد زبان و فرهنگ عبري و سامي كمتربدانيم يا كمتر نيازي به دانستن چيزي از اين معني پيدا كرده ايم...
با كمي جستجو فهميدم كه بي ربط نيست اگر سلام (عربي) هم ريشه سامي يا عبري داشته باشد و يهوديان نيز هر دو معنا را از شالوم استخراج مي كنند.لينك
پ.ن: كاش مي شد كه هيچ كشور و فرهنگي را مهاجم و دشمن تصور نكنيم،از اين طريق به دانسته هايمان هم بيشتر افزوده مي شد.

Sunday, January 13, 2008

دكتر مهندس اكونوميست هواشناس گاز رسان و طولاني ترين تعطيلات زمستاني جهان

شبه مديري ! فرمايش كره اند:"از كجا بايد مي دانستيم كه چنين وضعي پيش مي آيد يا اينقدر برف مي بارد..."يا چيزي شبيه به اين!،بسيار خوب گيرم كه با دستگاههاي عريض و طويلي مانند سازمان هواشناسي و ميليونها كيلوبايت اطلاعات هواشناسي دقيق و قابل اعتنا بر روي شبكه هاي اطلاعات جهاني چنين چيزي قابل پيش بيني نبوده و هيچگونه هشداري هم از قبل وجود نداشته است و همينطور كه شما تصور مي كنيد! يكدفعه آسمان دهان باز كرده و چندين متر برف بي صاحب از آسمان ريخته است!،پس تكليف واكنشهاي اضطراري و اطلاع رساني به مردمي كه گوشه و كنار شهرها و روستاها و جاي جاي اين ميهن اسلامي!!!سگ لرز مي زنند چيست؟.آيا اين مردم حق دارند بدانند كه به ازاي هر درجه افت دما به زير صفر سيلسيوس بايستي چه تمهيداتي را در نظر بگيرند؟(من مبنا را بر اين مي گذارم كه مديريت كلان اين چيزها را حتماً مي دانند!)،براي جمع آوري ،پشتيباني و كمك رساني به بي خانمانها و حاشيه نشينها و ساكنين روستاهاي دورافتاده مناطق صعب العبور كوهستاني سناريويي تدوين شده است؟،اين همه پرسش را كي پاسخ خواهيد گفت؟.


در آنسوي همين كره خاكي،كشوري غاصب و تارك الصلواة،ضد نوع بشر و متهم درجه اوٌل در تمامي خبائثي كه در دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد كه در هر ايالتش ستادها و مجموعه هاي اطلاع رساني مناسب و سناريوهاي به روز شده براي مقابله با سرما وجود دارد،آنهم نه براي10-درجه بلكه تا سر حد40-درجه زير صفر،و اطلاع رساني دائم به ملت چشم و گوش بسته و بي پناهش را اولين وجوب وظايف خود مي داند!، دوهفته تعطيلي يك ديارهفتاد و چند ميليوني براي سرمايي كه فقط پيش بيني نشده! و بر هم زدن برنامه هاي كسب و كار و زندگي همگاني بعلاوه تمامي طرفهاي ذينفع در آنسوي آبها كه با دهان باز به شگردهاي مديريتي ما فكر مي كنند، مي توانست ابزار مناسبي براي مجلسي كه قرار است همين چند وقت آينده دوباره ياركشي كند،باشد تا اين دكتر مهندس اكونوميست هواشناس گاز رسان را پاي ميز توضيحات بكشد و در قبال لبخندهاي مكرر و متهوع وي و دلايل اظهر من الحمق! و شانه خالي كردن از وظايف وانداختن تقصير به دوره رضاخان و ماقبلش! كمي استيضاح تحويلش بدهد!.
پ.ن:لينك بعضي از اين مراكز اطلاع رساني بر عليه سرماي هوا در ديار تمامي شرارتهاي زمين!

Centers for Disease Control and Prevention ,Emergency Preparedness & Response , link

Cold Weather Preparedness Tips, State of Connecticut, link

Red Cross Offers Cold Weather Health and Safety Tips, link

پ.ن:به چارت بالا توجه كنيد و به طور نمونه ببينيد كه چگونه خطر در معرض يخ زدگي در وضعيتهاي مختلف سرعت باد و دما را هشدار داده است،آيا اطلاعاتي از اين دست براي مردم ضرورتي ندارد؟



سياستمداران قادر به نجات چه چيزي هستند؟


خبر انتخاب خانم ابتكار بعنوان يكي از ياوران 50نفره (نصف يك گروهان!)نجات سياره زمين از آنچه بر سر زيست بومش مي رود،نشانگر عمق!!انتخاب اين گروه توسط روزنامه گاردين است و از همه جالبتر اشاره اين روزنامه به سوابق شبه چريكي وي در اوايل انقلاب بعنوان سخنگي گروه دانشجويان فاتح سفارت آمريكا! است كه من نميدانم با نجات زمين چه ارتباطي دارد؟!،شايد قرار است ايشان سخنگوي شاخه نظامي نجات زمين را هم بعهده گيرند!،و باز اشاره اين گزارش به چيزي كه بعقيده آنها تاثير انتخاب خانم ابتكار بعنوان اولين معاون رياست جمهوري پس از از انقلاب برتشكيل 1000گروه از NGOهاي ايراني فعال در مسائل محيط زيست به رهبري زنان است!،اين همه نتيجه گيريهاي انگليسي ناب به انتخاب وي بعنوان يكي از ياران "حلقه" سبز منجر شده ولي هنوز خانم ابتكار پرسش مرا دركامنتي بر مطلب اخير وبلاگش بي پاسخ گذارده است؟:
"خانم ابتكار اگر شما قبول داشته باشيد كه بتوانيد چنين نقشي را بازي كنيد بعنوان يك مدير عاليرتبه كه حتماً سوابقي هم در تدوين راهبردهاي كلان داشته ايد،چه سناريوهايي براي نجات آينده شهرتان،ميهنتان و جهانتان داريد؟؟؟"
پ.ن: در اين ليست بامزه يك شخصيت توجه ام را جلب كرد كه بايستي به دلايلي كه خواهم گفت بيش از سايرين جدي گرفته شود:
Madhav Subrmanian

پسربچه 12 سالهاي كه هنوز يك شاگرد مدرسه در هندوستان است و با همكاري دوستانش سرتاسر شهر بمبئي را براي جمع كردن كمكهاي مردمي براي حفاظت از نسل ببرها بنگال در مناطقMelghat, Tadoba, Pench, Nagzira and Kanha زيرپا گذاشته است،وي و 3دوستش ,وابسته گروهي به نامKids For Tigersهستند كه با نوشتن اشعار،خواندن آنها در خيابانها و فروش اجناس در بيش از صد مدرسه فعاليت دارد!،ماحصل زحمات دوساله اين گروه جمع آوري پانصد هزار روپيه براي جنبش زيست محيطي دفاع از حفظ جمعيت ببرها است...
يكي از مهمترين دلايل تاثيرگذاري حركتهاي اينچنيني ثمره عملگرايي و نتيجه گرايي باورمند فعاليني است كه براي اجراي باورهايشان چيزي را مانع نمي بينند،سياستمدارهادقيقاً به همين دلايل انتخاب مناسبي براي نجات هيچ چيز نيستند!،در واقع مي توان براي از دست دادن هر چيزي از آنها كمك گرفت! و در نهايت هم هيچوقت نمي توانند به كاريزما و نتايج اين پسربچه دست پيداكنند!.

Saturday, January 12, 2008

لبخند معجزه گر



آيا به لبخند زدن در هنگام مواجهه با ديگران فكر مي كنيد؟،آيا مثل اكثر ايرانيها در نگاهتان به مردم و سايرين چهره اي با اخم در هم كشيده يا حداكثر كسل كننده و بي روح داريد؟،آيا تصور مي كنيد لبخند شما باعث سوء برداشت طرف مقابل مي شود؟...
لبخند به قصد تزيين چهره يا گشايش حال روحي،به عنوان ابزار موفقيت در ارتباطهاي روبرو و يا هرچه كه شما آن را بناميد،تصور آرامش دهنده و شاديبخشي به اطرافيتان مي بخشد،يسناي من با همين ترفند در هر جمعي و با هر كسي ارتباط برقرار مي كند و من تازه معني آن را فهميده ام!،اگر او بتواند تمامي رموز زندگي را اين چنين پيشاپيش بگشايد،خيلي زودتر از والدينش به موفقيت بينظيري در روابط عمومي با ديگران خواهد رسيد!،كافي است كه به جمع تازه واردي برسد كه توجه اش را جلب كند،به جلو مي پرد و از همين چند كلمه كودكانه براي گشايش ارتباط بهره مي گيرد:
"سلام، سلام،سلام...چه خوشگله!"،هيچكس هنوز مقابل اين حركت يسنا بيش از چند ثانيه دوام نياورده و بعد از آن سيل قربان صدقه ها و ماچ و بوسه و تلكه بگيري! يسنا خانم شروع مي شود!!!.

المپيك پكن در راه است و 40 ميليارد دلار هزينه براي چين به همراه داشته است،چينيها به دنبال زيباسازي اين مراسم از مراكز آموزشي بسياري براي تربيت افراد نوجوان عضو گروههاي حمل و اعطا مدال بهره مي برد و مهمترين آموزش اين دوره"تبسم و لبخند" در تمامي لحظات ظاهر شدن بر روي سكوي افتخار المپيك است!.لبخند مهمترين ويترين براي جلوه دادن حس انساني دوست داشتن و مهمان نوازي و كم كردن فاصله در اين روزگار سرديها است...لينك خبر

پ.ن: تلكه بگيري اصطلاحي شيرازي براي سركيسه كردن طرف روبروست!.

جنگی دیگر،اینبار برای زباله!



نمی دانم اتفاقات چند وقت اخیر در ناپل ایتالیا را دنبال می کنید یا خیر؟،منظورم همان منازعه بر سر زباله های حمل نشده این شهر و مکافاتی که شهر و شهروندانش را به فاجعه زیست محیطی اروپا تبدیل کرده است؟،بحرانی که می تواند مدلی کوچک از جوامعی در آینده باشد که از پیش به ظرفیتهای محدود محل دفن زباله و راهکارهای مانند تفکیک زباله در مبداءوسرمایه گذاری برای صنایع بازیافت زباله نیاندیشیده اند،شاید پس از جنگ بر سر آب اشامیدنی نوبت به جنگ بر سر امحاء زباله ها نیز فرا برسد!،همانطور که اهالی کاگیلاری مرکز ساردنیا که جزیره ای در مدیترانه است در دو روز گذشته نیروی پلیس این شهر را در مخالفت با انتقال زباله های ناپل به ستوه آورده اند!.لینک خبر
فاجعه شهر ناپل تمامی زندگی و کسب و کار شهر را در معرض خطر جدی قرار داده و تجمع بیش از حد زباله هایی که بر روی هم انباشته شده پای اتحادیه اروپا و جریمه های سنگین را برای دولت ایتالیا و شهر ناپل به میان کشیده است،بدون در نظر گرفتن دلایل آغاز انباشت زباله های شهری و عدم حمل به موقع آنها،یکی دیگر از بشکه های باروت آماده انفجار برای بر هم زدن تعادل اکولوژیکی زندگی بشری خود را مطرح کرده است،زباله نیز می تواند سرآغاز جنگی دیگر باشد!!!.
پ.ن:حواشی قضیه را می توانید در این لینک و این لینک دنبال کنید،گرچه بعقیده من اصل ماجرا به عدم مدیریت صحیح بشر بر تولید زباله و راهکارهای انتخابیش مربوط است!.





Friday, January 11, 2008

گریان در پای برج دست ساز

یسنا بزرگتر می شود و رفتارش هم روز به روز تغییر می کند،دیگر زمان چالشهای اساسی بر سر آنچه می تواند در رفتارهای بعدیش بروز کند نزدیک شده است،برای عکس گرفتن دیگر تمایلی نشان نمی دهد و دوست دارد دوربین را خود به دست بگیرد،اتفاقات زیادی را این طوری برای تصویر کردن از دست می دهیم،مثل همین برج مرتفعی که گریان در پای آن افتاده!،برای بازی با خانه سازی علاقه عجیبی به ساخت سازه های بلندتر از خودش نشان می دهد!.معمولاً در این سن کودکان2-3قطعه بیشتر بر روی هم نمی چینند ولی یسنا تا هرچه بشود و بتواند قطعات را روی هم می چیند!.


پ.ن:گفتم بد نیست لج رفتن و گریه کردنش را هم تصویر کنم.!

Thursday, January 10, 2008

گرمای بدن سوئدیها


سوئدیها ایده بکری برای استفاده از گرمای بدن در یاری رساندن به تاسیسان گرماساز شهری ارائه دادند،یک شرکت مدیریت شهری ایده استفاده از گرمای بدن 250هزارمسافرین قطاری که در ایستگاه مرکزی قطار در استکهلم رفت و آمد می کنندرا با سرمایه ای در حدود31200دلار آمریکایی برای جبران 15٪ازانرژی گرمایشی مورد نیاز یک ساختمان اداری به وسعت 4000مترمربع در جنب ایستگاه قطار مطرح نموده است،دمای بدن این مسافرین از طریق هواکشهای سالن به یک سیستم گرمایش آب و موتورخانه انتقال پیدا کرده و در آنجا مصرف می گردد.لینک خبر
پ.ن:به همین سادگی!،انرژیهایی از راه می رسند که همیشه در دسترس بودند ولی به آنها فکر هم نکرده بودیم.

سیگاریها انتقام می گیرند


ایندفعه نوبت سیگاریهاست که در مقابله با قوانین اروپایی از ابتدای سال2008به انتقام جویی دست بزنند!,یک صاحب شرکت کوچک رایانه ای با 10 کارمند در آلمان 3 کارمند غیر سیگاری را که معترض صاحب شرکت برای ایجاد نکردن فضای ویژه غیرسیگاریها بودنداخراج کرد!،در جواب خبرنگاران این مدیر برهم خوردن آرامش محیط کار شرکتش را بهانه کرد و افزود:کار ما در این محیط بیشتر از طریق مکالمات تلفنی می گذرد و کشیدن سیگار همزمان با جواب دادن به تلفن به ما آرامش می دهد و از این به بعد من کارمند غیر سیگاری استخدام نمی کنم!.لینک خبر

پ.ن:معنی دموکراسی واقعی همین است!،آن روی سکه مخالفت با سیگار در محیطهایی که اکثریت با سیگاریهاست به همچین رویارویی تبدیل می شود!.

پ.ن:يك خبر جديد!،روزنامه آلماني كه در هامبورگ اين خبر را انتشار داده بود،امروز 15 ژانويه خبر را جعلي معرفي كرد!.لينك خبر

به دنبال جانشين خلف براي بالاترين


اين كه ما ايرانيها معمولاً با يك Brand و يك Applicationخو مي گيريم و تا زماني كه عمر ياري كند و آنها نيز توليد شوند و بمانند به سراغ ساير موارد نمي رويم،يك بيماري است!،نمونه اش در همين بازار ITداخلي، نزديك به دو سال انرژي و تمركزمان را براي Digging بر روي بالاترين گذاشته ايم، از طرفي كسان ديگري هم با بضاعت قابل قبول پا پيش نگذاشته اند،حالا هم كه گردانندگان سايت به مشكل برخورده اند به اين راحتي نمي توانيم به چيز ديگير دلخوش كنيم!،بايد تمرين كنيم تا چگونه با چند آلترناتيو در آستين زندگي كنيم!.
پ.ن: در اسرع وقت چندين نمونه فارسي خوب به اينجانب معرفي كنيد!.

كاغذ ديجيتالي در دبي


بي شك نام دبي براي ايرانيها به نوعي با بازارهاي متعدد و مراكز خريدي همسنگ مراكز خريد اروپايي و آمريكايي است و زندگي در دبي به هيچ وجه نمي تواند از حواشي يك بازار بزرگ فروش و مصرف و خدمات معتنابه آن به دور باشد،تلاش جمعي از ايرانيها در دبي براي راه اندازي سايت شيك و خوش منظر"كاغذ ديجيتال" هم از اين وادي به دور نيست!.سايتي كه فعلاً به نوعي مروج بخشي از كالاهاي عمدتاً فرهنگي عرضه شده در دبي است و گاهاً به تصادف به موضوعي ايراني نيز مزين مي شود!.
براي دستاندركاران سايت آرزوي موفقيت و نگاهي رو به جلو و متفاوت دارم،اميدوارم كاغذ ديجيتال از قالب فعلي به سمت چهارچوبي مفهومي و بيشتر ارائه كننده دغدغه هاي خاص ايرانيان در دبي تمايل پيدا كند.
پ.ن:من بواسطه علاقه شخصي به سايتهاي مربوط به خدمات جهانگردي در دبي زياد سر مي زنم،اين گله كه ارزش سايتتان را تا اندازه يك تبليغاتچي شاخه هاي
EventوNight Life سايتهاي دبي پايين نياوريد،را از من پذيرا باشيد!.

Wednesday, January 9, 2008

جنس آينده در آينده


هر جستار يا پژوهش در مورد آينده معمولاً بر چند محور بنيادين استوار است،اگر بتوان نويسندگان علوم تخيلي را پيشگامان آينده پژوهي دانست بي شك دقت در ساختار روايي آنها از آينده مي تواند كمك بسيار زيادي به خلق آينده كند، در داستانهاي ژول ورن و ساير نويسندگان بعد از وي مانند اچ.جي ولز يا آسيموف نيزچنين ردپاهايي قابل بازيابي است.در كارهاي ژول ورن بيش از هر چيز به مسافرت و ابزار مسافرت تكيه شده است،اساس آينده پژوهي در تصورات وي بر تكنولوژي مورد نياز براي مسافرتهايي در زمان كوتاهتر به ازاي مسافتهاي طولاني است.هربرت جورج ولز به مدد ساليان متاخري كه در جهان زيست و شاهد دگرگونيهاي بيشتري در قرن بيستم بود توانست به افقهايي چون مهندسي ژنتيك،بعد زمان و دست اندازي بشر به ساختار حيات بيانديشد،آسيموف بر خلاف دو شخص اخير از دانش آكادميك و برجسته اي در بيوشيمي برخوردار بود و با نگاهي عميقتر از دريچه تاريخ آينده به آينده نگريسته است،در واقع بازه زماني داستانهاي آسيموف به شكل يك بسته زماني در آينده دور كه قابل به عقب برگشتن و جلو رفتن در آن هستيم،روايت مي شود،بسياري از شخصيتهاي داستاني روبوت هستند و آينده اي كه به سرعت از وجود انسان تهي و به دست ماشينهاي هوشمند سپرده مي شود تصوير مي شود،تنازعات و اتفاقات آينده از نگاه آسيموف انسان را در حاشيه دارد.
يك نگاه موجز به سير تفكرات اين چند نويسنده نشان مي دهد،كه دو عامل زمان وپايه آكادميك تفكر مي تواند نقش اساسي در تصوير آينده داشته باشد،به اين معنا كه آينده قابل تصور يك پرفسور علوم با يك شخص فرهيخته كه صرفاً استعداد آينده پژوهي دارد مي تواند خروجيهاي بسيار متفاوتي داشته باشد،شايد در آينده بين خلق آينده از طريق علم و خلق آينده از طريق شهود منازعه سختي درگيرد...
پ.ن: اين واقعيت كه حضور در زماني خاص مي تواند پايه ذهني خاصي براي تصور آينده ايجاد كند كتمان ناپذير است،بدين ترتيب جنس آينده پژوهي در زمان معاصر هرچه بيشتر به نوع آسيموف شباهت پيدا مي كند، مگر آنكه خوشبين باشيم كه مشرق زمينيها با تكنولوژي نرمشان! و با غلظت بيشتري از شهود، نقش انسان را در آينده پر رنگتر كنند.

Tuesday, January 8, 2008

اجداد اسكيتهاي امروزي

آيا ميدانستيد اسكيت قديمي ترين وسيله جابه جايي سريع بشر بوده است؟،قدمت يافته هايباستانشناسان در سيبري و اسكانديناوي نوعي اسكيت ساخته شده از استخوان حيوانات را در حدود 3000سال قبل از ميلاد مسيح برآورد ميكند،اين وسيله بر خلاف امروز براي تنازع بقا ساخته شده بود و به كار تفريح و ورزش نمي آمده است!.فنلانديها را اولين سازندگان اسكيت در تاريخ بشريت مي دانند،عكس زير بر اساس يافته هاي باستاني مدل سازي شده است.لينك

پ.ن: حتي تصور بستن همچين چيزي به پا و حركت كردن بر روي يخ و حفظ تعادل همزمان به نبوغ زيادي نياز داشته است!.


توصيه سبز

ال گور با تلاشهاي اخيرش در عرصه محيط زيست دست كم يك جايزه نوبل و1.8 ميليون دلار آمريكايي به جيب زده است!،از شوخي كه بگذريم سبز فكر كردن مي تواند تناقضي با منفعت مالي نداشته باشد همانطور كه برنامه پيشنهادي "توصيه سبز" با تلاش ناشنال جيوگرافيك پتانسيل صرفه جويي اقتصادي در برابر كاهش توليد دي اكسيد كربن تا حدود 1361كيلوگرم درسال براي هر نفررا برابر با يك ميليون دلار در آمريكا تخمين ميزند!.

پ.ن:واقعيتهاي كاربردي بيشتر به دل مي نشينند!،برنامه هاي پيشنهادي توسط متفكرين سبز تا اجرا فاصله اي ندارد،كافي است براي هر ماه فقط يك رويكرد را در نظر بگيريد، فقط همت مي طلبد و كمي انديشه در مورد آينده!.

پ.ن:اگر چه برنامه فوق بر اساس زيست بوم آمريكا و فصول و دماي آنجا تهيه شده ولي مي تواند الگوي مناسبي باشد.

Monday, January 7, 2008

كمپاني TATA



در هندوستان به هر طرف كه نگاه كني با محصولي از كمپاني معظم TATAروبرو خواهي شد،از ماهواره و سلاح گرفته تا اسنك و موادخوراكي،امپراطوري بي تاج و تختي كه به تنهايي3.2%از توليد ناخالص ملي هند(2006-2007) را به خود اختصاص داده و تنها معضل پيش رو براي قبضه كردن بخش وسيعي از قدرت حاكمه در هند به نوعي به اصالت پارسي و زرتشتي بنيانگذاران اين كمپاني ارتباط دارد.
جمشيد جي تاتا(
Jamshedji Tata) از خانواده اي بازرگان و پارسي تبار كه سرمايه اوليه را از فعاليت در بازار منسوجات هندي بدست آورده بود، توانست در 1903 اولين هتل بزرگ و باشكوه هندي را با نام Taj Hotel كه براندي به همين نام را تا امروز در ميان هتلهاي جهان به خود اختصاص داده است، در بمبئي تاسيس كند،پس از آن شركت فولاد،شركت هواپيمايي و شركت محصولات شيميايي و ساير برندهاي تاتا از راه رسيدند و غولي در سرمايه گذاري و صنعت هند متولد شد كه تا به امروز از روييدن و پاييدن دست برنداشته است.
پ.ن:در سفري به هند خودم شاهدبودم كه نفوذ نام تاتا در دستگاههاي دولتي هند به قدري بود كه گرفتن پذيرش از يك دانشگاه معتبر دهلي نو واخذ ويزاي دانشجويي براي يكي از دوستان زرتشتي در طرفه العيني مهيا شد!.تاتا برنامه هاي بلندمدتي براي دست اندازي به بازار مصرف آسيا دارد و همانطور كه در كشورهاي خليج وسائط نقليه سنگين را به فروش مي رساند،به همين زوديها در بازار ايران هم فعال خواهد شد.
پ.ن: به تازگي شركت اتومبيل سازي تاتا محصولي را به نام"اتومبيل مردمي" روانه بازار كرده كه فقط 100هزار روپيه قيمت دارد!،اين محصول بازارمصرف اتومبيل هند را تحت تاثير قرار داده و به همين زودي سرازير ساير كشورهاي كم درآمد همسايه خواهد شد!،فعالان محيط زيست در هند نگراني خود را از استقبال كم سابقه بخش وسيعي از طبقات متوسط و در نتيجه افزايش حجم آلاينده هاي توليدي در هند اعلام كرده اند!.لينك خبر

تجربيات پيشينيان و NGO's


ابزار نظارتي در كنار يك حكومت هميشه مي تواند مهار قدرتمندي در مقابل فساد بوروكراتيك ايجاد كند،سازمانهاي دولتي كه به هر دليلي از ايفاي نقش قانوني خود عقب مي مانند به همت و فشار و سقلمه هاي! NGOهاي فعال به مسير باز مي گردند،آسيب شناسي عدم فهم جايگاه اين حركتهاي خودجوش،غير دولتي ولي سازمان يافته در كشورمان ارتباط تنگاتنگي با قانون گريزي ايراني دارد،NGO پس از قانون مداري مفهوم مي يابد و پيش از آن بيشتر به پزي جهان پسند! براي دولتهايي كه به هيچ وجه دموكراسي را باور ندارند تبديل مي شود،به طور نمونه تا به حال در مورد The Sierra Club چيزي شنيده ايد؟،قديمي ترين باشگاه و جمعيت زيست محيطي آمريكا كه در كنار سازمانهاي رسمي قدرت و اعتباري بلندپايه براي حركتهاي محيط زيستي دارد.قدمت اين باشگاه به 1892ميلادي!مي رسد كه در سانفرانسيسكوبه توسط يكي از اولين حافظان محيط زيست جان موير پايه گذاري شده است.
بيانيه ماموريت اين جمعيت را با هم مي خوانيم:

  1. Explore, enjoy, and protect the wild places of the earth.
  2. Practice and promote the responsible use of the earth's ecosystems and resources.
  3. Educate and enlist humanity to protect and restore the quality of the natural and human environment.
  4. Use all lawful means to carry out these objectives[1].

جنبش زيست محيطي باشگاه سييرا دعوي قانوني جنجال برانگيزي را بر عليه شركتهاي پالايشگاهي و شيميايي شل در محوطه كانال هوستون در دادگاه فدرال مطرح كرده است،شركت شل با جريمه اي در حدود 32500 دلار آمريكا به ازاي هر يك از1000تخلف زيست محيطي زيرمجموعه هاي مذكور در خلال سالهاي2003 -2007ميلادي روبروست. لينك خبر

پ.ن:استفاده از توانايي و محبوبيت چنين جنبشهايي بر توان سازمانهايي مانند محيط زيست كه عملاً در مقابله با صنايع بزرگ دست بسته عمل مي كند،مي افزايد.

اعتراض جانانه

اعتراض جمعيت حمايت از حيوانات در ملبورن استراليا به دولت ژاپن براي صيد هزار نهنك در قطب جنوب با حضوري نمادين به رنگ خون در زمينه پرچم ژاپن.لينك


پ.ن:اينجوري بايد اعتراض كرد!،كه همه نگاههاي مشتاقان در سراسر دنيا را متوجه وخامت موضوع كند!.

Sunday, January 6, 2008

نوادگان پطركبير از خواب سرخ طولانيشان برخواسته اند


بلاخره روسيه نيز تصميم گرفت تا نمادي مدرن را براي ايستادن بر فراز كره خاكي پايه گذاري كند،Mega Crystal Island در قلب مسكو شامل سازه اي است با 457متر ارتفاع و 2ميليون و 508 هزارو 300متر مربع زيربنا!كه شكوه نوادگان تزارها وپطر كبير راتا 2013ميلادي به رخ جهانيان خواهد كشيد!.

كل سازه با پانلهاي خورشيدي و توربينهاي بادي شكل گرفته تا نيروي برق مورد نياز آن را تامين كند،900آپارتمان،3000اتاق هتل،مجتمعهاي ورزشي،سالنهاي اجتماعات،مجموعه اداري و تجاري و يك دانشگاه بين المللي به ظرفيت 500 دانشجو با اعتبار مورد نيازي در حدود 4ميليارد دلار از مشخصات اين سازه است.لينك

پ.ن: طرح جزيره مصنوعي و سازه همراه را ببينيد و باور كنيد گلاسنوست و پروستاريكا هم بد چيزي نيست!،بويژه اگر از خواب گران بيدارمان كند!.

ذخيره انرژي خورشيدي در نمك مذاب؟!



بسياري از انرژي هاي نو و پاك نقيصه قابل توجهي دارند و آن عدم امكان ذخيره سازي آنها است!،در مورد نيروي برق شما همواره به دنبال مصرف كننده بلافصل و آني توان ايجاد شده هستيد،در مورد ساير انرژيهايي كه به نوعي در انتها به جريان الكتريسيته تبديل مي شوند نيز همين اشكال باقي مي ماند،الكتريسته توليدي بايد به صورت آنلاين مصرف گردد و كار بر روي ذخيره سازي جريان برق در ابعاد بسيار بزرگ در حد و توان هيچ خازن و انباره اي نيست...

در مورد انرژي گرمايشي- تابشي خورشيد دو مسئله حايز اهميت است،اوٌل عدم امكان ذخيره سازي تا كنون و ديگري نوسان و كاهش آن در طول روزهاي ابري و شبها كه به مدد پروژه هوشمندانه (SolarReserve) شركتHamilton Sundstrandكه در بخش هوا و فضا فعال است با استفاده از توانايي نگهداشت گرمايي نمك مذاب،سيكلي طراحي شده است كه در طي آن ميتوان در طول روز انرژي خورشيدي را صرف گرم نگاه داشتن جريان مذابي از نمكهاي نيترات سديم و پتاسيم نمودوپس از ايجاد انرژي براي يك سيكل بخاري دوباره جريان مذاب كاهيده شده به مخازن گرم هدايت شده و اين ميزان گرمايش حتي در شب نيز مي تواند متوسط دماي طراحي براي مخزن اصلي نمك مذاب را حفظ نمايد.اين پروژه براي اجرايي كردن اولين نيروگاه انرژي خورشيدي با استفاده از نمك مذاب را تا 2010ميلادي خيز برداشته است.شركت گرمايش خورشيديeSolar كه شريكي مانند گوگل را در كنار خود دارد نيز به طرحي مشابه بالا دست يافته است.

سخنگوي شركت هاميلتون از طرحي بلندپروازانه براي ساخت حداقل 10 نيروگاه تا 15 سال آينده با اين فن آوري و پيش بيني حداقل 1ميليارد دلار سود! از طريق آن پرده برداشته است.

پ.ن: پاياني بر ايده هاي خلاقانه وجود ندارد و انسان مدرن به پيش مي تازد!،تصاويري از اين طرح راببينيد.لينك

به استقبال چند روز بی تدبیری


برف نو،برف نو
سلام،سلام
بنشین،خوش نشسته ای بر بام
پاکی آوردی-ای امید سپید
همه آلودگی است این ایام...
برایتان چند روز آینده را فارغ از قطعی آب و برق و کاز و تلفن و وفور ارزاق عمومی آرزو می کنم!.پیش بینیهای ماهواره های هواشناسی جهان 7تا10 درجه کاهش دما را نسبت به روز های گذشته در نواحی سردسیر کشورمان برای چند روز آینده پیش بینی می کنند!،امیدوارم به خیر بگذرد و بتوانید بی کسالت و کوفتگی از کنار آن عبور کنید!،امیدوارم کسی پیدا شود که از نابسامانیهای چند روز آینده عبرت بگیرد و برای چندسال بعدمان به فکر تجهیز ناوگان راهداری و ماشین آلات برف روبی و سامانه های مقابله با سرما در بخش گازرسانی و تجهیزات ناوبری و پشتیبانی ناوگان هوایی کشور باشد!،باور کنید این افتخاری نیست که در سرمای حدود 10- درجه سانتیگراد هر دو فرودگاه پایتخت کشوری با منابع نفتی هر بشکه 100دلار را برای 2 روز تعطیل اعلام کنیم .
پ.ن:شعر از ا.بامداد
پ.ن:عکس متعلق به 21بهمن 1383و روزنامه ایران است ،ولی می تواند درسایه بی تدبیری هرسال اتفاق بیافتد!.

Saturday, January 5, 2008

اديسه گلبهار و حسن گلاب

سريال تلوزيوني "حلقه سبز" را عليرغم ناشكيبايي بي پايان اهالي علوم پزشكي! و برخوردهاي حرفه اي با مقوله هنري و انسان شناسانه! دنبال مي كنم.بر اين باورم كه آدم جدي حتماً خروجي قابل تعمقي خواهد داشت و از كسي مثل حاتمي كيا كه راهي طولاني را براي حاتمي كيا بودن طي كرده نمي توان انتظار داشت كه دست به كاري بزند كه نشود از خلال آن حداقل به سكانسي دلنشين دست يافت!.در يكي دو قسمت اخير پيش بيني دلچسبي به ذهنم رسيده كه با شما تقسيم مي كنم:


در فرهنگ سنتي و مردسالار شرقي،مردان براي ازدواج به سراغ دختران وزناني كم سن و سال تر مي روند تا با ساختن! و پرورش! اين موجود لاجرم شكل نيافته! به تربيت! پروتوتايپي باب دل خودشان دست پيدا كنند!.ابراهيم خان در اين اديسه گل بهار و حسن گلاب به تركيبي معكوس دست زده و به گمان من از ديد خانم دكتر به خلق شخصيت مردي عاشقانه و عميق به سفارش خودش دست پيدا مي كند و قلب بعنوان مركز احساسات يك معلول با روحي لطيف را به سينه مردي انتقال خواهد داد كه مرد مردانه زندگيش خواهدبود!.طرح موضوعات ديگر مانند اهدائ عضو و باصواب بودن و حواشي مراكز پيوند بعقيده من داستانهاي جنبي سريال است،اصل قضيه گلبهار خانم است كه به دنبال خلق و تولد مرد مورد علاقه اش تا همنشيني با ارواح و سفرهاي دور ايران هم از پا نمي نشيند!!!.
پ.ن: از بازيهاي خوب و معقول شخصيتهاي اصلي و تصويربرداري و بعضي تروكاژهاي نسبتاً بديع در سريال نبايد غافل شد،اگر چه من هم از متافيزيك تازه مد شده تلوزيون ايران همچين راضي نيستم!.

Friday, January 4, 2008

اتحاديه اروپا شمشير سبزش را از رو بست!


پيشنهاد اسبق! ژاك شيراك مبني بر اعمال تعرفه واردات بر محصولات كشورهايي كه نسبت به منع انتشار گازهاي گلخانه اي تعهد كمتري از خود نشان داده اند با عنوان تعرفه كربن در دستور كار كميسيون اروپايي قرار گرفت.اين بدان معناست كه بسياري از كمپانيهاي اروپايي با تمهيدات سختتر و جرايم بيشتري در اين راستا روبرو هستند و بايستي تا2012 ميلادي به بسياري از قوانين محدود كننده انتشار گازهاي گلخانه اي گردن بگذارند.اين قانون پس از اجراي كامل 27 كشور فعلي عضو اتحاديه اروپا را وادار خواهد ساخت تا براي واردات از كشورهاي ناخلف! به خريد مجوزهاي متناسب با ميزان واردات و تخلفات كشورهاي زيربط از كميسيون اروپايي اقدام كنند.لينك خبر
پ.ن: بعقيده من راهكارهاي فعلي كشورهاي اروپايي و بريتانيايي نسخه كاملتري نسبت به پيمانهاي يك طرفه منع انتشارآلاينده به شمار مي آيد،در رفتار اروپايي با مقوله محيط زيست طبعات كسب و كار به خوبي سنجيده شده و با مهار دوگانه اي كه در تصميماتشان به چشم مي خورد، همزمان كمپانيها و طرفهاي ذينفع به همراه مصرف كنندگان درگير هر دوجنبه سود و ضرر توامان مي شوند،در اين وضعيت بازي به برد-برد بيشتر شباهت پيدا مي كند.راهبردهاي زيست محيطي هزاره سوم ناچارند براي تداوم و قابليت اجرا هرچه بيشتر به راهبردهايي آميخته با منافع كسب و كار شباهت پيدا كنند، به طور مثال در كشور خودمان صنايع هنوز در قبال جريمه هاي چندين ميليوني و صرف هزينه هاي اجباري كه محيط زيست بر عهده شان مي گذارد هيچگاه از بخشودگيهاي مالياتي يا حق تقدمهاي سرمايه گذاري و امثالهم بهره نبرده است،شايد لازم باشد كه ساختار محيط زيست كشور به كارشناساني با توانايي لحاظ كردن جنبه هاي اقتصادي و ارزيابيهاي مالي با ديدگاههاي بلند مدت راهبردي،مجهز شود.

يك تصوير تخيلي ولي واقعي!


يك دختر دايي دارم كه امروز با فرستادن يك عكس تغيير يافته با فتوشاپ از يسنا من را متعجب كرده است!،تا بحال من براي كسي از عشق يسنا به فنجان چايي چيزي نگفتم،عشقي كه وادارمان مي كند كه هميشه دو دستي در حضورش فنجان چايي را بچسبيم و پس از نوشيدن چاي،هول هولكي بساط چايي را به آشپزخانه عودت بدهيم!،ولي اين دختر دايي كه معلوم نيست چگونه همچين چيزي را تصور كرده!،واقعاً يسنا را در همچين وضعيتي تصوير كرده است!،به ايشان و تخيل نيرومندشان تبريك مي گويم!،آينده پر از چنين تصوراتي است...

Thursday, January 3, 2008

از کاخ والرین تا هتل هما!

قدیمی ترین خاطره از نقوش دکوراتیو با کاشی های ریز را به گمانم از ایوان و سرسرای موزاییک کاری شده کاخ والرین- بیشاپور- کازرون دارم، البته آن نقوش و طرحها امروز تقریباً از بین رفته یا به موزه ها انتقال پیدا کرده ،ولی باستانشناسان در ادوار قبل بعضی عکسهای منحصر بفردی را از این هنر یونانی-رومی که امروز بیشتر زینت دیوار و نما یا پاسیوها و بعضی آبنماها و استخرها شده است را در بعضی از کتابهای تاریخی حفظ کرده اند.درهتل همای بندرعباس هم یک دفعه چشمم به یک طرح دکوراتیو از زنان بومی بندر در سرسرای اصلی هتل افتاد که مثل همیشه زن بندری را با برقع تصور کرده است!،یک آن به یاد کاخ والرین افتادم و دو قطعه از کار نسبتاً عریض و طویلش را برایتان ثبت کردم.

پ.ن:تفاوت کارهای مدرن برخلاف کارهای قدیمی کاشیکاری دکوراتیو یونانی در محل استفاده است که در قدیم بیشتر نقش کف و ایوان را شامل می شده ولی امروز به روی دیوار منتقل شده است!.
پ.ن:دو قطعه از موزاییکهای کاخ والرین را که به موزه تاریخ باستان در تهران و موزه لوور پاریس انتقال داده شده را برایتان پیدا
کرده ام!.لینک منبع

Wednesday, January 2, 2008

قانون شكن روز نخست!


در ساختارهاي قانونگرا،مهمترين عامل و ضمانت اجرايي يك قانون،تعهد مديران بلافصل بعنوان بازوهاي اصلي در اجراي آن قانون به شمار مي رود،به طور نمونه در سامانه هاي جهاني استاندارد ايزو(ISO)اولين نكته و الزام در استقرار آنها تعهد مديريت به اجرا و فرهنگ سازي در سازمان مي باشد.قبلاً در مورد عزم بسياري از كشورهاي اروپايي براي ممنوعيت استعمال سيگار در مكانهاي عمومي از اول ژانويه 2008 نوشته بودم و حالا در اولين روزهاي سال نو ميلادي عكاس يك روزنامه پرتقالي(daily Diario de Noticias)يك مدير عاليرتبه پرتقالي(Antonio Nunes)كه مديريت آژانس ملي استاندارهاي غذايي را بر عهده دارد!، دريك كازينو در ليسبون در همان روز اول ژانويه در حال قانون شكني و خاموش كردن سيگارش شكار كرده است!،اين مدير اظهار مي كرده كه از قانون جديد بي اطلاع بوده! ولي همكارانش در وزارت بهداشت پرتقال گفته وي را تاييد نكرده اند!!.لينك خبر
پ.ن: نمي دانم بايد شاد باشيم كه تنهاكشور جهان نيستيم كه مديرانمان در صف قانون شكنها قرار دارند!،يا به حال اروپاييها تاسف بخوريم كه هنوز در بين آنها هم نمونه مشابه وجود دارد! و يا از مطبوعات جسور و متعهد اروپايي بگويم كه نگاهشان چقدر عميق و مسئولانه است!.

بهار تئاتر ايران زير بارش برف زمستاني

بلاخره انتظار براي ديدن آخرين كار استاد به پايان رسيد از ديشب،تهران برفي به تماشاي"افرا "يا"روز مي گذرد" اثر بيضايي نشسته است،به نقل از وبلاگ گروه تئاتر پرچين:"...این نمایش به نویسندگی و کارگردانی بیضایی از 12 دی تا 18 بهمن‌ماه از ساعت 18 هر شب جز شنبه‌ها و ایام شهادت حضرت امام حسین (ع) در تالار وحدت اجرا می‌شود و حسن پورشیرازی، بهرام شاه محمدلو، مژده شمسایی، مهرداد ضیایی و افشین هاشمی و...در این نمایش بازی می‌کنند...".
پ.ن:از افشين عزيز براي يادآوري ممنونم،اگر عمري باشد ديدن اين كار را از دست نميدهم،عكسها را از همان وبلاگ پرچيني ها قرض گرفته ام !.

Tuesday, January 1, 2008

شادباش سال نو ميلادي


سال نو ميلادي مبارك!
اميدوارم شادي دلهاي مسيحيان در اين روزها به روزگار خاكستري مشرق زمين اثر كند!.
اميدوارم اخبار اين گوشه از كره زمين هم به فستيوالهاي شادي،شاد خواري و محبت آغشته گردد.

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes